$('#s1').cycle('fade');
  جستجو

 صفحه نخست  |  راهنمای فروشگاه  |  تماس با ما  |نحوه خرید  |  سبد خرید   |        ثبت شده در سايت ساماندهي كشور

 صفحه نخست  |  راهنمای فروشگاه  |  تماس با ما  |نحوه خرید  |  سبد خرید   |        ثبت شده در سايت ساماندهي كشور

مقالات رایگان دانشجویی > الهیات و معارف اسلامی

لیست پروژه و پایان نامه های جدید

دانلود نرم افزار حسابداری حسابدار سیستم یکپارچه مدیریت مالی و حسابداری دوبل تولیدی صنعتی

Bank Sepah:5892-1010-5735-6012

Email: dociran.pdfiran@gmail.com

09153255543  عالم زاده

PDFiran.com

بزرگترین سایت دانلود پروژه ها و مقالات دانشجویی

لیست پروژه و پایان نامه های جدید

دانلود نرم افزار حسابداری حسابدار سیستم یکپارچه مدیریت مالی و حسابداری دوبل تولیدی صنعتی

Bank Sepah:5892-1010-5735-6012

Email: dociran.pdfiran@gmail.com

09153255543  عالم زاده

PDFiran.com

بزرگترین سایت دانلود پروژه ها و مقالات دانشجویی

 پربازدیدترین مقالات

 مجموعه مقالات علمي الهیات و معارف اسلامی
توبه

تاریخ ایجاد 1388/12/20  تعدادمشاهده  6252

 

 
 
 
فصل اول :
مباحث كلي پيرامون توبه


     معناي توبه
       الف معناي لغوي توبه
       ابن فارس مي گويد : « توب : التاء و الواو و الباء كلمة واحدة ، تدل علي الرجوع . يقال : تاب من ذنبه اي رجع عنه »1
       ( توب : ت ، و ، ب ، يك كلمه است ، بر بازگشت دلالت مي كند گفته مي شود توبه كرد از گناه يعني بازگشت از آن ) .
        « توب . توبه . متاب ، همه به معني رجوع و برگشتن است . »2
در جايي ديگر آمده :
         « التوبة : بالفتح و سكون الواو ، في اللغة الرجوع »3
        توبه : با فتح ( ت ) و سكون ( و ) ، در لغت به معني بازگشت است .
        در لغت نامه‌ي دهخدا نيز به معني بازگشت آمده است . 4
        ب معناي اصطلاحي توبه
        بزرگان اهل لغت ، در تعريف اصطلاحي توبه ، چنين گفته اند :
        « التوبة الرجوع من الذنب »5 توبه به معني بازگشت از گناه است .
        راغب در تعريف توبه چنين مي گويد :
        « توبه يعني ترك گناه به بهترين وجه . واژة توبه از جهاتي از اعتذار رسا تر است . زيرا اعتذار و عذر خواهي بر سه وجه است : اوّل عذر خواهنده مي گويد : من گناه نكرده ام ، دوّم مي گويد : به اين دليل گناه كردم و سوم مي گويد : گناه كردم ، بد كرده ام و ديگر تكرار نمي كنم .كه اين معاني وجه چهارم ندارد و معناي سوم ، همان توبه است »1
        در اقرب الموارد آمده : « التوبة رجع عن المعصيته » 2 يعني توبه بازگشت از گناه است .
        در معجم فقه الجواهر در تعريف توبه آمده : « هي الندم علي ما وقع من المعصيته و العزم علي عدم الوقوع فيما يأتي و ان ذلك امتثالا لامرالله تعالي شأنه » 3
        (توبه يعني پشيماني بر آنچه كه از معصيت ، واقع شده ، و عزم بر انجام ندادن آن در آينده و همانا آن ، فرمانبرداري برامر خداوند متعال است . )
        مرحوم شيخ بهايي در تعريف توبه مي گويد :
        « التوبة : الرجوع و ينسب الي العبد و الي الله سبحانه و معناها علي الاول الرجوع عن المعصيته الي الطاعة و علي الثاني الرجوع عن العقوبة الي اللطف . في اصطلاح ، الندم علي الذنب لكونه ذنبا ، فخرج الندم علي شرب الخمر لاضراره بالجسم و قديراد مع العزم علي ترك المعاودة ابدا و الظاهر ان هذا العزم لذلك الندم غيره منفك عنه » 4 .
        شيخ بهايي ابتدا به ذكر معناي لغوي توبه مي پردازد و بعد به موارد استعمال واژة توبه اشاره مي‌كند و مي گويد :
        توبه يعني بازگشت و نسبت داده مي شود به انسان و به خداي متعال ، معناي توبه در مورد انسان بازگشت از معصيت به سوي فرمانبرداري است و در مورد خداي متعال رجوع از عذاب به سوي لطف است . توبه در اصطلاح ، پشيماني از گناه است به خاطر گناه بودنش ، پس خارج مي‌شود با اين تعريف ، پشيماني از شراب خوردن به خاطر ضرر رساندن آن به جسم ، و به تحقيق توبه با عزم هميشگي بر ترك بازگشت به گناه ، حاصل مي شود و ظاهر اين است كه اين عزم ، لازمة آن پشيماني بوده و از آن جدايي ناپذير است .
        مرحوم نراقي در اين باره مي گويد :
        « . هي (التوبة ) الرجوع من الذنب القولي و الفعلي و الفكري ، و بعبارة اخري : هي تنزية القلب عن الذنب و الرجوع من العبد الي القرب و بعبارة اخري : ترك المعاصي في الحال و العزم علي تركها في الاستقبال و تدارك ما سبق من التقصير »1
توبه ، برگشتن از گناهان است . هرچند اين گناهان در حيطة گفتار ، افعال و يا افكار باشد . به عبارت ديگر توبه ، پاك گردانيدن قلب از گناه و بازگشت از دوري به نزديكي است . ( اگر با گناهان از خداوند دور گشته با مبادرت به توبه ، به خداوند نزديك گردد . ) به عبارت ديگر توبه ، ترك گناهان در حال و عزم بر ترك گناهان در آينده و جبران كوتاهي هاي گذشته است .
راغب مي گويد : « و التوبة في الشرع : ترك الذنب لقبحه ، و الندم علي ما فرط منه ، و العزيمة علي ترك المعاودة و تدارك ما امكنه أن يتدارك من الاعمال بالاعادة . » 2 
توبه در شرع ، عبارت است از : ترك گناه به خاطر زشتي آن ، و پشيماني بر آنچه در گذشته واقع شده است ، و تصميم بر ترك بازگشت به آن گناه و جبران اعمالي كه از طريق بازگشت قابل جبران است .
توبه در قرآن
اين واژه در آيات متعددي از قرآن به كار رفته است . در برخي موارد ، به معناي توبة انسان به سوي خدا و در برخي موارد به معناي توبة خدا به سوي انسان است . وجه مشترك هر دو معنا ، بازگشت است وليكن فرق توبة خدا با توبة انسان ، آن است كه توبة انسان ، برگشتن به سوي خداوند با ترك گناه و تصميم بر انجام ندادن آن گناه است . و توبة خداوند ، بازگشت خدا به سوي بنده ، با رحمت و مغفرت و به معناي توفيق دادن به بنده براي توبه كردن است .
خداوند در قرآن مي فرمايد :
« انما التوبة علي الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فاولئك يتوب الله عليهم و كان الله عليماً حكيماً »1.
( توبه تنها براي كساني است كه كار بدي را از روي جهالت انجام مي دهند و سپس بزودي توبه مي كنند ، خداوند توبه چنين اشخاصي را مي پذيرد و خدا دانا و حكيم است . )
در تفسير الميزان ، ذيل آية شريفه آمده است :
« لفظ ( علي ) قبل از كلمة - الله - و لفظ ( لام ) قبل از الذين - روي هم معناي نفع و ضرر را مي رسانند .
و وجه اين كه دوكلمة ( علي ولام ) ضرر و نفع را مي رسانند اين است كه ، كلمة ( علي ) معناي تسلط و كلمة ( لام ) معناي ملكيت و استحقاق را مي رساند .و لازمه اش اين است كه معاني مربوط به اين دو طرف به نفع يك طرف و به ضرر طرف ديگر باشد ، مانند حرب و قتال . قهراً اين دو كلمه مي فهماند كه يكي از دو طرف حرب و قتال ، غالب شده و ديگري مغلوب شده است ، و آن غالب شدن با معناي ملكيت منطبق است .و چون غالب ، چيزي عايدش شده كه قبلاً نداشته و اين مغلوب شدن با معناي استعلا ، منطبق است ، چون شخص مغلوب تحت تسلّط غالب قرار مي گيرد .
و چون مؤثر واقع شدن توبه به خاطر وعده اي است كه خداي تعالي به بندگانش داده ، و بر حسب آن وعده ، بر ضرر خود و به نفع بندگانش ، وفاي به آن وعده را بر خود واجب ساخته است . توجه بفرماييد كه جملة بر ضرر خود صرفاً به منظور معنا كردن كلمة ( علي ) است نه اين كه به راستي خدا از آمرزش گناهكاران توبه كار ، متضرر مي شود ، در نتيجه بر خود واجب كرده كه توبه بندگانش را قبول كند ، امّا نه به طوري كه غير او چيزي را بر او تكليف و واجب كرده باشد ، حال چه اين كه اين غير را عبارت بدانيم از عقل ، بر خدا واجب مي داند كه توبة توبه‌كاران را بپذيرد و يا حق و يا چيز ديگر . چون ساحت خداي تعالي منزه و مقدس تر از اين است كه محكوم حكم كسي ، يا چيزي واقع شود ، بلكه به اين معنا است كه خداي تعالي به بندگان خود ، وعده داده كه توبة توبه‌كاران را بپذيرد و او خلف وعده نمي كند ، پس معناي قبول توبة توبه‌كاران اين
است.
ظاهر آية شريفه در مقام بيان مسألة توبه كردن خدا است ، و اين كه هر جا توبه ، به خدا نسبت داده مي شود ، معنايش برگشت رحمت خدا به سوي بنده است نه اين كه منظور از توبة خدا ، توبة بنده باشد . اگر چه لازمة توبة خدا ، توبة بنده نيز هست . چون وقتي شرايط توبة خداي سبحان تمام باشد ، لازمة لاينفك آن اين است كه شرايط توبة عبد نيز تمام شود.»1
همچنين خداوند در جايي ديگر از قرآن ، توبه را ، راه نجات گروهي از اهل كتاب بيان مي كند .
« الا الذين تابوا و اصلحوا و بينوا فاولئك اتوب عليهم و انا التواب الرحيم »2
( مگر آنها كه توبه و بازگشت كردند و ( اعمال بد خود را با اعمال نيك ) اصلاح نمودند و آنچه را كتمان كرده بودند آشكار ساختند كه من توبة آنها را مي پذيرم كه من تواب و رحيم هستم ) .
در تفسير آية مذكور آمده است : جمله « أنا التواب الرحيم » مخصوصاً با توجه به اين كه بعد از جملة « فاولئك اتوب عليهم » قرار گرفته دلالت بر نهايت محبت پروردگار نسبت به توبه كاران مي كند و مي گويد : اگر آنها به اطاعت و بندگي بازگشت كنند من نيز به رحمت بازگشت مي كنم و مواهبي را كه قطع كرده بودم مجدّداً به آنها مي بخشم . نكتة قابل توجه اين است كه خداوند نمي گويد : شما توبة كنيد تا توبه شما را بپذيرم . مي فرمايد : « شما باز گرديد من نيز باز مي گردم فرق ميان اين دو تعبير روشن است . علاوه بر اين لفظ « انا » كه ضمير متكلم وحده است در مواردي به كار مي رود كه گوينده در مقام بيان رابطة مستقيم خود با شنونده باشد ، مخصوصاً اگر شخص بزرگي بگويد : من خودم اين كار را براي شما انجام مي دهم بسيار فرق دارد تا بگويد ما چنين خواهيم كرد و لطف و محبتي كه در تفسير نهفته است بر هيچكس پوشيده نيست »3 


توبه در احاديث
در اين قسمت به چند نمونه از احاديث ائمة معصوم عليهم السلام اشاره مي كنيم .
امير المؤمنين (ع ) مي فرمايند : « من ندم فقد تاب»1 يعني هر كس ( از كرده هاي بد خويش ) پشيمان شود ، به تحقيق توبه كرده است .
پيامبر (ص) مي فرمايند : « التوبة تجب ما قبلها » 2بة علي اربعة دعائم : ندم بالقلب ، و استغفار باللسان ، و عمل بجوارح و عزم لا يعود » 3 ( توبه ، آنچه را كه قبل از آن بوده از بين مي‌برد ) حضرت علي (ع ) مي فرمايد : « التو
توبه بر چهار ركن استوار است : پشيماني قلبي ، استغفار به زبان ، عمل به جوارح ، عزم در بازگشت نكردن به گناه .
امير المومنين (ع) در روايت ديگري مي فرمايند : « ما من عبد يذنب إلّا اجله الله سبع ساعات فان تاب لم يكتب عليه ذنب.» 4
از ما نيست بنده اي كه گناه مي كند مگر اين كه خداوند او را هفت ساعت مهلت دهد پس اگر توبه كرد ، گناهي بر او نوشته نمي شود .
امام باقر ( ع ) فرمودند :
« ما من عبد إلّا و في قلبه نكتة بيضاء فاذا اذنب ذنبا خرج في النكتة نكتة سوداء فان تاب ذهب ذلك السوداء …… » 5
« هيچ بنده اي نيست مگر اين كه در قلبش لوح سفيدي وجود دارد ، پس هر گاه مرتكب گناهي شود ، در آن لوح سفيد ، نقطة سياهي نمايان گردد . پس اگر توبه كند آن سياهي از بين رود » .
حقيقت توبه
در بسياري از روايات پشيماني از ارتكاب گناه ، به عنوان حقيقت توبه شناخته شده است .
حضرت رسول (ص) مي فرمايد : « الندامة توبة »1 توبه همان پشيماني است . امير المؤمنين (ع ) در مورد پشيماني از گناه مي فرمايد : « الندم علي الذنب يمنع عن معاودته»2.
يعني پشيماني از گناه مانع از بازگشت به گناه مي شود . و نيز امام باقر ( ع ) مي فرمايد : « كفي بالندم توبة »3 يعني در توبه پشيماني كافي است . قريب اين مضامين در روايات ديگري نيز به چشم مي خورد .
توبه با سه امر تحقق مي يابد :
الف- آگاهي به ضرر گناه : يعني گناهكار متوجه گردد كه گناه بين بنده و خداوند حجابي مي‌افكند كه مانع تقرب او به خداوند سبحان مي گردد و به عبارت ديگر گناهكار به اين شناخت و احساس برسد كه گناه همانند سمي است كه خوردن آن موجب هلاكت و نابودي مي گردد .
ب- پشيماني : حالت پشيماني پس از مرحلة شناخت حاصل مي گردد. تألم به خاطر از دست دادن محبوب و تأسف به خاطر انجام گناه و اين تألم و تأسف به عنوان پشيماني تعبير مي شود .
ج- قصد ترك گناه : ترك گناه بايد درزمان حال و عدم بازگشت به گناه در زمان آينده و همچنين جبران گناهان گذشته باشد .[1]
 مرحوم بجنوردي در اين مورد مي نويسد : « حقيقت توبه عبارت است از بازگشت از گمراهي و ضلالت ، به سوي هدايت و رشد و آنچه كه موجب هدايت و كمال است . و يا بازگشت به سوي خدا ، بعد از دور شدن از باري تعالي ، يا بازگشت به راه مستقيم ، بعد از انحراف از راه راست .
برگشت همة اين معاني به يك چيز است ، و آن بازگشت از مخالفت و طغيان نسبت به مولي عزوجل ، به سوي فرمانبرداري اوامر و نواهي او است . » [2]
در اين جا ذكر يك نمونه از تعاريفي كه در كتب اخلاقي آمده است خالي از لطف و فايده نيست.
تحقق توبه اوّل به قوت ايمان و نور يقين است . و بداند گناهي كه او انجام داده حجابي است ميان او و آنچه خداوند وعده فرموده است . دوّم به پشيماني از كردة خود است به اين معني كه دل بخاطر گناهي كه انجام داده است ، محزون شود و‌آرزو كند كه اي كاش آن عمل از او صادر نشده بود و اين نتيجة يقين سابق است تا وقتي به اين مسئله كه بواسطة گناه به هلاكت مي رسي ، يقين نداشته باشي ، براي تو پشيماني حاصل نمي گردد . سوّم آنچه از گناه انجام داده ترك كند و كارهاي گذشته خود را جبران نمايد . [3]
همچنين اقرار و حسن اعتراف نيز توبه و موجب بخشش و غفران است .
خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد : « و اخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و اخر سيئاً عسي الله ان يتوب عليهم ان الله غفور الرحيم .» [4]
( و گروهي ديگر به گناهان خود اعتراف كردند و اعمال صالح و نا صالح را به هم آميختند ، اميد مي رود كه خداوند توبة آنها را بپذيرد ، خداوند غفور و رحيم است . )
امير المؤمنين (ع) مي فرمايند : « المقر بالذنب تائب » [5] يعني توبه كننده كسي است كه اقرار به گناه مي كند . البته بايد گفت مراد ، اقرار در نزد خداوند تبارك و تعالي و عذر خواهي از اوست .
امام خميني رحمة الله عليه مي فرمايند :
« اي عزيز ، مبادا شيطان و نفس امّاره تو را وسوسه نمايند و اين مطلب را بزرگ نمايش دهند و تو را از توبه منصرف كنند و كار تو را يكسره نمايند . بدان كه در اين امور هر قدر ، ولو به مقدار كمي نيز باشد ، اقدام بهتر است .
نا اميد مباش كه اگر تو ، به مقدار مقدور اقدام كني حق تعالي راه را بر تو سهل مي كند و راه نجات را ، به تو نشان مي دهد . بدان كه يأس از رحمت حق بزرگترين گناه در نفس است كه گمان نمي كنم هيچ گناهي بدتر و بيشتر از آن تأثير نمايد . انسان مأيوس از رحمت حق چنان ظلمتي قلبش را فرا گيرد كه با هيچ چيز اصلاحش نمي توان نمود . مبادا از رحمت حق غافل شوي و گناهان در نظرت بزرگ آيد . » [6]
وجوب توبه
توبه از اموري است كه هيچ اختلافي در وجوب آن نيست . علماي فرقه هاي مختلف اسلامي بر وجوب آن اجمال دارند . دلايل وجوب آن قرآن ، سنت ، اجماع و عقل است . حال براي روشن تر شدن مسئله به بحث تفضيلي آن مي پردازيم .
 الف- وجوب توبه در قرآن
دليل اوّل بر وجوب توبه ،‌ آيات كثيري است كه به صورت صيغة امر آمده است . در اين زمينه به ذكر چند آية شريفه مي پردازيم :
1-               «……. و توبواالي الله جميعاً ايها المومنون لعلكم تفلحون . » 1 .
( …….. و همگي به سوي خدا بازگرديد اي مومنان تا رستگار شويد . )
در قسمت اوّل اين آيه ، خداوند زنان را به رعايت عفت و دوري از اموري كه آتش شهوت را در دل مردان شعله ور مي سازد دعوت مي نمايد . و سرانجام با دعوت عمومي همة مؤمنان اعم از مرد و زن به توبه و بازگشت به سوي خدا آيه را به پايان مي رساند . و بيان مي كند كه اگر در گذشته كارهاي خلاف عفت انجام داده ايد . اكنون كه حقايق اسلام براي شما معلوم شد از خطاهاي خود توبه كنيد و براي نجات و رستگاري به سوي خدا آييد كه رستگاري تنها بر در خانة اوست . و براي نجات از لغزش گاههاي خطرناكي كه بر سر راه شما وجود دارد ، خود را به خدا بسپاريد 2
2-      « يا ايها الذين امنوا توبوا الي الله توبة نصوحاً عسي ربكم ان يكفرعنكم سيئاتكم ...)[7]
 ( اي كساني كه ايمان آورده ايد ! توبه كنيد ، توبة خالص ، اميد است با اين كار پروردگارتان گناهانتان را ببخشد . .. »
« نصوح » به معني « بازگشتن از گناه و دست كشيدن از كار زشت » آمده است .[8]
در صحاح اللغة آمده : توبة نصوح يعني « توبة صادقانه » [9]
در مفردات الفاظ قرآن : توبة نصوح را به معني « توبة محكم » آورده است . [10]
طبرسي - رحمة الله عليه توبة نصوح را توبة خالصي كه فقط براي رضاي خدا باشد معنا كرده است .[11]
در تفسير نمونه آمده است :
« اين آيه راه نجات از آتش دوزخ را نشان مي دهد ، نخستين گام براي نجات انسان ها توبه از گناه است . توبه اي كه از هر نظر خالص باشد ، توبه اي كه محرك آن فرمان خدا و ترس از گناه باشد ، نه اين كه محرك آن وحشت از آثار اجتماعي و دنيوي باشد ، توبه اي كه براي هميشه انسان را از معصيت جدا كند و بازگشتي در آن رخ ندهد . »[12]
ب- وجوب توبه در سنت
دليل دوّم بر وجوب توبه روايات معصومين (ع ) است كه به ذكر چند نمونه از اين روايات بسنده مي كنيم .
1- ابي الدرداء قال : خطبنا رسول الله (ص) يوم الجمعة ، « فقال : يا ايها الناس توبوا الي الله قبل ان تموتوا و بادروا بالاعمال الصالحة قبل ان تشتغلوا »[13]
ابي‌درداء گفت : پيامبر (ص) در روز جمعه ما را مورد خطاب قرارداده و فرمودند : « اي مردم به سوي خدا توبه كنيد قبل از اين كه مرگ سراغتان بيايد و به اعمال صالح مبادرت ورزيد قبل از اين كه مشغول شويد »
رسول خدا (ص) در حديث ديگري مي فرمايد :
2- « اعترفوا بنعم الله ربكم عزوجل و توبوا اليه من جميع ذنوبكم فان الله يحب الشاكرين ».[14]
( به نعمتهاي خداوند اعتراف كنيد . خداوندي كه پروردگارتان است و از تمامي گناهان به سوي او توبه كنيد زيرا خداوند بندگان شكر گزارش را دوست دارد).
3- قال رسول الله (ص) « .و توبوا الي الله من ذنوبكم و ارفعوا اليه ايديكم بالدعاء في اوقات صلوتكم فانّها افضل الساعات ……» [15].
رسول خدا (ص) فرمودند : ( . از گناهانتان به درگاه خدا توبه كنيد و در اوقات نمازتان دستهايتان را براي دعا به سويش بلند كنيد ، پس همانا ، بهترين اوقات ، اوقات نماز است ……)
4- حضرت علي ( ع ) در قسمتي از سخنانشان چنين مي فرمايند:
« جعلنا الله و اياكم من التائبين العابدين و فاكثروا ذكر ربكم الله تعالي و استغفروه و توبوا اليه انه هو التواب الرحيم .»[16] پس خداوند بزرگ را بسيار ياد كنيد و از او بخشش بجوييد .و به سوي او بازگرديد ، همانا خداوند بسيار توبه پذير و مهربان است .». ( خداوند ما وشما را از توبه كنندگان و بندگان عابدش قرار دهد
 
ج- وجوب توبه از نظر اجماع
علاوه بر كتاب و سنت ، اجماع هم بر وجوب توبه دلالت مي كند .
در محجة البيضاء آمده : « قال ابو حامد و الاجماع منعقد من الامه الي وجوبها اذ معناه العلم بان الذنوب و المعاصي مهلكات و مبعدات من الله و هذا داخل في وجوب الايمان »[17].
ابو حامد گفت : اجماع ، از امت تشكيل مي شود ( و دلالت مي كند ) بر وجوب توبه ، زيرا معناي توبه علم است به اين كه گناهان و معاصي باعث هلاكت و دوري انسان از خدا مي شود و اين داخل در وجود ايمان است .
در رسائل فقهيه آمده : « و اما الاجماع ، قد ادعاه غير واحد ،كصاحب الذخيرة المعاد ، و شارح اصول الكافي ، بل ادعي هو اجماع الامة عليه »[18]
مرحوم بجنوردي دربارة اجماع بر وجوب توبه مي گويد :
« نحن لم نجد مخالفا في اصل الوجوب »[19] . ( ما مخالفتي را در وجوب توبه نمي يابيم ) .


د-وجوب توبه از نظر عقل
دلايل عقلي هم بر وجوب توبه اقامه شده است از آن جمله :
1-    لزوم دفع ضرر احتمالي : دفع ضرر به حكم عقل واجب است و ترديدي نيست كه به وسيله
توبه دفع ضرر عظيم كه همان عذاب الهي است مي شود[20] .
شيخ طوسي مي گويد : « توبه واجب است براي اين كه دفع ضرر كند و به خاطر وجوب پشيماني بر هر كار زشتي و يا اخلال به هر امر واجبي [21] »
2-«وجوب شكر منعم ؛ عقل در اين معنا مستقلاً حكم به وجوب شكر منعم مي نمايدو به مقتضاي آية شريفه « هل جزاء الاحسان الّا الاحسان » ( آيا جزاي نيكي جز نيكي خواهد بود؟) [22]
واجب است انسان در مقابل نعمتهاي بيشماري كه از حضرت باري تعالي به او مي رسد در مقام اطاعت و فرمانبرداري از اوامر و نواهي او باشد و در صورت عصيان فوراً بازگشت نمايد و سرپيچي از دستورات الهي و انجام محرمات و ترك واجبات مصداق ناسپاسي است . از اين رو انسان براي بازگشتن به شكر و سپاس خدا بايد توبه كند .
3- عقل به لزوم درك مصاحت و حفظ نفس از قرار گرفتن در فساد و هلاكت حكم مي كند كه انسان عاصي واجبات را ترك مي كند . پس مصلحت آن واجب ، از او فوت مي شودو انساني كه عمل حرامي را انجام مي دهد ، در مفسدة آن حرام واقع مي شود ، و شكي نيست كه انسان با توبه مي تواند درك مصلحت نموده و به واسطة آن دفع مفسدة عظيم ، يعني واقع شدن در غضب و عذاب


الهي را بنمايد .
4- شكي نيست در اين كه انسان به واسطة ارتكاب معاصي خواه آن معاصي ترك واجبات باشد يا انجام محرمات ، ارزشش كمتر مي شود . بلكه چه بسا از حيوان هم پست تر مي گردد و اين قول خداوند كه مي فرمايد « …… ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبيلا »1 ( آنها فقط همچون چهار پايانند بلكه گمراه تر ) . اشاره به همين مطلب دارد . وليكن انسان با توبه مي تواند موانع رشد و كمال را از ميان برداشته و مراتب و درجات كمال معنوي را طي كند .2
 
