$('#s1').cycle('fade');
  جستجو

 صفحه نخست  |  راهنمای فروشگاه  |  تماس با ما  |نحوه خرید  |  سبد خرید   |        ثبت شده در سايت ساماندهي كشور

 صفحه نخست  |  راهنمای فروشگاه  |  تماس با ما  |نحوه خرید  |  سبد خرید   |        ثبت شده در سايت ساماندهي كشور

مقالات رایگان دانشجویی > روانشناسی و علوم تربیتی

لیست پروژه و پایان نامه های جدید

دانلود نرم افزار حسابداری حسابدار سیستم یکپارچه مدیریت مالی و حسابداری دوبل تولیدی صنعتی

Bank Sepah:5892-1010-5735-6012

Email: dociran.pdfiran@gmail.com

09153255543  عالم زاده

PDFiran.com

بزرگترین سایت دانلود پروژه ها و مقالات دانشجویی

لیست پروژه و پایان نامه های جدید

دانلود نرم افزار حسابداری حسابدار سیستم یکپارچه مدیریت مالی و حسابداری دوبل تولیدی صنعتی

Bank Sepah:5892-1010-5735-6012

Email: dociran.pdfiran@gmail.com

09153255543  عالم زاده

PDFiran.com

بزرگترین سایت دانلود پروژه ها و مقالات دانشجویی

 پربازدیدترین مقالات

 تحقیق و مقالات رایگان روانشناسی و علوم تربیتی
بررسي تأثير حاشيه نشيني و مشكلات آن در پيدايش و شيوع فرهنگي نامتناسب با فرهنگ اصيل اسلامي و گرايش به رفتارهاي غيراجتماعي در ميان ساكنان اين مناطق

تاریخ ایجاد 1389/04/26  تعدادمشاهده  7676

 