فوري بودن وجوب توبه
پس از اين كه از طريق قرآن ، سنت ، اجماع و عقل وجوب توبه اثبات شد ، مناسب است روشن كنيم آيا وجوب توبه فوري است يا امكان تأخير در توبه وجود دارد ؟
تأخير انداختن در كارهاي نيك و يا جبران گذشته يكي از راهكارهاي عملي شيطان است كه انسانها رابه آن مبتلا مي نمايد . بدين معنا كه هرگاه انسان مي خواهد كار نيكويي انجام دهد ، به ناگاه از درون وسوسه مي شود كه فردا اين كار را انجام دهد . از اين موضوع در اسلام به عنوان « تسويف» به معناي ( تأخير كردن)[23] ياد شده است . يكي از مواردي كه شيطان بسيار از اين راه كار عملي استفاده نموده و موفق هم بوده است ، تأخير در انداختن توبه است . به همين جهت در قرآن و روايات از ( تسويف ) نهي شده است .
آيه اي كه مي تواند در اين بحث مستند ما قرار گيرد آيه ذيل است :
« انما التوبة علي الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب ……. » 2
( پذيرش توبه از سوي خدا ، تنها براي كساني است كه كار بدي را از روي جهالت انجام مي‌دهند ، سپس زود توبه مي كنند . خداوند ، توبه چنين اشخاصي را مي پذيرد ؛ و خدا دانا و حكيم است .
در تفسير نمونه ذيل آيه آمده است :
« جملة «ثم يتوبون من قريب» يكي از شرايط توبه مي باشد و معناي آن چنين است : ( به زودي توبه مي كنند) .
در اين كتاب به نقل از بعضي مفسرين گفته شده است : كلمة قريب در اين آيه به معني نزديك به گناه است ، يعني به زودي از كار خود پشيمان شود و به سوي خدا باز گردد ، زيرا توبه كامل آن است كه آثار و رسوبات گناه را به طوركلي از روح و جان انسان بشويد و كمترين اثري از آن در دل باقي نماند و اين در صورتي ممكن است كه در فاصله ي نزديكي ، قبل از آنكه گناه در وجود انسان ريشه بدواند و به شكل طبيعت ثانوي درآيد ، از آن پشيمان شود . در غير اين صورت غالباً اثرات گناه در زواياي قلب و جان انسان باقي خواهد ماند ، پس توبة كامل توبه اي است كه به زودي انجام پذيرد و كلمة قريب از نظر لغت و فهم و عرف نيز با اين معنا مناسب تر است . » 1
همچنين علامه طباطبايي - رضوان الله تعالي عليه مي فرمايند :
« . و بنابراين جمله ( ثم يتوبون من قريب ) كنايه از اين است كه وقتي گناهي از آنان سر مي زند ، در توبه كردن ، امروزو فردا نمي كنند و فرصت را از دست نمي دهند . »2
در اخبار و احاديث وارده از ائمه ( ع ) فوريت وجوب توبه بسيار شفاف مطرح شده است .
چنان كه حضرت علي (ع) مي فرمايد : « و ان قارفت سيئة فعجل محوها بالتوبة »[24]
يعني : اگر گناهي را مرتكب شدي درمحو كردن آن با توبه تعجيل كن در حديث ديگر از حضرت علي (ع ) در نهج البلاغه آمده است :
« لا تكن ممن يرجوا لاخرة بغير عمل و يرجي التوبه بطول الأمل ، و ان عرضت له و شهوة اسلف المعصية ، و سوف التوبة ……[25]
امام علي (ع ) در پاسخ كسي كه تقاضاي موعظه كرد فرمودند :
« و از كساي مباش كه بدون عمل ، اميد سعادت آخرت را دارند . و توبه را با آرزوهاي دور و دراز به تأخير مي اندازند و ..هرگاه شهوتي برآنها عارض گردد گناه را جلو مي اندازد و توبه را به تأخير مي افكنند . »
در تذكرة المتقين آمده است : وجوب توبه فوري است زيرا همچنان كه اگر كسي سمي خورده باشد و طالب صحت بدنش باشد لازم است بر او ، فوري آن سم را با قي كردن و غيره از بدنش خارج نمايند . و اگر در اين كار سهل انگاري كند باعث هلاكت او خواهدشد . سمومات معاصي نيز چنين است كه اگر فرد در توبه سهل انگاري كند چه بسا بميرد و ختم به شر گردد . » [26]
مرحوم بجنوردي مي گويد : « عقل حكم مي كند كه تغيير در توبه ، جايز نيست ، اولاً براي اين كه امكان دارد انسان قبل از توبه از دنيا برود وموفّق به توبه نشود و شخص به عقوبت گناهي كه انجام داده و توبه نكرده گرفتار شود . آنچه كه انسان را از اين احتمال ايمن مي كند توبة فوري است . ثانياً بر فرض تاخير مرگ ، تأخير در توبه ، موجب دور شدن از حضرت باري تعالي مي شود و عقل به رهايي فوري از آنچه كه موجب دوري از حضرت حق و مانع از وصول به قرب باري تعالي مي‌شود حكم مي كند . »[27]
اين مطلب را با سخن آيت الله دستغيب به پايان مي بريم . ايشان مي گويد :
« در اثر آلودگي به گناه و تأخير در توبه ،تاريكي و تيرگي گناهان بر دل زياد مي شود تا به حدي مي رسد كه ديگر قابل پاك كردن نيست . زيرا هر گناهي كه شخص مي كند ظلمتي در دلش پيدا مي‌شود. مانند نفسي كه به آيينه دميده مي شود . هر گاه ظلمت گناهان بر قلب زياد شد چرك مي‌شود . چنان چه بر اثر زيادتي نفس بر آيينه آن را زنك مي گيرد . و در اين صورت قلب مهر شده و بسته مي گردد . به طوري كه هيچ حقي را نمي پذيرد»[28].
توبه از جميع معاصي
آيا تبعيض در توبه جايز است ؟به اين معنا كه شخص عاصي از بعضي گناهان توبه كند و از بعضي ديگر توبه نكند و در آن موردي كه توبه كرده مورد آمرزش قرار مي گيرد يا خير ؟
« ابوهاشم از معتزله مي گويد : توبه از يك گناه درست نيست بلكه هر كس توبه مي كند بايد از همة گناهان توبه كند وليكن ابوعلي جبائي از معتزله مي گويد : توبه از يك گناه نيز صحيح است.»[29]
صاحب قواعد الفقهيه مي گويد : « كساني كه قائل به وجوب توبه از جميع معاصي شده اند استدلالشان اين است كه حقيقت توبه عبارت است از بازگشت از مخالفت خداي متعال به طاعتش ، و پشيماني به جهت خشم خداي متعال و دوري از پروردگار ، است و اين معنا در همة گناهان مشترك است . پس عزم بر ترك بعضي گناهان بدون بعضي و همچنين پشيماني از ارتكاب بعضي گناهان بدون بعضي ديگر با وجود اشتراك تمام گناهان در حقيقت توبه ، امكان ندارد و كساني كه قائل به جواز توبه از بعضي گناهان شده اند استدلالشان اين است كه بعضي از گناهان عذابش بيشتر از بعضي ديگر است و آنچه عذاب خداوند در آن بيشتر است علّت عزم بر ترك در آن بيشتر است .
خلاصه اين كه معاصي از جهت كبيره و صغيره و استحقاق عذاب شديد و خفيف و از اين نظر كه بعضي از معاصي نزديك تر به عفو هستند و بعضي از معاصي مانع قبول دعا مي شوند ، با يكديگر فرق دارند پس علت در همه گناهان مشترك نيست . تا مانع تفكيك و تبعيض در توبه شود.»1
توبه هنگام رؤيت مرگ
توبه تا زماني ممكن است شخص به حالتي نرسد كه به واسطه رؤيت مرگ ، توبه كند . توبه در هنگام مرگ ، نوعي پشيماني ناخواسته است كه به خاطر مشاهده كيفر الهي به آن رو مي آورد. پشيماني آن زمان را ، نمي توان ماية طهارت نفس و پاكي روح دانست . پشيماني در هنگام مرگ ، حالتي است كه از بيرون بر او تحميل شده است و هيچ ارتباطي به انقلاب دروني كه حاصل ندامت از گناهان باشد نيست و چنين پشيماني در محضر حق اعتبار ندارد.
قرآن در آيات متعدّدي به اين مسئله اشاره نموده است براي آگاه شدن از ديدگاه قرآن ، در خصوص مهلت توبه به آيه زير استناد مي كنيم :
« و ليست التوبة للذين يعملون السيات حتي اذا حضر احدهم الموت قال اني تبت الان و . »2
( براي كساني كه كارهاي بد را انجام مي دهند ، و هنگامي كه مرگ يكي از آنها فرا مي رسد ،
مي گويد : « الان توبه كردم » توبه نيست .. )
در تفسير نمونه آمده است :
« .. در اين آيه اشاره به كساني نموده كه توبة آنها پذيرفته نمي شود زيرا در حال احتضار و در آستانة مرگ ، پرده از برابر چشم انسان كنار مي رود و قسمتي از حقايق مربوط به آن جهان را با چشم خود مي بيند . واضح است كه در اين صورت هر گناهكاري از اعمال بد خويش پشيمان مي‌گردد و همانند كسي است كه شعلة آتش را نزديك خود مي بيند و از آن فرار مي كند . »1 
در تفسير احسن الحديث گفته شده است : « منظور از ( حضر احدهم الموت ) يقين به مرگ است.»2.
شيخ كليني ( ره ) روايتي را از حضرت صادق (ع) و ايشان هم از رسول گرامي (ص) نقل مي‌كند .
« من تاب قبل موته بسنته قبل الله توبته ثم قال : ان السنة لكثيرة من تاب قبل موته بشهر قبل الله توبته ، ثم قال ان الشهر لكثير من تاب قبل موته بجمعة قبل الله توبته ثم قال ان الجمعة لكثيرة من تاب قبل موته بيوم قبل الله توبته ثم قال : ان يوماً لكثير من تاب قبل ان يعاين قبل الله توبته »3 
( هر كس يك سال پيش از مرگش توبه كند ، خداوند توبه اش را بپذيرد . سپس فرمود : يك سال زياد است ، هر كه يك ماه پيش از مرگش توبه كند خداوند توبه اش را بپذيرد ، سپس فرمود : يك ماه زياد است . هر كه يك هفته پيش از مرگش توبه كند ، خدا توبه اش را بپذيرد . سپس فرمود : يك هفته زياد است هر كه يك روز قبل از مرگش توبه كند ، خدا توبه اش را بپذيرد ، سپس فرمود يك روز زياد است هر كه پيش از ديدار مرگ ( ملك الموت ) توبه كند ، خدا توبه اش را بپذيرد ).
در حديث ديگري از رسول خدا (ص ) آمده است :« هر كس قبل از مردنش در آن لحظه كه جانش به اين جا مي رسد (سپس به حلق شريف خود اشاره نمود ) توبه كند خدا توبه اش را مي‌پذيرد».[30]
از آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت توبه و ايمان در حين مشاهدة مرگ بي اثر و بدون بهره است ولي اگر كسي پيش از يقين به مرگ توبه كند ، توبة او قبول است . اگرچه فرصت عمل هم نداشته باشد .
قبول توبه از جانب خداوند
بحث ديگري كه مطرح مي شود اين است كه آيا قبول توبه بر خداوند متعال واجب است ؟ يا اين كه قبول توبه ، تفضّل و كرمي از جانب خداوند است كه شامل حال بندة گناهكار شده است ؟
« معتزله معتقدند كه قبول توبه بر خدا واجب است و اشاعره معتقدند كه خدا توبه بندگان را از روي تفضّل و كرم مي پذيرد . »[31]
« نزد علماي شيعه ، اجماع بر اين است كه پس از توبه ، عذاب برداشته مي شود . برداشتن عذاب از باب تفضّل است نه اين كه بر خدا واجب باشد . » [32]


در كشف المراد آمده است :
« دليل معتزله براين كه قبول توبه را بر خدا واجب مي دانند آن است كه خداوند تعالي بندة
گناهكار را به عبادت و ترك معاصي مأمور نمود و اين دوموجب ثواب است و اگر توبه را نپذيرد موجب عقاب است و جمع ميان ثواب و عقاب ممكن نيست پس ناچار بايد توبه را قبول كند تا عقاب رفع شود و مكلّف در باقي عمر ثواب كار گردد »[33] 
مرحوم بجنوردي مي گويد :
« خداوند وعده تفضّل داده و وعدة او حق و راست است ، و خلف وعده در حق تعالي محال است»[34]
خداوند در قرآن مي فرمايد :
« و من يعمل سوء او يظلم نفسه ثم يستغفر الله يجدالله غفورا رحيما »[35]
( كسي كه كار بدي انجام دهد يا به خود ستم كند ، سپس از خداوند طلب آمرزش نمايد خدا را آمرزنده و مهربان خواهد يافت . )
در تفسير نمونه ذيل آية شريفه آمده است :
 « بايد توجه داشت كه در اين آيه دو چيز عنوان شده ، يكي سوء عمل و ديگري ظلم به نفس . با توجه به اين كه ريشة لغوي سوء عمل كه به معني زيان رسانيدن به ديگري است چنين استفاده مي‌شود كه هر نوع گناه ، اعم از اين كه به ديگري زيان برساند يا به خود ، به هنگام توبة حقيقي و
جبران ، قابل آمرزش است .
ضمناً از تعبير « يجدالله غفورا رحيما » ( خدا را بخشنده خواهيد يافت ) استفاده مي شود كه توبة حقيقي ، از يك سو اثر ناراحت كنندة گناه را با توجه به غفور بودن خداوند از بين مي برد ، و از طرف ديگر ، دوري خود را از رحمت و الطاف خداوند ، كه نتيجة معصيت بوده ، به مقتضاي رحيميت خداوند ، مبدل به نزديكي احساس مي كند .»[36] 
مرحوم بجنوردي مي گويد :
« انسان هنگامي كه به آيات و اخبار بلكه به عقل - مراجعه مي كند مي بيند و مي داند كه هر چه به او از رحمت و خير مي رسد ، از تفضّل و رحمت خداي تعالي و احسان او است . و به خاطر استحقاق داشتن انسان نيست . تا اين كه با عدم تفضّل خداوند ، ظلم باشد . » [37] 
امام سجاد (ع) در فرازي از نيايش خود ، در ذكر پذيرش توبه ، بسيار زيبا و پر معنا ، چنين مي‌فرمايد :
« بار خدايا بر محمّد و آل او درود فرست ، و كرم خود را در گناهانم شفيع و ميانجي گردان ، و به عفو و گذشت خود ، گناهانم را ببخش ، و مرا ( در برابر آنها ) به جزايي كه ( از روي عدل ) سزاوارم و آن عذاب تو است جزا مده ( بلكه به فضل و كرامت با من رفتار فرما ) و احسان خود را بر من بگستر ، و مرا به پردة ( عفو و گذشت ) خويش بپوشان ، و با من رفتار كن ؛ رفتار نيرومندي كه بندة خواري پيش او زاري كرده و آن نيرومند با او مهرباني نموده و .. »[38] 


آثار توبه
توبه ، به خودي خود ، داراي آثار مثبتي است . كسي كه به اين عمل مبادرت مي كند و به اين توفيق بزرگ دست مي يابد ، از منزلت و جايگاه رفيعي برخوردار مي گردد . اكثر علماي اخلاق هر جا بحث از توبه كرده اند ، به آثار آن نيز اشاره داشته اند .
حال به چند مورد از آثار توبه ، به طور مختصر اشاره مي كنيم :
1-               محبوبيت در نزد خداوند متعال .
يكي از آثار توبه ، محبوبيت در نزد خداوند است .
خداوند در قرآن مي فرمايد : « .. ان الله يحب التوابين و يحب المطهرين »1
خداوند ، توبه كنندگان را دوست دارد ، و پاكان را (نيز) دوست دارد .
در تفسير نمونه ذيل آيه شريه ، آمده است :
« ذكر طهارت و توبه ، در كنار يكديگر ، در آية فوق ممكن است ، اشاره به اين باشد كه طهارت، مربوط به پاكيزگي ظاهر و توبه اشاره به پاكيزگي باطن است .
اين احتمال نيز وجود دارد كه طهارت در اين جا به معني آلوده نشدن به گناه بوده باشد ، يعني خداوند ، هم كساني را كه آلوده به گناه نشده اند دوست دارد و هم كساني كه بعد از آلودگي توبه كنند و در زمرة پاكان در آيند.»2
« از رسول خدا (ص) سوال شد ، منظور از اين كه توبه كننده حبيب خداوند است چيست ؟
حضرت در جواب فرمودند : حبيب آن كسي است كه سراغ آن چيزي كه دوست او ، از آن
بدش مي آيد نمي رود .
بنابراين يكي از فوايد توبه اين است كه شخص توبه كننده به درجاتي دست مي يابد ، تا اين كه دوست خدا مي شود . »[39]
امام صادق (ع) مي فرمايد :
« ان الله يفرح بتوبته عبدة المومن اذا تاب كما يفرح احدكم بظالته اذا وجدها .»[40]
همانا خداوند با توبة بندة خود شاد مي شود ، هرگاه بنده توبه كند . چنانچه يكي از شما هنگام يافتن گمشدة خود شاد مي شود .
2- تبديل گناه به حسنه
به واسطة توبه ، نه تنها تاريكي گناه برطرف مي شود بلكه نور طاعت جايگزين آن مي شود . توبه نه‌تنها شويندة گناهان است ، بلكه تبديل كنندة گناهان به حسنات نيز هست . اين نهايت لطف خداوند و بيان كنندة يكي از بهترين فضيلت هاي توبه است .
خداوند در قرآن پيرامون تبديل گناهان به حسنات مي فرمايد :
« الا من تاب و امن و عمل عملاً صالحاً فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفوراً رحيماً»[41]
( مگر كسي كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد كه خداوند گناهان اين گروه را به حسنات تبديل مي كند و خداوند آمرزنده و مهربان است . )
در آيه 69 سوره فرقان ، خداوند مي فرمايد : كساني كه به خدا شرك بورزند و ديگري را به
ناحق بكشند و زنا كنند ، مجازات اين كارها را خواهند ديد . ولي از آنجا كه خداوند ، هيچ گاه راه بازگشت را به روي مجرمان نمي بندد و گناهكاران را تشويق و دعوت به توبه مي نمايد ، فوراً در آية بعد ( آيه 70 ) مي فرمايد كه ، هر گناهكار پشيماني ، مي تواند به سوي خدا باز گردد ، مشروط بر اين كه توبه اش حقيقي باشد ، كه نشانة آن عمل صالح است .
در اين جا به ذكر چند نمونه از تفاسيري كه در مورد جملة ( يبدل الله سيئاتهم حسنات ) بيان شده است ، مي پردازيم :
1- « هنگامي كه انسان توبه مي كند و ايمان به خدا مي آورد ، دگرگوني عميقي در سراسر وجودش پيدا مي شود ، و به خاطر همين تحول و انقلاب ، درصدد جبران خطاهاي گذشته اش بر مي آيد ، مثلاً اگر در گذشته مرتكب قتل نفس مي شد ، در آينده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را به جاي آن انجام مي دهد .
2- ديگر اين كه ، لطف و كرم خداوند بعد از توبه كردن ، كارهاي بد او را محو مي كند و كارهاي خوب را جايگزين آن مي نمايد . چنان كه در روايتي به نقل از پيامبر اكرم مي خوانيم : «روز قيامت كه مي شود ، بعضي از افراد را حاضر مي كنند ، خداوند دستور مي دهد ، گناهان صغيره‌اش را به او عرضه كنيد و گناهان كبيره اش را بپوشانيد . به او گفته مي شود تو در فلان روز ، فلان گناه صغيره را انجام دادي و او به آن اعتراف مي كند ، ولي قلبش از گناهان كبيره ترسان و لرزان است »[42]
در اين جا هر گاه خدا بخواهد به او لطفي كند ، دستور مي دهد به جاي هر عمل زشت ،
حسنه‌اي به او بدهد.عرض مي كند[43]،پروردگارا! من گناهان مهمي داشتم كه آنها را در اين جا نمي‌بينم.
ابوذر مي گويد : در اين هنگام پيامبر (ص) تبسم كرد طوري كه دندان هايش آشكار گشت . سپس اين آيه را تلاوت نمود : «فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات »
3- سومين تفسير اين كه منظور از سيئات ، نفس اعمالي كه انسان انجام مي دهد ، نيست ، بلكه آثار سوئي است كه از آن بر روح و جان انسان نشسته . هنگامي كه توبه كند و ايمان آورد ، آن آثار سوء از روح و جانش برچيده مي شود و تبديل به آثار خير مي گردد .
گر چه اين تفسيرهاي سه گانه منافاتي با هم ندارند ولي تفسير اول صحيح تر به نظر مي رسد1
در آية ديگري ، خداوند در مورد تبديل سيئات به حسنات مي فرمايد :
« و اقم الصلوه طرفي النهار و زلفاً من الليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكري للذاكرين »2
نماز را در دو طرف روز و اوايل شب بر پا دار ، چرا كه حسنات ، سيئات ( و آثار آنها را) بر طرف مي سازند. اين تذكّري است براي آنها كه اهل تذكّرند .
در تفسير نمونه ذيل آية شريفه آمده است :
« اين آيه به عنوان اميد بخش ترين آية قرآن معرفي شده است . و به نقل از حضرت علي(ع)
مي فرمايد : چه اميدي از اين بيشتر كه انسان بداند ، هر گاه پاي او بلغزد و يا هوي و هوس بر او چيره شود، (بدون اين كه اصرار بر گناه داشته باشد ، پايش به سوي گناه كشيده شود ) هنگامي كه وقت نماز فرا برسد وضو بگيرد و در پيشگاه معبود به رازو نياز بر خيزد ، احساس شرمساري كه از لوازم توجّه به خدا است نسبت به اعمال گذشته ، به او دست مي دهد ، گناه او بخشوده مي شود و
ظلمت و تاريكي‌اش از قلب او بر مي خيزد [44] »
در تفسير مجمع البيان در ذيل همين آية شريفه آمده است :
« منظور از حسنات ، توبه است كه گناهان را پاك مي كند و عقوبت آن را از بين مي برد ، زيرا اختلافي نيست در اين كه توبه باعث از بين رفتن عقوبت مي شود[45]
3- وسعت رزق و رفاه در زندگي
رجوع كردن به سوي خداوند و دست كشيدن از گناهان ، تنها براي آباد ساختن آخرت نيست . اسلام ديني است كه به هر دو جنبة مادي و معنوي ( دنيوي و اخروي ) تكيه دارد . پيش از هر چيز لازم است دنياي انسان تا حد معقولي تأمين باشد تا بتواند به مسائل معنوي هم همّت گمارد . اگر انسان از گناه ، كناره گيري كند و توبة او واقعي باشد ، خداوند در همين دنيا به انسان پاداش عظيمي مي دهد و رحمت بي حد و مرزش ، زندگي فرد توبه كننده را به طور خاص فرا مي گيرد . خداوند در قرآن ، در آيات متعدّدي به اين حقيقت اشاره كرده است . از آن جمله مي توان به آيات زير استناد كرد .
« فقلت استغفرو ربكم انه كان غفارا ! يرسل السما عليكم مدرارا! و يمددكم باموال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا! »[46]
( به آنها گفتم از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است ! تا بارانهاي پر بركت آسمان را پي در پي بر شما فرستد ! و شما را با اموال و فرزندانتان فراوان ، امداد كند و باغهاي سر سبز و نهرهاي جاري در اختيارتان قرار دهد . )
خداوند در سوره ديگر مي فرمايند :
« و ان استغفروا ربكم ثم توبوا اليه يمتعكم متاعا حسنا الي اجل مسمي و يوت كل ذي فضل فضله »[47].
و اين كه از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد ، سپس به سوي او باز گرديد تا به طرز نيكويي شما را تا شما را به مدت معين (از مواهب زندگي اين جهان) بهره مند سازد ، و به هر كس به مقدار فضيلتش ببخشد ... 
در اين آيه سخن از بندگان توبه كار و « متاع حسن » ( بهره برداري و تمتع شايسته ) شده است. در تفسير نمونه ذيل آية شريفه آمده :
« مقابلة اين دو با يكديگر اين مطلب را به ما مي فهماند كه براي همة جبندگان اعم از انسان ها ، حشرات ، درندگان ، همگي بهره اي از روزي است ، ولي «متاع حسن و مواهب شايسته و ارزنده» تنها مخصوص انسانهاي با ايماني است كه خود را با آب توبه از هر گناه و زشتي و آلودگي شست و شو داده اند و نعمتهاي خدا را در مسير اطاعت او به كار مي گيرند نه در طريق هوي و هوس هاي سركش.»[48]
بنا بر اين توبه در زندگي دنيايي و آباداني آن تأثير مستقيم دارد .
1-               عمر طولاني
يكي ديگر از آثار توبه ، طولاني شدن عمر است . اگر گناه از بين برود ، عمر طولاني مي شود و چنين عمري با بركت خواهد بود .
خداوند در قرآن در مورد رابطة توبه و طول عمر مي فرمايد :
« يغفر لكم من ذنوبكم و يوخركم الي اجل مسمي ان اجل الله اذا جاء لا يوخر لو كنتم تعلمون »[49]
( اگر چنين كنيد خدا گناهانتان را مي آمرزد و تا زمان معيني شما را عمر مي دهد ، اما هنگامي كه اجل الهي فرا رسد تأخيري نخواهد داشت اگر مي دانستيد )
در تفسير نمونه ذيل آية شريفه آمده :
« نكته اي كه به خوبي از اين آيه استفاده مي شود ، تاثير گناهان در كوتاهي عمر است زيرا مي‌فرمايد : اگر ايمان بياوريد به شما عمر طولاني مي بخشد و مرگ شما را به تأخير نمي اندازد . با توجه به اين كه گناهان ، همواره بر جسم و روح انسان ضربه هاي هولناك وارد مي كند ، درك اين معني آسان است»[50]
در روايات نيز بر اين مسئله تأكيد فراوان شده است ، از جمله در حديث پر معنايي از امام صادق (ع) چنين مي خوانيم :
« من يموت بالذنوب اكثرا ممن يموت بالآجل ، و من يعيش بالاحسان اكثرا ممن يعيش بالاعمار»[51]
( يعني آنها كه براثر گناهان مي ميرند بيش از آنهايي هستند كه به مرگ الهي از دنيا مي روند و كساني كه براثر نيكوكاري عمر طولاني پيدا مي كنند بيش از كساني هستند كه بر اثر عوامل طبيعي ، عمرشان زياد مي شود )
 
5- استجابت دعا
توبه سبب استجابت دعا مي شود . در روايات بسياري از ائمه معصوم (ع ) وارد شده كه توبه ، شخص را ، مستجاب الدعوه و مقرب درگاه الهي مي نمايد . داستانهاي بسياري از كساني كه غرق در گناه بوده اند و به واسطه ي توبه و بازگشت به سوي خدا از مقربين و افراد مستجاب الدعوه شدند ، نقل شده است .
به ذكر روايتي از امام سجاد (ع ) اشاره مي كنيم :
اين روايت ، قصة راهزني است كه همة محرمات الهي را مرتكب شده بود ، و قصد داشت با زني ، زنا كند . زن به خود لرزيد و گفت از خدا مي ترسم . مرد راهزن گفت : به خدا قسم كه من به اين ترس و هراس سزاوارترم . پس ، از انجام اين عمل پشيمان شد ، و همتي جز توبه از گناهان و بازگشت به سوي خدا نداشت . در راهي كه مي رفت راهبي به او برخورد كرد ، با هم مي رفتند و گرمي آفتاب آنها را مي سوزاند . راهب به جوان گفت : دعا كن تا خدا ، بر سرما سايه اي افكند ، آفتاب ما را مي سوزاند . جوان گفت : من براي خود نزد خدا ، حسنه اي نمي يابم تا از او چيزي بخواهم . راهب گفت : پس من دعا مي كنم و توآمين بگو .
راهب شروع به دعا كردن نمود و جوان آمين گفت . در آن حال ابري بر سر آنها سايه انداخت . تا اين كه راهشان از يكديگر جدا شد و جوان از يك راه و راهب از راه ديگري رفت . بناگاه آن ابر بالاي سر جوان رفت . راهب گفت : تو از من بهتري ، دعا براي تو اجابت شد و براي من اجابت نشد 1.
 
6- سقوط مجازات
توبه‌ در سقوط مجازات هم نقش مهمي دارد كه در فصل هاي بعد مفصلاً مورد بحث قرار مي‌گيرد .
 
 
 


 
 
 
 
 
 
حق الله و حق الناس
قبل از وارد شدن به بحث اصلي يعني نقش توبه در سقوط مجازات ، لازم است با دو اصطلاح «حق الله » و « حق الناس » و نحوة توبه از هر كدام ، به طور مختصر آشنا شويم . زيرا همان طور كه در توضيح مباحث بعد مطرح مي شود ، فقها سقوط مجازاتها را با در نظر گرفتن جنبه حق اللهي و حق الناسي آنها ، لحاظ كرده اند .
ابتدا لازم است تعريفي از كلمة حق داشته باشيم .
كلمة حق در لغت به معني « ضد باطل ، صدق ، وجود ثابت » است . 1 راغب مي گويد : « اصل حق ، مطابقت و يكساني و هماهنگي و درستي است . »2
در مجمع البيان آمده است : «حق» آن است كه « چيزي به حكم عقل و برهان در جاي خود استعمال شود . »3
از تطبيق دو تعريف آخر مي توان به اين نتيجه رسيد كه « معناي حق مطابقت و وقوع شيء ، در
محل خويش است و اين تعريف در تمام مصاديق قابل تطبيق است . »[52]
كلمه حق در فقه در معاني زير به كار رفته است :
الف- اگر فرد ، مجاز باشد ، بعضي از مواردي را كه در قانون پيش بيني شده است ، به قصد خود تغيير دهد ، اين امور قابل تغيير را حق گويند . مانند مدلول ماده 387 ق. م. كه طرفين عقد بيع ، مي توانند ضمن عقد بيع ، شرط اسقاط ضمان تلف مبيع قبل از قبض را بين خود بنمايند . [53]
ب- نوعي از مالكيت است . و در اين صورت مقابل عين ، دين و منفعت به كار مي رود . همان طور كه در اين موارد مالكيت عين ، مالكيت منفعت و . گفته مي شود ، در اين مورد مالكيت حق گفته مي شود ، مانند مالكيت حق خيار و .. .
كلمة حق در حقوق مدني به اين صورت معنا شده است .
قدرتي كه از طرف قانون ، به شخصي داده شده ، حق ناميده مي شود . درفقه در همين معنا كلمه سلطه را به كار مي برند . حق با اين معني داراي ضمانت اجرا است . [54]
حال بعد از ذكر معني كلمة (حق) ، به بيان معاني واژه هاي حق الله وحق الناس مي پردازيم .
الف- حق الناس « حقي است كه آن را شارع يا قانونگذار براي فرد خواست يا افرادي خاص معين و مقرر داشته است ، كه در پرتو آن حق ، به منافع منظور ، دست يابند . مثلاً حق شفعه[55] ،
حق الناس است ، و در پرتو آن سودي به دست مي آيد كه فقط نصيب شريك مال غير منقول مي‌شود .
ب- حق الله : مراد از آن حق عمومي جامعه است ، به ويژه اين كه حق الله نمي تواند بر معني حقيقي خود ، حمل گردد . زيرا كه خداي تعالي صمد و بي نياز است و از هيچ بايت ، نفعي براي او قابل تصور نيست. پس حقي را كه قانونگذار اسلام در رابطه با كل جامعه اسلامي وامت اسلامي قانون گذاري كرده است اصطلاحاً حق الله ناميده مي شود . مانند حد ارتداد و حدمحاربه »[56]
ابن ادريس مي گويد : حقوق بر سه گونه است :
حق الله محض ، حق الناس محض ، حق الهي كه به حق الناس تعلق مي گيرد .
حق الله محض مانند حد زنا وحد شرب خمر ، امام بدون مطالبة كسي در اين مورد حد را جاري مي سازد .
حق الناس محض ، مخصوص خود مردم است و بعد از مطالبه مردم ، حد اجرا مي شود . و حق الهي كه به حق الناس متعلق مي شود ، آن را نيز حاكم مطالبه نمي كند مگر بعد از درخواست مردم مانند حد سرقت . [57]
امام صادق (ع) مي فرمايند كسي كه عليه خودش در نزد امام اقراركند ، به حقي از حقوق حق الناس ، پس بر امام واجب نيست كه اقامه كند بر او ، حدي را كه اقراركرده به آن درنزد حاكم ، مگر اين كه صاحب حق يا ولي او حاضر شود و حد را طلب كند .[58]
 