 
فصل اول
كليات
مقدمه:
جمعيت انبوهي كه در شهرها ، شهركها و آباديهاي اطراف تهران و مناطق فقيرنشين داخل تهران زندگي مي كنند وبا رشد بي رويه اي افزايش مي يابد، درواقع اغلب همان كساني هستند كه درمفابله با محدوديتهاي پيش گفته، عدم توانايي مالي در تهيه مسكن درداخل محدوده شهر تهران يا مشكلات ديگر در محل سكونت فبلي، مسكن خود را به خارج از محدوده يا مناطق حاشيه اي داخل شهر منتقل كرده اند و در عمل بايد جزء جمعيت شهر تهران به شمار آيند.
چرا كه هيچ يك از اين محلات، آباديها، شهركها و حتي شهرهايي كه جمعيت آنها به سرععت رشد مي كنند مانندمحله هاي فقير نشين داخل شهر جاذبه اي جز مجاورت با شهر تهران ندارند كه البته وجود رفاه نسبي، تفريح و سرگرمي براي مردم بويژه براي جوانان از عوامل مهم جذب كننده در شهرهاي بزرگي چون تهران بوده است.
افزايش جمعيت شهر تهران و به همراه آن گسترش فيزيكي شهر واضافه شدن فواصل شهري، ارائه خدمات را مشكل و گران گرده و مسائلي نظير كمبود، گراني، نامناسب و غير بهداشتي و بالاخره فرسوده، بودن مسكن ، كمبود آبوبرق، تلفن، كمبود فضاي سبز ، آلودگي و ترافيك . كمبود فضاي آموزشي، كمبود امكانات پزشكي و دهها مشكل ديگر را به وجود آورده است.
بايد خاطرنشان كرد كه افزايش جمعيت در خارج از محدوده خدماتي كه به طور مستقيم و درموارد غير مستقيم از خدمات شهري استفاده مي كنند باعث شده اين مشكلات از عمق و وسعت بيشتري برخوردار گرديده و مشكل جديدي را در زندگي شهري بوجود بياورد كه ما از آن تحت عنوان حاشيه نشيني  نام مي بريم.
افرادي كه د راين مناطق ساكن مي شوند كساني هستند كه توانايي تهيه مسكن درمناطق ديگر شهر كه از امكانات و خدمات نسبتاً بيشتري برخوردار هستند را ندارند.
اغلب ساكنان اين مناطق را شهر نشينان يا روستائيان مهاجر فقيري تشكيل مي‌‌دهند كه جهت تأمين هزينه هاي زندگي در داخل شهر مشغول به كار بوده و براي رسيدن به محل كار بايد هر روز مسافت زيادي را طي كنند. بنابر اين رفت و آمد و هزينه هاي آن از مسائلي است كه براي اين افراد از اهميت خاصي برخوردار است.
كمبود آب و فقدان سيستم آبرساني مناسب نيز از مشكلات ديگري است كه اهالي اين مناطق با آنان روبه رو هستند به نحوي كه در بعضي از اين مناطق، آنها مجبود به خريد آب از تانكرهاي حامل آب مي باشند.
فقدان سيستم جمع آوري زباله و شبكه فاضلاب و هزينه هايي كه دفع زباله به همراه دارد موجب بروز آلودگي در اين مناطق گرديده واين آلودگي و بيماريهاي ناشي از آن به دليل فقيرنشين بودن آين مناطق و عدم وجود حمايت هاي اجتماعي امكان تشديد ففر اقتصادي را فراهم مي سازد.
تراكم جمعيت و نامناسب بودن مسكن فقر مالي و فرهنگي، فقدان تاسيسات و تسهيلات شهري از جمله مشكلاتي مي باشند كه ساكنين اين مناطق را آنها روبرو هستند.
اگر از ديدگاه تئوريك به اين موضوع نگريسته شود مي توان مشاهده كرد كه مشكلات ناشي از حاشيه نشيني داراي پيامدهاي اجتماعي رواني به عنوان يك عامل مهم درحفظ نظم و ثبات اجتماعي مورد توجه قرار گرلفته و ميزان گرايش به رفتار ضد اجتماعي كه معمولاً انتظار مي رود در ناطق حاشيه نشين از درجه بالائي برخوردار باشد وامكان رواج اخرافات اجتماعي و فرهنگي واقتصادي را در ميان ساكنان اين مناطق افزايش دهد بررسي مي شود.
بيان مسئله:
در كشورهاي در حال توسعه به علت رشد سريع جمعيت و عوامل گوناگون مانند عدم تقسيم مناسب امكانات شهري، مسئله مهاجرت از روستاها و شهرهاي كوچك به سوي شهرهاي بزرگ يك امر عاديست. درايران نيز از اين بعد به علت مسائل خاص جغرافيائي و ديگر مسائل شهرهاي بزرگ خصوصاً شهري مانند تهران، دچار مشكل مهاجرت گرديده اند. د ررژيم گذشته در بيش از سه دهه، تهران چنان رشد يافت كه با گذشته خود فاصله گرفت.
از سال 1356 و با شروع انقلاب و آشوبهاي شهري و بعد از آن ، چنگ تحميلي باعث گرديد كه افراد بيكار ساكن د ر روستاهاي كوچك و بزرگ و شهرهاي كوچك، جهت يافتن كار هر چند كاذب روانه شهرهاي بزرگ بخصوص حاشيه تهران گردند.
اين مهاجران به علت فقر اقتصاد ي و گراني مسكن، قادر به خريد خانه در تهران نبودند، و در نتيجه به حاشيه هاي اين شهر كه در حال حاضر عمدتاً در حوزه حومه جنوب تهران قرار دارند. هجوم برده اند و به علت برخورد قاطع با اين مهاجران و عدم برنامه ريزي جامع و مناطق، حريم تهران گسترش بي رويه‌اي يافته تا آنجا كه روستاهاي چند سال گذشته به شهركهاي بزرگ فاقد امكانات رفاهي، آموزشي، درماني و ... تبديل گرديدند.
به طور نمونه مي توان به جاده نظامي د رمسير جاده ري- ورامين اشاره كرد كه در سال 1356 فقط سه خانوار در آن زندگي مي كردند ولي امروز دهها هزار نفر جمعيت دارد.
به طور كلي مجموعه روستاها و شهركهاي حوزه جنوب حومه تهران امروز با كمبود امكانات رفاهي از طرفي و رشد جمعيت مهاجر از طرف ديگر و همچنين رشد مجتمع هاي ساختماني در بخشي از مناطق آن و عدم اعطاي مجوز ساخت و ساز در برخي ديگر از مناطق آن، مسائل و مشكلاتي را به وجود آورده است كه موجب نارضايتي مردم اين مناطق شده است.
ذيلاً خلاصه مشكلاتي را روستاها و محله هاي خارج از محدوده شهري (محلهاي حاشيه نشين) با آن مواجه اند عنوان مي شود:
1-   مسكن:
كمبود مسكن در اين نقاط مسئله اي حاد گشته است. عدم اجازه ساخت وساز از طرفي و رشد جمعيت كه خصيصه ذاتي روستائيان مهاجر است از طرفي ديگر باعث ايجاد مشكلات و نابسامانيهائي درآن خانواده ها نهايتاً جامعه شده است.
2-   مشكلات شهري:
تشكيل اين روستاها و شهرك ها در حريم شهر موجب شده تا در حوزه خدمات شهري قرار نگيرد و عدم خدمات رساني و تامين امكانات مورد نياز شهركها و روستاهاي واقع د رحريم باعث شده تا اين محلمه ها همواره با مشكلات بهداشتي، آموزشي، خدماتي و ... مواجه بوده كه به نارضايتي ساكنان آن نيز منجر گرديده است.
3- آب آشاميدني:
براي مثالي از مشكل آب آشاميدني مي توان به منطقه 20 تهران اشاره كرد. آب شرب اغلب روستاها و شهرك هاي اين منطقه از طريقي كاملاً نامناسب (مانند آبرساني با تانكرهاي غير بهداشتي و...) تأمين مي شود كه مشكلات عديده اي را در سطح منطقه بوجود آورده است.
4-مشكلات اقتصادي:
گذشته از ساكنان بومي كه به كشاورزي و دامداري مشغول مي باشند بقيه تازه واردان هميشه با فقر سر در گريبانند، بيكاري و فقدان تخصص كافي موجب گرديده تا شغلهاي كاذب و خريد و فروش مواد مخدر و كالاهاي غير قانوني و... در مناطق حاشيه اي رواج بسيار داشته باشد.
5- مشكلات فرهنگي:
به علت پايين بودن سطح تحصيلات و اختلاط فرهنگي ، فرهنگ شهر نشيني در بين اغلب ساكنان حاشيه نشين وجود نداشته واين عدم وجود فرهنگ شهر نشيني در بين ساكنان باعث گرديده تا مشكلات ادارات مختلف را در سطح شهر دو چندان نمايند (مانند استفاده غير مجاز از سيمهاي برق و بهره برداري
غير متعارف از شبكه آبرساني و...)
فقدان ويا كمبود كتابخانه ، تمكانات آ‎موزشي و ... موجب گرديده تا جوانان به جاي پرداختن به سرگرميهاي سازنده به كارهاي خلاف و ناشايست روي آورند وبه سوي كژ رفتاري گام بردارند.
6- مشكلات آموزشي:
تقريباً تمام روستاها و شهرك هاي حاشيه اي با كمبود فضاي آموزشي مواجه اند ودر صورت داشتن فضاي آموزشي از امكانات آموزشي كافي بي بهره اند براي مثال از آموزگارانم تازه كار در امر تدريس استفاده مي گردد كه فاقد توانايي آموزشي كافي بوده و در نتيجه افت تحصيلي در بين دانش آموزان امري عادي شده است.
7- مشكلات اداري:
كمبود مراكز اداري وتداخل وظايف ادارات موجود، موجب شده تا حاشيه نشينان براي پيشبرد ابتدائي كارهاي اداري خود مجبور به صرف وقت زياد و تحمل مشفات فراواني گرديده وبه تبع آن رشد نارضايتي را شاهد باشيم كه زمينه ساز اعتراضات اجتماعي نيز مي باشد.
8- كمبود امكانات بهداشتي، پزشكي
كمبود امكانات بهداشتي، پزشكي و دارويي و نيز فقدان آنها در اكثر قسمتهاي خارج از محدوده در حالي كه حداقل به يك درمانگاه و مركز بهداشتي نيازمند است، كاملاً مشهود است.
9- عدم وجود بهداشت محيط زيست:
وجود كارخانه ها، كانال هاي فاضلاب، كارخانه هاي دقاغي، روده پاك كني، قاليشويي، ريخته گري و ...، دركنار صنايع بزرگ مثل پالايشگاه، كارخانه سيمان و ذوب مس كه توليد كننده بوي نامطبوع و گرد و غبار مواد شيميايي گوناگون مي باشند، اثرات سوء بر روي زندگي و محيط زيست حاشيه نشينان دارد.
    اهداف تحقيق:
همانطوري كه اشاره شد هدف اصلي اين تحقيق بررسي تاثير حاشيه نشيني و مشكلاتي آن در پيدايش و شيوع فرهنگي نامتناسب با فرهنگ اصيل اسلامي ايراني و گرايش يه رفتارهاي غير اجتماعي در ميان ساكنان اين مناطق مي باشد. ارائه تعريفي از حاشيه نشيني و توصيف منطقه اي حاشيه نشين در شهر تهران و خصوصيات و ويژگيهاي آن و همچنين مشكلاتي كه اين شكل از زندگي براي ساكنان چنين مناطقي به همراه آورده است از موضوعات مورد بررسي اين تحقيق را تشكيل مي دهد.
بررسي پيامدهاي اجتماعي و رواني، خصوصاً گرايش به رفتار ضد اجتماعي در مناطق حاشيه نشين و ميزان تاثيري كه مشكلات اين نوع از زندگي در بروز چنين گرايشي دارد. هدف ديگري است كه در اين تحقيق دنبال مي شود به همين جهت در تحقيق حاضر ابتدا به توصيف پديده حاشيه نشيني پرداخته و پس از طرح مباحث نظري وتعريف مفاهيم كليدي مشكلات زندگي و علل گرايش به رفتار ضد اجتماعي بررسي خواهد شد.
پس:
الف) از آنجا كه هر جامعه اي ويژگيهاي خاص اجتماعي خود را دارا مي باشد در اين تحقيق برآنيم تا با بررسي نظريات تئوريك موچود در زمينه بحث حاشيه نشيني ميزان انطباق آنان با جامعه ايران و بخصوص شهر تهران را مشخص كرده در موارد عدم انطباق علت يا علتها را بيان نمائيم.
ب) هدف ديگر تحقيق حاضر شناخت آسيب پذيريهاي اجتماعي، فرهنگي ، اقتصادي و موقعيتهاي زمينه ساز مشاركت قشر حاشيه نشين در بحرانها و اعتراضات اجتماعي مي باشد.
از آنجا كه اكثر محققان به توصيف حاشيه نشيني توجه كرده و كمتر به تهديدات و آسيب پذيريهاي جامعه نشيني پرداخته اند، لازم است تا با بررسي از اين ديدگاه تنگناها و كاستيهاي اين قشر از جامعه مورد مطالعه قرار گرفته وتاثيرات آسيب پذيريهاي اجتماعي ، فرهنگي، اقتصادي و... بر جامعه حاشيه نشين و عوامل زمينه ساز مشاركت اين قشر در اعتراضات و شورشها مورد تحقيق و مطالغه قرار گيرد.
روش تحقيق:
دراين تحقيق از روش كتابخانه اي در بخشهاي تئو.ري براي بررسي تظريات انديشمنداني چون رابرت پارك[1]، اميل دوركهايم[2]، مايكل تودارو[3]، آلبرت كوهن[4]، رابرت مرتون[5] و ... كه در زمينه مسائل شهري و حاشيه نشيني در جهان قرن بيستم، ابراز عقيده كرده اند استفاده شده است.
و بخش ديگري با روش ميداني دررابطه با قسمت مطالعه موردي در محله نعمت آباد تهران به لحاظ اجتماعي آن منطقه بيشتر با استفاده از روش مشاهده توصيف و مصاحبه استفاده گرديده است.
مفهوم حاشيه نشيني:
توافق عمومي بر روي يك تعريف واحد و مشخص براي حاشيه نشيني وجود ندارد وافراد مختلف علاوه بر بكار بردن تعاريف مختلف گاهي با تسامح مواردي چون آلونك نشيني، زاغه نشيني، سكونت در حلبي آبادها، سكونت درمنازل نا متعارف شهري و بد مسكني يا سكونت در مساكن نابهنجار، بافت غير متعارف درون شهر، ساكنين جذب نشده به نظام اقتصادي- اجتماعي شهر، عوامل انساني بزهكاري، جمعيت منزوي، محرومين اجتماعي، فقرا وافراد دو شخصيتي يا دو اصالتي وغيره را با حاشيه نشيني مترادف گرفته اند.
و اكنون به تعريف اين مفهوم از ديدگاههاي متفاوت مي پردازيم:
تفاوت حاشيه نشيني و زاغه نشينيك
مسكن نابهنجار . خانه هاي خلق الساعه، سر پناه يك شبه بر پا شده يا حاشيه نشيني همه مترادف يكديگر بكار مي رود. البته به تعبيري حاشيه نشيني به مفهوم كالبدي آن تنها سر پناههاي خلق الساعه بر پا شده در زمين متعلق به غير واقع درحاشيه شهرها را در بر مي گيرد و لذا براي همه موارد مشهود در جهان سوم مفهوم درستي نيست.
از طرفي Squatter از نظر لغوي ساكنين اين قبيل خانه ها رادربر مي گيرد به شخصي اطلاق مي شود كه بدون اجازه درزمين افراد ديگر يا موسسات ودولتها، سرپناهي در مدت كوتاه (يك شبه) برپا كند، ودر آن آرام گيرد.
اين نكته قابل ذكر است كه مسكن نابهنجار همانگونه كه از عنوان آن بر مي آيد. طيفي از انواع سرپناه را در بر مي گيرد:
در يك سوي طيف، خانه قرار دارد كه مشابه خانه هاي مستقل تهي دستان شهري و گاه شبيه مساكن روستايي است، از مصالح با دوام ساخته شده و با ديوار ودري استوار از ساير واحد مجزاست، در آغاز فاقد آب و برق است و امكان داير كردن چنين خدماتي را (يا به علت نداشتن سند و يا واقع شدن درخارج محدوده خدمات رساني شهري) ندارد و عموماص در زمين كساني كه با ارائه اسنادي، مالك تلقي مي شود با سرعتي شگفت آور بر پاغ شده است.
در قطب ديگر طيف مساكن نابهنجار، زاغه نشيني است كه حفره هاي تعبيه شده در دل كوه ها را بدون روزني (جز ورودي آن) به بيرون درز مي گيرد، به روي اين طيف انواع خانه سازي خلق الساعه از جمله آلونك، كپر چادر ، قميه، پاشكل و كرگين قرار دارد[6].
تفاوت ديگر از نظر جغرافيايي است همانگونه كه از نام حاشيه نشيني بر مي آيد حاشيه نشينان در اطراف و حومه شهرهاي بزرگ سكني مي گزينند. در صورتي كه زاغه نشيني ممكن است در هر جايي از شهر صورت پذيرد، به طور مثال مي توان از آلونك نشينان پل مديريت تهران (كه هر از گاهي آنها را بيرون كرده مجدداً باز مي گردند) و... نام برد.
تهديدات:
از تهديد نعاريف مختلفي بيان شده است كه در اينجا دو تعريف كلي عنوان شده و نيز انواع تهديد را بيان مي كنيم:
1-   تهديدك عبارتست از توانائيها، نيات و اقدامات دشمنان بالفعل و بالقوه براي ممانعت از دستيابي موفقيت آميزي خودي به علائق و مقاصد امنيت ملي يا مداخله به نحوي كه نيل به اين علائق و مقاصد به خطر بيفتد[7].
2-   تهديد: عبارتست از عاملي كه تعادل سيستم را بر هم ميزند ويا از حد متعارف منحرف مي گرداند و يا نقطه منحني د رسيستم ايجاد مي كند، تهديد مي تواند درابعاد مختلف مطرح باشد، همانگونه كه مناطق ملي، اهداف ملي، قدرت ملي و امثالهم مطرح است، عليه هر يك از اينها نيز مي تواند تهديدي وجود داشته باشد، گاهي تهديد منطقه اي ، ملي پنهان و گاهي آشكار است.
معمولاً كانونهاي تهديد يا داخلي ويا خارجي است.
تهديدهاي داخلي داراي تقسيمات زير است:
1-   تهديدات سياسي: از قبيل شورشها و جدايي طلبيها و ...
2-   تهديدات اقتصادي: از قبيل نابسامانيها و بحرانهاي اقتصادي.
3-   تهديدات نظامي: از قبيل كودتا و جتژنگهاي داخلي.
4-   تهديدات اجتماعي: مانند آشوبهاي اجتماعي و ...
5-   تهديدات فرهنگي: از قبيل رواج افكار لائيك، زير سوال بردن تفكر و انديشه والاي اسلام ناب وغيره.
تهديدات خارجي نيز داراي تقسيمات زير است:
1-   حمله نظامي
2-   تحريمهاي اقتصادي
3-   تحميل سياست انزوا و تقويت بنيه نظامي كشورهاي دشمن و غيره.
تاريخچه و روند حاشيه نشيني در جهان:
عباراتي چون حاشيه نشيني و حاشيه نشين و خصائص حاشيه نشيني و شخصيت حاشيه نشينان همه مواردي است كه به هجوم اروپائيان متفاوت از نظر زبان و مذهب و كشور به شهرهاي دنياي جديد و وطن تازه باز مي گردد.
شيكاگوي قرن 19 و اوائل قرن 20 تمونه بارز اين قبيل اماكن است.
بعدها حاشيه نشيني به كليه اشكال زندگي در غربت اطلاق گرديد و هر مهاجر تازه وارد شده به نقطه اي ديگر، حداقل براي مدتي از اين برچسب در امان نماند بدون آنكه يكسان بودن شرايط مورد ارزيابي قرار گيرد.
تحقيقي در آمريكا نيز گوياي اينست كه شاخص و نشانه رشد شهري آمريكاي معاصر، حركت جمعيت شهرهاي مركزي به سوي اطراف شهر مي باشد كه حاصل آن ايجاد كلان شهر مي باشد. تا سال 1980 جمعيت 17 تا 26 شهر مركزي 0كه با مرزهاي رسمي تعريف شدند) و در سال 1970 جمعيتي معادل نيم ميليون نفر داشتند، رو به كاهش گذارد. وليكن جمعيت اطراف شهرهاي مركزي به سرعت رو به افزايش نهاد.
بر اساس دفاتر آماري ايالات متحده جمعيت شهرهاي مركزي MSA 255 بين سالهاي 1970 الي 1980 تنها 002/0 افزايش يافت در حاليكه جمعيت مناطق حومه MSA شهرهاي مركزي در حدود 2/18 درصد رد خلال همان دوره افزايش يافت[8] .