در ماده 105 قانون مجازات اسلامي آمده است :
حاكم شرع مي تواند در حق الله و حق الناس به علم خود عمل كند و حد الهي را جاري نمايد و لازم نيست مستند علم را ذكر كند . اجراي حد در حق الله متوقف به درخواست كسي نيست .ولي در حق الناس اجراي حد موقوف به درخواست صاحب حق مي باشد . [59]
نقش توبه درحق الله و حق الناس
الف- طريقه توبه در حق الله
اگر گناه ، فقط حق الله باشد ، به دو صورت قابل تصور است .:
1- گناه ، گاهي به صورت ارتكاب محرماتي از حقوق الله است . مانند زنا ، لواط و نوشيدن شراب و .. كه راه توبه در اين گونه امور ، پشيماني و حزن و اندوه از آن گناه و عزم بر ترك آن گناه مي باشد .
2- گناه ، گاهي به صورت ترك عبادت هاي واجب ميباشد مانند ترك نماز ، روزه و زكات و .. در اين قسم ، علاوه بر پشيماني از ترك واجبات بايد به قدر امكان آن چه را ترك نموده ، تدارك نمايد ، اگر در اين امور ، امكان قضا وجود داشته باشد[60] .
ب- طريق توبه در حق الناس
اگر گناهي حق الناس باشد ، به وسيلة توبه و صرف پشيماني ، تكليف از عهدة انسان ساقط نمي‌گردد ، در اين گونه معاصي علاوه بر تخلف از فرمان خدا ، حقي از حقوق مردم به تباهي كشيده
شده است . در حق الله توبه امكان پذير است ؛ چون خداي تعالي خودش وعده داده از گناهان گذشته توبه كاران صرف نظر مي نمايد ، اما در حق الناس انساني كه حق ديگري را ضايع كرده ، هر چه بگويد: توبه كردم ، تا زماني كه صاحب حق ، راضي نشده ، توبة او فايده ندارد . لذا لازم است به تلافي و جبران حق الله ، از كارهايي كه انجام داده است به سوي خدا توبه كند و پس از آن ، به اداي حق مردم بپردازد2 .
تجاوز به حقوق مردم و تضييع حق آنها چند نوع است . گاه حق ضايع شده در مال است . گاه در بدن ، يا در عرض و آبرو و حيثيت ، يا در اهل حرم (همسر و خانواده ) و يا در دين است . هر كدام از اين حقوق توبة مخصوص به خود را مي طلبد .
به توضيح مختصري دربارة هر كدام از اين موارد و توبة آنها مي پردازيم :
1- حق مالي
اگر حق ، مالي باشد مانند سرقت يا اتلاف مال در صورتي كه از صاحبش پنهان بماند و در اين موارد گناهكار علاوه بر ندامت و پشيماني قلبي از عمل زشت خود ، بايد آن را به صاحبش بازگرداند ، و اگر به جهت تنگدستي ، قدرت برگرداندن آن را نداشته باشد ، از صاحب مال ، حلال خواهي كند . و اگر صاحب مال ، معلوم نباشد ، به فقرا كمك كند . و اگر دسترسي به صاحب مال نداشته باشد ، بايد به درگاه حضرت باري تعالي تضرع و زاري نمايد و مي تواند صدقه دهد و كارهاي نيك به جا آورد . توبه كننده بايد براي صاحب مال طلب آمرزش نمايد ، كه در روز حساب خداوند صاحب مال را راضي كند .
شيخ طوسي مي فرمايند : « اگر قادر به پرداخت آن حق نبود پس از توبه ، اراده كند هر زماني كه
تمكن از پرداخت آن را داشت ، بپردازد »1 .
2- حق بدني
اگر حق بدني باشد ، مثل اين كه كسي را كشته باشد ، يا اين كه عضوي را از بين برده باشد و يا عضوي را شكسته يا مجروح كرده باشد ، واجب است بعد از توبه اجازه دهد تا صاحب حق ، او را قصاص نمايد . يا اين كه با عجز و اصرار ، صاحب حق را از خود راضي سازد .
3- حق آبرويي
اگر حق الناس متعلق به آبروي اشخاص باشد ، مانند اين كه كسي را دشنام داده است يا غيبت كسي را كرده باشد يا به كسي تهمتي زده باشد ، در اين موارد ، فرد نادم بعد از توبه و عزم بر ترك اين گناهان ، بايد پيش از هر كاري ، طرف مقابل را از خود راضي كند . اگر اين كار ممكن نبود براي آن شخص استغفار كند و كارهاي نيك انجام دهد تا عوض حق ضايع شده باشد .
4-حق در اهل و حرم
اگر حق دراهل و حرم باشد ، مثل اين كه - العياذ بالله – با زن كسي زنا كرده باشد ، توبة اين كار بسيار سخت است . اظهار اين عمل به شوهر آن زن جايز نيست و راهي براي حلاليت جستن نيست ، چاره اي ندارد مگر آن كه شب و روز به درگاه پروردگار بنالد ، و به نيابت از شوهر نماز بسيارو روزه بي شمار و تلاوت قرآن و انجام دهد . اميد است كه لطف الهي شامل حال او شود ودر روز قيامت پرده او را ندرد .
5- حق ديني و عقيدتي
اگر حق ضايع شده ، حق ديني باشد مثل اين كه مسلماني را به كفر و بدعت نسبت داده است در
اين حالت باسد توبه كند و پيش كسي كه آن مسلمان را به كفر يا بدعت نسبت داده است به كذب خود اعتراف كند و در صورت امكان از كسي كه حق آن را تضييع نموده است ، حلاليت بطلبد و اگر اين كار ممكن نبود برايش استغفار كند و به درگاه خدا ناله و زاري نمايد .[61]
 
نظر فقهاي مذاهب چهارگانه در مورد توبه
نظر اول : بعضي از فقهاء در مذهب شافعيه و مذهب احمد بن حنبل براي سقوط مجازات به واسطه توبه كردن ، شرط مي كنند كه جرم ازجرايم حق الله باشد . به عبارت ديگر جرايمي كه تجاوز به حقوق اجتماع هستند . اما اگر تجاوز به حقوق افراد باشد با توبه كردن ساقط نمي شود .
نظر دوم : نظر اين تيميه و شاگردش ابن اقيم ( هر دو حنبلي مذهب هستند ) كه آنها نيز معتقدند كه مجازات مجرم را از گناه پاك مي كند و توبه نيز مجرم را از گناه پاك مي كند . توبه و مجازات را در جرائمي كه تجاوز به حق الله است ساقط مي نمايد .
آنها معتقدند هر كس توبه كند مجازاتش ساقط مي شود ، مگر اين كه مجرم خود بخواهد به واسطة مجازات خود ، را پاك نمايد علي رغم توبه اش مجازات مي گردد .
در نتيجة اين نظريه در صورتي كه جرم تجاوز به حق الله يعني حق اجتماع باشد ، تجاوز كننده ازجرم ، در حالي كه توبه كرده مجازاتش ساقط مي گردد ، مگر در صورتي كه خود طالب مجازات باشد . اما اگر جرم از نوع تجاوز به حق افراد باشد مجازات ساقط نمي گردد .
نظر سوم : نظر مالك ، ابو حنيفه و بعضي از فقها در مذاهب شافعي و احمدبن حنبل اين است كه مجازات مجرم به سبب توبه ساقط نمي شود . چون مجازات كفاره گناهان است .
طبق اين نظريه مي توان گفت : مجرم مادامي كه آن چه را انجام داده گناه باشد انصراف او از تمام جرم به سبب توبه و بازگشت او به سوي خدا مانع از مجازات نيست . 1 


براي شناخت مطالب مورد نظر در فصل بعدي ، لازم است كه در اين فصل به تعريف چند اصطلاح و كاربرد آنها در حقوق بپردازيم .
جرم :
در صحاح اللغة و قاموس آمده ، جرم : (بر وزرن عقل ) به معناي قطع است . [62]
راغب مي گويد : « اصل جَرم (به فتح اول ) به معني كندن و چيدن از درخت است و به طور استعاره ، براي ارتكاب عمل زشت و انجام گناه به كار مي رود[63]
جرم : به معني گناه است . [64]
در قاموس آمده : « گناه را بدان سبب جرم گويند كه ، شخص را از سعادت و رحمت خدا ، قطع مي كند و گناهكار را مجرم مي گوييم زيرا در اثر گناه ، خود را از رحمت و سعادت و راه صحيح انسانيت قطع مي كند . »[65]
معناي جرم در حقوق جزا
 جرم يك قاعدة رياضي يا فيزيكي نيست كه داراي مفهوم ثابتي باشد به همين خاطر در جوامع و مكتب هاي حقوقي و اجتماعي و حتي در رابطه با مذاهب و اديان ، معاني مختلفي پيدا مي كند از طرف ديگر بايد در تعريف جرم ، جنبة زماني و مكاني آن را هم در نظر بگيريم چون ممكن است در زماني خاص از طرف اجتماع و از ديد افراد جرم محسوب شود ، در زمان ديگر به علت تغيير شرايط


اجتماع فاقد اعتبار گردد . و حتي تغيير با شرايط مكاني ، جرائم هم نيز عوض مي شود .
« افراد مذهبي در تعريف جرم از عقايد ديني الهام مي گيرند و آن را تضييع و تجاوز به حق الله و حق الناس مي دادند و لذا جرم در شرع ، شامل مسائلي است كه داراي مقاصد اجتماعي و مقاصد شخصي است[66].
دكتر گرجي در تعريف جرم مي گويد : جرم مخالفت با اوامر و نواهي كتاب و سنت يا ارتكاب عملي است كه به تباهي فرد يا جامعه بيانجامد . هر جرم را كيفري است كه شارع بدان تصريح كرده و يا اختيار آن به ولي امر يا قاضي سپرده است . [67]
پروفسور گارو در تعريف جرم چنين مي گويد:«جرم از دو نقطه نظر كاملاً متمايز متظاهر مي‌شود:
الف – از نقطه نظر حوادث اجتماعي
از تعريف لحاظ اجتماعي جرم برمبناي اخلاق مطالعه مي شود . فلان عمل جرم است يعني بايد توجه كنيم كه آيا بايد آن عمل مورد ملامت واقع شود و بايد تعقيب شود و براي آن مجازات مقرر شود يا خير ؟ و اين مربوط مي شود به عقايد اكثر جامعه . اما هيچ چيز به اندازة عقايد و افكار عمومي قابل تغيير نيست .
ب- از نقطه نظر حوادث قضايي
از لحاظ حوادث قضايي جرم عملي است كه بر حسب مقررات قضايي براي آن عمل و نتايج آن مجازاتي مقرر شده است[68] .
در ماده 2 قانون مجازات اسلامي مصوب 1370 جرم چنين تعريف شده است :
« هر فعل يا ترك فعلي كه در قانون ، براي آن مجازات تعيين شده باشد ، جرم محسوب مي‌شود.»
عناصر تشكيل دهنده جرم
براي اين كه رفتار انسان جرم تلقي شود ، وجود سه عنصر لازم است :
1-              عنصر قانوني ، يعني وصف مجرمانه بايد به تعيين قانون باشد
2-              عنصر معنوي ،بدين معني كه رفتار مجرمانه بايد با قصد مجرمانه باشد .
3-              عنصر مادي شامل تحقق عمليات خارجي حاكي از رفتار مجرمانه است 1
انواع جرائم
جرايم از جهت شدت و ضعف به سه بخش عمده تقسيم مي شود :
1-      جرمهاي مستوجب حد ، يعني جرمهايي كه كيفر آنها حد است . مانند زنا و قذف و .
2-   جرمهاي مستوجب قصاص يا ديه ( خون بها ) يعني جرمهايي كه كيفر آنها قصاص يا پرداختن خون بها است .مانند قتل عمد ، جراحات عمدي ،قتل خطايي و
3-   جرم هايي كه تعزير براي آنها مقرر شده است . يعني كيفر آن جرائم تعزير است و بايد و ميزان و خصوصيات تعزير به حكم ولي فقيه يعني حاكم شرع مقرر و معين گردد . 2
معناي مجازات
بعد از تعريف مجازات به توضيح مختصري دربارة مجازات مي پردازيم :
مجازات رنج و زياني است كه بايد مجرم ، متحمل شود به علت آن كه تخلف از قانون نموده است [69].
خداوند در قرآن آيات متعددي را در مورد مجازاتهاي دنيوي و اخروي انسان ها بيان نموده است كه به دو مورد از اين آيات اشاره مي كنيم :
«و من يعص الله و رسوله و يتعد حدوده يد خله جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ذلك الفوز العظيم » [70]
و آن كس كه نافرماني خدا و پيامبرش را كند و از مرزهاي او تجاوز نمايد ، او را در آتشي وارد مي كند كه جاودانه در آن خواهد ماند ؛ و براي او مجازات خوار كننده اي است .
در اين آيه به جنبة روحاني مجازات اشاره شده است .
خداوند در جاي ديگري از قرآن دربارة مجازات دنيوي و اخروي ، كساني كه با خدا و پيامبر به مخالفت و جنگ بر مي خيزند ، مي فرمايد :
«انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فساداً ان يتلوا اويصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف اوينفقوا من الارض ذلك لهم خزي في الدنيا و لهم في الاخره عذاب عظيم »[71]
كيفر آنها كه با خدا و پيامبر به جنگ برمي خيزند و در روي زمين دست به فساد مي زننند ( و با تهديد با اسلحه جان و مال و ناموس مردم حمله مي برند ) اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از ) دست راست و پاي چپ آنها بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند ، اين رسوايي آنها در دنياست و در آخرت مجازات بزرگي دارند.
در اين آيه ابتدا خداوند مجازات دنيوي را فرموده سپس به مجازات اخروي اشاره نموده است .
اقسام مجازات ها
« كيفر ، رحمت خداوند است نسبت به بندگان ، تطهير مجرم ، كفاره گناهان و حفظ گناه كار است از عذاب آخرت»[72]
كيفرها نيز مانند جرائم به اقسام مختلفي تقسيم بندي شده اند :
استاد مطهري مجازات را به سه قسم تقسيم نموده كه به شرح ذيل است :
1-      مجازات قراردادي ( تنبيه و عبرت )
2-      مجازاتي كه با گناه رابطة طبيعي دارد ( مكافات دنيوي )
3-      مجازاتي كه تجسم خود جرم است و چيزي جرا از آن نيست ( عذاب اخروي )[73]
در كتاب ابعاد گسترده اسلام مجازات هاي اسلامي به سه قسم تقسيم شده است :
1-   مجازاتهاي مالي و پرداخت جريمة نقدي مانند كفارة افطار ماه رمضان و كفارة قتل عمد و
2-   مجازات زندان و آن براي مفلس ( تاجري كه ورشكست شده ) و زني كه مرتد گشته و
3-   مجازاتهاي بدني مانند بريدن دست و شلاق زدن و [74]


معناي حد
الف- معناي لغوي حد
حد در لغت به معناي مرز است [75]
راغب مي گويد:« واسطة ميان دو چيزي كه مانع از اختلاط و آميختگي آنها به يكديگر مي‌شود[76]».
حد در معناي منع به كار رفته است و به همين خاطر به نگهبان ( حداد ) گويند [77] .
« علت ناميدن حد براي مجازات از اين جهت است كه حد، مانعي است براي تكرار كردن آن عمل ونيز مانعي است براي اين كه نمي گذارد ديگري راه او را برود و آن كار را نجام دهد »[78]
خداوند در قرآن دربارة حدود الله مي فرمايد :
« تلك حدود الله فلاتعتد وهاو من يتعد خدود الله فاولئك هم الظالمون »[79]
اينها حدود و مرزهاي الهي است ؛ از آن تجاوز نكنيد ؛ و هر كس از آن تجاوز كند ستمگر است .
در تفسير نمونه آمده است :
«در اين آيه و آيات فراوان ديگري از قران مجيد تعبير لطيفي درباره مجازات الهي به چشم مي‌خورد و آن تعبير به حد و مرز است و به اين ترتيب معصيت و مخالفت با قوانين الهي تجاوز از مرز محسوب مي شود . در حقيقت در ميان كارهايي كه انسان انجام مي دهد يك سلسله مناطق ممنوعه وجود دارد كه ورود به آن مناطق فوق العاده خطرناك است و قوانين و اجكام الهي اين مناطق را مشخص مي كنند و مانند علامت هايي هستند كه در اين گونه مناطق قرار دارند »1
خداوند در آيه ديگري مي فرمايد :
« و من تلك حدود الله فلاتقربوها »2
( .و اين مرزهاي الهي است به آنها نزديك نشويد )
در تفسر نمونه ذيل آية شريفه آمده است :
« خداوند در اين آيه ، ابتدا قسمت هايي از احكام و روزه و اعتكاف را بيان مي فرمايد و از آنها به عنوان « مرزهاي الهي » تعبير مي نمايد ؛ مرز ميان ممنوع و مجاز و جالب اين كه نمي گويد از مرزها نگذريد بلكه مي گويد به انها نزديك نشويد . چرا كه نزديك شدن به مرز وسوسه انگيز است و گاه سبب مي شود كه بر اثر طغيان شهوات يا گرفتار شدن به اشتباه انسان از آن بگذرد . 3
ب- معني اصطلاحي حد
صاحب جواهر الكلام در تعريف اصطلاحي حد مي گويد : « هر آنچه كيفرش مشخص باشد ، حد ناميده مي شود . » 4
در كتاب فقه امام جعفر صادق (ع) آمده :
« حد ، مجازاتي است كه شارع به صورت نص ، بر آن اشاره نموده است . و واجب است گناهكار به وسيله اين عقوبت ، مجازات شود وچون شارع ، ميزان و مقدار اين مجازات را معين
نموده است ، آن را حد مي نامند »[80].
به عبارت ديگر مي توان گفت :
« حد به معني عقوبتي است كه از جانب شرع تعيين شده و بدون كم و زياد جاري مي شود . و حاكم شرع حق دخل و تصرف در آن را ندارد . »[81]


نقش توبه در حدود
فقهاء شرط سقوط و عدم سقوط مجازات ، به وسيلة توبه ، در باب حدود را ، با توجه به اين كه جرم با اقرار مجرم يا با قيام بينه ثابت شده يه صورت زير بيان مي كنند .
الف – توبه قبل از اقرار
          فقها در بحث حدود، بر اين عقيده هستند كه اگر توبه ، قبل از اقرار مجرم باشد ، باعث سقوط مجازات مي شود .1
ب- توبه ، بعد از اقرار
در مورد پذيرش توبه اي كه بعد از اقرار مجرم انجام مي گيرد ، بين فقها اختلاف نظر وجود دارد .
          ابن ادريس در مورد توبه بعد از اقرار كسي كه شرب خمر * نموده مي گويد :
          « فان كان قد اقر عند الحاكم او الامام ، ثم تاب بعد اقراره عندهما ، فانه يقام الحد عليه ، ولا يجوز اسقاطه »2.
          اگر كسي كه شرب خمر نموده ، در نزد امام يا حاكم اقرار كند ، سپس بعد از اقرارش در نزد آنها توبه كند ، پس حد بر او جاري مي شود و سقوط حد جايز نيست .
شهيد اول در همين مورد مي گويد :
          (ولو تاب شارب ) بعد اقراره يتخير الامام3 . اگر كسي كه شرب خمر نموده بعد از اقرار كردن ، توبه كند ، امام ( در عفو يا اجراي حد ) مخير است .
ج- توبه قبل از شهادت شهود
اگر توبه قبل از شهادت شهود انجام شود ، حد را ساقط مي كند 1.
          صاحب الجواهر الكلام مي گويد : «من در اين مورد هيچ اختلافي نديده ام »2.
به نظر مي رسد قبول توبه و سقوط حد ، قبل از شهادت شهود ، به خاطر اين باشد كه گناه پوشانده شود . زيرا آشكار شدن گناه چه به واسطة خود گناهكار و چه به واسطة ديگران ، موجب پرده دري و به طور كلي از هم پاشيدگي خانواده ها مي گردد .
          خداوند در مورد ممنوع بودن اشاعة فحشاء مي فرمايد :
« ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة في الذين امنوا لهم عذاب اليم في الدنيا و الاخرة و الله يعلم و اننم لا تعلمون »3.
( كساني كه دوست دارند زشتي ها در ميان مردم با ايمان ، شيوع يابد عذاب دردناكي براي آنها در دنيا و آخرت است و خداوند مي داند و شما نمي دانيد ) .
در تفسير نمونه ذيل آيه شريفه آمده است :
« منظور از اين كه آنها عذاب دردناكي در دنيا دارند ، ممكن است اشاره به حدود تعزيرات شرعيه و عكس العمل هاي اجتماعي و آثار شوم فردي آنها باشد كه در همين دنيا دامنگير مرتكبين اين اعمال مي شود .محكوم بودن آنها به فسق و رسوايي نيز در آثار دنيوي گناهان آنها است .
و اما عذاب دردناك آخرت ؛ دوري از رحمت خدا و خشم و عذاب الهي و آتش دوزخ است 4»
          در روايتي از امام علي بن الموسي الرضا ( ع) مي خوانيم : « المذيع بالسيئه مخذول ، و المستتر بالسيئه مغفور له1 »
آن كس كه گناه را نشر دهد مطرود است و آن كس كه گناه را پنهان دارد ، مشمول آمرزش الهي است
د- توبه بعد از شهادت شهود
اقوال فقهاء در اين مورد اختلاف دارند .
عده اي از فقها معتقدند كه اگر توبه ، بعد از شهادت شاهدان باشد ، حد را ساقط نمي كند و عده اي ديگر معتقدند كه سقوط مجازات بستگي به نظر امام دارد .
مثلاً در توبة زناكار * بعد از شهادت شهود ، ابن ادريس و شهيد اول و معتقدند كه توبه در اينجا ، نقشي در سقوط حد ندارد . 2
          ولي عده ديگري از فقهاء از جمله عبدالله الحلبي معتقدند كه سقوط حد در اين مورد ، بستگي به نظر امام دارد . 3


تعزير
تعزير در لغت به معني « نكوهش كردن ، ملامت كردن ، ادب نمودن ، مجازات كردن آمده است1
تعزير در اصطلاح فقها مجازاتي است كه مقدار و اندازة اين مجازات را شارع مقدس ، تعيين نكرده است بلكه تعيين مجازات را بر عهده حاكم شرع نهاده است ومقدار آن كمتر از مقدار تعيين شده در حدود شرعي مثل قتل يا صد ضربه شلاق است .2
رسول خدا (ص) مي فرمايند:
« إنّ الله قد جعل لكل شئ حداً و جعل لمن تعدي ذلك الحد حداً »3
يعني : همانا خداوند براي هر چيز محدوده اي قرار داد و براي كسي كه از آن محدوده تجاوز كند حدي قرارداده است .
تعزير را«مجازات تفويضي»هم مي گويند . زيرا تعيين اين مجازات ، بستگي به نظر حاكم دارد . 4
امام خميني (ره ) در تعريف تعزير مي فرمايند : « هر كس يكي از واجبات را ترك كند ، يا حرامي را مرتكب شود ، بر امام (ع) يا نائب امام واجب است كه او را به كيفر تعزير برساند . به شرط آن كه (آن فعل يا ترك فعل ) از گناهان كبيره باشد . سپس در دنباله اين نظريه فرمودند : تعزير سبك‌تر از حد است و با نظر حاكم معين مي شود . »5
تعزيرات يكي از مهمترين بخش هاي حقوقي جزا است . زيرا جرم ها و مجازات هاي اين بخش نسبت به بخش هاي ديگر ، با توجه به گذشت زمان از گستردگي بسياري برخوردار هستند .
هدف از اجراي تعزيرات : تنبيه ، تربيت و اصلاح در كساني است كه نمونه هايي از تجاوز به حق الناس در آنها مشاهده مي شود . با آن كه دامنة وسعت تعزيرات از جهت اقسام آن و كيفرش نسبت به قسمت هاي ديگر مانند حدود بيشتر مي باشد ، اما به صورت بخش مستقل در كتب فقهي ديده نمي شود بلكه حديث آن در قسمت هاي مختلف و در لا به لاي بحث هاي ديگر به ويژه حدود مطرح شده است .
تعزير مجازاتي است با مشخصات زير :
1-   حداكثر و حداقل دارد .
2-   حداكثر آن در قانون معين است و بايد به اندازه حد نباشد .
3-   تعيين حداقل آن به اختيار قاضي است 1.
عقل ، بر وجوب تعزير به خاطر ارتكاب جنايتي كه حدي در شرع براي ان تعيين نشده باشد حكم مي كند. پس تعزير مي شود انساني كه عاقل باشد چه زن باشد و چه مرد ، مسلمان باشدياكافر.
ميزان تعزير بستگي به ميزان جنايت و موقعيت مجرم بستگي به راي و نظر حاكم دارد .
حنيفه معتقدند كه تعزير هنگامي كه مربوط به حق الناس باشد ، عفو در آن جايز نيست . براي اين كه قاضي نمي تواند حق الناس را ساقط كند و اگر مربوط به حق الله باشد، ساقط كردن آن بستگي به نظر امام دارد . اگر اجراي تعزير ، همراه با مصلحتي باشد ، تعزير را اجرا مي كند و اگر اجراي ان همراه با مصلحتي نباشد امام ، مجرم را عفو مي كند .
مالكيه و حنابله معتقدند :
زماني كه امام يا حاكم حق واجب براي خداوند را مشاهده نمايد ، براي حاكم جايز نيست تعزير را ترك كند ، به خاطر اين كه مجازات مشروع براي حق الله است و واجب مي شود مانند حدود .
شافعيه مي گويند : تعزير واجب نيست . پس جايز است حاكم ان را هنگامي كه مربوط به حق الناس نيست ، ترك كند . 1
فرق بين حد و تعزير
بعضي از فقهاء فرق ميان حد و تعزير را چنين بيان كرده اند كه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم .
1-   كيفر تعزير نامعين است و كيفر حد معين است .
2-   آزاد و بنده در كيفر تعزير با هم برابرهستند . حال آن كه حد بردگان نصف انسان هاي آزاد است
3-   تعزير به سبب توبه كردن ، ساقط مي شود ولي پاره اي از حدود به وسيله توبه ساقط نمي شوند .
4- تعزير ، تابع مفسده است ، اگر چه معصيت نباشد مثل اين كه كودك و ديوانه را نيز تعزير و تأديب كنند ولي حد تابع معصيت است2.
5- تعزير ، اگر چه وجوب آن مشخص شده باشد ساقط مي شود مثل اين كه كودكي جرمي را انجام داده باشد يا اين كه مكلفي جنايت كوچكي را انجام داده باشد ، مجازات تحقق نمي يابد . زيرا تعزيري كه مجازات آن ، سبك باشد فايده اي ندارد و تعزيري كه مجازات آن سنگين باشد ، واجب نيست . اما حد بعد از اين كه وجوبش مشخص شد در هيچ شرايطي ساقط نمي گردد 3.


نقش توبه در جرائم تعزيري
توبه ، يكي از مهمترين مواردي است كه باعث سقوط مجازات مي گردد . براي اين كه بتوانيم ، نقش توبه را در جرمهايي كه موجب تعريز مي شوند ، مشخص كنيم ؛ اول بايد بدانيم كه حقوق ضايع شده ، مربوط به حق الله يا به حق الناس است ؟
چون تعزير شامل مواردي است كه شخص ، منكري را انجام دهد يا ديگري را با عمل يا با اشاره خود ، به ناحق اذيت كند ، پس تعزير يا مربوط به حق الله است يا حق الناس يا عملي كه در حق الناس و حق الله مشترك است و يكي از آنها بر ديگري برتري دارد .
در كتاب الفقه الاسلامي و ادلته آمده است : اگر تعزير مربوط به حق الناس محض باشد ، يا حق الناس در آن عمل ، غلبه داشته باشد ؛ مانند دشنام دادن يا زدن ديگري با ناحق يا شهادت ناحق و مانند اين موارد ، به وسيلة توبه ساقط نمي شود آن چنان كه با عفوقاضي هم ساقط نمي شود .
و اما اگر تعزير مربوط به حق الله محض باشد ، مانند اين كه كسي روزه ماه رمضان را عمداً و بدون عذر افطار كرده و يا تارك نماز و يا ظاهراً خورنده ربا است و يا كسي در مجالس فسق حاضر مي شود و يا اگر حق الله در آن غلبه داشته باشد مانند ، بوسيدن زن بيگانه در اين موارد ، تعزير با توبه ساقط مي شود آن چنان كه با عفو قاضي ساقط مي شود .
اين تفضيل در واقع همان رأي حنفيه و شافعيه است .
وليكن از عبارات وارد شده از بعضي فقها فهميده مي شود كه تعزير مطلقاً به وسيله توبه ساقط مي شود به اتفاق نظر فقها .
قرافي مالكي مي گويد : همانا تعزير با توبه ساقط مي شود و نيافتم در آن خلافي را .
زخار زيدي مي گويد: تعزير به وسيله توبه ساقط مي شود و اين به اجماع مسلمين نزديك است،
به خاطر كثرت اشاراتي كه بين مسلمين است و نمي يابم كسي ، تعزير را از كسي كه استغفار كرده طلب كند.
زهيلي مي گويد :
«شايد مراد از عبارت بالا اين است كه تعزير در مورد حق الله واجب است ، اما حق الناس با توبه ساقط نمي شود مگر با مسامحه يا بخشش صاحب مال حق .
پس به تحقيق اقرار كردند فقها كه حق الناس با توبه ساقط نمي شود . مگر با آمرزش صاحبان حق.1 


دين مقدس اسلام براي ثابت شدن جرم ، راههايي را مقرر نموده است از آن جمله مي توان به اقرار ، بينّه و علم امام يا حاكم اشاره كرد . در اين قسمت با توجه به اهميت موارد مذكور ، به توضيح مختصري در مورد هر كدام مي پردازيم .
الف- اقرار
    اقرار در لغت به معني ( اعتراف كردن ، آشكار گفتن ) آمده است . 1
    در تحرير الوسيله آمده : « الذي هو الاخبار الجازم بحق لازم علي المخبر او بما يستتبع حقاً او حكماً عليه ، كقوله : له أو لك علي كذا أو عندي أو في ذمتي كذا »
اقرار يعني خبر دادن قطعي برحقي كه بر گردن خبر دهنده لازم است يا خبر دادن به آنچه كه حقي يا حكمي را عليه او پيگيري مي كند . مثل اين كه بگويد : براي او يا براي تو است . اين چنين حقي يا در نزد من يا در ذمه من است اين چنين .(حقي )2 
دكتر فيض مي گويد « اقراريعني اعتراف كردن و آن خبر دادن كسي است از حق ثابتي كه ديگري به گردن او دارد . » 3
    در قانون مدني ماده 1259 : « اقرار عبارت است از : اخبار به حقي است براي غير بر ضرر خود . »
شخص اقرار كننده را مقر (به ضم ميم و كسر قاف و سكون آخر ) و كسي كه اقراربه نفع او انجام گرفته ( مقرله ) و مورد اقرار را ( مقربه ) گويند .
در روايتي از پيامبر اكرم (ص) آمده :   « اقرار العقلاء علي انفسهم جائز »1
با توجه به اهميت اقرار كردن و نتايج و پيامدهاي آن در اين جا لازم است توضيحات مختصري در مورد شرايط اقرار كننده و موضوع اقراربيان كنيم .
1-              شرايط اقرار كننده
در جامع المقاصد آمده : اقرار كودك قابل قبول نيست اگر چه اقرار او به اذن ولي باشد . ولي اگر وصيت كودك را جايز بدانيم ، اقرار او نيز جايز است . براي اين كه هر كس مالك چيزي باشد ، مالك اقرار به آن نيز هست .
    و اقرار مجنون نيز قابل قبول نيست براي اين كه قول او انشاء سلب شده است . 2
در تحرير الوسيله آمده است :
    در اقرار كننده چند شرط معتبر است كه عبارتند از : بلوغ ، عقل ، قصد و اختيار . :
بنابراين اقرار كودك و اقرارديوانه و انسان مست و همچنين كسي كه از روي شوخي اقرار كرده و كسي كه اشتباهاً به چيزي اقرار كرده و كسي كه به زور اقرار كرده ، معتبر نيست . 3
    در قانون مدني ماده 1262 آمده است :
« اقرار كننده بايد بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد ، بنابراين اقرار صغير و مجنون در حال ديوانگي و غير قاصد و مكره موثر نيست . »
2-              موضوع اقرار
«‌موضوع‌اقرار‌حقي‌است‌كه‌انسان در خارج دارد و اين حق ، مربوط به مسائل موضوع است . و در
مسائل حكمي صدق نمي كند . چنان كه يكي از اصحاب دعوي اظهار كند كه درخواست او مطابق با فلان ماده قانوني است ، اظهار او اقرار به شمار نمي رود .
موضوع اقرار بايد داراي شرايط زير باشد :
الف- موضوع اقرار ، عقلاً يا عادتاً ممكن باشد .
چون اقرار ، كاشف از حقيقت مي كند ، اعتبار دارد و در صورتي كه تحقق موضوع آن عقلاً يا عادتاً ممكن نباشد ، اقرار برخلاف واقعيت خواهد بود.1»
در قانون مدني ماده 1269 آمده است :
    « اقرار به امري كه عقلاً يا عادتاً ممكن نباشد، اثري ندارد . »
ب- موضوع اقرار بر اساس قانون ، صحيح باشد .
هر گاه حقي را كه اقرار كننده خبر از وجود آن مي دهد ، قانون معتبر نشناسد ، اقرار در آن مورد معتبر نيست . 2 
    در قانون مدني ماده 1269 آمده است :
« اقرار بر امري كه بر حسب قانون صحيح نيست اثري ندارد . »
ج- موضوع اقرار معلوم باشد .
    هر گاه كسي اقرار بر امري نمايد ، بايد موضوع آن معلوم باشد . 3


ب- بينه
يكي از راه هاي اثبات جرم بينه است .
    « بينه به تعداد شهودي كه قانوناً شهادت آنها مي تواند يك امر حقوقي (مدني يا جزايي) را اثبات كند گفته مي شود مثلاً دعوايي كه با شهادت دو شاهد مرد اثبات شود ، به مجموع دو شاهد ، بينه گويند . »1
منظور از شهادت شهود عبارت است از « اظهارات اشخاص خارج از دعوي كه امر مورد اختلاف را ديده يا شنيده و شخصاً از آن آگاه شده اند . » 2
شرايط شهود :
شاهد بايد بالغ ، عاقل ، مسلمان ، باايمان ، با عدالت ،حلال زاده باشد . مورد اتهام نباشد 3.
« مستند شهادت علم قطعي داشتن ( به مورد شهادت ) يا ديدن آن است در چيزهايي كه ديدن كفايت مي كند و يا شنيدن همراه با ديدن است . 4»
« پيامبر اكرم (ص) هنگامي كه درباره شهادت دان از ايشان سوال شد فرمودند : آيا آفتاب را مي بيني؟ اگر ( مورد شهادت ) اين چنين روشن باشد شهادت بده در غير اين صورت شهادت دادن را رها كن»5


امام صادق (ع) مي فرمايد :
« هيچ شهادتي را تا هنگامي كه بر تو مانند كف دستت روشن نشده نبايد ادا كند 1
اداي شهادت
آيا شهادت دادن بر شاهدان واجب است ؟ يا اين كه مي توانند از اداي شهادت خودداري كنند ؟ خداوند در قرآن در رابطه با شهادت دادن شاهدان مي گويد :
« و لا يأب الشهداء اذا ما دعوا »
و شهود نبايد هنگامي كه آنها را ( براي شهادت ) دعوت مي كنند خودداري كنند .
شهيد اول مي گويد :
شهادت دادن براي كسي كه شايستگي اين كار را دارد ، هنگامي كه براين كار دعوت مي‌شود واجب كفايي است و اگر كسي جز او نباشد كه شهادت بدهد ، بر او واجب عيني است .2
ج- علم امام و حاكم اسلامي
يكي ديگر از راه هاي اثبات جرم ، علم امام يا حاكم اسلامي است .
مسئله اي كه در اينجا مورد بحث قرار مي گيرد اين است كه ، در موردي كه براي كشف و اثبات جرايم نه شاهدي و نه قرينه هاي ديگري وجود دارد ، آيا امام و حاكم اسلامي مي تواند طبق علم واقعي خود عمل كند يا خير ؟
 عده اي از فقهاء معتقدند كه امام يا حاكم مي تواند بر اساس علم خود عمل كند و در مقابل عده اي هم معتقدند كه امام يا حاكم نمي تواند براساس علم خود عمل كند .
دلايل كساني كه قائل بر جايز نبودن عمل ، طبق نظر امام يا حاكم هستند به صورت زير است :
1-              آيات قرآن 1.
2-              اجماع. چنان كه در انتصار و غنيه و . بر اين مطلب ادعاي اجماع شده است .
3-              اگر قائل به عدم جواز عمل شويم ، فسق حاكم و يا تعطيل كردن احكام لازم مي شود و هر دومطلب باطل است .
4-      علم ، قوي تر از بينّه است ، زيرا بينّه از امارات ظنيه است ولي علم كاشف از واقع مي كند البته دربين افرادي هم كه قائل به جواز عمل ، طبق نظرات حاكم هستند معتقدند كه حاكم فقط در حق الله مي تواند به علم خود عمل كند نه در حق الناس. و بعضي برعكس اين فتوا داده اند . 2


زنا و كيفر آن
همان طور كه گفته شد جرائم دو قسم هستند ، برخي حق الله و برخي حق الناس هستند . از جمله زنا ، لواط ، سحق ، قيادت ، شرب خمر ، سرقت و قذف  در اين فصل به بررسي هر كدام از اين موارد و نقش توبه در اسقاط مجازات آنها مي پردازيم .
زنا يعني انسان بالغ و عاقلي از روي علم و اختيار اندازة سر آلت خود را در فرج زني كه بر او حرام است نمايد . بدون آن كه عقد و نكاح يا ملكيت يا شبهه در كار باشد1
از گناهاني كه به كبيره بودنش تصريح شده زنا است . خداوند در قرآن در مورد نكوهش اين عمل مي فرمايد :
    « و لا تقربوا الزني انه كان فاحشة و ساء سبيلا » 2
و نزديك زنا نشوبد كه كار زشت و بد راهي است .
« در اين آيه به سه نكته اشاره شده :
الف- خدا نمي گويد زنا نكنيد ، بلكه مي گويد به اين عمل شرم آورنزديك نشويد .
ب- جمله ( انه كان فاحشه ) عظمت اين گناه را آشكار تر مي سازد .
ج- جمله (ساء سبيلا) بيان گر اين واقعيت است كه اين عمل راهي به مفاسد ديگر ، در جامعه مي‌گشايد . » 3
 
ائمة معصوم عليه السلام نيز در احاديث خود ، به آثار ناگوار زنا اشاره نموده اند .
رسول خدا (ص) فرمود : اي مردم از زنا بپرهيزيد كه در آن شش بدي وجود دارد ؛ سه قسم آن در دنيا و سه قسم آن در آخرت است . 
    اما آنها كه در دنياست ، يكي اين است كه صفا و نورانيت را از انسان مي گيرد و روزي را قطع مي كند و تسريع در نابودي انسان ها مي كند .
    و اما آن سه كه در آخرت است غضب پروردگار ، سختي حساب و ماندن در آتش دوزخ است . 1
راه هاي ثبوت زنا
1-      اقرار
زنا با چهار بار اقرارزنا كننده ثابت مي شود به شرط آن كه اقراركننده ، بالغ ، عاقل ، مختار وآزاد باشد. 2
در مادة 69 و 70 قانون مجازات اسلامي ، در مورد اقرار زنا كار آمده است :
« اقرار در صورتي نافذ است كه اقرار كننده داراي اوصاف بلوغ ، عقل ، اختيار و قصد باشد . اقرار بايد صريح و يا به طور ظاهري باشد كه احتمال عقلايي خلاف در آن داده نشود . »
2-      شهادت شاهدان
خداوند در قرآن بعد از بيان مجازات زنا كار ، دربارة تعداد افرادي كه بر زنا شهادت مي دهند ، مي‌فرمايد:
    « و الذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعة شهدا فاجلدوهن ثمانين جلدة و لا تقبلوا لهم شهادة ابداً و اولئك هم الفاسقون »1
و كساني كه زنان پاكدامن را متهم مي كنند ، سپس چهار شاهد ( براي ادعاي خود ) نمي آورند آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادتشان را هرگز نپذيريد و آنها فاسقان هستند .
در تفسير نمونه ذيل آيه شريفه آمده است :
« از آنجا كه خداوند مجازات شديدي براي زن ومرد زنا كار بيان نموده و ممكن است اين موضوع دستاويزي شود براي افراد مغرض و بي تقوا كه از اين طريق افراد پاك را مورداتهام قرار داده اند . در اين آيه مجازات شديد تهمت زنندگان را كه در صدد سوء استفاده از اين حكم هستند را بيان مي كند ، تا حيثيت و حرمت خانواده هاي پاكدامن از خطر اين گونه اشخاص معصوم بمانند و كسي جرأت تعرض به آبروي مردم را پيدا نكند.2
براي اين كه حد زنا ثابت شود بايد چهار مرد عادل يا سه مرد عادل و دو زن عادل بر اين عمل شهادت دهند و فرقي ندارد كه مجازات زناكار ، سنگسار كردن يا تازيانه زدن باشد . و اگر دومرد عادل و چهار زن بر زنا كردن شهادت دهند در صورتي كه مجازات زناكار صد تازيانه باشد ، شهادت آنها مورد قبول است و شهادت زنان به تنهايي قابل قبول نيست . 3 
در قبول كردن شهادت شاهدان شرط است ، مشاهدة دخول كردن را به مانند ميل در سرمه دان يادآوري كنند و همه شاهدان بر يك محل و در يك زمان و دريك مكان ، اتفاق نظر داشته باشند .


در مادة 78 و 77 قانون مجازات اسلامي آمده است :
شهادت شهود بايد روشن و بدون ابهام و مستند به مشاهده باشد و شهادت حدسي معتبر نيست.
و هر گاه شهود ، خصوصيات مورد شهادت را بيان كنند اين خصوصيات بايد از لحاظ زمان و مكان و مانند آن اختلاف نداشته باشند .
هر گاه زنا به صورتي ذكر شد ثابت شود ، حد بر زناكار واجب مي شود .
مجازات زناكار
خداوند در قرآن دربارة نحوة مجازات زناكار مي فرمايد :
« …….. فامسكو هن في البيوت حتي يتوفاهن الموت او يجعل الله لهن سبيلاً »[82]
 (……. آنها ( زنان ) را در خانه هاي( خود ) نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد ؛ يا اين كه خداوند، راهي براي آنها قرار دهد . )
و در آيه بعدي مي فرمايد :
« و اللذان ياتيانها منكم فادو هما ………. »[83]
و از ميان شما ، آن مردان و زناني كه ( همسر ندارند و ) مرتكب آن كار زشت مي شوند آنها را آزار دهيد . ( و حد بر آنان جاري نماييد . )
    از اين آيات چنين فهميده مي شود كه خداوند مجازات زناكاران را در صورتي كه داراي همسر باشند ، زندان ابد تعيين كرده بود و در صورتي كه بدون همسر باشند، مجازات آنها زندان بوده
 
است . اما در سورة نور مجازات زناكار را تغيير داده است [84].
با توجه به اين كه زنا داراي اقسام مختلفي است ؛ مثلاً زنا با زن شوهر دار ، زنا با زن بدون شوهر ، زنا با محارم و …… عقوبات زنا نيز اقسام مختلفي را شامل مي شود كه به آنها اشاره مي‌كنيم.
1-             قتل
اين كيفر براي چند دسته از مرتكبين زنا قانونگذاري شده است :
الف- حد زنا با محارم نسبي * قتل است .
ب- زناي غير مسلمان با زن مسلمان ، موجب قتل زاني است .
ج- مردي كه به زور با زني زنا كند ، حد او قتل است . 2
2-             رجم ( سنگسار كردن )
اين كيفر براي زناكاراني است كه داراي شرايط زير باشند :
الف- اگر مرد محصن * با زن بالغ و عاقلي زنا كند ، حد مرد سنگسار كردن است .
ب- اگر زن محصنه * با مرد بالغ وعاقلي زنا كند ، حد زن سنگسار كردن است .
در مورد مجازات محصن بين فقها اختلاف نظر وجود دارد ، شهيد ثاني معتقد است كه :
به محصن هم تازيانه زده شود وهم سنگسار شود . ولي امام خميني (ره) مي فرمايد :
« بنابر قول قوي تر ، محصن فقط سنگسار مي شود . » 1
نحوه سنگسار كردن به اين صورت است كه زن را تاسينه و مرد را تا پهلوگاه در خاك دفن مي كنند شايسته است سنگ هايي كه به سوي زناكار پرتاب مي شود كوچك باشد تا در اثر برخورد سنگ بزرگ به سرعت كشته نشود . 2
3-             جلد (تازيانه زدن )
اگر مرد بالغ محصني با دختر بچه نابالغ يا زني ديوانه زنا كند ، حد او صد تازيانه است و همچنين حد زن بالغ و عاقلي كه كودكي با او زنا كرده باشد نيز صد تازيانه است .3
خداوند در قرآن درباره مجازات زنا كار مي فرمايد :
    « الزانية و الزاني فاجلدوا كل واحد منها مائة جلدة و لا تاخذكم بهما رافة في دين الله ان كنتم تومنون بالله و اليوم الاخر و ليشهد عذابهما طائفة من المومنين »4
زن و مرد زناكار را هر يك را صد تازيانه بزنيد ، و هرگز در دين خدا رأفت و شما را نگيرد اگر به خدا وروز جزا ايمان داريد ، و بايد گروهي ازمؤمنان مجازات آنها را مشاهده كنند .
اين آيه مشتمل بر سه دستور است :
الف- حكم مجازات زنان ومردان آلوده به فحشاء
ب- تأكيد بر اين كه در اجراي اين حد الهي گرفتار محبت و احساسات بي مورد نشويد ،
احساسات و محبتي كه نتيجه اي جز فساد و آلودگي اجتماعي ندارد . و براي خنثي كردن انگيزه‌هاي 
اين گونه احساسات ، مسئله ايمان به خداو روز جزا را پيش مي كشد ، چرا كه نشانة ايمان به مبداء و معاد ، تسليم مطلق در برابر فرمان او است .
ج- دستور مي دهد كه جمعي از مؤمنان در صحنة مجازات ، حضور يابند ، چون هدف فقط عبرت گرفتن گناهكار نيست .بلكه ديگران هم بايد از اين مجازات عبرت بگيرند . 1
4-     جمع بين صد تازيانه و سنگسار كردن
اگر محصن و محصنه پير مرد يا پيرزن باشند ،اول تازيانه مي خورند و بعد سنگسار مي شوند2.
در مادة 84 قانون مجازات اسلامي آمده است :
برپيرمرد يا پيرزن زاني كه داراي شرايط احسان باشند ، قبل از رجم ، حد جلد جاري مي شود .
    اگر مرد ديوانة بالغي ، با زني زنا كند ، بر آن زن ، حد كامل جاري مي شود كه عبارت است از تازيانه زدن و سنگسار كردن به شرطي كه محصنه باشد . 3 
5-     جمع بين تازيانه و تراشيدن سر و تبعيد نمودن
اين سه مورد حد بر‌مرد‌زناكار‌ غير‌محصن اجرا مي شود خواه غير‌محصن مالك‌فرجي باشد‌و خواه نباشد .و بعضي گفته اند كه تبعيد كردن مختص كسي است كه مالك فرج باشد و دخول نكرده باشد4
6-     ضغث
« ضعث يعني جمع كردن دسته تازيانه ها كه مشتمل بر شماره معتبر در حد باشد و همه آنها را به يكباره بر زنا كار مي زنند و آن حد بيمار است كه‌،‌طاقت خوردن تازيانه پي‌در‌پي را ندارد .
7-          پنجاه تازيانه
و آن حد كنيز و بنده است ، هرگاه زنا كند . اگر چه ازدواج كرده باشد .
8-         جمع بين جلد و كيفر اضافه
اين كيفر براي كساني است كه در ماه رمضان ويا دركعبه و يا در هر زمان و مكان مقدس‌زنا كنند و نيز حد زناكاري است كه با مرده زنا كند ودر افزوني كيفر به نظر حاكم شرع مراجعه مي‌شود.1 »
توبه زناكار
راه نجات ازكيفر اين گناه بزرگ توبه وبازگشت از گناه است .
    خداوند در سوره فرقان آيه 69 اشاره به زناكار وكيفر آن نموده است و در آيه بعدي انسان ها را هدايت كرده و مي فرمايد :
« الا من تاب و امن و عمل عملاً صالحاً فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفوراً رحيماً »2
( مگر كسي كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد كه خداوند گناهان اين گروه را به حسنات تبديل مي كند و خداوند آمرزنده و مهربان است . )
در تفسير نمونه ، ذيل آيه شريفه آمده :
    جايي كه خداوند ، در توبه را به روي افراد زناكار باز بگذارد ، بيانگر اين است كه هر انسان گناهكار پشيماني مي تواند به سوي خدا باز گردد ، به شرط آن كه توبه اش حقيقي باشد ، كه نشانه آن عمل صالح جبران كننده است . براي اين كه وقتي كسي از گناه توبه مي كند ، اگر نخواهد توبه خود را بشكند بايد عمل صالح انجام دهد . و گرنه ، گفتن استغفار به زبان و پشيماني زودگذر و بدون عمل صالح هرگز دليل توبه نيست . 1
در آية بعد ، خداوند ، چگونگي توبه صحيح را تشريح كرده و مي فرمايد :
« و من تاب و عمل صالحاً فانه يتوب الي الله متاباً »2
( و كسي كه توبه كند و عمل صالح به جا آورد يه سوي خدا بازگشت مي كند ( و پاداش خود را از او مي گيرد )
در تفسير نمونه ذيل آية شريفه آمده :
    « توبه و ترك گناه بايد تنها به خاطر زشتي نباشد بلكه علاوه بر ان انگيزه اش خلوص نيت و بازگشت به سوي پروردگار باشد »3
به ذكر روايتي از حضرت علي (ع ) در مورد توبه زنا كار اشاره مي كنيم :
    « اصبغ بن نباته گفت : مردي نزد حضرت علي آمد و گفت : يا علي من زنا كرده ام ، مرا پاك كن . امام از او روي برگرداند سپس به او گفت : بنشين . پس امام به مرد گفت آيا عاجز است يكي از شما ، هنگامي كه مرتكب اين گناه شد ؛ بپوشاند آن را برخودش آن چنان كه خداوند گناه او را پوشاند ؟ سپس مرد ايستاد و گفت : اي اميرالمومنين همانا من زنا كردم پس مرا پاك كن .
امام فرمود : هدف تو از گفتن اين سخن چيست ؟
مرد گفت : طلب طهارت .
 
امام فرمود : چه پاكي برتر از توبه كردن است1.
در حديث ديگري آمده :
     مردي خدمت پيامبر (ص) آمد پس گفت : همانا من زنا كرده ام . پيامبر روبه مرد كرد و گفت : اگر آن را بپوشاني و سپس توبه كني ، براي تو بهتر است2
توبه از زنا داراي اقسامي به شرح زير است :
الف- نقش توبه قبل از اقرار .
در روايتي ، احمد بن خالد از امير المومنين (ع) نقل كرده است ؛ مردي چهار بار به زنا اقرار كرد، امام (ع) خشمگين شد و گفت : چه زشت است براي مردي از شما ، كه بعضي از اين گناهان زشت را مرتكب مي شود و آنگاه خود را در ميان مردم رسوا مي كند . او چرا در خانة خود توبه نكرد ؟ سوگند به خداي تعالي كه توبة او بين خود و خدايش با فضيلت تر است از اين كه حد بر او جاري شود .3
شهيد ثاني مي گويد : اگر توبه قبل از اقرار خود زاني ، صورت پذيرد ،حد ساقط مي شود 4
    در تحرير الوسيله نيز در مورد توبة زنا كار آمده :
«لوتاب الاقرار سقط الحد »5يعني اگر زناكار قبل از اقرار كردن ، توبه كند ، حد ساقط مي شود .
ب- نقش توبه بعد از اقرار


« لو أقربما يوجب الحد‌ثم‌تاب‌،‌كان للامام‌ عليه‌السلام عفوه‌أو‌أقامه الحد عليه ، رجماً كان أو غيره»1
    اگر زنا كار ، به ان چه كه موجب حد است اقراركند و سپس توبه كند ، بر عهدة امام است عفو كردن او يا اجراي حد بر او ، چه حد رجم باشد يا موارد ديگر .
« ابن ادريس قائل است كه تخيير امام ، درمورد توبة بعد از اقرار، فقط در موردي است كه حد زنا كار رجم باشد و هنگامي كه حد زناكار جلد باشد ، عفو كردن از جانب امام ، جايز نيست »2.
    صاحب جواهر الكلام به نقل از كشف اللثام مي گويد :
    « اين بخشش مربوط به حق الله است نه حق الناس »3.
در مادة 72 قانون مجزات اسلامي ، آمده است :
هر گاه كسي به زنايي كه موجب حد است اقرار كند و بعد توبه نمايد ، قاضي مي تواند تقاضاي عفو او را از ولي امر بنمايد و يا حد را بر او جاري نمايد
ج- نقش توبه قبل از شهادت شاهدان
ابن ادريس مي گويد : « و من زني ، و تاب قبل قيام البينة عليه بذلك ، درأت التوبة عنه الحد »4.
كسي كه زنا كند، و قبل از قيام بينه عليه او توبه كند، توبه حد را از او ساقط مي نمايد .
شهيد اول مي گويد :« التوبة قبل قيام البينة يسقط الحد » 5
توبه قبل از قيام بينه ، حد را ساقط مي كند .
صاحب جواهرالكلام مي گويد :
« من هيچ اختلافي در اين مورد نديده ام . »1
در تحرير الوسيله آمده : «يسقط الحد لوتاب قبل قيام البينة رجماً كان أو جلداً» 2
اگر زناكار قبل از قيام بينه ، توبه كند حد ساقط مي شود و ( فرقي ندارد ) حد سنگسار كردن باشد يا تازيانه زدن .
در مادة 81 قانون مجازات اسلامي آمده است :
هر گاه زن يامرد زاني قبل از اقامة شهادت توبه نمايد ، حد از او ساقط مي شود …….
د- نقش توبه بعد از شهادت شاهدان
اگر زناكار بعد از ثبوت زنا به وسيلة شهادت شاهدان توبه كند ؛ دو قول وجود دارد :
    قول اول : « حد ، ساقط نمي شود و اين قول مشهور است .
    قول دوم : امام بين اقامه حد و عفو كردن زناكار ، مخير است . »3
ابن ادريس مي گويد :
« فان تاب بعد قيام الشهادة عليه ، وجب عليه الحد و لم يجز للامام العفو عنه »
پس اگر (زنا كار) بعد از شهادت شاهدان عليه او ، توبه كند ، حد بر او واجب مي شود ، بر امام عفو كردن حد جايز نيست . »4
شهيد اول وبرخي ديگر از فقها نيز قائل به اين قول هستند. 5
دليل اين قول علاوه بر اطاقات ادله اي كه مفاد آن اجراي حد است اعم از اين كه زناكار توبه كند يا نكند ، استصحاب نيز مي باشد زيرا وقتي حد به واسطه عملي كه موجب حد است ثابت شد سپس شك كرديم كه آيا آن حد ، به وسيلة توبه ساقط مي شود يا نه ؟ چاره اي جز استصحاب بر وجود حد نيست . [85]
شيخ مفيد قائل به قول دوم است و مي گويد :
    « فان تاب بعد قيام الشهادة عليه ، كان للامام الخيار في العفو عنه أو إقامة الحد عليه ، حسب ما يراه من المصلحة في ذلك ، له و لاهل الاسلام »
اگر زناكار بعد از اقامة شهادت عليه او ، توبه كند ، اختيار عفو كردن يا اقامة حد برزناكار ، براي امام است . برحسب آن چه كه براي زناكار و براي اهل اسلام ، مصلحت مي داند .
ابي صلاح وحمزة بن علي نيز بر اين عقيده هستند .
    استدلال كساني كه قائل به اين قول هستند به شرح زير است :
« 1- اصل برائت
2- اولويت سقوط مجازات دنيا نسبت به مجازات آخرت . هنگامي كه مجازات آخرت با توبه ساقط مي شود ، پس مجازات دنيا به طريق اولي ساقط مي شود .
در جواب اين گروه آمده است :
اين دو دليل ناتمام است . زيرا با وجود ادله اي كه دلالت بر اجراي حد مي نمايد جايي براي تمسك به اصل برائت نيست . از طرفي اولويت سقوط مجازات در دنيا نسبت به مجازات آخرت ، ممنوع است[86] .