در خلال سالهاي 1992-1991 ميزان جابجائي آمريكائيها از شهرهاي مركزي به حومه ها دو برابر ميزان جابجائي از حومه ها به سوي شهرهاي مركزي بود. شواهد حاكي از استمرار درگرايش به سوي زندگي در حومه ها مي باشد[9].
در بزرگترين شهرهاي درحال رشد جهان. تعداد جمعيت زاغه نشين با شدت زياد در حال افزايش است. براي مثال در طول سي سال گذشته به تعداد افرادي كه در زاغه ها و حاشيه شهرها اقامت گزيده اند، با شتاب بسيار افزوده شده است. درمانيل به تنهايي تعداد زاغه نشين ها از اندكي بيش از 000/98 نفر درسال 1365 به يك ميليون و نيم در سال 1980 افزايش پيدا كرده است.
در كوآلالامپور مالزي، اجتماعاتي از مردم كه در زمينه هاي اشغالي حاشيه شهر زندگي مي كنند از 000/150 نفر درسال 1976 به بيش از 000/23 نفر درسال 1980 رسيده است. هم اكنون ساكنان حاشيه شهرها و زاغه ها حدود يك چهارم كل جمعيت مراكز كشورهاي در حال رشد را تشكيل مي دهند.
در هند، جمعيت زاغه نشين شهر مدرس از حدود 000/412 نفر در سال 1961 تقريباً به يك ميليون و دويست و پنجاه هزار نفر درسال 1981 رسيده است[10].
مهاجرتهاي داخلي در كشورهاي در حال رشد در قرن 20 پديده اي است كه با آنچه در زمانهاي قبل صورت مي گرفته است، تفاوت بسيار دارد زيرا رشد شگفت انگيز صنعت در اين قرن و تمركز صنعتي درتعداد محدودي از شهركها كه مسلماً ملازم با ايجاد بار اشتغال است از يك سو و تمركز امكانات بهداشتي، درماني، فرهنگي و غيره از سوي ديگر موجب شده است كه جمعيت شهرها به سرعت افزايش پيدا كند و محدوده جغرافيايي آنها بدون تناسب گسترش يابد و مشكلات عديده اي د رامور اقتصادي- اجتماعي زندگي شهري بوجود آيد.
درزمينه مشكلات فوق، مي توان از كاهش شديد سطح بهداشت و درمان گرفته تا آلودگي محيط زيست و نارسائيهاي خدماتي آب وبرق، تلفن، ترافيك، مسكن و غيره نام برد.
 شهرهاي بمبئي و كلكته در هندوستان، جاكارتا در اندونزي، لاگوس در نيجريه ، قاهره و اسكندريه در مصر، خارطوم در سودان، دمشق و شام در سوريه، بانكوك درتايلند، سائوپولو در برزيل، مكزيكو در مكزيك، تهران ، مشهد، اصفهان و تبريز درايران از نمونه شهرهايي در كشورهاي جهان سوم هستند كه سهم مهمي از امكانات مختلف موجود در كشورهايشان را در خود جذب كرده اند. لذا سالانه از اقصي نقاط اين كشورها خيل عظيم مهاجران به سمت اين شهرها در حركت است[11].
كمبود و نابهنجاري مسكن بر اساس شرايط ساختاري نظامهاي سرمايه داري قبل، وجود داشته است ليكن بالا رفتن سطح بهداشت عمومي از دستاوردهاي گرانقدر نظام پوياي سرمايه داري است، جمعيت شتابان رو به فزوني مي نهد وآناني كه به دنيا آمده اند نيز دراين خاك سرد اقامتي طولاني تر مي نمايند.
از طرفي كانون پر شر و شور توسعه به شهرها نقل مكان مي كند وبه قول ما مخورد[12]:
«فشار رقابت براي جا و مكان برقيمت زمين خاصه درمراكز سياسي يا پايتخت هاي اروپا افزود، ارزش بالاي زمين مانند برلين دوره فردريك كبير به الگوي نا مناسب مسكن انجاميد و تراكم وانبوهي بسيار، نبود زمين بازي كودكان، هواي كم، بي نوري فقدان تسهيلات و تاسيسات داخلي، اجاره بالاي اقامت در محله هاي فقير نشين آن هم نه فقط براي گدايان، دزدان، كارگران فصلي و ساير بي طبقه گان رانده شده، بلكه براي پخش اعظم جمعيت، خصيصه اصلي شهر قرن بيستم گرديده.»[13]
مسكن خلق الساعه در اكثر شهرهاي جهان سوم بر پا شده و در هر نقطه اي بنا به دلايلي برآن نام خاص نهاده اند. مثلاً در فليپين ساكنين اين محله ها را Barong Barong در تركيه Gece okbdu و نزولاRanchos ، در مكزيكوسيتيColonias Proletavias ، درپرو Barriodos ، درهندوستان Bustees و در ايران نوع بهتر مساكن خلق الساعه را شهركهاي غير مجاز و انواع ديگر راحلبي آباد، زاغه وآلونك نشيني نام دادند.
آمار جمعيت ساكن درانواع خانه هاي خلق الساعه يا نابهنجار و در شهرهاي مختلف طبعاً متفاوت است، ليكن درتمامي جهان سريعاص روبه فزوني است.
تخمين هاي بيش از 20 سال قبل يعني سال 1964 ميلادي نشان مي دهد كه 2/1 جمعيت آنكارا.3/1 جمعيت مكزيكوسيتي ، 17 درصد جمعيت هنگ كنگ، 13 درصد جمعيت دهلي، 23 درصد جمعيت مانيل ساكن مساكن نابهنجار بوده اند.
تمامي كشورهاي جهان سوم براي ويران كردن خانه هاي نابهنجار واسكان ساكنين درنقاط ديگر و جلوگيري از رشد بيشتر اين قبيل محلات چاره هايي انديشيده اند وبا توجه به مسائل خدمات شهري مي توان ادعا كرد كه مسكن نابهنجار يكي از مهمترين مسائل شهري برنامه ريزي جهان سوم را تشكيل مي دهد وشاخص تمام عيار مسائل شهري كشورهاي ياد شده به شمار مي رود.
چرا كه از يك سو نشان دهنده وابستگي دير پاي قبيل كشورها به سرمايه داري جهاني است كه شروع آن در بسياري از نقاط به 150 سال قبل بر مي گردد و از سوي ديگر نمود بارز مهاجرت بي رويه و بي برنامه اي است كه دركشورهايي سر آغاز تخليه روستا يا مهاجرت بنه كن به شمار مي رود. مسكن نابهنجار همچنين منعكس كننده رشد غير متطقي شهري خاصه به صورت تك قطبي در جهان سوم است.
معضل مسكن، استفاده غير مجاز از شبكه هاي خدمات شهري كه در مواردي از هم اكنون بيش از ظرفيت واقعي خود مورد بهره برداري قرار مي گيرد. مسائل بهداشت محيط و بالاخرخ استعداد آسيب زايي اين مناطق نيز نشان دهنده اهميت مسئله مسكن نابهنجار در برنامه ريزي و سياست شهري جهان سوم است[14].
طبق برآورد دبير خانه سازمان ملل متحد. حصير آبادها و حلبي آبادها به طور متوسط با ضريب 15 درصد در سال توسعه مي يابند كه اين         ضريب تفريباً 4 برابر رشد شهرهاست.
مثلاً آنكارا د ردهه بعد از 1960 با ضريب 3/5 درصد رشد كرده است در حالي كه در محله هاي فقير نشين اطريش ضريب رشد 6/12 درصد بوده است.
بين سالهاي 1952 تا 1966 ضريب رشد مكزيكوسيتي 8/2 درصد بود در حالي كه حصير آبادهايش ده برابر اين مقدار رشد داشته اند، افزايش جمعيت ليما از سال 1975 به بعد در حدود 9 درصد درسال بوده است در حاليكه درحلبي آبادهايش جمعيت مثل قارچ از زمين مي روئيد و رشد جمعيت به 64 درصد در سال مي رسيد[15].
شكست پاكسازي زاغه ها و انتقال زاغه نشينان منجر به اين شد كه بسياري از دولتهاي كشورهاي در حال توسعه در طول دهه هاي 1960 و 1970 دست به تلاشهايي درجهت احداث واحدهاي مسكوني دولتي به تعداد زياد بزنند وضعيت مسكن يكي از مهمترين مسائل و مشكلاتي تهي دستان بود وساخت واحدهاي مسكوني دولتي با قيمت نسبتاً پايين . به عنوان يك راه حل انتخاب شد.
اما در كنار اين اقدام هيچگونه تسهيلات خدمات عمومي و فرصتهاي اشتغال فراهم نگشت و ناگزير باز هم نتايج حاصله همچون قبل نا اميد كننده بود، هزينه خانه سازي دولتي بالا واجاره خانه سنگين بود در نتيجه اقدامات معمولاً خانواده هايي با درآمد متوسط منتفع شدند و خانواده هاي تهيدست سودي نبردند و بيشتر زاغه نشينان نيز فقط از زاغه هاي ويران شده به مناطق ديگر شهر رانده شدند[16].
حاشيه نشيني مسئله اي نيست كه تنها مختص كشورهاي جهان سوم باشد. بلكه در كشورهاي پيشرفته نيز مي توان نمونه هايي از حاشيه نشيني را البته با اختلافاتي از نظر كمي و كيفي مشاهده كرد.
بررسيهايي كه در سطح جهاني به عمل آمده حاكي از آنست كه درصد زاغه نشيني وحاشيه نشيني به جمعيت شهرهاي مهم دنيا از 9% در ليماتا 65% در از مير متغير مي باشند.
به طور متوسط درحدود 33% جمعيت شهرهاي بزرگ به صورت حاشيه نشيني و زاغه نشيني زندگي مي كنند[17].
آمار زير كه در مورد كشورهاي جهان سوم است، نشان مي دهد كه اين مسئله به صورت حادتري دامنگير اين كشورها است: درهند جمعيت زاغه نشين شهرها بين 30 تا 50% ساكنين آنها را تشكيل مي دهد (Rangwala ,1983).
بنا بر گزارش 1981 سازمان ملل متحد از هر 5 شهر نشين كشورهاي در حال توسعه 2 تن زاغه نشين بوده اند. اين مقدار 40% جامعه آنان را شامل ميشود.
اگر هيچگونه تغيير مهمي در سياستهاي اين كشورها بوجود نيايد. اين رقم درسال 2000 به 62 درصد رسيده است. درحال حاضر نيز 50% از افراد كشورهاي در حال توسعه زاغه نشين هستند.
ظهور و وجود اين اجتماعات به عنوان مهمترين مسئله اي درآمده كه مهاجرت را به صورت اين مشكل حاد اجتماعي مطرح ميكند[18].
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فصل دوم
 
 
 
 
 
 
 
گسترش شهرها
شهر نشيني پديده اي تازه نيست، درواقع بازي با كلمات خواهد بود اگر بگوييم اين پديده قدمتي برابر با قدمت تمدن دارد. اما، با آن كه انسانهايي كه از راه شكار و جمع آوري غذا زندگي مي كردند د رمحلي به نام شهر گرد نيامده بودند.
فرهنگ نو سنگي كه اساس و بناي تمدنهاي پيش ازدوران صنعتي بود تنها اقليتي شهر نشين ايجاد كرده بود، ظهور صنعت با فرايند رشد زندگي شهري توام بود و در طي آن بيشتر مردم د ركشورهاي صنعتي براي زندگي در شهرها گرد آمدند.
اگر چه در كشورهاي فقير كنوني نسبت جمعيت شهر نشين كمتر است اما اين نسبت در حال افزايش است و حقيقت يكي ازبارزترين تغييراتي كه در اين كشورها در حال شكل گرفتن است مهاجرت مردم در سطح جهان ازنواحي روستايي به شهرها است كه روندي سريع وحتي رشدي پرشتاب دارد.
اما د رجهاني كه تكنولوژي حاكم ، سرمايه بر است، عموماً رشد وافزايش فرصتهاي شغلي در صنعت جديد تنها جوابگوي معدودي از افراد مهاجر به شهرها خواهد بود.
همين مسئله است كه باعث مي شود رشد شهر نشيني در جهان معاصر در كشورهاي فقير ويژگي مختص به خود را داشته باشد و بسياري مشكلات كه خاص اين كشورهاست به وجود آيد[19].
تفاوت حاشيه نشيني در غرب و كشورهاي جهان سوم
طبق نظريه دانيل لرنر. غالب شهرها، مكان پناه گرفتن مدمي بي جا، آواره ورانده شده است كه چون خش و خاشاك روان بر سيلاب به همراه سيل مهاجرت از روستا ها كنده شده و به جامعه شهري سرازير شده اند. بدون آنكه در زندگي صنعتي مدرن پذيرفته شده باشند.
به نظر وي آلونك نشيني دراولين ديدگاه اثري است از آثار گذاري جوامع سنتي به جوامع صنعتي و شهري مدرن. طبعاً چنين گذار پر اهميت و تاريخ ساز را نمي توان به دليل آثار جنبي چون آلونك نشيني نفي يا متوقف ساخت.
در جريان تحولات شهرهاي مغرب زمين نيز چنين پديده اي در محلات فقير نشين متعلق به سياهپوستان و يهوديان رخ داده است وتا به امروز در سطحي محدود ادامه يافته است.
راه حل پيشهادي اين ديدگاه چيزي نيست مگر تحمل اين قبيل مكانها ورها كردن آن در دست نامرئي بازار كه خود به هر تقدير چاره اي خواهد انديشيد، اشكال اساسي اين ديدگاه كه درباب زمينه هاي ايدئولوژيك آن قبلاً گفتيم. دريكسان انگاشتن تجربه غرب سرمايه داري با شرايط جوامع عقب مانده است و غافل از اين امر كه تجربه غرب تا حدود زيادي به بهاي فلاكت جهان سوم تحقق يافته است.
ايدئولوگهاي وابسته به مراكز سرمايه داري، از اين مسئله بنياني غافلند كه شرايط ساختاري كشورهاي صنعتي غرب با رشد چشمگير صنايع، سطح اشتغال ، امنيت شغلي و مزد نسباً بالا (به استثناء مراحل اوليه صنعتي شدن) به طور خودكار گسترش محلات فقير نشين را كنترل كرده و اين اماكن رابيشتر ما من و ماواي رانده شدگان وقانون گريزان ساخته است.
به علاوه وجود چنين محلاتي، برا ي سرمايه داري فوايد عديده اي به همراه دارد، حال آنكه درجهان توسعه نايافته يا رو به توسعه، آلونك نشيني با چنان سرعتي پيش ميرود كه گاه از نصف جمعيت شهرهاي بزرگ در مي گذرد و به نحوي كه براي مثال در كلكته در سال 1972 ميلادي فقط 3000 نفر در خيابان مي خوابيده اند[20].
نحوه سكونت حاشيه نشينان
مطلب قابل توجه در حاشيه نشيني وجود تفاوت درنحوه سكونت حاشيه نشيني با ديگر انواع سكونت در شهر و روستا ودر ايل مي باشند. به بياني ديگر، اين شيوه زندگي با ديگر انواع شيوه هاي زندگي متفاوت است. علت تفاوت بين شيوه هاي زندگي در سكونتگاههاي مختلف وجود نابرابري در دسترسي به امكانات موجود درجامعه است.
انواع شيوه هاي سكونت ، با توجه به امكاناتي كه در اختيار افراد مختلف قرار گرفته است، شكل ميگيرد. بنابر اين مي توان گفت كه نابرابري درتوزيع امكانات چهرهاي مختلف سكونتگاهها را به وجود آوردهاست.
براي دستيابي دقيق تر به اين مطلب، كافي است كه عواملي مشابه را در شيوه هاي مختلف سكونتي ، با يكديگر مقايسه كنيم، مثلاً مصالح ساختماني به كار گرفته شده در ساختمان سرپناه را كه بازترين اختلاف بين سكونتگاههاست ويا شيوه مصرف را كه شاخص عمده اي د رشناخت شيوه ي زندگي افراد مختلف مي باشد.
شناخت دراين حد تقريباً در حيطه دانش عمومي مردم قرار داشته و همگان به راحتي اين نابرابري راتشخيص مي دهند. اما شناخت علت نابرابري توزيع امكانات دقت بيشتري مي خواهد و ما را به دريافت عميق تري از مسئله رهنمون مي شود.
براي دستيابي به شناخت عميق تر ، لازم است كه درابتدا امكان را تعريف كنيم و ببينيم چگونه به دست مي آيد. هر چيزي كه انسان قدرت بهره برداري از آن راداشته باشد نوعي امكان بشمار مي آيد دسترسي به حلب براي ساختن خانه، امكان ايجاد ساختماني از حلب را فراهم مي آورد و داشتن قدرت دسترسي به آجر وتير آهن ، امكان ساختن خانه اي با آن مسئله را ممكن مي سازد.
بنابر اين هر چيزي كه اسنان قدرت دسترسي و بهره برداري از آن را داشته باشد، امكان ناميده مي شود[21].
اما:
قدرت دسترسي و بهره برداري چگونه به وجود مي آيد؟
جهان پر از مواهب مختلف است، شيوه ي استفاده از شمار اندكي از اين مواهب توسط انسان شناسايي شده و ديگر مواهب، به صورت دست نخورده باقي مانده اند. تمام تلاش انسان در اين است كه بتواند به طور روز افزون. شيوه ي استفاده از مواهب بيشتري را بداند واز مواهب در دسترس خود استفاده بهتري كند.
مثلاً از نفت به عنوان مواد سوختي استفاده مي شود. اما با رشد دانش بشر و كشف شيوه استفاده از نفت درصنايع پتروشيمي، احساس مي شود كه شيوه استفاده بهتري از اين ماده كشف شده و مي بايست ماده ديگري را جايگزين نفت. به عنوان يك منبع انرژي  سوختي ، كنيم.
مي توان گفت كه شيوه استفاده از موارد مختلف، آن مواد را به همان نحو مخصوص، در اختيار انسان قرار مي دهد. به بيان ديگر شيوه ي استفاده و يا فن بهره برداري از مواهب مختلف، آن موهبت رابه همان نوع، د ردسترس انسان قرار داد، و وارد محدوده امكانات انسان مي كند، پس ، شيوه استفاده يا فن مشخص كننده امكان است.
گفتني است كه شيوه استفاه و يا فن بهره برداري از مواهب طبيعي نزد اقوام و ملل مختلف متفاوت بوده و حتي دربين افراد يك قوم نيز گوناگون است همين اختلاف باعث دسترسي به امكاناتي متفاوت مي شود كه چهره زندگي گروهها وافراد مختلف را از يك ديگر متمايز مي سازد.
اگر به مسئله حاشيه نشيني بازگرديم و دريابيم كه علت نابرابري در توزيع امكانات د رسطح جامعه كه باعث بروز اختلافات درنحوه سكونت حاشيه نشينان با ديگر انواع سكونت شده است، به سيستم فني يا تكنيكي مسلط بر كل جامعه باز مي گردد.
تكنولوژي (فن آوري) حاكم بر جامعه، امكانات موجود رابه گونه اي توزيع كرده است كه عده اي قادر به سكونت درشهر و عده اي درروستا و عده اي ديگر در زاغه ها شده اند[22].
هنگاميكه به تكنولوژي درسطح اجتماعي بنگريم، ازمعناي آن برخوردار خواهد شد، يعني اين واژه به تمامي روشها، دستگاهها، سازمانهاي فيزيكي و اجتماعي وابزار ابداعي و يا ساختع شده توسط انسان براي برخورد با محيط وبه خدمت درآوردن نيروهاي شخصي و محيطي اطلاق مي شود.
مسلماً تكنولوژي به معناي ياد شدهع ، د رهر كشور و جامعه، داراي هماهنگي و توافق عملكرد خاصي است كه فنون مختلف آن، همانند اجزاي يك سيستم واحد عمل كرده و قابل شناسايي مي باشند. در غير اين صورت، درامور جامعه اختلال ايجاد شده و انسجام اجتماعي ازبين مي رود.