لواط و كيفر آن
لواط عبارت است از اين كه مردي با مرد ديگر مرتكب عمل شنيع شود . و اين اسم از عمل قوم لوط مشتق شده است. 1
خداوند در قرآن ، زشت بودن عمل قوم لوط را چنين بيان مي فرمايد :
« و لوطاً اذ قال لقومه انكم لتاتون الفاحشة ما سبقكم بها من احد من العالمين » 2
و لوط را فرستاديم هنگامي كه به قوم خود گفت : شما كار بسيار زشتي انجام مي دهيد كه احدي از مردم جهان قبل از شما آن را انجام نداده اند .
در تفسير نمونه ذيل آية شريفه آمده است :
    « فاحشه » از ماده « فحش » در اصل به معني هر فعل يا سخن زشت و زننده است ، و در اين جا كنايه از « هم جنس گرايي » است .
از جملة « ماسبقكم بها من احد من العالمين » به خوبي فهميده مي شود كه اين عمل زشت و ننگين لااقل به صورت همگاني و عمومي و در آن شكل زننده در ميان هيچ قوم و ملتي سابقه نداشته
است.3
خداوند در سوره ديگري دربارة قوم لوط مي فرمايد :
« و لوطاً اذ قال لقومه انكم اتاتون الفاحشه ما سبقكم بما من احد من العالمين انكم لتاتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم مسرفون »


خداوند در قرآن به آيات متعددي در مورد قوم لوط و عمل آنها و مجازاتشان‌،‌اشاره‌نموده است .1
لواط يكي از زشت ترين گناهان است كه باعث از هم پاشيدگي خانواده ها و جامعه مي شود . و نيز موجب بيماري مي گردد . حرمت و عقوبت آن از زنا هم شديد تر است . در كتاب گناهان كبيره آمده است : از حضرت صادق (ع)روايت شده : حرمت لواط از زنا بيشتر است بدرستي كه خداوند قومي را (قوم لوط ) براي عمل لواط هلاك فرمود ولي كسي را براي زنا هلاك نفرمود . 2
اثبات لواط
لواط به وسيله چهار بار اقرار فاعل در صورتي كه آزاد و عاقل و بالغ و مختار باشد ثابت مي‌شود. و يا به وسيله شهادت دادن ، چهار شاهد كه بر آن عمل شهادت دهند . و ذكر كنند كه ما اين عمل را مشاهده كرديم ، ثابت مي شود . قاضي نيز با علم خود مي تواند اين جرم را ثابت كند .3
اگر كسي كمتر از چهار بار به عمل لواط اقرار كند ، حد بر او جاري نمي شود و تعزير مي شود. و در صورتي كه تعداد شاهدان از چهار نفر كمتر باشد ، شاهدان به خاطر افترايي كه بسته اند ، حد مي خورند . 4
حد لواط
«اگر در لواط ، دخول انجام گيرد حد آن قتل است ، هم بر فاعل و هم بر مفعول . و فرقي ميان حروعبد ، مسلمان و كافر ، محصن و غير محصن نيست . مشروط بر اين كه هر كدام از آنها عاقل و بالغ و مختار باشند .
لذا اگر انسان كامل با كودكي لواط كند ، بالغ كشته مي شود و كودك تأديب مي شود . و بر ديوانه نيز حد جاري نمي شود.» 1          
در مورد حكم لواط ، اختلافي بين فقها نيست . چنان چه صاحب جواهر الكلام (ره ) مي گويد:
« هيچ اختلافي در آن نمي يابم . »2
در مورد شيوه كشتن و به قتل رساندن آمده است :
امام در كشتن مخير است كه به وسيله شمشير بكشد و يا او را در آتش بسوزاند . و يا سنگسار كند و يا اين كه او را از ارتفاع بلندي پرتاب كند و يا ديواري را بر روي آنان بيفكند و يا جمع كند يكي از آن دو را با سوزاندن . 3
حضرت امام خميني – قدس سره – مي فرمايند : جايز است بين ساير عقوبات و سوزاندن جمع شود . به اين صورت كه وقتي با ساير عقوبات كشته شد ، سپس سوزانده شود . 4
در ماده 110 قانون مجازات اسلامي آمده است : حد لواط در صورت دخول قتل است و كيفيت نوع آن در اختيار حاكم است .
    اگر درلواط دخول صورت نگيرد ، بلكه مانند ماليدن آنها به يكديگر باشد حد آن تا صد تازيانه است و در صورتي كه فاعل و مفعول بالغ ، عاقل و مختار باشد ، برخي از فقهاء گفته اند : اگر


محصن باشد سنگسار مي شود و اگر محصن نباشد تازيانه مي خورد . 1
اگر فاعل غير مسلمان و مفعول مسلمان باشد در هر صورت ، حد فاعل قتل است . 2
اگر حد مذكور ( صد تازيانه ) چند بار تكرار شود و هر بار هم حد جاري شود ، نزديك تر به احتياط آن است كه بار چهارم كشته مي شود . 3
در ماده 123 قانون مجازات آمده : هر گاه دو مرد كه با هم خويشاوندي نسبي نداشته باشند بدون ضرورت در زير يك پوشش برهنه قرار گيرند هر دو ، تا 99 ضربه شلاق تعزير مي شوند .
نقش توبه در مجازات لواط
    اثر و نقش توبه در تخفيف مجازات لواط مانند توبه از زنا مي باشد .
الف- هر گاه (لائط ) پيش از شهادت شاهدان توبه كند ، حد از او ساقط مي شود خواه حد قتل باشد يا تازيانه باشد .
ب- اگر توبه ، پس از شهادت شاهدان باشد ، حد ساقط نمي شود .
ج- اگر توبه ، قبل از اقرار باشد ، حد بر طرف مي شود .
د- اگر توبه ، پس از اقرار باشد ، امام (ع) مخير است كه او راببخشد يا حد را بر او جاري سازد.4
به ذكر روايتي در در مورد پذيرش توبه بعد از اقرار و سقوط حد اشاره مي كنيم :
حضرت صادق (ع) فرموده است : روزي حضرت امير المومنين (ع) در ميان جماعتي بودند . و
مردي آمد وگفت يا امير المومنين با پسري لواط نموده ام پاكم كن .
حضرت فرمود : برو به خانه ات شايد سودائي در طبع تو حركت كرده باشد . روز ديگر آمد و همان اقرار را كرد وخواهش اجراي حد را تكرار نمود . حضرت دوباره فرمود : به منزلت برو ، شايد سودائي در طبع توحركت كرده و چنين اقرار مي كني .تا آن كه سه مرتبه بازگشته و همان طور اقرار كرد و سپس خواهشش را تكرار كرد . در مرتبه چهارم حضرت فرمود كه : پيغمبر (ص) در اين واقعه سه حكم فرموده هر يك را مي خواهي اختيار كن .، يكي اين كه دست وپايت ببندند و از كوه پرتابت كنند يا اين كه با شمشير تورا بكشند يا با آتش تو را بسوزانند ؟
    عرض كرد يا علي كدام يك از اينها دشوارتر است ، فرمود : سوزاندن آتش ، گفت : آن را اختيار كردم . حضرت فرمود مقدمات كارت را فراهم كن . گفت : خدايا گناهي از من سرزد كه تو ، به آن دانايي و من از گناه خود ترسيدم و به نزد وصي رسول تو آمدم و از او خواهش كردم مرا از گناه پاك كند ، او مرا بين سه نوع عقوبت مختار فرمود . خداوندا من آن را كه سخت تر بود انتخاب كردم . از تو مي خواهم كه اين عقوبت را كفارة گناهان من گرداني .و مرا با آتش خود در جهنم نسوزاني . پس گريان برخاست و در گودالي پر از آتش كه برايش آماده شده بود نشست ، اتش از اطرافش شعله مي كشيد . حضرت اميرالمومنين (ع) بر حالش رقت فرمود و گريان شد و اصحاب همه به گريه درآمدند . پس از آن ، حضرت فرمود : برخيز اي مرد ، كه ملائكه آسمان و زمين را به گريه در آوردي . به درستي كه خداوند توبه ات را پذيرفت . 1
    شيخ مفيد قائل است كه حاكم در توبه ي بعد از قيام بينه ، مخير است كه حد را اجرا نمايد
يا ببخشد . 1
ابوحنيفه در مورد حكم كسي كه مرتكب لواط شده ، معتقد است ؛ همانا او تعزير مي شود و حد بر او جاري نمي شود . 2
شهيد دستغيب مي فرمايد : مشهور بين فقهاء آن است كه اگر گناهكار پس از اقرار و حاضر شدن بر اجراي حد ، توبه نمايد اقام مخير است كه حد را اجرا كند يا نكند ، چنانچه در حديث فوق احتمال ، چنين مي رود و وجه ديگري هم فهميده مي شود ؛ كه حد اجراء شد ولي آن حضرت به عجز هنگام اجراء حد ، مانع از سوزاندن او در آتش شدند . والله اعلم بالصواب . 3


مساحقه و كيفر آن
« سحق در عرف شرع ، عبارت است از : عملي كه زن با زن انجام مي دهد »1.
كيفر سحق ، صد تازيانه است . در صورتي كه مساحقه كننده بالغ ، عاقل ، مختار و داراي قصد باشد . در اين حكم ، فرقي بين محصن يا غيرمحصن و كافر يا مسلم و آزاد يا بنده نيست . 2
اگر مساحقه دو بار تكرار شود و بعد از هر بار حد جاري گردد ، در مرتبة سوم كشته مي شود و بنابر احتياط در مرتبة چهارم كشته مي شود . 3
هر گاه دو زن كه با هم خويشاوندي نسبي نداشته باشند اگر بدون ضرورت زير يك پوشش قرار گيرند به كمتر از صد تازيانه تعزير مي شوند و در صورت تكرار اين عمل و تكرار تعزير ، در مرتبة سوم به هريك كمتر از صد تازيانه زده مي شود . 4
حد سحق با شهادت چهار مرد عادل ثابت مي شود اما با شهادت زنان خواه به تنهايي و خواه به انضمام شهادت مرد ، ثابت نمي شود . و نيز با چهار بار اقرار مقرر ثابت مي شود در صورتي كه اقرار كننده ، بالغ ، آزاد ، عاقل و مختار باشد .
 نقش توبه در كيفر سحق
 اگر مساحقه كننده ، قبل از شهادت شهود توبه كند حد ساقط مي شود امّا توبة بعد از شهادت شهود موجب سقوط حد نيست .
اگر توبه قبل از اقرار باشد حد ساقط مي شود و اگر بعد از اقرارباشد قاضي مي تواند حد را جاري كند يا او را ببخشد . 1
    ابن ادريس در مورد توبة بعد از اقرار مي گويد :
قابل قبول تر اين است كه عفو جايز نيست . زيرا عفو در اقرار ، در صورتي است كه حد ، قتل را واجب نمايد . اما حد در سحق ، قتل را واجب نمي كند 2.
شيخ مفيد در مورد سقوط حد به وسيلة توبه قبل از شهادت شاهدان و بعد از شهادت آنها مي‌گويد :
اگر مساحقه كنندگان قبل از قيام شهود، توبه كنند ، حد و عقاب از آنها ساقط مي شود و اگر بعد از شهادت شاهدان بر آنها توبه كنند ، امام در عفو و بخشش از آن دو مخيّر است .
و اگر از آنها ، نه قبل از شهادت شهود ، ونه بعد از آن توبه نكردند بر هر دو نفر آنها حد واجب مي شود .
و نيز گفته است : اگر شاهدان به عمل سحق شهادت دهند و مساحقه كنندگان كار را تكرار كردند و توبه از آنها ظاهر نشد و بر آن عمل اصرار ورزيد ند بر امام واجب است كه هر دونفر را بكشد3 .


قيادت و كيفر آن :
قوادي عبارت است از جمع كردن ، ميان دو انجام دهندة كار زشت . (فردي واسطه براي عمل زشت شود . ) خواه آن زنا باشد يا لواط يا سحق 1.
قيادت با شهادت دو شاهد مذكر و عادل يا با دو بار اقرار كردن قواد ثابت مي شود . البته اقرار كننده بايد عاقل ، مختار ، و آزاد باشد . 2
حدّ قيادت هفتاد و پنج ضربه تازيانه است و اگر قيادت كننده مرد باشد علاوه بر تازيانه ، سر او را مي تراشند و او را در شهر مي گردانند و از آن به شهر ديگري تبعيد مي كنند . 3
شيخ مفيد قائل است كه قيادت كننده در مرتبة اول از شهر تبعيد نمي شود بلكه در بار دوم تبعيد مي شود .4
    در تحرير الوسيله آمده : حد قواد هفتاد و پنج تازيانه يعني سه چهارم حد زاني است . واو را تبعيد مي كنند و احتياط آن است كه در مرتبة دوّم ارتكاب جرم ، او را تبعيد كنند و بنابر قول مشهور سر او را مي تراشند و او را در شهر مي گردانند . 5
 تبعيد از محل به مدت سه ماه تا يك سال است .
     در كتاب الانتصار ذكر شده : در ميان مكتب هاي فقهي اهل سنت ، كيفري بدين گونه براي قواد وجود ندارد و نظري در اين باره از آنان شنيده نشده است . و چيزي از آن نقل نكرده اند . 6
نقش توبه در سقوط كيفر قيادت
در كتاب هاي فقهي ، در مورد نقش توبه در سقوط حد قيادت كننده ، كمتر بحث شده است . به نظر مي رسد كه علت ذكر نكردن نقش توبه در سقوط و يا عدم سقوط حد به خاطر اين است كه قيادت جزء تعزيراتي مي باشد كه حد و كيفر آن مشخص شده است .
دركتاب المراسم آمده : تعزير بر قيادت واجب است . 1
احتمال نيز داردكه قيادت جزء حدود باشد و علت ذكر نكردن نقش توبه در آن به خاطر اين باشد كه جزء توابع زنا مي باشد و حكم توبه كردن از قيادت ، مانند حكم توبه كردن از زنا است .
    در كتاب الكافي و اصباح الشيعه آمده است : اثر و نقش توبه در قيادت قبل از شهادت شاهدان و بعد از آن ، مانند حدودي است كه قبل از آن گفته شده است . و نيز گفته شده : اگر قيادت كننده بار دوم اين كار را تكرار كرد ، تازيانه مي خورد و از شهر تبعيد مي شود و اگر بار سوم تكرار كرد تازيانه مي خورد و در مرتبة چهارم توبه داده مي شود اگر پذيرفت و توبه نمود بر او تازيانه زده مي شود و اگر از توبه كردن امتناع ورزيد كشته مي شود . 2


قذف و كيفر آن
قذف ( به فتح قاف و سكون ذال ) در لغت به معني افكندن ، انداختن ، به زنا خواندن ، متهم كردن زن عفيفه و نيز دشنام دادن است .1
راغب مي گويد :
« در معاني قذف ، دوري شرط و اعتبار شده ، و به همين جهت خانة دور را عرب ، منزل قذيف مي گويد . قذف در معناي استعاري ، بر دشنام دادن و عيب جويي اطلاق مي شود » 2
قذف در اصطلاح شرعي عبارت است از : نسبت دادن زنا يا لواط به كسي ، مانند آن كه بگويد تو زناكاري ، تو لواط كاري و مانند آن .3
در قذف كننده عاقل بودن و بالغ بودن شرط است .
    و در قذف شده محصن بودن شرط است و مقصود از محصن بودن ، بالغ بودن ، عاقل بودن ، آزاد بودن ، مسلمان بودن و عفيف بودن مي باشد .
    اگر قذف كننده يا قذف شده فاقد يكي از اين شرايط باشد ، حد واجب نمي شود بلكه تعزيرمي شود . 4
قذف به وسيله گواهي دادن دو مرد عادل و يا دو بار اقرار كردن قذف كننده ثابت مي شود .5
در ماده 141 قانون مجازات اسلامي آمده :
قذف بايد روشن و بدون ابهام و نسبت دهنده به معناي لفظ ، آگاه باشد . اگر چه شنونده معناي
آن را نداند .
حد قذف هشتاد تازيانه است . خداوند در قرآن در مورد كيفر قذف كننده مي فرمايد :
« و الذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة و لا تقبلوا لهم شهادة ابداً و اولئك هم الفاسقون »1
و كساني كه زنان پاكدامن را متهم مي كنند سپس چهار شاهد (براي ادعاي خود) نمي آورند آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادتشان را هرگز نپذيريد و آنها فاسقانند .
« به اين ترتيب خداوند نه تنها اين گروه افراد را تحت مجازات شديد قرار مي دهد ، بلكه در دراز مدت نيز سخن و شهادتشان را از ارزش و اعتبار مي اندازند . تا نتوانند حيثيت پاكان را لكه دار كنند ، به علاوه داغ فسق بر پيشاني آنها مي نهد و در جامعه رسوايشان مي كند . »2
البته نحوه تازيانه زدن به اين صورت است كه : تازيانه ها را از روي لباس زده مي شود ، و در حد متوسط ، طوري كه شدت آن كمتر از ضربه زدن در زنا باشد . و تمام تن او به غير از سرو صورت و عورت تازيانه زده مي شود .
قذف كننده به مردم معرفي مي شود تا از گواهي دادن او خودداري شود .3
در تبصرة ماده 149 قانون مجازات آمده :
اگر پدر يا جد پدري ، فرزندش را قذف كند ، تعزير مي شود .


بنابر قول مشهور ، اگر حد سه بار تكرار شود در بار چهارم كشته مي شود1 .
مجازات هاي قاذف ، فقط منحصر به اين دنيا نيست بلكه آنها در جهان آخرت نيز عذاب سختي خواهند داشت . خداوند در قرآن مي فرمايد :
« ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا في الدنيا و الاخره لهم عذاب عظيم »2
در آن روز زبانها و دست ها و پاهايشان بر ضد آنها به اعمالي كه مرتكب مي شدند گواهي مي‌دهد .
« فخر رازي و بعضي ديگر اصرار دارند كه مفهوم اين آيه را محدود به تهمت زدن به زنان پيامبر (ص) بدانند و اين گناه را در سر حد كفر قرار دهند و كلمة لعن را كه در آيه وارد شده ، دليل خود شمرده اند . و دليل ديگر آنها اين است كه قذف ساير محصنات همراه با توبه آمده است . چنان چه در آيه پنجم سوره نور** به آن اشاره شد ولي در اين آيه، اشاره ايي به توبه نشده است . 3
 
در اين جا به ذكر دو روايت كه در مذمت شخص دشنام دهنده آمده ، اشاره مي كنيم :
1-      قال رسول الله (ص) : سباب المومن كالمشرف علي الهلكة 4 
رسول خدا (ص) فرمود : دشنام گويي مؤمن ، مانند كسي است كه در پرتگاه هلاكت است .


2- پيغمبر (ص) فرمودند:
« و من رمي محصنا او محصنه احبط الله همله ، وجلده يوم القيامه سبعون الف ملك من بين يديه و من خلفه ، ثم يومر به الي النار »1
پيامبر(ص) فرمودند : « هر كس مرد عفيف و پاكدامن را تهمت زند خداي تعالي عمل او را محو و در روز قيامت هفتاد هزار فرشته از روبرو و پشت سر او به وي تازيانه زنند و سپس دستور داده مي شود كه او را به سوي آتش برند »
نقش توبه در كيفر قذف
بعد از اين كه در مورد قذف و كيفر آن صحبت كرديم در اين قسمت مي خواهيم بدانيم كه آيا قذف كننده مي تواند به وسيلة توبه كردن از مجازات رهايي يابد ؟
خداوند در قرآن ، بعد از اشاره كردن به حد قذف كننده ، مي فرمايد :
« الا الذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحيم »2
مگر كساني كه بعد از آن ، توبه كنند و جبران نمايند كه خداوند غفور و رحيم است .
    در تفسير نمونه ، ذيل آيه شريفه آمده :
« جمله ( و اصلحوا ) بعد ار ذكر جمله ( تابوا ) اشاره به اين حقيقت مي كند كه بايد اين گونه اشخاص از گناه خود توبه كنند و در مقام اصلاح فسادي كه مرتكب شده اند برآيند .
اين صحيح نيست كه يك نفر در ملاء عام ، ديگري را به دروغ متهم كند و بعد در خانه خود استغفار‌نموده‌،‌از‌پيشگاه‌خداوند تقاضاي عفو نمايد،هرگز خداوند چنين توبه اي را قبول نخواهد كرد.»3
هدف از اين حكم اسلامي : اولاً حفظ آبرو حيثيت انسانهاست . ثانياً : از مفاسد فراوان
اجتماعي جلوگيري مي كند و به شخص اجازه نمي دهد كه به راحتي نظام خانواده ها را به خطر اندازد و محيطي از سوء الظن در جامعه حاكم كند كه منجر به از هم پاشيدگي خانواده ها گردد.
در كتاب الكافي في الفقه آمده :
« و توبة القذف قبل الي رفع السلطان و بعده لا تسقط عنه حد القاذف »1
( توبه قذف كننده قبل از مراجعة قاذف به حاكم يا بعد از مراجعه او به حاكم ، حد قذف را از او ساقط نمي كند )
به نظر مي‌رسد ، دليل اين كه حد قذف ، صرف توبه كردن ساقط نمي شود به خاطر اين است‌كه:
در قذف جهت شخصي وجود دارد و آن ضرر و اذيت به شخص معيني است و باعث تجاوز به حق الناس مي گردد . پس قذف كننده علاوه بر توبه كردن بايد از مقذوف طلب عفو نمايد .
نكته قابل توجه اين است كه حاكم قبل از شكايت مقذوف حق اجراي حد بر قذف كننده را ندارد . به خاطر اين كه اين حق ، جزء حقوق الناس است و حق عفو ، بخشش در آن براي حاكم نيست بلكه براي مقذوف ويا ورثه اوست و فرقي ندارد كه قذف كننده ، خودش به قذف ، اقرار كرده باشد و يا قذف به وسيلة شهود ثابت شده باشد . و توبة او در عفو و مجازاتش تاثيري ندارد در تمام اين موارد حق عفو براي مقذوف است . 2
مطالبي كه تا اين جا مطرح كرديم در موردي بود كه مقذوف ، مرتكب عمل زشتي مانند زنا يا لواط نشده بود . حال اگر فردي قبلاً مرتكب يكي از اين اعمال ( مثلاً زنا ) شده و حد بر او جاري
شده و او توبه كرده باشد ، مورد قذف قرار گيردآيا قذف كننده مجازات مي شود ؟
در جواب مي توان گفت : اگر زن محدوده 1 توبه كرده باشد ، قاذف محكوم به حد خواهد بودو چنان كه محدوده توبه نكرده باشد ، قاذف حد نمي خورد .
مستند اين حكم روايتي از امام باقر (ع) و امام جعفر صادق(ع) است كه به آن اشاره مي كنيم :
در اين روايتي از امام باقر و حضرت صادق(ع) نقل شده كه از ايشان سوال كردند در مورد زني كه زنا كرده و فرزندي آورده و در نزد امام مسلمين اقرار كرده كه زنا نموده و فرزند او از زنا است و پس حد بر او جاري شده است . آن فرزند رشد كرده و مردي شده و سپس شخصي به او افتراء زده و نسبت به زنا زادگي را به او داده است . آيا شخص مفتري ، شلاق خواهد خورد يا خير ؟ امام فرمود : هم تازيانه مي خورد و هم تازيانه نمي خورد . راوي سؤال مي كند چگونه هم تازيانه مي‌خورد و هم نمي خورد ؟ امام فرمود : كسي كه به او بگويد اي ولد الزنا حد نمي خورد بلكه فقط تعزير مي شود و تعزير كمتر از حد است و كسي كه به او بگويد اي فرزند زن زناكار در اين جا قذف بر او جاري مي شود . گفتم : چگونه اين حكم اين گونه گرديده است ؟ فرمود : اين چنين است كه وقتي گفت : اي ولد الزنا سخن او درست است چرا كه مادر او اقراركرده كه فرزند او از زنا است ونعزير او به جهت عيبجويي او در مورد مادر اوست ، بعد از اين كه حد خورده است . و هنگامي كه مي گويد اي پسر زانيه حد تام خواهد خورد به جهت قذف و تهمت بر مادر او ، بعد از آن كه مادر او توبه كرده و امام حد را بر او جاري ساخته است2 .
از محتواي روايت فوق چنين بر مي آيد كه : زنا كار وقتي توبه مي كند از گناه پاك مي گردد و
مثل اين است كه اصلاً زنا نكرده و تهمت به او مثل تهمت به يك فرد پاك و بي گناه است .
نقش توبه در قبول شهادت قذف كننده
خداوند در قرآن ، بعد از اين كه مجازات قذف كننده را بيان مي كند ، مي فرمايد :
« الّا الّذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحيم »
مگر كساني كه بعد از آن توبه كنند و جبران نمايند كه خداوند غفور و رحيم است .
    در تفسير نمونه ، ذيل آية شريفه آمده:
« در ميان دانشمندان و مفسران گفتگو است كه اين استثنا ( الّا الّذين تابوا )آيا فقط حكم قذف كننده را برطرف مي كند و شهادت آنها تا پايان عمر بي اعتبار است ؟ يا اين كه شهادت آنها بعد از توبه كردن قابل قبول است ؟
    در جواب مي توان گفت : هنگامي كه به وسيلة توبه حكم فسق برداشته شود دليلي ندارد كه شهادت آنها پذيرفته نشود ، چرا كه عدم قبول شهادت به خاطر فسق است ، كسي كه توبه كرده و مجدداً ملكة عدالت را نموده از آن (فسق ) بركنار مي باشد 1.
    ذكر اين نكته نيز لازم است كه كلمه (ابداً) در جمله ( لاتقابوا شهاده ابداً ) دليل بر عموميت حكم است . و مي دانيم هر عموم قابل استثناء مي باشد .(مخصوصاً استثناي متصل ) بنابراين تصور اين كه تعبير (ابداً ) مانع از تاثيرات توبه خواهد بود ، اشتباه محض است .»2
شافعيه و مالكيه و حنابله در يكي از استدلال هاي خود گفته اند : استثناء در جمله (الّا الّذين تابوا) به تمام جمله بر مي گردد. 3
روايات متعددي نيز از ائمه معصوم (عليهم السلام ) نقل شده كه دلالت بر قبول شهادت قاذف ، بعد از توبه مي نمايد :
« عن القاسم بن سليمان قال : سألت أبا عبدالله (ع) عن الرجل يقذف الرجل فيجلد حداً ، ثم يتوب و لايعلم منه الاخير ، اتجوز شهادته ؟ قال : نعم ، مايقال عندكم ؟ قلت : يقولون توبته فيما بينه و بين الله ، و لاتقبل شهادته ابداً ، فقال : بئس ما قالوا كان ابي يقول : اذا تاب و لم يعلم منه الا خير جازت شهادته[87] »
از قاسم بن سليمان ، گفت : پرسيدم از امام جعفر صادق (ع) در مورد مردي كه مرد ديگري را قذف مي كرد . پس به عنوان حد تازيانه مي خورد . سپس توبه مي كند و جز خير از او ديده نمي شود . آيا شهادت او جايز است ؟ امام فرمود : بله ، فقهايي كه نزد شما هستند چه مي گويند ؟ مرد گفت : آنها مي گويند : توبه اش ميان خودش و خدا پذيرفته مي شود اما شهادتش تا ابد قابل قبول نخواهد شد ، پس امام فرمود : آنها بسيار بد سخني گفته اند ، پدرم مي فرمود : هنگامي كه توبه كند و جز خير از او ديده نشود شهادتش پذيرفته خواهد شد .
    در حديث ديگري آمده :
أبي صلاح كنعاني ، گفت : پرسيدم از امام جعفر صادق در مورد قاذف ، بعد ازاين كه حد بر او اقامه شود ، توبة او چيست ؟ امام فرمود : اين كه خودش را تكذيب كند . گفتم : آيا اگر خودش را تكذيب كند و توبه كند ، شهادتش قبول مي شود ؟ امام فرمود : بله . [88]
در كتاب خلاف نيز آمده « قاذف هنگامي كه توبه كند و اصلاح كند ، توبه اش پذيرفته و
فسقش از بين مي رود . بدون هيچ اختلافي » .[89]
در مبسوط نيز آمده : اگر قذف ، سب و دشنام باشد ، پس توبه ، تكذيب كردن خودش است . [90]
    صاحب جواهر در اين مورد ادعاي اجماع كرده و مي گويد :
« اگر توبه كند و اصلاح نمايد ، توبة او بدون اختلاف قبول است بلكه مورد اجماع است . »[91]
    در تحرير الوسيله آمده : كسي كه مشهور به فسق است اگر براي اين كه شهادتش قبول شود، توبه كند ، شهادتش قبول نمي شود تا اين كه معلوم شود ملكه اي را كه او را از گناه باز ميدارد تحقق يابد ، پس اگر توبه كند و از او اصلاح ظاهر شود حكم به عدالت او مي شود و شهادتش قبول مي‌گردد . [92]
ابو حنيفه از فقهاء اهل سنت مي گويد :
شهادت قذف كننده بعد از اقامة حد بر او قبول نمي شود . [93]
شافعيه و مالكيه و حنابله معتقدند كه :
شهادت قذف كننده بعد از اقامه حد بر او ، در صورتي كه توبه كند قابل قبول است و مراد از توبه كردن اين است كه خود را تكذيب كند . [94]


قذف مادر پيغمبر و كيفر آن
       كسي كه مادر يا دختر پيامبر اسلام (ص) و همچنين مادر امام (ع) يا دخترش را قذف كند ، مرتد است . 1
توبة قذف كنندة مادر پيغمبر (ص)
        اگر قذف كننده مادر پيغمبر (ص) ، توبه نكند كشته مي شود . و چنان چه توبه نمايد و مرتد فطري باشد ، توبه اش پذيرفته نمي شود . اما قول قوي تر اين است كه توبه اش پذيرفته مي شود اگر چه قتل از او برداشته نمي شود . اما اگر مرتد ملي باشد به اتفاق نظر فقهاء ، توبه اش پذيرفته مي‌شود.2
 


شرب خمر و كيفر آن
ابتدا لازم است توضيحي در مورد معناي مسكر داده شود :
مسكر ، اسم فاعل است از باب اسكار . مسكر به معني مست كننده است . [95]
« آن چه كه موجب بي نظمي و اختلال گفتار شود ، و پريشان گويي را سبب گردد ، و نيز موجب شود كه نوشنده ، اسرار خود را فاش و آشكار سازد ، و به ظاهر شادي و سرور پيدا كند و نيروي جسماني او افزون گردد ، مسكر است كه در اصل به صورت مايع است .
براي تشخيص مسكر بودن چيزي ، بايد به عرف مراجعه كرد[96]»
شراب خوري در زمان جاهليت و قبل از ظهور اسلام ، فوق العاده رواج داشت و به صورت يك بلاي عمومي درآمده بود ، لذا خداوند در قرآن در آيات متعددي را در مورد شراب خوري و حرام بودن آن و نهي از اين كار ، بيان فرموده است .
خداوند متعال مي فرمايد :
«و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سكراً و رزقاً حسناً ان في ذلك لاية لقوم يعقلون »[97]
و از ميوه هاي درختان نخل و انگور مسكرات ( ناپاك ) و روزي خوب و پاكيزه مي گيريد در اين روشني است براي جمعيتي كه انديشه مي كنند .
در تفسير نمونه ذيل آية شريفه آمده است :
« روشن است كه قرآن در اين آيه هرگز اجازة شراب سازي ازخرماو انگور را نداده است . بلكه


با توجه به اين كه «مسكرات » را در مقابل «رزق حسن » قرار داده اشارة كوتاهي به تحريم خمر و نامطلوب بودن آن نموده است .»[98]
دومين دستور در مورد منع شراب خواري به صورت قاطع تري نازل شده تا افكار را براي تحريم نهايي آماده تر سازد و آية زير نازل شد :
« يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمها اكبر من نفعهما و . »
دربارة شراب و قمار از تو سؤال مي كنند ، بگو : در آنها گناه بزرگي است و منافعي (از نظر مادي ) براي مردم در بر دارند (ولي ) گناه آنها از نفع آنها بيشتر است .
سرانجام ، خداوند دستور نهايي را با صراحت كامل و بيان قاطع كه حتي بهانه جويان نتوانند به آن ايراد بگيرند به شرح زير بيان نمود :
« يا ايها الذين امنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون »[99]
( اي كساني كه ايمان آورديد ، شراب و قمار و بت ها و ازلام ( نوعي بخت آزمايي ) ، پليد و از عمل شيطان است ، از آنها دوري كنيد تا رستگار شويد . )
در تفسير نمونه ، ذيل آية شريفه به مواردي اشاره شده ، كه درزير چند نمونه از آن بيان شده اند:
1-   آيه با خطاب «يا ايها الذين امنوا » شروع شده ، اشاره به اين مطلب دارد كه مخالفت با اين حكم با روح ايمان سازگار نيست .
2-      شراب و قمار هم رديف بت پرستي آمده است وپيامبر (ص) در روايتي مي فرمايد : «
شارب الخمر كعابد الوثن» شراب خوار همانند بت پرست است .
3-   شراب و قمار و بت پرستي و ازلام به عنوان رجس و پليدي شمرده شده اند و اين اعمال جزء اعمال شيطان قلمداد شده است .
4-   و سرانجام فرمان قاطع براي اجتناب از آنها را صادر كرده است ، اجتناب مفهومي رساتر از نهي دارد زيرا معني اجتناب ، فاصله گرفتن و دوري كردن و نزديك نشدن است و به مراتب از جملة ننوشيد رساتر مي باشد .
5-      و در پايان آيه مي فرمايد : اين دستور به خاطر آن است كه شما رستگار شويد . [100]
خداوند درقرآن مي فرمايد :
« قل انما حرم ربي الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم و البغي بغير الحق ……. »
بگو خداوند تنها اعمال زشت را ، چه آشكار باشد و چه پنهان ، حرام كرده است و (همچنين ) گناه و ستم بدون حق را .. )
سيد مرتضي (ره ) با توجه براين آيه استدلال كرده بر حرام بودن خمر و هر چيز مست كننده‌ايي، ايشان در اين آيه (اثم ) را در معناي (خمر ) در نظر گرفته اند .
شاعر در اين باره مي گويد :
شربت الاثم حتي ضل عقلي       كذاك الاثم يفعل بالعقول
آنقدر شراب نوشيدم كه عقلم گم شد ، آراي شراب ، با عقل آدمي چنين مي كند . [101]
روايات بسياري نيز دربارة نهي از شراب خواري از ائمه معصوم عليهم السلام نقل شده است
كه در اين جا به يك نمونه از آنها اشاره مي كنيم :
(رسول خدا (ص) فرمود : چهار چيز است كه يكي از آنها داخل خانه اي نشد مگر اين كه آن را ويران ساخت و بركت را از آن خانه دور كرد :   اول : خيانت و نادرستي ،   دوم : دزدي   سوم : شراب خواري چهارم : زنا )[102]
موجبات حد مسكر
آنچه جنسش مستي مي آورد ، نوشيدن يك قطره از ان ( و بشتر از آن ) حرام است ، و همچنين فقاع ( و آن شرابي است كه از جو به دست مي آيد ) اگر چه آن دو ، با چيز ديگري آميخته شوند . [103]
صاحب الجواهر مي گويد : مسكر بايد شأنش مست كننده باشد ، اگر چه خورندة آن را مست نكند ، پس چنان چه مقدار زياد آن موجب حد است ، مقدار كم آن نيز موجب حد است . [104]
حد مسكر
شخصي كه مسكر (اعم از اب جو يا شيره انگور جوشيده شده اي كه دو ثلث آن بخار نشده ) را بخورد بايد او را هشتاد تازيانه زد . [105]
در قانون مجازات اسلامي مادة 166 آمده : خورندة مسكر بايد عاقل ، بالغ ، مختار ، آگاه به مسكر بودن و حرام بودن آن باشد .
غير مسلمان فقط در صورت تظاهر به شرب مسكر به هشتاد تازيانه محكوم مي شود . [106]
هر گاه كسي چند بار ،شرب مسكر بنمايد و بعد از هر بار حد بر او جاري شود ، در مرتبة سوم كشته مي شود . هر گاه كسي چند بار مسكر بخورد و حد بر او جاري نشود براي همة آنها يك حد كافي است . [107]
كسي كه در ماه رمضان يا در مكان مقدس ، مسكري را بخورد ، علاوه براين كه هشتاد تازيانه مي خورد ، بعد از آن ادب مي شود ، چون حرمت خدا و اولياء خدا را شكسته است . [108]
ثبوت شرب مسكر
نوشيدن مسكر با شهادت دادن دو عادل يا دو بار اقرار كردن خورندة شراب ، ثابت مي شود . در صورتي كه اقرار كننده ، عاقل و بالغ ، مختا ر و آزاد باشد . [109]
نقش توبه در كيفر خورند شراب
الف- اگر شراب خوار قبل از شهادت شهود توبه كند حد از او ساقط مي شود [110].
در ماده 181 قانون مجازات اسلامي آمده :
هر گاه كسي كه كه شراب خورده قبل از شهادت شاهدان توبه نمايد حد از او ساقط مي شود .
ب- اگر توبه قبل از اقرارشراب خوار باشد ، حد بر او جاري نمي شود . [111]
در جواهر الكلام آمده : اين مشهور بين فقها است كه اگر قبل از اقرار توبه كند حد بر او جاري