اگر در تكنولوژي حاكم بر جامعه، ويژگي نابرابري وجود داشته باشد، امكانات به طور نابرابر توزيع مي شود ودر نتيجه شيوه هاتي سكونتي افراد مختلف جامعه با ديگر تفاوت مي يابند از اين رو، مي توان نتيجه گرفت كه حاشيه نشيني، معلول ويژگي نابرابري در سيستم تكنولوژي حاكم بر جامعه است.
حال ببينيم:
آيا تكنولوژي ، متغيري مستقل است يا از تغيرات متغير ديگري تبعيد مي كند؟
تكنولوژي، همواره بكار گرفته مي شود و بكار گيرندگان براي پيدا كردن اغراض خود نوع بخصوص از تكنولوژي را ابداع كرده ويا بر مي گزينند و سپس مورد استفاده قرار مي دهند.
اگر درسطح اجتماعي به اين عمل بنگريم، خواهيم ديد كه افراد هر جامعه مناسبات اجتماعي بخصوصي را بر گزيده ودر چارچوب همان مناسبات است كه ابزار مختلف را به كار مي گيرند.
قوانين مسلط اجتماعي ، ابزار اجرايي متناسب با خود را بر مي گزيند و به وسيله آنها خود را اعمال مي كند، يعني نوع سيستم تكنولوژيدرسطح جامعه توسط سيسيتم روابط اجتماعي حاكم تعين مي شود.
پس، تكنولوژي (به معناي اعم تابع سيستم روابط اجتماعي است) قبلاً نتيجه گرفته بوديم كه وجود ويژگي نابرابري در تكنولوژي حاكم بر جامعه، علت پيدايش حاشيه نشيني است.
حال مي توانيم بگوئيم كه چون تكنولوژي تابع سيستم روابط اجتماعي است، پس وجود ويژگي نابرابري درسيستم روابط اجتماعي است كه مالاً به حاشيه نشيني مي انجامد و به بياني ديگر حاشيه نشيني زاييده وجود ويژگي نابرابري در روابط اجتماعي مسلط بر جامعه است[23].
به بيان رياضي مي توانيم بگوئيم : (روابط اجتماعي) R- (تكنولوژي) T- (توزيع امكانات)F- توزيع جمعيت درانواع سكونتگاهها دريم جامعه تمركز گرا، تكنولوژي اجتماعي نيز به شكل تمركز گرايي تنظيم كرده وبه همين نحو به كار مي گيرد وبه اين ترتيب، توزيع امكانات نيز به صورت تمركزي صورت مي گيرد.
توزيع امكانات به صورت تمركزي ويا به عبارت ديگر توزيع امكانات به صورت قطبي، مراكزي را ايجاد مي كند كه از امكانات فراواني برخوردارند ودر مقابل و نقاطي پديد مي آيند كه از امكانات بسيار اندگي بهره مند مي باشند، به اين ترتيب اختلاف بين سكونتگاههاي مختلف بوجود آمد، و عده اي شهر نشين، عده اي روستا نشين وعده اي ديگر حاشيه نشين مي شوند.
شدت اختلا بين اين سكونتگاهها به ميزان شدت در تمركز گرايي روابط اجتماعي باز مي گردد، هر چه ازميزان تمركز گرايي كاسته مي شود، از گسترش و شدت اختلاف بين انواع سكونت گاهها كاسته مي شود[24].
مهاجرت و حاشيه نشيني
يكي از دلايل عمده ريشه گيري حاشيه نشيني كه مورد اتفاق نظر همه محققان، لااقل براي بخش قابل ملاحظه اي از آن بحث مهاجرت است.
عليرغم اينكه مردم فقير نشين زاده شده در شهر قسمتي از حاشيه نشينان را تشكيل مي دهند، سهم قابل توجه مهاجرين به شهرهاي بزرگ را خصوصاً دردوره توسعه اقتصادي و ايجاد و رشد قطبهاي صنايع و شهرهاي مركزي، مطلبي است كه لزوم توجه جدي را مي طلبد ودر صورت كنترل آن مي توان نه تنها برمعضلات پي آمد آن فائق آمد بلكه امكان بهره برداري از اين فرصت جهت ايجاد يك توسعه همه جانبه با رعايت عدالت اجتماعي نيز متصور است.
لذا ابتدا به مشخص كردن حوزه بحث دراين رابطه و سپس به علل وعوامل بوجود آورنده مهاجرت مي پردازيم.
علل مهاجرت:
مهاجرت داراي مكانيسمي است كه ناشي از برآيند دو نيروي جاذبه ودافعه اقتصادي واجتماعي است. مقصود از نيروي دافعه، تاثير نامساعد و ناپسند محل زيست مهاجريم مي باشد و منظور از جاذبه، عوامل مورد پسند، خوشايند و مطلوب مناطق ديگر (منطقه مورد هدف براي مهاجرت) است.
فقر و حاشينه نشيني
فرهنگ فقر (اسكارلوئيز)[25]
نخستين بار اسكارلوئيز درسال 1959 در كتابي به نام «پنج خانواده» نظريه فرهنگ فقر را مطرح كرد. از نظر او «فرهنگ فقر يك مجموعه بهم پيوسته اي از ويژگيهاي خانوادگي، رفتاري، نگرشي و شخصيتي است كه دراثر زندگي طولاني درشرايط فقر دربين افراد فقير شكل مي گيرد.
در واقع فرهنگ فقر، شيوه سازگاري افراد فقير با شرايط سخت زندگي وواكنش افراد فقير در مقابل كل جامعه ايست كه فقير را تحقير مي كند.»
اولئيز درتحقيقي كه درمكزيك انجام داد، چند ويژگي عمده براي فقرا در نظر- گرفت:
الف= عدم مشاركت موثر فقرا در فعاليتهاي عمومي.
ب= پائين بودن سطح تشكل وفقدان انجمنهاي داوطلبانه وبطور كلي گريزان بودن فقرا از تجمل.
ج= ويژگيهائي كه فقرا درسطح خانواده با آن مواجه هستند.
لوئيز، ويژگيهاي خانوادهائي كه مدت زيادي در فقر بسر مي برند را اينگونه عنوان كرد:
1-   كوتاه بودن دوران كودكي واينكه كودكان زودتر وظايفيث را در خانواده به عهده مي گيرند.
2-   محروم بودن كودكان از حمايت هاي لازم، در خانواده.
3-   شروع روابط جنسي در كودكي.
4-   روابط بي بند وبار جنسي.
5-   ترك خانواده.
6-   گرايش به مركزيت مادر در خانواده.
7-   فقدان خلوت و حريم خصوصي.
8-   تأكيد بر لزوم همبستگي خانواده ويك پارچه بودن آن اما تنها در كلام و نه در عمل.
9-   رقابت براي دستيابي به لوازم زندگي كه بخاطر كمبود آنها، حسادت كشمكش وتوطئه دربين آنها به وجود مي آيد.
10- رقابت به براي دستيابي به محبت مادر.
لوئيز علاوه بر خانواده ها، ويژكيهائي رانيز در سطح افرادي كه مدت زمان طولاني را فقر به سر مي برند ، بر مي شمرد.
1-   احساس بي ارجي و تحقير شدگي شديد.
2-   متكي بودن به ديگران.
3-   سرگرداني فرد در پيدا كردن هويت جنسي يعني دختر بچه ها حركاتي را از خود بروز مي دهند كه در طبقات متوسط اين حركات بيشتر مخصوص پسر بچه ها تلقي مي شود و بالعكس . يعني مرزهاي هويت جنسي به طور كلي از يكديگر تفكيك شده و متمايز نيستند.
4-   ناتواني درفروخوردن خشم وساير احساسات (خشم آني وشادي آني).
5-   توجه به زمان حال و عدم دور انديشي وآينده نگري.
6-   تمايل به گوشه گيري وجهان بيني جبري.
7-   اعتقاد به برتري جنسي مردان نسبت به زنان.
8-   داشتن يك نوع قدرت تحمل خارق العاده براي ناراحتي هاي رواني.
جدائي گزيني فضايي:
مباحث فوق اشاره اي بود به نظريات و ديدگههاي موجود در جامعه شناسي فقر، در انتهاي اين بحث، اشاره اي كوتاه داريم، به بحث جدائي گزيني فضايي و اثر آن روي تمركز فقر و پيامد آن.
معمولاً كساني كه بر روي فقر بحث مي كنند، در تئوري توجه كمتري به اين موضوع دارند كه : « به نظر مي رسد اين فقر نيست كه منجر به يك خرده فرهنگ مي شود بلكه اين تمركز فقر است كه خرده فرهنگ فقر را شكل ميدهد.» يعني مي تواند در جامعه اي فقير وجود داشته باشد اما خرده فرهنگ فقر يا خرده فرهنگ بزه كاري وجود نداشته باشد. تمركز فقر، ريشه و رابطه نزديكي با جدائي گزيني فضايي دارد.
جدايي گزيني فضايي يعني گروهها واقشار مختلف مردم، مايل به زندگي در يك محل نيستند واز يكديگرجدا مي شوند. اين جدايي گزيني معلول عوامل زيادي است، عوامل اقتصادي، سياسي و ... كه آنها را تحت عنوان عوامل زيستي وعوامل اجتماعي مي شناسيم.
يك اندازه از جدايي گزيني فضايي، طبيعي است و يك مقدار ناشي از برنامه ريزيها است.
وقتي درخصوص فقرا. جدائي گزيني فضايي رخ مي دهد (يعني طبقات از يكديگر و فقرا از يكديگر جدا شدند) بيشترين نرخ تعامل اجتماعي اشان با خودشان خواهد بود وتماسهاي بين طبقاتي تبديل به تماسهاي درون طبقاتي مي شود ، يعني تمركز فقر واينكه الگوي مرجع فقرا به جاي اينكه طبقه متوسط تحصيل كرده باشد. خودشان مي باشند واين مكانيزم شكل گيري خرده فرهنگ بزه كاري است.
درواقع شايد اين فقر نباشد كه مشكلات اجتماعي ايجاد مي كند بلكه تمركز فقر كه ريشه در جدائي گزيني فضايي دارد، عامل اصلي ايجاد مشكلات اجتماعي و خرده فرهنگهاي فقر و بزه كاري باشد[26].
 