نمي شود.[112]
ج – اگر توبه شراب خوار بعد از اقرار باشد : در اينجا دو قول وجود دارد :
1- عده اي از فقهاء قائل هستند كه اگر شارب پس از اقرار به شرب مسكر ، توبه كند ، امام مخيّر است ميان آن كه حد را بر او اقامه كند يا آن كه او راببخشد . [113]
2-     عده اي از فقهاء قائل هستند كه امام در اين مورد ، بين بخشيدن و جاري كردن حد مخيّر نيست[114].
ابن ادريس مي گويد : اگر شارب نزد امام يا حاكم اقرار كند و بعد توبه كند، حد بر او اقامه مي‌شود و سقوط حد بر او جايز نيست . به خاطر اينكه اين حد ، قتل را واجب نمي كند بلكه حد شارب تازيانه است . و سقوط حد نياز به دليل دارد و حمل كردن آن بر اقراري كه موجب قتل و رجم است ، قياس مي باشد . و قياس در نزد اماميه باطل است . [115]
شهيد ثاني مي گويد : قول نخست ( تخيير امام ) مشهور تر است . [116]
در تحرير الوسيله آمده :
اگر شخصي كه مسكر نوشيده باشد بعد از اقرار توبه كند ، بعيد نيست كه گفته شود امام در اقامة


حد يا عفو كردن ، مخيّر است . اما احتياط ، اقامة حد است . [117]
در ماده 182 قانون مجازات آمده :
هر گاه كسي بعد از اقراربه خوردن مسكر ، توبه كند ، قاضي مي تواند از ولي امر تقاضاي عفو نمايد يا حد را بر او جاري كند .
د- اگر خورندة مسكر ، بعد از شهادت شهود توبه كند ، مجازات از او ساقط نمي شود . 2
شهيد ثاني مي گويد :
اگر خورندة مسكر بعد از شهادت شهود توبه كند ، حد از او ساقط نمي شود و علت بقاي حد بعد از شهادت شهود را ، اصالت و بقاي حد بر او دانسته است . ( يعني حدي كه به واسطه شهادت شاهدان ثابت شود و پس از توبة خورندة مسكر ، شك در باقي بودن حد شود بنابر استصحاب حد باقي مي ماند.)3
صاحب جواهر مي گويد : « مشهور بين فقهاء اين است كه اگر شارب بعد از شهادت شاهدان توبه كند حد ساقط نمي شود ، درحالي كه ( محكي ) در اين مورد مخالفت كرده و معتقد است توبه بعد از شهادت شاهدان مانند توبة بعد از اقرار است . و امام بين عفو كردن و اجراي حد مخيّر است.»4
 
نقش توبه در مستحل الخمر و ديگر مسكرات
در مورد حكم كسي كه شرب خمر را حلال مي داند دو نظر مختلف وجود دارد :
1- «كسي كه خمر مي نوشد ، درحالي كه آن را حلال مي داند ،او را توبه مي دهند ، اگر توبه كرد بر او حد اجرا مي شود و اگر از توبه كردن خودداري نمود كشته مي شود .و در اين قول فرقي بين مذكر ومونث و يا اين كه شخص ، فطرتاً مسلمان باشد و با بعداً مسلمان شده وجود ندارد .
صاحب جواهر مي گويد : اين قول شيخ مفيد و علامه حلي مي‌باشد .1»
2-      بعضي از فقهاء قائل اند كه :
«اگر فردي فطرتاً مسلمان به دنيا آمده باشد و خوردن شراب را حلال بداند ، بدون اين كه او را توبه دهند ، كشته مي شود . اما اگر فطرتاً مسلمان نباشدو بعداً مسلمان شده باشد قطعاً توبه داده مي‌شود ، اگر توبه كرد كشته نمي شود و اگر توبه نكرد كشته مي شود .
زن قطعاً توبه داده مي شود خواه فطرتاً مسلمان باشد يا بعداً مسلمان شده باشد . ابن ادريس و شهيد ثاني قائل به قول دوم هستند.2»
محقق اردبيلي در تأييد قول دوم ، به دليل زير اشاره نموده است :
همانا حرمت شرب خمر از ضروريات دين است ، انكار چيزي كه ضروري دين است ، با علم داشتن به ضرورت آن ، موجب ارتداد است . و از طرفي براي مرتد ، احكام خاصي است . پس با اين قول بين مرتد فطري و مرتد ملي ، مذكر و مونث ، از نظر واجب بودن توبه و واجب نبودن آن ، قبول
بودن توبه و قبول نبودن آن ، اختلاف به وجود مي آيد .1
امام خميني (ره ) مي گويد : « اگر كسي كه خمر و ديگر مسكرات را حلال مي داند توبه ننمايد و انكار او به تكذيب پيامبر(ص) برگردد به قتل مي رسد ، و فرق بين مرتد ملي يا فطري نيست . و بعضي گفته اند : كه حكم او حكم مرتد است ؛ كه اگر بر فطرت اسلام به دنيا آمده ، توبه داده نمي‌شود بلكه بدون توبه دادن كشته مي شود و قول اول بيشتر مورد قبول است . 2
حد ساير مسكرات
كسي كه مسكرات غير از خمر را حلال بداند كشته نمي شود ، بلكه بايد حد شرب خمر را بر او جاري ساخت . به علت اين كه در حرمت آن ميان مسلمانان اختلاف نظر وجود دارد و اختلاف نظر ميان مسلمانان دلالت بر كافر نبودن آن كسي مي كند كه آن را حلال مي داند .3
شهيد ثاني در موردخوردن نبيذ ( و آن شرابي است كه از خرما به دست مي آيد) مي گويد :
« كسي كه خوردن اين نوع شراب را حلال بداند در صورتي كه آنرا بنوشد حد مي خورد و وجود اختلاف در حرمت آن نسبت به حد عذر به شمار نمي رود . اگر چه قتل را از او برمي‌دارد ، به خاطر اين كه در روايات فراواني به طور مطلق آمده است كه خورندة شراب خرما ، مانند خورندة خمر حد مي خورد . و اگر با اعتقاد به حرمتش ، آن را بخورد به طريق اولي ، حد بر او ثابت مي شود و البته كشته نمي شود . 4
 
نقش توبه در فروشنده خمر و ديگر مسكرات
كسي كه بفروشد خمر را ، در حالي كه فروش آن را حلال بداند ، توبه داده مي شود . اگر توبه كرد به قتل نمي رسد و اگر توبه نكرد به قتل مي رسد1 .
اما كسي كه فروشندة خمر است و آن را حلال نمي داند ، تعزير مي شود2.
در مجمع الفائده آمده :
اگر فروشندة خمر ، آن را حلال نداند ، اختلافي در سقوط حد نيست . بلكه تعزير مي شود و همچنين حد ساقط مي شود به وسيله توبه كردن فرد ، در صورتي كه توبه در نزد حاكم قبل از اقرار و قبل از شهادت شهود ثابت گردد . و حتي در اينجا ممكن است ، شاهدان تعزير شوند ؛ زيرا شهادت آنها فسق را بر تائب اثبات مي كند درحالي كه توبه ، گناه او را اسقاط كرده است . و اما اگر جرم فروشنده ، بعد از شهادت بينه باشد ، حد ساقط نمي شود و اگر جرم فروشنده بعد از اقرار باشد قول مشهور اين است كه حاكم مخير است ميان اجراي حد يا عفو كردن او 3.
فروشندة غير خمر در همه حالات ( چه فروش غير خمر را حلال بداند يا حرام بداند ) تعزير مي‌شود . به خاطر عدم اجماع مسلمين بر حرمت آن . 4   
شهيد ثاني مي گويد :
كسي كه شرب ديگر مسكرات را حلال بداند ، كشته نمي شود چون در حرمت آن ميان
مسلمانان اختلاف نظر وجود دارد و وجود اختلاف ميان مسلمانان در باره حكم آنها براي كافر نبودن كسي كه آن را حلال مي شمارد ، كفايت مي كند 1.
در مادة 703 قانون مجازات اسلامي آمده :
هر كس مشروبات الكلي را بسازد يا بفروشد يا درمعرض فروش قرار دهد يا از خارج وارد كند يا در اختيار ديگري قرار دهد به 3 ماه تا 1 سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و از 1 ميليون و 500 هزار تا 6 ميليون ريال جزاي نقدي يا يك يا دو مورد از آنها محكوم مي شود .


سرقت و كيفر آن
سرقت « گرفتن و برداشتن چيزي در خفا و پنهاني است . كه نبايد برداشته شود ، زيرا از آن او نيست سرقت در عرف شرع دزدي و برداشتن چيزي است ، از جاي معين و به اندازة معين »1
سارق بايد در عاقل و بالغ باشد، از روي اختيار اين كار را انجام دهد ، مضطر نباشد ، و مال را از حرز بردارد ( حرز يعني جايي كه كالا در آن نگهداري مي شود و نسبت به هركالايي ، مناسب با آن است ) پس از شكستن آن ، بدون شبهة ملكيت ، به اندازه ربع دينار يعني يك چهارم مثقال طلاي خالص ، يا بهاي آن ، به صورت پنهاني ، بي آن كه صاحب آن بفهمد و دزديدن مواد خوراكي در سال قحصي نباشد . و سارق ، پدر كسي كه مالش به سرقت رفته ، نباشد2
سرقت از جرائم سنگيني است كه قانونگذار كيفري سنگين و متناسب با جرم ، براي آن معين كرده است . هيچ جرمي نيست كه در دومين و سومين بار ارتكاب آن ، كيفرهاي سنگيني مانند كيفرهاي سرقت قانونگذاري شده باشد .
خداوند در قرآن دربارة مجازات سارق مي فرمايد :
«والسارق و السارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكالاً من الله و الله عزير حكيم »3
دست مرد و زن دزد را به كيفر عملي كه انجام داده اند به عنوان يك مجازات الهي قطع كنيد ، و خداوند دانا و حكيم است .
مقداري كه در اين حد ، در دفعة نخست بايد بريده شود ، چهار انگشت دست راست است ، و كف دست و انگشت شصت رها مي شود . اگر دوباره سرقت كند ، پاي چپ او از بند قدم بريده مي‌شود و پاشنة پا رها مي شود . و اگر بار سوم دزدي كند ، براي هميشه زنداني مي شود و در بار چهارم ، زنداني كشته مي شود [118].
اگر سارق ، شرايط ذكر شده سرقت را داشت حد بر او جاري خواهدشد . كه به شرح زير است:
در مادة 201 قانون مجازات اسلامي در مورد نحوة اجراي حد سارق چنين آمده است :
در مرتبة اول قطع چهار انگشت دست راست ، از انتهاي آن . به طوري كه انگشت شصت و كف دست او باقي بماند .
در مرتبة دوم ، قطع پاي چپ ، از پايين برآمدگي ، به نحوي كه نصف قدم و مقداري از محل مسح او باقي بماند .
در مرتبه سوم ، حبس ابد است .
در مرتبة چهارم ، اعدام است ، اگر چه سرقت در زندان باشد.
اگر كودك سرقت كند حد نمي خورد بلكه به آنچه حاكم صلاح ببيند تأديب مي شود ، اگر چه پنج بار و بيشتر اين جرم شده باشد[119].
طرق اثبات حد سرقت
دزدي ثابت مي شود به گواهي دادن دو مرد عادل ( كه سرقت با ذكر تمام شرايط تفضيل دهد ) يا دو بار اقراركردن سارق ، در صورتي كه كامل آزاد و مختار باشد [120]
 
نقش توبه در كيفر سارق
خداوند در قرآن مي فرمايد :
« فمن تاب من بعد ظلمه واصلح فان الله يتوب عيله ان الله غفور رحيم » [121]
اما آن كسي كه پس از ستم كردن ، توبه و جبران نمايد خداوند توبة او را مي پذيرد زيرا خداوند آمرزنده ومهربان است .
در تفسير الميزان ، ذيل آية شريفه آمده :
هر كس بعد از ستم به خود ، و به غير خود به جهت دزدي كردن و غير آن توبه كند و توبة خود را استمرار داده و اظهار پشيماني بكند و اعمال شايسته بجا آورد كه علامت و دليل پشيماني او گردد، پس خداوند متعال نيز توبه او را قبول كند و قبولي توبه او و ساقط شدن مجازات با توجه به تفضّل و رحمت خداوند است كه نسبت به بندگان خود دارد . [122]
 فخر رازي مي گويد : اين آيه دلالت دارد بر اين كه ، كسي كه توبه كند ، حق تعالي نيز توبه اش را مي پذيرد واگر گفته شود عبارت « و اصلح » دلالت مي كند براين كه صرف توبه نمودن قابل قبول نيست . در جواب مي گوييم مراد از (واصلح ) اين است كه شخص تائب با نيّت صادق و پاك و بازگشتي كه بدون غرض مادي باشد ، توبه كند . [123]
با توجه به اين كه توبه ، بعد يا قبل از اقرار ، يا شهادت شهود باشد ، در سقوط و عدم سقوط مجازات تاثير مي گذارد .
الف- حد سرقت قبل از شهادت شهود و قبل از اقرار سارق ، ساقط مي شود و واجب است آنچه كه ربوده است به صاحبش برگرداند .[124]
صاحب جواهر در اين مورد ادعاي جمع نموده است . و دريكي از دلايل خود استناد به روايت زير نموده است . [125]
« عن عبدالله بن سنان ، عن ابي عبدالله (ع) قال : السارق اذا جاء من قبل نفسه ، تائباً الي الله عزوجل ترد سرقته الي صاحبها و لاقطع عليه » [126]
امام جعفر صادق (ع) فرمود : هنگامي كه سارق از خود ، نزد خداي عز و جل توبه كند و آنچه كه از صاحبش ربوده است را برگرداند ، حد قطع بر او نيست .
بنابراين اگر توبه سارق قبل از اين كه ، مرافعه نزد حاكم رود ، ظاهر بشود ، حد قطع از او ساقط مي شود اما آنچه ربوده بايد به صاحبش برگرداند .
ب- توبه بعد از شهادت شهود موجب سقوط حد و كيفر سارق نمي شود.[127]
در تفسير نمونه ذيل آيه 39 سوره مائده آمده :
توبه حقيقي زماني است كه قبل از ثبوت حكم در محكمه انجام گيرد در غير اين صورت هر سارقي هنگامي كه خود را در معرض مجازات ببيند ، اظهار توبه خواهد نمود .و موردي براي اجراي حد باقي نخواهد ماند و توبه اضطراري همانند توبه اي كه به هنگام مشاهده عذاب الهي يا آثار مرگ
صورت مي گيرد ارزش ندارد . [128]
در روايتي از امام صادق (ع) آمده :
« .اذا قامت البينة فليس للامام ان يعفو ……
هنگامي كه در بيّنه (بر سرقت ) شهادت دهند براي امام جايز نيست كه او را ببخشد . [129]
صاحب جواهر الكلام در مورد اجراي مجازات سارق بعد از شهادت شهود مي گويد : من در اين مورد مخالفتي نمي يابم . [130]
طهرشتي و ابي اصلاح معتقدند كه : امام در توبة بعد از شهادت شهود مخيّر است كه سارق را ببخشد و يا حد را جاري كند و اين حق عفو فقط مخصوص امام است . [131]
در مادة 200 قانون مجازات اسلامي آمده : حد سرقت بعد از ثبوت جرم با توبه ساقط نمي شود و عفو سارق جايز نيست .
ج- اگر سارق پس از اقرار توبه كند ، امام در اجراي حد يا عفو مخيّر است و بر سارق واجب است مال مسروقه را به صاحبش برگرداند . [132]
در المختصر النافع آمده : « بنا بر روايت ضعيف ، امام بعد از اقرار و توبه مخير است ، در اقامه حد و عفو از آن »6
روايت مورد نظر به شرح زير است :
« مردي خدمت اميرالمومنين (ع) آمدو اقرار به سرقت نمود .
حضرت علي (ع) به او گفت : آيا چيزي از كتاب خدا مي خواني ؟
مرد گفت : بله ، سورة بقره .
حضرت فرمود : دستت را به سورة بقره بخشيدم .
سپس اشعث به حضرت گفت : آيا حدي از حدود خدا را باطل مي نمايي ؟
امام (ع) فرمود : تو نمي داني اين چيست ؟
اگر بيّنه برپاشد امام نمي تواند عفو نمايد و چنانچه شخص بر نفس خود اقرار به سرقت نمايد ، آن به عهدة امام است كه او را عفو كند يا اگر خواست به كيفر عملش برساند . »1
ابن ادريس مي‌گويد : اگر سارق دو مرتبه ، نزد حاكم اقراركند و سپس توبه نمايد ، قطع ،بعد از اقرار، واجب است و بر امام جايز نيست در هيچ صورتي او را عفونمايد . به خاطر اين كه تعطيل كردن حدود خداوند تعالي بر خلاف كتاب و اوامر اواست[134] . در المبسوط آمده : اگر به گناه مشهور است ، پس از آن گناه توبه مي كند و عزم مي كند بر عدم بازگشت به آن . و اگر نزد حاكم رفت ونزد او اعتراف كرد حد بر او اقامه مي شود . [135]
امام خميني (ره ) مي فرمايد :
اگر سارق بعد از اقرار توبه كند ، قطع دست حتمي است و گفته اند : امام (ع) مخير است بين
عفو كردن و قطع كردن . [136]
توبة ، بعد از اجراي حد ، قابل قبول است .
«در كتاب درالمنثور ، احمد و ابن جرير وابن ابي حاتم از عبدالله بن عمر نقل كرده اند :
زني در زمان پيامبر خدا دزدي كرد و دست راستش بريده شد. گفت : اي رسول خدا آيا مي‌توانم توبه كنم ؟ حضرت فرمود : آري توامروز از گناهت همچون روزي كه از مادر متولد شدي پاك گشتي.[137]»


محاربه و كيفر آن
محارب به كسي گويند كه اسلحه خود را به خاطر ترسانيدن مردم برهنه كند ، چه در خشكي يا دريا باشد ، چه درشب يا در روز باشد ، در شهر يا خارج شهر باشد ، مرد يا زن باشد ، قوي يا ضعيف باشد .[138]
در قانون مجازات آمده :
« هر كس براي ايجاد رعب و هراس و سلب آزادي و امنيت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسد في الارض مي باشد. »
محاربه يكي از موارد حدود است و كيفر سنگيني براي آن قانون گذاري شده است .
خداوند در قرآن ، دربارة نحوة مجازات محارب مي فرمايد :
« إنّما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فساداً ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفعوا من الارض ذلك لهم خزي في الدنيا و لهم في الاخرة عذاب عظيم »[139]
كيفر آنها كه با خدا و پيامبر به جنگ بر مي خيزند و در روي زمين دست به فساد مي زنند . ( و با تهديد به اسلحه جان و مال و ناموس مردم حمله مي برند ) اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از ) دست راست و پاي چپ آنها بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند ، اين رسوايي آنها در دنياست و در آخرت مجازات بزرگي دارند .
در تفسير نمونه ذيل آية شريفه آمده است :
« اين آيه جزاي افراد متجاوزي را كه اسلحه بر روي مسلمانان مي كشند و با تهديد به مرگ و حتي كشتن ، اموالشان را به غارت مي برند ، با شدت هر چه تمام تر بيان مي كند .
شدت عمل فوق العاده اي كه اسلام در مورد محاربان به خرج داده است براي حفظ خون هاي بي گناهان و جلوگيري از حملات و تجاوزهاي افراد زورمند و جاني و چاقوكش و آدمكش به جان و مال و نواميس مردم بي گناه است .
در آخر آيه خداوند مي فرمايد : ‌( ذلك لهم خزي في الدنيا و لهم في الاخرة عذاب عظيم ) از اين جمله استفاده مي شود كه حتي اجراي حدود و مجازاتهاي اسلامي مانع از كيفرهاي آخرت نخواهد گرديد . » 1
عده اي از فقها در اجراي مجازات محارب قائل به ترتيب هستند . شيخ طوسي و شيخ محمدحسن نجفي و براين عقيده مي باشند . 2
قائلين به ترتيب ، مجازات محارب را به اين صورت بيان نموده اند :
« اگر محارب ، كسي را بكشد و مال را نگيرد ؛ كشته مي شود . حتي اگر ولي دم ( صاحب خون) او را عفو نمايد ، امام (ع) او را مي كشد . و اگر محارب كسي را كشته باشد و مال او را گرفته باشد ؛ مال از محارب ،پس گرفته مي شود . ودست و پاي چپش بريده مي شود بعد از آن كشته مي‌شود و به دار كشيده مي شود . و اگر محارب مال كسي را گرفته باشد و او را نكشته باشد ؛ دست و پايش بر خلاف يكديگر بريده مي شود و از شهر تبعيد مي شود . و اگر كسي را مجروح كرده باشد و مال را نگرفته باشد ؛ قصاص مي شود و از آن شهر تبعيد مي شود . و اگر فقط به كشيدن اسلحه و
ترسانيدن مردم اكتفا كرده باشد ، از آن شهر تبعيد مي شود . »[140]
« در ميان فقهاي اهل سنت ، ابوحنيفه ، شافعيه ، و حنابله معتقدند كه حد محارب به ترتيب مذكور در آيه 33 سوره مائده است . »[141]
عدّة ديگري از فقها در مجازات محارب ، قائل به تخيير مي باشند كه مي توان در بين آنها شهيد ثاني ، و علامه حلي و محقق حلي و امام خميني و . را نام برد . [142]
در مادة 191 قانون مجازات اسلامي آمده است :
« انتخاب هر يك از اين امور چهار گانه به اختيار قاضي است . خواه محارب كسي را كشته يا مجروح كرده يا مال او را گفته باشد و خواه هيچ يك از اين كارها را انجام نداده باشد.»
نقش توبه در كيفر محارب
خداوند در قرآن بعد از اشاره به مجازات محارب مي فرمايد :
« إلّا الّذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم فاعملوا أنّ الله غفور رحيم »[143]
( مگر آنها كه قبل از دست يافتن شما بر آنان توبه كنند ، بدانيد (خدا توبة آنها را مي پذيرد) خداوند آمرزنده و مهربان است . )
 
در تفسير طيب البيان آمده :
اين حكم ( توبه وسقوط حد قبل از دستگير شدن محارب ) در تمام حدود و تعزيرات جاري است كه اگر قبل از ثابت شدن گناه در نزد حاكم و تسلط بر آن توبه كند ، حد ساقط مي شود . وليكن اين غير از حق الناس است . كه حق قصاص و ديه و استرداد مال يا عوض آن ، ساقط نمي‌شود مگر اين كه صاحب حق عفو كند 1.
فقهاء در مورد نقش توبه در سقوط مجازات محارب مي گويند : اگر محارب قبل از دستگيري توبه كند ، توبه اش پذيرفته مي شود ، حد و مجازات وي ساقط مي شود اما حقوق مردم از قبيل قتل ، و جرح و مال ساقط نمي شود .
و اگر توبه بعد از دستگيري محارب باشد ، اثري در برداشتن حد ندارد . 2
در تفسير الميزان اشاره شده به توبة حارثة بن بدر تميمي و قبول توبة او ، قبل از دستگيري كه اين روايت مي تواند تأييدي باشد بر نظر فقهاء . حارثة بن بدر تميمي از اهل بصره بود در زمين فساد كرد و جنگ نموده بود ، آن گاه با مرداني از قريش صحبت كرد كه نزد حضرت علي (ع ) رفته برايش امان بگيرد ، هيچ كس نپذيرفت . نزد سعيد بن قيس همداني آمد و او نيز نزد حضرت علي (ع) رفته برايش امان بگيرند اما هيچكس نپذيرفت . نزد سعدبن قيس همداني آمد و او نيز نزد حضرت علي (ع) رفته عرض داشت : يا امير المومنين پاداش كسي كه با خدا و پيامبرش جنگ نموده و در زمين كوشش و فساد كند چيست ؟
حضرت فرمود : « ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفعوا من الارض» سپس فرمود :« إلّا الّذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم »
سعيد گفت : «اگر چه حارث بن بدر باشد! اين حارثه بن بدر است با توبه آمده آيا در امان‌است؟
حضرت فرمود : آري ، او هم در امان است ، حارثه را نزد آن حضرت آورد و او با حضرت بيعت نمود و حضرت برايش امان نوشت . 1
حالت مهدور بودن محارب با توبة او قبل از دستگيري زايل مي شود و محارب دوباره مصونيت مي‌يابد ، بنابراين اگر كسي بعد از توبه ، او را بكشد و يا دست وپاي او را قطع كند در صورتي كه آگاه به توبة او باشد ، قاتل يا قطع كنندة عمدي محسوب مي شود . و اگر عالم به توبه نبود ، قاتل يا قطع كنندة خطايي محسوب مي شود . 2
راههاي ثبوت محاربه :
محاربه و فساد در زمين از راه هاي زير ثابت مي شود :
الف- با يك بار اقرار محارب . به شرط آن كه اقرار كننده بالغ و عاقل و اقرار او با قصد و اختيار باشد .
ب- با شهادت دو مرد عادل . 3
فقها در مورد كيفيت تبعيد محارب گفته اند :
محارب ، به هر شهري كه مي رسد ، ابلاغ مي شود كه از هم نشيني و هم غذايي و خريد و فروش و معامله با او پرهيز شود . تا زماني كه توبه كند پس اگر توبه نكند تبعيد وي تا زمان مرگ
ادامه مي يابد. [144]
البته اين به آن معنا نيست كه محارب اگر توبه كرد ، فوراً از تبعيد رها مي شود.


تعريف مرتد و اقسام آن
در جواهر الكلام آمده : مرتد كسي است كه از اسلام برگردد و به آن كافر شود ،خواه پيش از مسلمان شدنش ، به دين ديگري معتقد بوده و يا بر اسلام زائيده شده ، سپس كافر شده باشد.
خداوند در قرآن دربارة كساني كه مرتد شده اند مي فرمايد :
« من كفر بالله من بعد ايمانه الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان و لكن من شرح بالكفر صدراً فعليهم غضب من الله و لهم عذاب عظيم » [145]
كساني كه بعد از ايمان كافر شوند به جز آنها كه تحت فشار واقع شده اند در حالي كه قلبشان آرام و با ايمان است آري آنها كه سينة خود را براي پذيرش كفر گشوده اند غضب خدا بر آنها است و عذاب عظيمي در انتظارشان .
    امام خميني (ره ) مي فرمايد: « مرتد بر دوقسم است : فطري و ملي
مرتد فطري، كسي است كه پدر يا مادرش در حال انعقاد نطفه او مسلمان باشد ، سپس خود او پس از بلوغ اظهار اسلام كند و آن گاه از اسلام خارج شود .
مرتد ملي كسي است كه پدر و مادرش در حال انعقاد نطفه او كافر باشند و آنگاه پس از بلوغ اظهار كفر كند و در اين صورت كافر اصلي است ، سپس اسلام آورد و آن گاه به كفر بازگردد.»[146]
شرايط ارتداد
    مرتد بايد عاقل و بالغ باشد ، به مدلول لفظ خود علم داشته باشد ، نسبت به آن مدلول قصد
 
هم داشته باشد و اين كه به طور جدي انكار نمايد ، پس اگر به معنا جاهل باشديا اراده آن معني را نداشته باشد يا دچار غفلت و پريشاني شود ، احكام مرتد بر او جاري نمي شود .
داراي اختيار باشد و اگر با اكراهديگري ، ناچار به اظهار كلمه كفر شود ، حكم مرتد بر او جاري نمي شود . [147]
حكم ارتداد
    كيفر مرتد از جهت اين كه مرتد فطري باشد يا ملي ، زن باشد يامرد ، فرق مي كند .
الف- كيفر مرد مرتد فطري قتل است . همسرش از او جدا مي شود و عدّة وفات نگه مي دارد ، اموالي كه در زمان ارتداد مالك آن بوده است پس از اداي قرض هاي او مانند انسان مرده ، بين ورثة او تقسيم مي شوند .[148]
در نفصيل وسائل الشيعه آمده است : « هر مسلماني در ميان مسلمانان از اسلام بازگردد ، پيامبري حضرت محمد (ص) را انكار كند و او را تكذيب كند ، خونش براي هر كه آن را از وي شنيده مباح است . و همسرش از لحظة ارتداد از او جدا مي گردد و اموالش بين وارثان او تقسيم مي شود و همسرش عدّة وفات نگه مي دارد و بر امام واجب است كه او را بكشد و توبه داده نمي شود . »[149]
ب- اگر مرتد فطري ، زن باشد ، اموالش بر ملكيتش باقي مي ماند و به ورثه او منتقل
نمي‌گردد، مگر اين كه بميرد و در صورتي كه شوهر زن ، مسلمان باشد و نسبت به زن ، دخول انجام نشده باشد زن بدون نگه داشتن عدّه از همسرش جدا مي شود . و اگر نسبت به زن دخول صورت گرفته باشد چنان چه قبل از تمام شدن عدّه طلاق ، توبه نمايد زوجيت او باقي مي ماند . در غير اين صورت معلوم مي شود كه فسخ و جدا شدن او از اول زمان ارتداد بوده است . زني كه مرتد فطري است به زندان مي افتد و در اوقات نماز زده مي شود و بر معيشت او تنگ گرفته مي شود تا اين كه توبه نمايد .[150]
در روايت آمده : « قال علي (ع) : « اذا ارتدت المرأة عن الاسلام لم تقتل ولكن تحبس ابدا »[151]
حضرت علي (ع) فرمودند: زن مرتد كشته نمي شود ، بلكه حبس ابد مي شود .
روايت ديگري در مورد كيفر زن مرتد آمده است :
«‌عن حماد ، عن ابي عبدالله (ع) في المرتدة عن الاسلام ، قال : « لاتقتل و تستخدم خدمة شديدة، و تمنع الطعام و الشراب الا ما يمسك نفسها ، و تلبس خشن الثياب و تضرب علي الصلوات»[152]
از حماد ، از امام جعفر صادق (ع) در مورد زن مرتد در اسلام (سوال شد ) ؟
حضرت فرمود : كشته نمي شود . به كارهاي سخت وادار مي شود واز غذا دادن و نوشيدن منع مي شود . مگر به اندازه اي كه رفع ضرورت كند ، و لباس هاي خشن پوشانده مي شود و در اوقات نماز زده مي شود .
ج- مرد مرتد ملي توبه داده مي شود . پس اگرتوبه كند (چيزي بر او نيست ) واگر توبه نكند
كشته مي شود . اموال مرتد ملي از ملكيت او خارج نمي شود مگر آن كه بميرد ، اگر چه مرگ او با قتل صورت پذيرد ، وليكن به مجرد مرتد شدن از تصرف در اموالش منع مي شود . اموالي را كه پس از ارتداد به دست مي آورد مالك مي شود ولي از تصرف در اموالش منع مي شود . و تا وقتي زنده است هزينه او از دارايي اش مي پردازند . نيز حرمت نكاح او از ميان نمي رود . مگر آن كه تا پس از زمان عدّه اي كه همسرش از هنگام ارتداد او نگه داشته ، بر كفر خود باقي بماند و عدّه اي كه همسرش نگاه مي دارد ، عدّة طلاق است . پس اگر بعد از سپري شدن عدّه ، او هنوز به اسلام بازنگشته باشد ، همسرش از او جدا خواهد شد و هزينه كساني كه نفقة آنها بر او واجب است مانند : پدر ، فرزند ، همسر و مملوك از مال او پرداخته مي شود . 1
د- در زن مرتد ، فرقي ميان ارتداد فطري و ملي نيست . 2
نقش توبه در كيفر مرتد فطري
    خداوند در قرآن بعد از اين كه به آياتي در مورد مجازات اخروي و دنيوي مرتد اشاره مي نمايد ، در اين آيه مي فرمايد :
« الا الذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحيم »3
مگر كساني كه پس از آن توبه كنند و اصلاح نمايند (ودر مقام جبران گناهان گذشته برآيند كه توبة آنها پذيرفته خواهد شد) زيرا خداوند آمرزنده و بخشنده است .
در روايات فراواني اشاره شده كه توبة مرتد فطري در صورتي كه مرتد باشد قابل قبول نيست .
از آن جمله :
«‌محمد‌بن‌مسلم قال سألت ابا جعفر ، عن المرتد : فقال من رغب عن الاسلام و كفر بما انزل علي محمد (ص) بعد اسلامه ، فلا توبة له و قد وجب قتله و بانت منه إمرأته و يقسم ما ترك علي ولده1 »
محمد بن مسلم گفت : پرسيدم از امام محمد باقر (ع) در مورد مرتد ؟ پس گفت : كسي كه به اسلام پشت كند و به آنچه بر محمد (ص) نازل شده كفر ورزد پس از آن كه اسلام آورده است ، توبه اي بر او نيست و كشتن او واجب و همسرش از او جدا مي شود و باقي ماندة مالش بر فرزندانش تقسيم مي شود .
«محمدبن الحسن ، قال : قرأت بخط رجل إلي أبي الحسن الرضا(ع) : رجل ولد علي الاسلام ثم كفر و أشرك و خرج عن الاسلام ، هل يستتاب ؟ أو يقتل و لا يستتاب فكتب (ع) : يقتل .»2
محمد بن الحسن گفت : دست خط مردي را كه براي امام رضا(ع) نامه نوشته بود ، خواندم . مردي فرزندش مسلمان بود. سپس كافر شد و شرك ورزيد و از اسلام خارج شد ، آيا توبه داده مي‌شود يا بدون توبه كشته مي شود ؟ سپس امام (ع) نوشت : كشته مي شود .
صاحب جواهر مي گويد :
« مرتد فطري اسلامش قبول نمي شود هر چند توبه كند و به اسلام رجوع نمايد قتل او حتمي است . و زوجه اش از او جدا مي شود و عدّة وفات نگه مي دارد و اموالش بين ورثه اش تقسيم مي‌شود ، هر چند فرار كند ، و از قلمرو اسلام بيرون برود و يا به چيزي كه ميان او ، امام و قتل او
حائل شود چنگ بزند.[153]»
شيخ طوسي نيز قتل مرد مرتد فطري را واجب دانسته و توبه اش را قابل قبول نمي داند و دليل خود را اجماع فرقة اماميه ذكر كرده است .
« امام محمد باقر (ع) مي فرمايد : كسي كه نبوت پيغمبري از پيغمبرهاي مرسل را انكار كند و او را دروغگو بداند ، ريختن خونش مباح است . راوي مي گويد : عرض كردم : دربارة كسي كه امامت يكي از شما امامان را انكار نمايد چه مي فرمايي ؟ فرمود : كسي كه امامي را از طرف خدا انكار كند و از آن امام دوري و از دين بيزاري جويد كافر و برگشته از اسلام است ، زيرا امام از طرف خدا مي‌باشد و دين او دين خداست . و كسي كه از دين و دستور خدا روي گردان شود ، در همين حال ريختن خون او و اعدامش مباح است مگر اين كه توبه كند به سوي خدا از آنچه كه گفته است»[154] 
امام خميني ( ره ) مي فرمايد :
« مرتد فطري توبه و رجوعش به اسلام در برگشتن زوجه و مالش فايده ندارد . البته توبه اش باطناً و نيز ظاهراً نسبت به بعضي از احكام قابل قبول مي باشد پس بدنش پاك و عبادتش صحيح مي‌شود و اموال جديدي را كه به صورت اختياري بدست آورده مانند تجارت و نيز اموالي را كه از راه قهري بدست آورده مانند ارث ، مالك مي گردد و برايش جايز است كه با زن مسلمان ازدواج نمايد بلكه حق دارد با زوجه سابقش تجديد عقد نمايد .»[155]
 
شيخ طوسي ، اقوال فقهاء اهل سنت را بدين گونه مطرح نموده :
«حسن بصري مي گويد : توبة مرتد قبول نيست ، بايد كشته شود و فرقي بين مرتد فطري و ملي نيست .
ابو حنيفه و شافعي و مالك بن انس گفته اند : توبه مرتد فطري قابل قبول است و او را توبه مي‌دهيم خواه در اصل كافر بوده و مسلمان شده و سپس مرتد شده باشد».[156]
از روايات و اخبار وارده در اين باب وهمينطور اقوال علماي شيعه و بعضي از علماي اهل سنت كه موافق قول شيعه هستند ، به نظر مي رسد كه ظاهراً توبة مرتد فطري قابل قبول نيست . اما توبة مرتد فطري در باطن پذيرفته مي شود ، در اين صورت بدن او پاك و عبادات او صحيح است . و مي‌تواند مالك اموالي شود . و توبة او اين اثر را دارد كه در روز معاد از اهل نجات باشد .
نقش توبه در كيفر مرتد ملي
اگر شخص مرتد ملي باشد توبه داده مي شود ، پس اگر توبه كند كيفر قتل از او ساقط مي شود . اگر توبه نكند كشته مي شود و زمان توبه دادن او آن گونه كه در روايت آمده است سه روز است .[157]  
روايت مورد نظر به شرح زير است :
قال اميرالمومنين (ع): المرتد تعزل عنه إمرأته ، و لاتوكل ذبيحته ، ويستتاب ثلاثة أيام ، فإن تاب و إلا قتل يوم الرابع »[158]
اميرالمومنين (ع) مي فرمايند : مرتد ، جدا مي شود از همسرش ، ذبح شدة مرتد خورده نمي‌شود


و 3 روز توبه داده مي شود ، پس اگر توبه كند ( قتل از او ساقط مي شود ) در غير اين صورت ، روز چهارم كشته مي شود .
در شرح لمعه آمده : قول قوي تر آن است كه زمان توبه دادن او به مقداري است كه اميد بازگشت او به اسلام در آن مي رود و پس از نااميد شدن از بازگشتن به اسلام ، كشته مي شود [159] .
شهيد ثاني در مورد چگونگي تحقق توبه كردن مرتد فطري مي گويد : «توبة مرتد ملي آن است كه به چيزي كه انكار كرده بود اقرار كند . پس اگر خدا و پيامبر را منكر شده بود ، اسلام او با بيان شهادتين تحقق مي پذيرد و لازم نيست از غير اسلام بيزاري جويد ، اگر چه اين كار تأييد بيشتري را به همرا دارد . و اگر عموميت نبوّت پيامبر اسلام (ص) را انكار كرد ، ذكر شهادتين كفايت نمي كند بلكه به عموم نبوت او اقرار كند . و اگر ارتداد او در اثر انكار فريضه اي كه ضروري دين است تحقق يافته باشد ، توبه اش آن است كه به نبوّت آن فرضيه همان گونه كه در شرع مقرر است اقرار كند و اگر ارتداد او در اثر حلال شمردن فعل حرامي باشد توبه اش آن است كه آن را حرام بداند .[160] »
نقش توبه زن در كيفر زن مرتد
در كتب فقهي آمده است كه : زن مرتد را توبه مي دهند و فرقي ندارد كه فطراً مسلمان باشد يا نباشد و اگر توبه كرد ، مجازات او ساقط مي شود و اگر توبه نكرد او را در زندان حبس مي كنند و بر او سخت مي گيرند تا اين كه از ارتداد برگردد [161].


« عن جابر بن يزيد جعفي ، عن ابي جعفر : اذا ارتدت المراه عن الاسلام استتيب ، فان تابت و إلّا خلدّت في السجن ، و لا تقتل كما يقتل الرجل اذا ارتد ، و لكنها تستخدم خدمة شديدة ، و تمنع من الطعام و الشراب ، إلّا ما يمسك به نفسها و لا تطعم إلّا جشب الطعام ، و لا تكسي إلّا غليظ الثياب و خشنها و تضرب الصلوة و الصيام .»[162]
هر گاه زني از دين برگشت او را توبه دهند ، اگر پذيرفت ( مجازات او ساقط مي شود) و اگر نپذيرفت او را براي هميشه زنداني نمايند ، او را اعدام نكنند آنچنان كه مرد از دين برگشته را اعدام مي كنند ، اما ايشان ( زنها ) را در زندان به كارهاي سخت وادارند ، خوراك و آشاميدني او را به اندازه ضرورت بدهند ، و خوراك نيكو به او ندهند ، و لباس خشن به ايشان بپوشانند و هنگام نماز و روزه او را تازيانه مي زنند .
در رواست ديگري آمده :
«عن عباد بن صهيب ، عن ابي عبد الله قال : . المرأة يستتاب فان تابت و إلّا حبست في السجن و اضربها » [163]
    امام جعفر صادق (ع ) فرمود : زن را توبه مي دهند ، پس اگر توبه كرد ( رها مي شود )
و در غير اين صورت در زندان حبس و مورد آزار و اذيت واقع مي شود .
در جواهر الكلام آمده : اين مسئله اجماعي است . و براين مسئله نص داريم كه زن مرتد كشته نمي شود بلكه زنداني مي شود دائماً اگر چه مرتد فطري باشد و در اوقات نماز او را مي زنند اگر توبه كرد رها مي شودواگر توبه نكرد تا ابد در زندان مي ماند . [164]
اموال او همچنان در ملك او باقي مي ماند و جز با مرگ او به ورثه اش منتقل نمي شود . زن مرتد از شوهر مسلمان خود فوراً جدا مي شود و در صورتي كه مدخوله نباشد عدّه نگه نمي دارد ولي اگر مدخوله باشد ، عدّة او ، عدّة طلاق است .
    هرگاه پيش از تمام شدن عدّه توبه كند ، همچنان پيوند ازدواج آنها باقي است . ولي اگر در زمان عدّه ، توبه نكند كاشف از اين است كه از همان آغاز ارتداد ، زوجيت فسخ شده ، و جدايي ميان آن دو حاصل مي شود . [165]
كشتن مرتدي كه توبه كرده
    مرتدي كه توبه مي كند ، مسلمان است و چنانچه شخصي به اعتقاد اين كه هنوز مرتد است او را بكشد ، چه حكمي دارد ؟
مرحوم اردبيلي مي گويد : « شيخ طوسي ، قصاص را ثابت مي داند به سبب اين كه قتل مسلمان، ظلم بزرگي است و براي اين كه ظاهر اين است كه بعد از توبه ، ديگر ارتداد صدق نمي كند . »[166]
    در شرايع الاسلام آمده : « و في القصاص ، تردّد ، لعدم القصد الي قتل المسلم » [167]
در قصاص چنين فردي ترديد وجود دارد ، چون قصد كشتن مسلمان در بين نبوده است .
    امام خميني (ره ) مي فرمايد :
قول قوي تر عدم قصاص است و دية او را بايد از مالش بپردازد . [168]
اردبيلي استناد كرده به روايتي كه شرح آن به بيان زير است .
« گروهي از صحاب كه اسامة بن زيد نيز در ميان آنان بود مي خواستند فرد اعرابي كافري را بكشند ،اعرابي شهادتين را ادا كرد . پس ( صحابه ) گفتند : تشهد نمي گويي مگر از ترس شمشيرهاي ما . پس او را كشتند . پيامبر بر اسامه غضبناك شد و فرمود : آيا قلب او را شكافته بودي كه بداني شهادتين او واقعي نيست . و لكن اسامه را قصاص نكرد[169].
پس اگر شخص مرتدي را كه توبه كرده ، به گمان اين كه هنوز مرتد است ، بكشد ، قصاص نمي شود . اردبيلي مي گويد : « قصاص حد است و حد با شبهه ساقط مي شود . »[170]
تكرار ارتداد
    اگر مرتدي بعد از اين كه توبه كرد دوباره به ارتداد برگردد حكم او چيست ؟
شيخ طوسي در اين مورد مي گويد :
« مرتدي را كه توبه داده اند اگر به اسلام رجوع كرد و توبه را شكست و كافر شد در مرتبه چهارم كشته مي شود و در اين مرتبه او را توبه نمي دهيم . يعني توبه او اثر و نقشي در اسقاط مجازات وي در مرتبة چهارم ندارد .
اين كه مرتد ملي در مرتبة چهارم كشته مي شود به خاطر اجماع فرقة اماميه براين مطلب است كه ؛ هر كس مرتكب كبيره اي شود و آن را تكرار كند در مرتبه چهارم كشته مي شود و اين حكم عامي است كه شامل مرتد هم مي شود . [171]»


در تحرير الوسيله آمده : اگر ارتداد از مرتد ملي تكرار شود بعضي ها گفته اند در مرتبه سوم كشته مي شود و بعضي ها گفته اند در مرتبه چهارم كشته مي شود و اين بنابر احتياط است [172].
امام خميني (ره ) در مورد مدت تبعيد بعد از توبه مي فرمايد :
« احتياط آن است كه اگر چه توبه نمايد كمتر از يك سال نباشد و اگر توبه نكرد در حبس بماند تا اين كه توبه نمايد »[173]
در قانون مجازات آمده :
«مدت تبعيد درر هر حال كمتر از يك سال نيست اگر چه بعد از دستگيري توبه نمايد و در صورتي كه توبه نمايد هم چنان در تبعيد باقي خواهد ماند »


دشنام به پيامبر و كيفر آن
    امام صادق (ع) در مورد كيفر كسي كه به پيامبر (ص) دشنام دهد ، مي فرمايد :
پدرم به من خبر داد كه رسول خدا (ص) فرمود : مردم ، نسبت به من برابرند ، هر كدام كه بشنود كسي مرا به بدي ياد مي كند بر او واجب است كه دشنام دهندة مرا بكشد .و به حاكم رجوع نكند و بر حاكم واجب است كه در صورت مراجعه به او ، اهانت كننده مرا بكشد . [174]
طبق نظر فقهاء كسي كه به پيامبر (ص) دشنام دهد ، كشته مي شود . 2
    صاحب جواهر الكلام در مورد كشتن دشنام دهندة پيامبر ، ادعاي اجماع كرده و مي گويد :
من مخالفتي در اين حكم نيافته ام . 3
    از امام صادق (ع) درباره كيفر كسي كه به علي (ع) ناسزا مي گويد و از آن حضرت دوري مي جويد پرسيده شد آن حضرت در پاسخ فرمودند : « به خدا سوگند خون او مباح است البته هزار تن از ايشان ارزش يك تن از شما را ندارد . ( پس اگر خطري شما را تهديد مي كرد ) او را رها كنيد» 4
در كتب فقهي آمده است :
    « كشتن دشنام دهنده پيامبر (ص) برشنونده آن واجب است ، هر گاه در اجراي آن بر جان يا
ناموس يا مال خود و يا جان و ناموس و مال مسلمان ديگري بيم نداشته باشد 1»
    صاحب جواهر مي گويد :
« هر گاه كافري پيامبر (ص) را دشنام دهد و سپس مسلمان شود ، در حكم قطع او گاهي توقف مي‌شود . زيرا پيامبر (ص) فرمود : «الاسلام يجب ماقبله» يعني اسلام آنچه را قبل از آن بوده از بين مي‌برد . » 2
توبة دشنام دهنده پيامبر
صاحب جواهر مي گويد : كسي كه پيامبر را دشنام دهد اگر فطرتاً مسلمان باشد ، كشتن او واجب است حتي اگر توبه كند . 3
شهيد ثاني مي گويد : « كسي كه پيامبر را دشنام دهد كشتن او واجب است ، حتي اگر توبه كند.»4
    با توجه به نظر آن دسته از فقهايي كه دشنام دهندة پيامبر را مرتد شمرده اند ، در صورتي كه فطرتاً مسلمان باشد ، توبة او نقشي در تخفيف مجازاتش ندارد و بايد كشته شود و اگر فطرتاً مسلمان نباشد ، توبه او قبول است و موجب سقوط مجازات مي شود .
و بنابر نظر فقهايي كه دشنام دادن به پيغمبر (ص) را به ارتداد ربط نداده اند ، توبه نقشي در سقوط مجازات ندارد .
سحر و كيفر آن
قبل از ورود به بحث سحر و توبه از آن ، ابتدا لازم است به معاني سحر بپردازيم :
ابن ادريس مي گويد : « هيچ حقيقتي براي سحر نيست و آن تخيّل و شعبده است . » 1
شهيد ثاني در معناي سحر مي گويد :
سحر عبارت است از كلام يا نوشته اي كه به واسطه آن بر مسحور ، ضرر بدني يا عقلاني وارد شود . از موارد سحر بستن مرد نسبت به همسرش و به خدمت گرفتن جن ها و ملائكه وحاضر نمودن شياطين به منظور كشف امور پنهاني و درمان گرفتاري ها و نزول دادن جن ها و ملائكه در بدن پسر بچه نابالغ يا زنان به جهت كشف امور ، از راه تكلم ايشان به زبان طفل يا زن و امثال اينها است . 2
كسي كه سحر مي كند در صورتي كه مسلمان باشد ، كشته مي شود و اگر كافر باشد تعزير مي‌شود3.
علت اين كه ساحر كافر نمي شود به خاطر روايتي است كه از پيامبراكرم (ص) نقل شده است .
قال رسول الله (ص) : ساحر المسلمين يقتل و ساحر الكفار لايقتل ، فقيل : يا رسول الله (ص) و لم يقتل ساحر الكفار ؟ قال : لان الكفر اعظم من السحر ، و لان السحر والشرك مقرونان . 4
پيامبر اكرم (ص) فرمود : ساحر مسلمان كشته مي شود و ساحر كافر كشته نمي شود . از آن حضرت پرسيدند : چرا ساحر كافر كشته نمي شود ؟ فرمود : چون گناه كفر از سحر بزرگتر است و به خاطر آن كه سحر و شرك با هم هستند .
صاحب شرايع و ابن ادريس بر همين عقيده اند1 .
    صاحب جواهر مي گويد : « فرقي نيست بين كسي كه سحر را حلال مي داند و كسي كه آن را حلال نمي داند .
من دليلي براي قول كساني كه قائل به قتل مسلمان و تعزير غير مسلمان هستند نيافتم و به دليل قانع كننده اي نرسيدم . »2
راه هاي ثبوت سحر
سحر به واسطة بينه و اقرار ثابت مي شود ، ثبوت سحر با يك بار اقراركردن ممكن است وليكن ممكن است كه دو بار اقرار كردن در آن معتبر شناخته شود. 3 روايتي كه از رسول گرامي اسلام نقل شده است ، صراحت دارد در اين كه سحر به واسطه شهادت شاهدان نيز قابل اثبات است .
    در روايت آمده است :
سئل رسول الله (ص) عن الساحر ، فقال : اذا جاء رجلان عدلان فشهدا بذلك فقد حل دمه 4.
از رسول خدا سوال شد درمورد سحر كننده ، پس رسول خدا فرمود : هنگامي كه دومرد عادل


شهادت دهند به سحر ، خون ساحر حلال خواهد بود .
نقش توبه در كيفر ساحر
در روايتي از حضرت علي (ع) نقل شده است :
« من تعلم شيئاً من السحر كان آخر عهده بربه وحده القتل ألا أن يتوب » 1
كسي كه چيزي از سحر بياموزد پايان عهدش با خدا خواهد بود ، و حد او قتل است مگر آن كه توبه كند .
شهيد ثاني مي گويد:
« و لو تاب الساحر قبل أن يقام عليه الحد سقط عنه القتل »
اگر ساحر پيش از آن كه حد بر او جاري شود ، توبه كند ، كشته نخواهد شد . 2
 
 
 
 
 
 
 
 
استمناء كننده و كيفر ان
استمناء عبارت است از : انجام كاري كه موجب خروج مني با دست استمناء كننده شود . 1
خداوند در قرآن مي فرمايد :
و الذين هم لفروجهم حافظون _ الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين _ فمن ابتغي وراء ذلك فاولئك هم العادون _2
و انها كه دامان خود را از آلودگي به بي عفتي حفظ مي كنند _ تنها آميزش جنسي با همسران و كنيز اشان دارند كه در بهره گيري از آنها ملامت نمي شوند _ و هر كس غير اسن طريق را طلب كند تجاوز گر است .
در روايتي از حضرت علي (ع) نقل شده :
« ان الميرالمومنين (ع) اتي برجل عبث بذكره فضرب يده حتي احمرت ، ثم زوجه من بيت المال 3»
همانا حضرت علي (ع ) بر دست كسي كه استمناء كرده بود با تازيانه آن اندازه زدند كه دستش سرخ شد ، و براي او از بيت المال زن گرفتند .
استمناء با دست به وسيله يك بار اقرار خود فرد يا شهادت دو عادل ثابت مي شود4.
نقش توبه در استمناء
در كتب فقهي درباره توبه از استمناء مطلبي ذكر نشده است و آن چه به نظر مي رسد اين است كه چون استمناء جزء نعزيرات است كيفر آن بستگي به راي و نظر حاكم دارد هر گاه حاكم صلاح بداند
در جايي كه مربوط به حق الله باشد ، تعزير به وسيله توبه ، ساقط مي شود .
و طي با حيوان و كيفر آن
كسي كه با حيواني به كار زشت برخيزد ، مرتكب جرمي شده كه زشتي آن پوشيده نيست .
مرتكب اين جرم ، حد ندارد ولي بايد تعزير شود .1
    مرحوم محقق در مورد مجازات و طي كننده با حيوان مي گويد :
    « مقدار تعريز بستگي به نظر امام دارد . بنابر روايتي 25 تازيانه استو بنا بر روايتي ديگر حد كامل به او زده مي شود و بنا بر روايتي كشته مي شود . اما مشهور همان مورد اول است »2
    در تحرير الوسيله آمده است :
« تعزير او به آن چه امام يا نائب او صلاح بداند است . مرتكب اين عمل بايد تاوان آن را به صاحب حيوان بپردازد ، در صورتي كه حيوان مال خود او نباشد » 3.
« هنگامي كه وطي با حيوان تكرار شود و هر بار ، تعريز انجام گيرد ، در مرتبه چهارم ، وطي كننده كشته مي شود
    وطي با حيوان به وسيله يك بار اقرار خود فرد و يا شهادت دو عادل ثابت مي شود .
چهارپاياني كه معمولاً گوشت آنها را مي خورند ، گوشت چهارپا و نسل او حرام مي شود و بايد آن حيوان را كشت و گوشت آن را نابود كرد .
و در صورتي كه گوشت آن حيوان خوردني نباشد ، ذبح نمي شود ، بلكه از شهري كه با او وطي
 
شده ، خارج مي گردد و فروخته مي شود . »1
توبه وطي كننده با حيوان
شهيد ثاني مي گويد :
« و تكفير الذنب متوقف علي التوبه و هي كافيه »2
پوشاندن گناه متوقف بر توبه است و توبه (براي آمرزش گناه ) كفايت مي كند.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
كيفر جماع با مرده و نقش توبه در آن
مرحوم محقق مي گويد : نزديكي با زن مرده ، در تعلق گرفتن گناه و حد و محصن بودن و محصن نبودن ، مثل نزديكي بازن زنده است و اين جنايت از زناي با زن زنده زشت تر است . و علاوه بر حد ، تعزير نيز دارد و تعيين مقدار ان به نظر حاكم بستگي دارد 1 .
اگر مرده اي كه او را وطي كرده ، همسرش باشد فقط تاديب مي شود.2
به نظر مي رسد در اين مورد نقش توبه در سقوط مجازات ، مانندتوبه از زنا باشد كه شرح آن قبلاً بيان شده است .


استمناء كننده و كيفر آن
استمناء عبارت است از : انجام كاري كه موجب خروج مني با دست استمناء كننده شود . 1
خداوند در قرآن مي فرمايد :
و الذين هم لفروجهم حافظون _ الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين _ فمن ابتغي وراء ذلك فاولئك هم العادون _2
و آنها كه دامان خود را از آلودگي به بي عفتي حفظ مي كنند _ تنها آميزش جنسي با همسران و كنيزانشان دارند كه در بهره گيري از آنها ملامت نمي شوند _ و هر كس غير اين طريق را طلب كند تجاوز گر است .
در روايتي از حضرت علي (ع) نقل شده :
« إن الميرالمومنين (ع) أتي برجل عبث بذكره فضرب يده حتي احمرت ، ثم زوجه‌من‌بيت‌المال‌3»
همانا حضرت علي (ع ) بر دست كسي كه استمناء كرده بود با تازيانه آن اندازه زدند كه دستش سرخ شد ، و براي او از بيت المال زن گرفتند .
استمناء با دست به وسيله يك بار اقرار خود فرد يا شهادت دو عادل ثابت مي شود4.
نقش توبه در استمناء
در كتب فقهي دربارة توبه از استمناء مطلبي ذكر نشده است و آن چه به نظر مي رسد اين است كه چون استمناء جزء تعزيرات است كيفر آن بستگي به رأي و نظر حاكم دارد هر گاه حاكم صلاح
بداند در جايي كه مربوط به حق الله باشد ، تعزير به وسيله توبه ، ساقط مي شود .
و طي با حيوان و كيفر آن
كسي كه با حيواني به كار زشت برخيزد ، مرتكب جرمي شده كه زشتي آن پوشيده نيست .
مرتكب اين جرم ، حد ندارد ولي بايد تعزير شود .1
    مرحوم محقق در مورد مجازات و طي كننده با حيوان مي گويد :
« مقدار تعريز بستگي به نظر امام دارد . بنابر روايتي بيست و پنج تازيانه است و بنا بر روايتي ديگر حد كامل به او زده مي شود و بنا بر روايتي كشته مي شود . اما مشهور همان مورد اول است »2
در تحرير الوسيله آمده است : « تعزير او به آن چه امام يا نائب او صلاح بداند است . مرتكب اين عمل بايد تاوان آن را به صاحب حيوان بپردازد ، در صورتي كه حيوان مال خود او نباشد » 3.
« هنگامي كه وطي با حيوان تكرار شود و هر بار ، تعريز انجام گيرد ، در مرتبة چهارم ، وطي كننده كشته مي شود
    وطي با حيوان به وسيله يك بار اقرار خود فرد و يا شهادت دو عادل ثابت مي شود .
چهارپاياني كه معمولاً گوشت آنها را مي خورند ، گوشت چهارپا و نسل او حرام مي شود و بايد آن حيوان را كشت و گوشت آن را نابود كرد .
و در صورتي كه گوشت آن حيوان خوردني نباشد ، ذبح نمي شود ، بلكه از شهري كه با او وطي


شده ، خارج مي گردد و فروخته مي شود . »1
توبة وطي كننده با حيوان
شهيد ثاني مي گويد :
« و تكفير الذنب متوقف علي التوبة و هي كافية »2
پوشاندن گناه متوقف بر توبه است و توبه (براي آمرزش گناه ) كفايت مي كند.
 