 
 
 
 
 
فصل سوم
 
 
 
روند حاشيه نشيني درايران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تحليلي از حاشيه نشيني درايران
حاشيه نشيني پديده اي است كه در پي وجود يك اقتصاد ناسالم وبيمار ودر كنار ساير عوامل بر مشكلات شهري افزوده است. اين معضل ، چهره وسيماي آنها را بدقيافه و زشت نشان مي دهد. دو گانگي رادر جامعه شهري تشديد مي كند. شيب طبقاتي را دامن ميزند وبسياري مشكلات ديگر را موجب مي شود.
بر پايه ضرورت توسعه ظرفيتهاي اقتصاد وجامعه فعاليتهاي توليدي همراه با نو آوريهاي روزمره جوامع اروپاي غربي و شمالي را به نحوي درونزا يا برخواسته از شرايط تاريخي ودر ادامه تحولات ساختاري آن جوامع از اسا دگرگون كرده بر وبرانه هاي قرون وسطي جامعه صنعتي غربي را در راستاي آمالهاي سرمايه داري ليرال پديد آوردند.
زمينه هاي سود آور توسعه اي شگرف به خود ديد ونو آوري از هر سو رواج يافت. شهرها به مركز پر آشوب تحولات دنياي نوين تبديل شد اما عليرغم توسعه كم نظير ناموزوني و عدم تعادل ذاتي نظام كه نتيجه وابسته بودن توليد وتوسعه به سود آوري وانباشت است دربعد فضائي- مكاني نيز منعكس شد.
لذا درچارچوب كل جامعه و در درون شهرها مناطق ناهمگون پديد آمد، در مقابل مناطق اعيان نشين محله هاي فقير نشين كه سكونت گاه فقير ترين اقشار ستمديدگان و رانده شدگان از يك سو و انبوه قانون ستيزان قانون گريز ازسوي ديگر است قارچ گونه روئيد.
با رش درونزاي نا متعادل ودر پرتو انقلابهاي پي در پي علمي و فني توليد كشورهاي صنعتي سرمايه داري انبوه تر شد ولذا بر كناراز تمهيدات متنوع واز جمله گرايش به كالاي يك بار مصرف، گسترش مصرف از طريق ايجاد نيازهاي كاذب وتنوع بخشيدن به شيوه ها و ابزار ارضاء نيازها، كم كردن دوره استهلاك كالا، بالا بردن سطح زندگي اقشار مختلف جوامع غربي و حتي كارگران از طريق غارت منابع ملل محروم و به عنوان حق السكوت و براي مصرف و از خود بيگانگي بيشتر، افزون برساعات فراغت از طريق خود كار كردن بخشهايي از فرايند توليد 0اتوماسيون) و طراحي شيوه هاي گذران اوقات فراغت در جهت مصرف بيشتر و متنوع تر و خلاصه هزاران ترفند ديگر مصرف پابه پاي توليد افزايش نيافت. زيرا گاه با نوآوري كوچك و به ظاهر محدود توليد دهها برابر زيادتر مي شود ولي براي افزايش مصرف به همان ميزان تضميني وجود ندارد. جلوافتادن توليد از مصرف كه خود از دلايل اصل بحرانهاي ادواري تلقي مي شود، گسترش جغرافيايي نظام سرمايه داري مقدم بر همه شيوه هاي افزايش مصرف را كه فهرست وار عنوان شد در دستور كار قرار داد.
جهان سوم تامين كننده مواد خام و واسطه اي نيز بايد به سپاه مصرف كالا و خدمات درجهت انباشت بي پايان و افزايش سلطه سياسي براي تداوم وضع موجود بپيوندد و حداكثر براي سر هم بندي كالاهائي كه بر اساس الگوي مصرف غربي طراحي شده اند آماده شود. از اين روي در جهت ارضاي نيازهاي سرمايه داري غربي توسعه برونزا يا تحميلي مناطقي كه به جهان سوم موسوم است واز جمله ايران بدون توجه به شرايط تاريخي بستر فرهنگي و نيازهاي واقعي اين قبيل جوامع آغاز و با هدايت غرب گسترش يافت.
در جهان سوم نيز شهر مركزي غربي، اما اين بار فقط براي مبادله و مصرف به عنوان مقر نمايندگيهاي شركتهاي فرامليتي وايستگاههاي مبادلاتي تكرار شده و در نتيجه پايتخت وبا شدتي به مراتب كمتر چند شهر ديگر به سرعت رشد كرد و شهر نشيني شتابان ولي فوق العاده ناهمگون رخ داد. انبوه روستائيان آشنا شده با شهر پر آشوب نه از براي چرخانيدن چرخها ي صنايع نوپا بلكه بيشتر براي پادوئي در بخش دولتي ناسنجيده ويا دربخش خصوصي بي ضابطه كه حتي با بخش خصوصي غربي نيز از هيچ نظر قابل مقايسه نيست، سيل وار به شهر ها سرازير شدند وشرايط كنوني پديد آمد[27].
اقتصاد و جامعه ايران شديداً وابسته 0مخصوصاً 1345 تا 1357) به شمار مي رود كه آثار آن تا به امروز ادامه يافته است وحتي به علت مشكلات اقتصادي، تعطيلي برخي اززمينه هاي توليدي وابسته وجنگ تحميلي بالاخره مهاجرتهاي منطقه اي نيز تشديد شده است.
وابستگي اقتصادي جامعه ايران و علي رغم تزريق سالانه حدود 20 ميليارد دلار براي مدتي نزديك به ده سال به اقتصاد كشور و فروش مداوم ذخيره هاي طبيعي خدادادي به مدت بيش از يك قرن تحقق يافته وهر ساله تشديد شده است.
به قول آنتونيو كارلو در حقيقت ايران (در دوران پهلوي) بيان گر ونشاندهنده واضح اين حقيقت است كه توسعه امري ساختارياست ونه معلول درآمدهاي نفتي، هنگامي كه دلارهاي نفتي به ساختهاي قديمي تزريق شوند صرفاً چون فرو افتادن سنگي بر آب مي ماند كه لحظه اي مشخص و سپس محومي شود و اين درست چيزي است كه در ايران رخ داده است.
ايران با گير افتادن در دام تورم جهان كسري توليدات كشاورزي (ولذاضرورت وارد كردن روزافزون غذاي مردم) و حقوق سنگيني كه به كاركنان خارجي مي پردازد خطر ورشكست شدن را به جان مي خرد . نظام ايران قبل از 1983 فرو خواهد ريخت.
نتيجه بلافصل چنين شرايطي هجوم همه گير به تهران و چند شهر بزرگ ديگر بوده است كه همچنان ادامه دارد و انعكاس فوري اين فرايند به شكل معضل سر پناه و كمبود مسكن جلوه گر مي شود كه نتيجه قهري آن زندگي در مسكن نابهنجار است.
اين امر خاصه درسه دهه اخير وبه علت تحولات از بالا در روستا وبه بركت افزايش شديد در آمد ارزي از طريق صدور نفت سرعتي فئق العاده به خود گرفت و جمعيت اضافي روستاها و گاه كل روستا به صورت بنه كن به شهرها سرازير شده و شهري شدن به صورت فوق العاده ناهمگون رخ داد.
تمركز بسيار شديد جمعيت وامكانات درتهران و سپس به درجاتي به مراتب كمتر در مراكز برخي از استانها همه مويد حاشيه اي بود.
حاشيه نشينان، بيشتر افراد مهاجر روستايي ، عشاير و كمتر شهري هستند كه اغلب فاقد مهارت لازم شهري و بعضاً غير ماهرند. اين افراد بيشتر به علات عوامل منفي زادگاه خود و كمتر به دليل عوامل جاذب شهري، زادگاه خود را ترك كرده و به شهرها روي مي آورند.
آنها به دليل عدم تطبيق با محيط شهري از يك سو و بر اثر عوامل پس ران شهري از سوي ديگر، از محيط شهري پس زده مي شوند وبه تدريج در كانونهاي بهم پيوسته ويا جدا از يكديگر در قسمتهايي از شهر سكني مي گزينند، به صورتيكه محل سكونت ونوع مسكن آنها، با محل سكونت متعارف شهر مغاير بوده ومالكيت آن غالباً عصبي است، همچنين حاشيه نشينان ازنظر وضعيت فرهنگي واقتصادي نيز باجمعيت شهري تمايز دارد[28].
بكار بردن مفهوم حاشيه نشيني درتوصيف وبيان اجتماع مساكن نابهنجار ايراني صحيح نبوده وسابقه تاريخي اين مفهوم مورد غفلت قرار گرفته است.
اصلاحات ارضي در رژيم گذشته به عنوان پديده اي كه نتايج مخربي به بار آورده و مهاجرت را پس از بروز نتايج زيانبار خود تشديد كرده ومهاجرت بي رويه نيز نتايج هولناك وعوارض نابساماني رادچار جامعه شهري و كشور كرد.
ار عوارض مهم اين پديده در شهرها مي توان به بيكاري پنهان و آشكار . شلوغي وتراكم بيش از حد جمعيت درشهرهاي بزرگي مثل تهران، بروزمشكلات شهري وناتوان ماندن شهر درارائه خدمات وتسهيلات كافي به ساكنين خود و ... اشاره كرد.
حاشيه نشيني در كشورهاي جهان سوم با تاخير و معمولاً به دنبال نفوذ فرهنگ واقتصاد سرمايه داري وهم چنين به دنبال اجراي برنامه هاي اصلاحي وارداتي صورت گرفته است. با اين وصف پديده حاشيه نشيني و سكونتدرمساكن نامتعارف درايران درمقايسه بابسياري از كشورهاي درحال توسعه، قدرت كمتري دارد.
مطالعات و بررسي هاي متعدد درشهرهاي مختلف نشان مي دهد كه اين سابقه از نظر زماني از سالها پيش از سال 1320 و به دنبال نفوذ فرهنگ واقتصاد سرمايه داري در ايران آغاز گرديد و سپس منجر به تحولاتي شد كه نهايتاً موجب گسترش بي رويه شهرها و انزواي روستاها گرديد.
دراثر اين تغيير وتحولات تعادل اقتصادي و اجتماعي به هم ريخته، مهاجرت روستائيان به شهرها آغاز گرديد. مكانيسم اين تغيير و تحول بهسه بخش قابل تقسيم است:
1-   نفت ازآغاز قرن حاضر شمسي مورد بهره برداري قرار گرفته بود، در دهه 1330 نقش تعيين كننده اي د راقتصاد كشور به عهده داشت و مسلم است كه بيش از هر جا. شهرها بودن كه از نتايج اين درآمدها سود برده، متحول شدند.
2-   برنامه هاي 7 ساله از سال 1328 آغاز شده بودند، بيش از پيش رونق شهرها را موجب بشدند كه بطوري كه در برنامه دوم 01341-1334) بيش از 17 درصد اعتبارات به امور اجتماعي اختصاص يافت كه عمدتاً صرف لوله كشي برق رساني وايجاد تاسيسات درماني وآموزشي و... درنقاط شهري شد.
3-   اصلاحات ارضي كه از سال 1341 به اجرا گذاشته شد به نوبه خود سير مهاجرت روستائيان به شهرها راتشديد كرد.
عده اي از كشاورزان كه بعد از اصلاحات ارضي صاحب قطعه زمين كوچكي شدند، به علت آنكه از عهده مخارج و هزينه هاي زراعت برنمي آمدند ووامها و اعتبارهاي بخش دولتي نيز حتي درصورتي كه شامل آنها مي شد آنقدر اندك بود كه كفاف هزينه هاي مذكور را نمي كرد.
كشاورزان به ناچار متوسل به نزول خواران وسلف خران مي شوند وبا بهره هاي زياد وام مي گرفتند، برخي از آن زارعان كه زمينهاي كوچك كفاف مخارج آنها را نمي داد و دسترس به وام واعتبار مناسيب هم براي ارتقاء بازدهي بر ايشان امكان نداشت ، سرانجام مجبور مي شدند زمينهاي خود را بفروشند واقدام به مهاجرت نمايند[29].
به اين ترتيب. شروع حاشيه نشيني در ايران را از دهه هاي نخستين قرن حاضر هجري و بخصوص دهه 130 دانست.
يعني زماني كه گسرتش تاسيسات شهري و شبكه هاي ارتباطي و همچنين افزادر آمد حاصل از نفت، موجب رونق شهرها و ايجتد جاذبه هاي شهري واز سوي ديگر ، اصلاحات ارضي ومكانيزاسيون كشاورزي واصولاً عدم به دگرگونيهاي اساسي در روستاها و در بخش كشاورزي . دافعه روستائي راتشديد كرد.
روند حاشيه نشيني درايران
دركشورهاي جهان سومي مانند ايران. مهاجرين روستائي كه به سوي شهرها روانه گشته و براي خود مسكن و سر پناهي نمي يابند، به صورتهاي گوناگون شب را به صبح مي رسانند. خيابان خوابي . كارتن خوابي. زير پله خوابي، مغازه خوابي، اقامت در ساختمانهاي درحال احداث، اتاق وزير زمين نشيني ، كلينگ نشيني، كاروانسرانشيني و شهرك نشيني غير مجاز حاشيه شهرها از اشكال گوناگون آن هستند.