كيفر جماع با مرده و نقش توبه در آن
مرحوم محقق مي گويد : نزديكي با زن مرده ، در تعلق گرفتن گناه و حد و محصن بودن و محصن نبودن ، مثل نزديكي بازن زنده است و اين جنايت از زناي با زن زنده زشت تر است . و علاوه بر حد ، تعزير نيز دارد و تعيين مقدار ان به نظر حاكم بستگي دارد 3 .
اگر مرده اي كه او را وطي كرده ، همسرش باشد فقط تاديب مي شود.4
به نظر مي رسد در اين مورد نقش توبه در سقوط مجازات ، مانندتوبه از زنا باشد كه شرح آن قبلاً بيان شده است .
 
 


2- قرشي ، علي اكبر ، قاموس قرآن ، ج 1 ، ص 285 .
3- موسوعة كشاف اصلاحات الفنون و العلوم ، ج 1 ، ص 524 .
5- الف- جوهري‌،‌اسماعيل‌بن‌حماد‌،‌صحاح‌اللغة،‌ج1، ص91 . ب- ابن منظور،محمدبن مكرم، لسان العرب ،ج2،ص61
1- خسروي حسيني ، سيدغلامرضا ، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن (راغب اصفهاني) - ج 1 - ص 301 .
5- كليني - ابو جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق - الاصول من الكافي - ج 2 - ص 373 - روايت 20 .
[1] - شيخ بهايي ، اربعين ، ص 327 .
[2] - بجنوردي ، سيد محمد حسن ، القواعد الفقهيه ، ج 7 ، ص 325 .
[3] - الف حسيني زبيدي ، محمد ، احياء علوم الدين ، ج 8 ، ص 501 .
ب- نراقي ، ملا احمد ، معراج السعادة ، ص 526 .
[4] - سورة توبه ، آيه 102 .
[5] - نوري ، حسين بن محمد تقي ، مستدرك الوسائل ، ج12 ، ص 116 .
[6] - خميني ، سيد روح الله ، چهل حديث ، ص 278 .
3-سورة تحريم - آية 8 .
[8]- انوري ، حسن ، فرهنگ بزرگ سخن
[9] - جوهري ، اسماعيل بن حماد ، صحاح اللغة ، ج 1 ، ص 411 .
[10] - خسروي حسيني - غلامرضا - ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن (راغب اصفهاني)- ج 3 - ص 345 .
[11] - طبرسي - ابوعلي الفضل بن الحسن - تفسير مجمع البيان ، ج 25 ، ص 147 .
[12] - مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ج 24 ، ص 289 .
[13] - مجلسي ، محمد باقر ، بحار الانوار ، ج77 ، ص 178 .
[14] - نوري ، حسين بن محمد تقي ، مستدرك الوسايل ، ج16 ، ص76 .
[15] - مجلسي ، محمد باقر ، بحار النوار ، ج96 ، ص 357 .
[16] - نوري ، حسين ، مستدرك الوسائل ، ج 12، ص 128 .
[17] - كاشاني ، محسن ، محجة البيضاء في تهذيب الاحياء ، ج7 ، ص9 .
[18] - انصاري ، مرتضي ، رسائل فقهيه ص 58 .
[19] - بجنوردي ، محمد حسن ، القواعد الفقهيه، ج7 ، ص333 .
[20]-همان ، همان ، ص 327 .
[21] - طوسي ، خواجه نصير الدين ، كشف المراد «شرح تجريد الاعتقاد» ، ص 585 .
[22] - سوره الرحمن آيه 60 .
2- الف. بجنوردي ، محمد حسن ، القواعد الفقهيه ، ج7 ، ص 338-327
ب. حسني ، عليرضا ، توبه در قرآن و سنت ، ص 90 و 95
[23] - معين ، محمد ، فرهنگ فارسي ، ج 1 ، ص 1083 .
[24] - مجلسي ، محمد باقر ، بحار الانوار، ج 77 ، ص 210 ، روايت 1- كتاب الروضه
[25] - شهيدي ، علي ، نهج البلاغه ، ص 389
3- بهاري همداني ، محمد ،تذكره المتقين ،   ص 17 و18
1- بجنوردي ، محمد حسن ، قواعد الفقهيه ، ج 7 ، ص 350 و 351
[28] - دستغيب ، عبدالحسين ، گناهان كبيره ، ج2 ، ص 365 .
[29] - طوسي، محمد ، كشف المراد ، شرح تجريد الاعتقاد ، شرح از جمال الدين علامه حلي ، ترجمه شعراني ، ص 586
[30] - مجلسي ، محمد باقر، بحار الانوار ، ج 6 ، ص 29 ، حديث 33 .
[31] - شيخ بهايي ، اربعين ، ص 328
[32]- حسني ، عليرضا ، توبه در قرآن و سنت ، ص 144 .
[33] - طوسي ،خواجه نصيرمحمد،كشف المراد،شرح تجريدالاعتقاد ، شرح از جمال الدين علامه حلي،ترجمه وشرح   آيت الله شعراني ، ص590 و 591
[34] - بجنوردي ، محمد حسن ، القواعد فقهيه ، ج 7 ، ص 351 .
[35] - سوره نساء ، آيه 110 .
[36] - مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ،ج 4 ، ص 118 .
[37] - بجنوردي ، محمد حسن ، القواعد الفقهيه ، ج 7 ، ص 352 .
[38] - صحيفه كامل سجاديه ، دعاي 31 ، ص 212 .
[39] - كاشاني ، محسن ، محجه البيضاء و تهذيب الاحياء ، ج 7 ، ص 87 .
[40] - كليني ، ابي جعفر محمدبن يعقوب اسحاق ، الاصول من الكافي ، ج 2 ، ص 436 .
[41] - سوره فرقان ، آيه 70
[42] - العروسي الحويزي ، عبد علي بن جمعه ، تفسير نور الثقلين ، ج4 ، ص34
[43]- مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ج 15 ، ص 160 .
1-     مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ج 15 ، ص 160
[44] - مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ج9 ، ص 271 .
[45] - تفسير مجمع البيان ، ج12 ، ص 143 .
[46] - سوره نوح ، آيات 10 ، 11 ، 12 .
[47] - سوره مباركه هود ، آيه 3
[48] - مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ص 23 .
[49] - سوره نوح آيه 4
[50] - مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ج 25 ، ص 59 .
[51] - مجلسي ، محمد باقر ، بحار النوار ، ج 5 ، ص 140
2-خسروي حسيني ، غلامرضا ، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن .
[52] - قرشي ، علي اكبر ، قاموس قرآن ، ج 2 ، ص 159 .
[53] - ماده 387 قانون مدني: اگر مبيع قبل از تقسيم بدون تقصير و اهمال از طرف بايع ، تلف شود بيع منفسخ و ثمن بايد به مشتري مستردد گردد .
[54]- جعفري لنگرودي ، محمد جعفر ، ترمينولوژي حقوق ، ص216 .
[55]- حق شفعه حق تملك يكي از دو شريك است ، در مال غير منقول ، سهم شريك ديگر را كه آن را به شخصي ثالث فروخته ، با پرداخت بهاي آن به خريدار . حق شفعه ، حق مالي و فوري است وپس از علم شريك ، اگر آن را اجرا نكند ساقط مي شود .
[56]- فيض ، عليرضا ، مقارنه و تطبيق در جزاي عمومي اسلامي ، ص48 .
[57] - حلي ، محمدبن ادريس ، السرائر ،ج 3، ص495 .
[58] - حر العاملي ، محمدبن حسن ، تفصيل وسائل الشيعه ، ج 28 ، ص57 ، باب 32 ، حديث2 .
[59]- ماده 105 .
[60]- الف – نراقي ، احمد ، معراج السعاده ، ص 536 .
ب- بجنوردي محمدحسن ، قواعد الفقهيه ، ج 7 ، ص355 .
[61]-الف-نراقي ، احمد ، معراج السعادة ، ص 536 .
   ب-حسني ، عليرضا ، توبه در قرآن و سنت ، ص 81 .
[62] - جوهري ، اسماعيل بن حماد ، صحاح اللغه ، ج 5 ، ص 1885 . قرشي ، علي اكبر ، قاموس القران ، ج 2 ، ص‌27.
[63] - الف- خسروي حسيني ، غلامرضا ، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن (راغب اصفهاني) ص358 .
      ب- قرشي ، علي اكبر ، قاموس قرآن ، ج 2 ، ص 27 .
[64] - جوهري ، اسماعيل بن حماد ، صحاح اللغة ، ج5 ، ص 1885 .
[65] - قرشي، علي اكبر ، قاموس القران ، ج 2 ، ص 28 .
[66] - گلدوزيان ، ايرج ، حقوق و جزاي عمومي ، ج 1 ، ص 203
[67] - گرجي ابوالقاسم ، مقالات حقوقي ، ج 1 ص 58 .
[68]- گارو ، نرجمه سيد ضياء الدين نقابت مطالعات نظري و عملي در حقوق جزا ، ج 1 ، ص 156
[69] - گارو ، ترجمه سيد ضياء الدين نقابت مطالعات نظري و عملي در حقوق جزا ، ج2 . ص 74.
[70]- سوره نساء ، آيه 14
[71] - سوره مائده آيه 33 .
 
[72] - گرجي ، ابوالقاسم ، مقالات حقوقي ، ج1 ، ص 71
[73] - مطهري ، مرتضي ، عدل الهي ، ص 205
[74]- مصطفوي ترقي ، سيد جواد ، ابعاد گسترده اسلام ، ص 142 .
[75]- «الحد : حاجز بين الشيئتين )
الف – جوهري ،اسماعيل بن حماد ، صحاح اللغة ج2 ، ص 495 .
ب- قرشي ،علي اكبر ، قاموس قرآن ، ج2 ، ص 112 .
[76] - خسروي حسيني ، غلامرضا ، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن (راغب اصفهاني) ، ص 453 .
[77] - جوهري ،اسماعيل بن حماد ، صحاح اللغة ج1 ، ص 495 .
[78] - خسروي حسيني ، غلامرضا ، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن (راغب اصفهاني) ، ص 453 .
[79]-سوره بقره آيه 229 .
3- مكارم شيرازي ، ناصر، تفسير نمونه ، ج1 ، ص 652 .
[80] - مغنيه ، محمد جواد ، فقه الامام جعفر صادق ، ج 6 ، ص256 .
[81]- محمدي ، ابوالحسن ، حقوق كيفري اسلام ، ص9 .
* تعريف شرب خمر در صفحات بعد مفصلاً ذكر شده است .
3- شهيد اول ، اللمعة الدمشقيه ، ص 206 .
* توضيح در مورد زناكار و زنا در صفحات بعدي مفصلاً ذكر شده است .
ب- شهيد اول ، اللمعه الدمشقيه ، ص 254 .
3- الحر العاملي ، محمدبن الحسن ، تفصيل وسائل الشيعه ، ج 28 ، ص 14 ، باب 2 ، حديث 1 .
1- الزهيلي ، وهبة ، الفقه الاسلامي و ادلته ، ج 6 ، ص 207 .
2- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2، ص 195 . كتاب الاقرار .
 
2- شهيد ثاني ، جامع القاصد في شرح القواعد ، كتاب الاقرار .
3- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2، ص 199 . كتاب الاقرار .
 
3- شهيد اول ، اللمعة الدمشقيه ، ص 95 . كتاب الشهادات .
1-     الف – سوره مائده آيه 42 .
ب- سوره ص ، آيه 26.
1- شهيد اول ، اللمعة الدمشقيه ، ص 49 .
2- سوره اسراء ، آيه 32 .
 
1- نوري طبرسي ، حاج ميرزا حسين ، مستدرك الوسائل ،ج 3 ، ص221 .
2- شهيد اول ، اللمعة الدمشقيه ، ص 253 . 
 
1- سوره نساء ، آيه 15 .
2- سوره نساء ، آيه 16 .
 
1- ر.ك . مكارم شيرازي، ناصر ،ج 3 ، ص 343 . 
* محارم نسبي ، نه قسم از زنان هستند كه حرمت ابدي دارند و عبارتند از : مادر ، دختر ، دختران دختر ، دختران پسر ، خواهر ، عمه ، خاله ، دختران خواهر و دختران برادر . 
2- شهيد اول ، اللمعة الدمشقيه ، ص 254 .
* مرد محصن ، يعني مردي كه داراي همسر دائمي است و با او در حالي كه عاقل بوده جماع كرده و هر وقت نيز بخواهد مي تواند با او اجماع كند .
* زن محصنه ، زني است كه داراي شوهر دائمي است وشوهر در حالي كه زن عاقل بوده و با او جماع كرده است و امكان جماع نيز با شوهر را نيز داشته باشد . 
1-     الف- شهيد ثاني ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ج 9، ص85 .
ب- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2، ص593 .
2- شهيد اول ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ص254 .
2- روح الله خميني ، تحرير الوسيله ، ج 2، ص593 .
3- شهيد ثاني ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ج 2 ، ص 102 .
1- شهيد اول ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ص255 .
1- مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ج 15 ، ص160 .
3- همان ، ج 28 ، ص 36 ، باب 16 ، حديث 2 .
4- شهيد ثاني ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ج 9 ، ص57 .
ب- النجفي ، محمد حسن ، جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 308 .
ج- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص590 .
1- النجفي ، محمد حسن ، جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 308 .
5- الف- شهيد اول ، اللمعة الدمشقيه ، ص254 . ب- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2، ص 592 .
[85] - اربيلي ، احمدبن محمد ، مجمع الفايده و البرهان .
[86] - الموسوي الاردبيلي ، عبدالكريم ، فقه الحدود و التعزيرات ، ص 258 .
3- مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ج 16 ، ص 254 .
ب- الحلي ، محمد بن ادريس ، مختصر النافع ، ص 296 .
ج- خميني ، روح الله ، تحريرالوسيله ، ج 2 ، ص 500 .
1- الحر العاملي ، شيخ محمد بن الحسن ، تفصيل وسائل الشيعه ، ج 28 ، ص 161 ، باب 5 ، حديث 1 .
ب- الحلي ، ابن ادريس ، السرائر ، ج 3 ، ص 463 . 
2- شهيد اول ، اللمعه الدمشقيه ، ص 257 .
3- همان
 
 
ب- مرواريد ، علي اصغر ، السلسله الينابيع ، به نقل از الارشاد الاذهان ، ج 40 ، ص 180 .
3-     الحارثي بغدادي ، عبدالله النعمان ، المقنعه ، ج3 ، ص 467 .
 
6 - الموسوس ، البغدادي ، علي بن الحسين ، الانتصار ، ص 256 .
ب- مرواريد ، علي اصغر ، السلسله الينابيع ، به نقل ازاصباح الشيعه ، ج 23 ، ص 123 .
 
*-الا الذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحيم (سوره نور ، آيه 5) 
1- مرواريد ، علي اصغر ، السلسه الينابيع ، به نقل از كتاب الكافي في الفقه ، ج 23 ، ص 74 .
 
1- زن محدوده زني را مي گويند كه حد خورده باشد .
3- الحر العاملي ، محمد بن حسين ، وسايل الشيعه ، ج 27 ، ص 383 .
[87]-همان
[88] - همان .
[89] - طوسي ، ابي جعفر ، محمدبن حسن ، الخلاف ، ج 3 ، ص 329 . مسئله 11 .
2- طوسي ، ابي جعفر ، محمدبن حسن ، المبسوط ، ج 8 ، ص 179 .
[91]-النجفي ، محمد حسن ، جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 37 .
[92]- ر. ك خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 575 ،مسئله 9 .
[93]- الجزيري ، عبد الرحمن ، الفقه علي المذاهب الاربعه ، ص 241 .
[94]- الف – الحلي يوسف بن علي بن مطهر ، تبصره المتعلمين
     ب- شهيد ثاني ، شرح اللمعه الدمشقيه ، ج 9، ص 196 .
[95]-خميني ، روح الله ، تحريرالوسيله ج 2 ، الفصل السادس ، مسئله 10 ، ص 623 .
[96]- فيض ، عليرضا ، مقارته و تطبيق ، ص 394 .
[97] - سوره نحل ، آيه 67 .
[98] - مكارم شيرازي . ناصر ، تفسير نمونه ، ج 11 ، ص 290 .
[99] - سوره مائده ، آيه 90 .
[100] - مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ج 5 ، ص 72 .
[101] - السيوري ، جمال الدين القلمداد بن عبدالله ، كنز العرفان في فقه القران ، ج 2 ، ص 307 .
[102] - غفاري ، علي اكبر ، ترجمه ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 551 .
[103] - الجزيني ، ابي عبدالله شمس الدين ، اللمعة الدمشقيه ، ص 260 .
[104] - النجفي ، محمدحسن ، جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 450 .
[105] - الحلي ، يوسف ابن علي بن المطهر ، تبصرة المتعلمين ، ص743 .
[106] - همان ، تبصره ماده 166 .
[107] - خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص610.
[108] - الحلي ، اين ادريس ، السرائر ، ج 3، ص479 .
[109] - شهيد ثاني ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ج 9، ص 208 .
[110] - الف- الحلي ، يوسف ابن علي بن مطهر ، تبصرة المتعلمين في احكام الدين ، ص745 .
     ب- الحلي ، البوالقاسم ، نجم الدين ، جعفر بن حسن ، مختصر النافع في فقه الاماميه ، ص301 .
[111]-  الحلي ، محمد ابن ادريس ، السرائر ، ج 3 ،ص 478 .
[112]-محمد حسن ، النجفي ، جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام . ج 41 ، ص468 . 
[113] - الف - الحلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن حسن ، المختصر النافع في فقه الاماميه ، ص301 .
     ب- شهيد ثاني ، شرح المعه ، الدمشقيه ، ج 9، ص 207 .
     ج- الحلي ، يوسف بن علي بن مطهر ، تبصره المتعلمين في احكام اليدن ، ص746 .
[114] - الف – الطوسي ، ابي جعفر محمد الحسن بن علي ، المسبوط في فقه الاماميه ، ج 8، ص 4 .
     ب- الحلي ، ابن ادريس ، السرائر ، ج 3 ،ص 478 .
[115] - ر . ك . الحلي ، ابن ادريس ، السرائر ، ج 3 ،ص 478 .
[116] - الجزيني ، ابي عبدالله شمس الدين ، اللمعة الدمشقيه ، ج 9 ، ص208 .
[117]- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، مسئله 3 ص 611 .
2-الف- الحلي ، ابن ادريس ، السرائر ، ج 3 ،ص 478 .
   ب- الحلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن حسن ، المختصر النافع في فقه اماميه ص 301 .
   ج- النجفي ، محمد حسن ، جواهر الكلام ، ج 41 ، ص468 . 
3- الجزيني ، ابي عبدالله شمس الدين ، المعة الدمشقيه ، ج 9 ، ص207 . 
2- الف – الحلي ، ابن ادريس ، السرائر ، ج 3 ،ص 477 .
ب- شهيد ثاني ، شرح المعة ، الدمشقيه ، ج 9 ، ص212 .
 
1- الموسوي الاردبيلي ، عبدالكريم ، فقه الحدود و تعزيرات ، ص588 . و 586 .
4- شهيد ثاني ، اللمعة المدمشقيه ، ج 9 ، ص211 .
 
    ب- الحلي ، ابن ادريس ، السرائر ، ج 3 ، ص477 .
    ج- الحلي ، يوسف بن علي بن مطهر ، تبصرة المتعلمين ، ص 744 .
2- النجفي ، محمد حسن ،جواهر الكلام ، ج 41 ، ص467 .  
3- اردبيلي ، احمدبن حسن ، مجمع الفائدة و البرهان في شرح الارشاد الاذهان .
1- شهيد ثاني ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ج 9 ، ص207 .
1- خسرور حسيني ، سيد غلامرضا، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ القرآن ( مفردات راغب اصفهاني ) ج2، ص212.
2- شهيد اول ، اللمعة الدمشقيه ، ص261.
 
[118] - شهيد اول ، اللمعة الدمشقيه ، ص 262
[119]- الف – شهيد ثاني ، اللمعة الدمشقيه ، ج9 ، ص 229
     ب- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج2 ، ص 612
[120]- شهيد اول ، اللمعة الدمشقيه ، ص 262
[121]-سوره مائده ، آيه 39 .
[122]- طباطبايي ، محمد حسن ، تفسير الميزان ، ج 5 ، ص 501 .
[123]- الرازي ، فخر الدين ابوعبدالله ، التفسير الكبير ، ج 2 ، ص 230 .
[124]- الف-الطرابلسي ، قاضي عبد العزير ، المهذب ص 554 .
     ب- الحلي ، يوسف بن علي بن مطهر ، تبصرة المتعلمين ، ص 753 .
     ج- الحلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفربن حسن ، مختصرالنافع ، ص 303 .
[125]- النجفي ، محمد حسن ، جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 539 .
[126]- حرالعاملي ، محمدبن حسن ، تفصيل وسائل الشيعه ، ج 28 ، ص 36 .
[127]- راوندي ، ج 2 ، ص 385 . خميني ، تحرير الوسيله ، ج2 ، ص 618 .
[128]- مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ج 4 ، ص 375 .
2- الحر عاملي ، محمد بن الحسن ، تفصيل وسائل الشيعه ، ج 28 ، ص 41 . ابواب المقدمات االمحدود .
3- النجفي ، محمد حسن ، جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 540 .
4- الف- مرواريد ، علي اصغر ، سلسه الينابيع ، ج 23 ، ص 126 به نقل از الصباح الشيعه الطهرشتي
     ب- مرواريد ، علي اصغر ، سلسه الينابيع ، ج 23 ، ص 71 . به نقل از الكافي في الفقه ، الحلبي .
5- الف- الحلي ، يوسف بن علي بن مطهر ، تبصرة المتعلمين ، ص 753 .
     ب- مرواريد ، علي اصغر ، سلسه الينابيع ، ج 23 ، ص 100 به نقل از شيخ طوسي .
6- محقق حلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفربن حسن ، مختصر النافع ، ص 303 .
 
[134] - الحلي ، محمد ابن ادريس ، السرارئر ، ج 3 ، ص 491 .
[135] - طوسي ، ابي جعفرمحمد بن حسين ، ج 8 ، ص 178 .
[136]-خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج2 ، ص 618 .
[137] - مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير الميزان ، ج 5 ، ص 511 .
[138] - شهيد اول ، اللمعه الدمشقيه ، ج 9 ، ص 263 .
[139] - سوره مائده ، آيه 33 .
1-     مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسير نمونه ، ج 4 ، ص 361 الي 363 .
2- النجفي ، محمد حسن ، جواهرالكلام ، ج 41 ، ص 574 .
 
 
[140] - محقق حلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن الحسن ، شرايع الاسلام ، القسم الرابع ، الباب السادس ، ص 959 .
[141] - طوسي ، ابي جعفر محمدبن حسن ، الخلاف ، ج 3 ، كتاب قطاع الطريق ، ص 209 .
[142] - الف- الحلي ، يوسف بن علي بن مطهر ، تبصرة المتعلين ، ص 755
      ب- الحلي ، ابوالقاسم ، نجم الدين جعفربن الحسن ، مختصر النافع ، ص 304
      ج- شهيد ثاني ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ج 9 ، ص 295 .
      د- روح الله خميني ، تحرير الوسيله ، ص 623 .
 
[143]-سوره مائده ، آيه 34 .
2- التشريع الخبايي الاسلامي ، ج 2 ، ص 256 .
[144] - الف- ابوالقاسم ، نجم الدين جعفربن حسن ، مختصر النافع ، ص304 .
    ب- الحلي ، يوسف بن علي بن مصهر تبصره المتعلين ص755 ، /الحلي .
    ج- شهيد ثاني ، شرح لمعه ج9، ص302 .
[145] - سوره نحل ، آيه 106 .
[146] - خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص498 . كتاب المواريث ، مسئله 10
[147]-فيض ، عليرضا ، مقارنه و تطبيق در حقوق جزاي عمومي اسلام ، ص 418 .
[148]-الف- القمي ، ابن بابويه ، المقنع ، ص 474 .
    ب- طوسي ، ابي جعفر محمدبن حسن ، الخلاف ، ج 3 ، ص 172 .
    ج- شهيد الثاني ، شرح اللمعه الدمشقيه ، ج 9 ، ص 343 .
    د- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 499 .
[149] - الحر العاملي ، محمدبن حسن ، تفصيل الوسائل الشيعه ، ج 28 ، ص 324 . حديث 3 .
[150]- الف-طوسي ، ابي جعفر محمدبن حسن ، الخلاف ، ج 3 ، ص 172 170
    ب- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 624 .
[151]- الحر العاملي ، محمدبن حسن ، تفصيل الوسائل الشيعه ، ج 28 ، ص 330 ، باب 4 ، حديث 2 .
[152]- همان ، باب 4 ، حديث 1 .
2- محقق حلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفربن حسن ، شرايع الاسلام ، ص 962 .
    ب- الحر العاملي ، محمدبن حسن ، تفصيل الوسائل الشيعه ، ج 28 ، ص 324 ،باب 1 ، حديث 2 .
2- همان ، ص 325 . حديث 98 .
 
 
[154] - الحر العاملي ، محمد بن الحسن ، تفصيل وسائل الشيعه ،ج 28 ، ص 323 ، باب 1 ، حديث 1 .
[155] - خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 499 .
 
[156]- شيخ طوسي ، ابي جعفر محمد بن حسن ، الخلاف ، ج 3 ، ص 171 ، مسئله 3 .
[157]- شهيد ثاني شرح اللمعة الدمشقيه ، ج9 ، ص 342 .
[158]- الحر العاملي ، محمد بن الحسن ، تفصيل وسائل الشيعه ،ج 28 ، ص 328، باب 3 ، حديث 5.
[159]- شهيد ثاني شرح اللمعة الدمشقيه ، ج9 ، ص 342 .
[160]- شهيد ثاني شرح اللمعة الدمشقيه ، ج9 ، ص 345 .
[161] - الف- محقق حلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفربن الحسن ، شرايع الاسلام ، ص 962 ، القسم رابع الباب الاول ،   
            من القسم الثاني .
     ب خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 624 . مسئله اول .
[162] - مجلسي محمد باقر ، بحار الانوار ، ج 76 ، ص 220 ، كتاب النواهي ، باب 97 .
[163] - الحر العاملي ، محمد بن الحسن ، تفصيل وسائل الشيعه ،ج 28 ، ص 331 ، باب 4 ، حديث 4
[164] - النجفي ، محمد حسن ،جواهر الكلام ، ج 42 ، ص 612 و 611 .
[165] - فيض ، عليرضا ، مقارنه و تطبيق در حقوق جزاي اسلام ، ص 419 .
[166]- الموسوي الاردبيلي ، عبدالكريم ، فقه الحدود و التعزيرات ، ص 879 .
[167]-محقق حلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن الحسن ، شرايع الاسلام ، ج2 ، ص 965 .
[168]- خميني ، روح الله ، تحريرالوسيله ، ج2 ، ص625 .
[169]- الموسوي الاردبيلي ، عبدالكريم ، فقه الحدود و التعزيرات ، ص 879 .
[170] -همان .
[171] - طوسي ، ابي جعفر محمد بن الحسن ، الخلاف ، ج 3،ص 226 . كتاب قتال اهل الرده. مسئله 6 .
[172]- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2، ص 624 . مسئله 5 .
[173]- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2، الفصل السادس ، مسئله 10 ، ص 623 .
      1- الحر العاملي ، محمد بن الحسن ، تفصيل وسائل الشيعه ، ج 28 ، ص 212 ، باب 25 ، حديث 2 .
قال ابو عبدالله (ع) : اخبرني ابي ان رسول الله (ص) قال : الناس في اسوة سواء من سمع احداً يذكرني قالواجب عليه ان يقتل من شتمني و لايرفع الي سلطان و الواجب علي السلطان اذا رفع اليه ان يقتل من نال مني »
4- كليني ، ابي جعفر محمد بن يعقوب اسحاق ، الاصول من الكافي ، ج 7 ، ص 269 .
 
     1- الف- الحلي ، يوسف بن علي بن مطهر ، تبصره المتعلمين ، ص 741 .
    ب- محقق حلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفربن حسن ، المختصر النافع ، ص299.
    ج- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2، فرع اول ، ص606 .
4- شهيد الثاني ، شرح اللمعة الدمشقيه .
2- شهيد ثاني ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ج 3 ، ص214 .
    ب- خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص607 .
 
    ب- الحلي ، محمد بن ادريس، السرائر ، ج 3 ، ص 533 .
1-شهيد ثاني ، شرح اللمعه الدمشقيه ، ج 9 ، ص 330 . 
2- الحلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن الحسن ، شرايع الاسلام ، ج 3 ، ص 965 .
1- شهيد اول ، شرح اللمعه الدمشقيه ، ص 263 .
 
1-شهيد ثاني ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ج 9 ، ص 330 . 
4- شهيد ثاني ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ص 264 .
1- شهيد اول ، شرح اللمعة الدمشقيه ، ص 263 .
3 - الحلي ، ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن الحسن ، شرايع الاسلام ، ج 3، ص966 .
4 - النجفي ، محمد حسن ، جواهر الكلام ، ج 41 ، ص644
 


Label
نظرات در مورد:توبه

نام شما:
نظر شما:
افزودن نظر



ورود به سايت | ثبت نام كاربر


صفحه نخست | تماس با ما
تمامی حقوق این سایت سایت متعلق به سایت DocIran.COM می باشد
طراحی شده توسط فراتک