اما بعنوان مكانهاي استقراري كه مهاجرين براي خود بر مي گزينند بايد به اشكال آلونك نشيني، حصير آبادها، حلبي آبادها. كپر نشينها، گودنشينها و ... اشاره كرد كه در بطن يا حاشيه شهرها شكل مي گيرند. دريان بحث از همه دستجاب مذكور به عنوان حاشيه نشين ياد مي شود.
هركدام از شهرهاي ايران بنا به شرايط آب و هوائي و محيطي وبا توجه به امكانات محلي براي مصالح ساختماني و همچنين فرهنگ مردم اين مناطق. قشر حاشينه نشين رادركنار خود پذيرفته اند. البته بايد گفت در شهرهاي ايران، حاشيه نشيني به آن شكل كه در بسياري از شهرهاي كشورهاي درحال توسعه مثل مكزيكوسيتي يا قاهره قابل مشاهده است وجود ندارد اما بهر حال اين مسئله درايران خود رابه عنوان مشكلي حاد و در خور بررسي نشان داده است.
تاريخچه حاشيه نشيني در ايرانك
دراين قسمت مساله حاشيه نشيني درسطح كل كشور ودر سالهاي پيش از انقلاب اسلامي مورد بررسي قرار مي گيرد. ابتدا به تاريخچه حاشيه نشيني درايران مي پردازيم و تعداد خانوارهاي حاشيه نشين درشهرهاي كشور رادر سالهاي مختلف مشخص مي كنيم.
زمان مهاجرت
تعداد خانوار
درصد
پس از سال 1320
32
3/13
سا ل1320 تا 1330
46
15
سال 1331 تا 1335
31
9/2
سال 1336 تا 1340
53
1/22
سال 1341 تا 1345
52
7/21
سال 1346 تا 1350
36
15
جمع
240
100
جدول شماره 1، سا ل شروع مهاجرت حاشيه نشينان شهرهاي بوشهر. همدان، باختران وبندرعباس و كرمان و بهشهر[30].
بر اساس جدول شماره يك. مهاجرتهاي منتهي به حاشيه نشيني از سالهاي پيش از سال 1320 شروع شده و از سال 1330 به بعد درشهرهاي مورد نظر افزايش يافته است.
نگاهي به مطالعات انجام شده پس از سال 1350 نشان مي دهد كه اين روند درسالهاي بعد به شدت رشد كرده است. مثلاً 43/51 درصد از حاشيه نشينان كرمان. بين سالهاي 1350 تا 1354 به اين شهر آمده اند!
بر اساس مطالعه اي كه د رمورد حاشيه نشينان شهر شيراز صورت گرفته است. با نزديك شدن به سال 1355 برتعداد مهاجرتهاي منتهي به حاشيه نشيني افزوده شده است.
تاريخ مهاجرت
مدت مهاجرت
شماره
درصد
55-51
4 سال و كمتر
55
7/9
50-46
5-9 سال
182
32
45-41
10-14 سال
152
/26
40-36
15-19 سال
108
190
35-31
20-24 سال
30
3/5
30-26
25-29 سال
12
1/2
پيش از 1325
30 سال و بيشتر
3
3/5
جمع
-
569
100
اظهار نشده و نامربوط
-
70
-
جمع كل
-
639
-
جدول شماره 2: تاريخ و مدت مهاجرت روساي خانواربه شيراز- آذر ماه 1356[31].
جدول شماره 3 : سال شروع مهاجرت حاشيه نشينان شهر اهواز وعلت مهاجرت آنها را نشخص مي سازد، همچنين روند روبه رشد حاشيه نشيني دراين شهر . درجدول ياد شده قابل مشاهده استك
علت
 ترك
پيش از 1320
1320
1330
1330
1340
1340
1350
جمع
يكراي و كمي درآمد
6
12
44
38
34
31
خردسال‌‌وهمراه‌والدين‌و..
19
36
36
9
32
20
عدم‌توان‌پرداخت‌كرايه‌خانه
10
-
-
90
10
9
فروش خانه
-
-
20
80
5
5
از دست دادن زمين زراعي
-
-
33
67
3
3
اختلاف با اقوام
33
-
-
67
3
3
خشك‌سالي‌وبيكاري
5
15
40
40
20
18
ساير موارد
-
-
25
75
12
11
جمع
9
15
36
49
109
100
درصد
8
14
33
45
100
جئ.ل شماره3: علت و تاريخ آخرين سكونت بيش از حاشيه نشيني درشهر اهواز، ارديبهشت 1325.
با جمع بندي داده هاي موجود در جدول هاي 1 تا 3 ، جدول شماره 4 به دست مي آيد شكلي كه در جمع بندي داده هاي موجود در جدولهاي ياد شده وجود دارد، همان بودن مقاطع تاريخي گزينش شده توسط پژوهشگران مختلف بوده واختلاف درتعريف حاشيه نشيني نيز به آن افزوده شده است.
درقسمت ملاحظات جدول شماره 4 ، توضيحاتي آمدهاست كه تا حدودي مشكل مقاطع تاريخي راحل مي كند و در مورد تعريف هم مي بايستي گفت كه با نزديك بودن تعريف عملي حاشيه نشيني در مطالعات انجام شده به يكديگر .‌اختلاف موجود قابل چشم پوشي مي باشد . در هر صورت روند حاشيه نشيني طي دهه هاي مختلف به حد زيادي است كه وجود چند خانوار كمتر يا بيشتر دريك شهر، كل روند را دگر گون نمي سازد.
زمان مهاجرت
تعداد خانوار
درصد
ملاحظات
پيش از سال 1320
41
9/4
به غير از حاشيه نشينان شهر شيراز
سال 1321-1330
66
89/7
با احتساب رديف آخر جدول شماره 2
سال 1331- 1340
258
86/30
-----
سال 1341-1350
471
35/56
با احتساب سال 1351 براي شهر اهواز
جمع
836
100
××××××
جمع بندي داده هاي موجود در جدول هاي 1 تا 3 [32].
ارقام جدول شماره 4. نشان مي دهد كه حاشيه نشيني در كشور ما، پيش از سال 1320 شروع شده. وطي دهه هاي مختلف تاسال 1350 به شدت رشد كرده است به طوري كه تعداد حاشيه نشينان در7 شهر مورد مطالعه درسال 1350 نسبت به سال 1320 بيش از 11 برابر شده است[33].
همچنين تحقيق كه بر روي حاشيه نشينان شهر تبريز درسال 1360 صورت گرفته است نشان مي دهد كه قريب 55 در صد حاشيه نشينان در دهه 1352-1342 به منطقه مهاجرت كردند[34].
انواع مساكن نابهنجار:
1-   زاغه هاي روستائي يعني زاغه هائي كه درنتيجه مهاجرت روستائيان تشكيل مي گردد.
2-   زاغه هاي شهر هاي بزرگ كه به سبب يك دوره خاص مهاجرتي به وجود مي آيد.
3-   زاغه هاي تجاري كه مالكين اصلي آنها را كارفرمايان كارخانه ها وصاحبان معادن تشكيل مي دهند وواحدهاي مسكوني محقر و رو به ويران در اختيار كارگران خود قرار مي دهند.
4-   زاغه هاي بيرون از شهرها كه در نتيجه توسعه شهري به عنوان بخشي از جامعه شهري به شمار مي آيد.
دراغلب موارد، توسعه شهري از طريق ايستگاه راه آهن. كارخانه ها. راهها سازمانها و تجهيزات شهري صورت مي گيرد. گاهي بخشي از منطقه زاغه ها به سبب يورش سازمانهاي شهري نابود مي شود اما بخش ديگر به حيات خود ادامه مي دهد وبه تدريج وسعت مي گيرد.
5-   بخشي از منطقه واحدهاي مسكوني كه به جهت استفاده از مواد ومصالح كم دوام ساختماني و طراحي غير اصولي به تدريج به منطقه زاغه نشيني تبديل مي شود.
6-   زاغه هاي ويژه اقليتهاي مذهبي ونژادي نظير آنچه كه در شهرهاي اسلامي خاورميانه و شهرهاي آمريكائي ديده مي شود . (از‌ آن به گتو نيز تعبير مي شود)
7-   زاغه هاي شناور: اين قبيل زاغه ها در كشورهايي كه به دريا راه دارند تشكيل مي شود در اين جا به سبب عدم وجود مسكن و حتي واحدهاي مسكوني زاغه اي مردم فقير و كم درآمد شهري قايقهاي كهنه و فرسوده ساحلي رابه صورت خانه مسكوني در مي آورند.
انواع مساكن نابهنجار در ايران:
درايران بر اساس پژوهشهاي انجام شده انواع مسكن نابهنجار به شرح زير طبقه بندي و تعريف شده اند:
1-   آلونك: مسكن يا اطاقي كه با مصلح كهنه ونامتعارف معمولاً آجر و سنگ و گل و قوطي حلبي سر هم بندي شده باشد.
2-   زاغه: محل سكونتي است كه در آن مصالحي بكار نرفته وپائين تر از سطح زمين يا درديواره گود يا كوه كنده شده باشد.
3-   كپر: محل سكونتي كه با حصير و خشت، ياحصير خالي ساخته شده است.
4-   چادر: شامل چادر كامل ويا چادرهائي كهبا پارچه ونايلون و مواد مشابه ديگر سرهم بندي شده باشد.
5-   قمير: محل سكونتي است كه از قميرهاي (محل چيدن و پختن خشت) واحدهاي كوره پزي متروك بوجود آمده باشد.
6-   اطاق: محل سكونتي است كه از خشت و گل و آجر كه به صورت منظم ساخته شده باشدواما شكل و كيفيت آن از خانه هاي معمولي شهرها كاملاً متمايز است.
7-   زير زمين: محل سكونتي است كه درپائين تر از سطح زمين ايجاد شده ودر ساختن آن مصالح بكار رفته باشد.
8-   مقبره: اطاقهائي است كه درصحن امامزاده ساخته شده باشد كه هم محل دفن مردگان است و هم محل سكونت زندگان.
9-   گرگين: محل سكونتي است كه ديوارهاي آن بامصالح ساختماني معمولاً خشت و گل و سقف آن با حصير و مشابه آن ساخته شده باشد.
10-ديواره كپري: محل سكونتي كه با سر هم بندي مصالح ساختماني ، بلوك سيماني يا خشت و گل ساخته شده و در مقابل آن سايباني از حصير يامشابه آن قرار داشته يا بوسيله حصير و مانند آن محصور شده باشد.
11-پاشلي: نوعي كپر با ديواره سنگي و طاق حصيري.
12-زمين بي حصار وبي سرپناه: تعداد كمي از حاشيه نشينان لااقل درفصل تابستان بي خانمان بوده ودرزمينهاي بي سر پناه زندگي مي كنند.
تحليلي از حاشيه نشيني درتهران
بررسي وضعيت مهاجرت جمعيت تهران درادوار زماني مختلف
جمعيت تهران دردوره زماني مختلف با افزايش چشمگيري مواجه بوده است- بررسي آماري جمعيت تهران حاكي است ، جمعيت تهران درسال 1302 ، دويست و ده هزار نفر، درسال 1310 ، سيصد هزار نفر و در سال 1313 سيصد و شصت هزار نفر بوده است كه در سال 1318 به 540000 نفر مي رسد.
در دوره هاي مذكور رشد جمعيت بطئي وآرام بوده است. اما رشد روزافزون و چشمگير تعدادي از سال 1320 آغاز مي شود بطوريكه درسال 1321 جمعيت تهران به 699000 نفر ودرسال 1329 به 989000 نفر بالغ مي شود. اين رقم درسال 1338 به 1626000 نفر مي رسد.
پس از انجام سرشماري هاي منظم توسط مركز آمار ايران كه درسال 1335 آغاز مي شود ، برآورد نسبت افزايش جمعيت دقيق تر مي گردد. مطابق با آمار موجود. جمعيت تهران در سال 1345 برابر 2719000 نفر بوده است كه با حدود 70% رشد به 4530000 نفر در سال 1355 رسيده است.
علاوه بر آن ميزان رشد جمعيت درفاصله زماني بين دو سر شماري 1355 و1365 بابيش از 30 درصد افزايش به 6042000 نفر افزايش يافته است. بنابراين تهران از همان ابتدا با افزايش جمعيت روبرو بوده است كه بخش قابل توجهي از آن ناشي ازمهاجرت افراد از استانهاي ديگر به تهران مي باشد.
دراين ميان افزايش جمعيت از سال 1345 تا 1355 چمشگير به نظر مي رسد كه تصور مي رود اين واقعه جمعيتي، خود به نوعي از عمده ترين پيامدهاي اجرائي اصلاحات ارضي در سال 1341 باشد[35].
دراين بخش از بحث سعي خواهد شد با استفاده از اطلاعات فوق ، به جمع بندي پيرامون علل مهاجرت به تهران بپردازيم:
جوان بودن جمعيت ايران (كه بعد از انقلاب ويژگي مذكور چشمگير تر شده است) ونيز جنگ تحميلي كه مهاجر تهاي اجباري را دامن زد از عوامل مهم مهاجرت به شهرهاي بزرگ از جمله تهران است.
جوانان باتوجه به اينكه كمتر محافظه كار بوده واز ضريب ريسك پذيري بالاتري برخوردارند پس از آشنا شدن با وضعيت شهر كه درسايه گسترش ارتباطات ونيز تعميم رسانه هاي گروهي از جمله صدا و سيما بوجود مي آيد تمايل آنان به مهاجرت افزايش مي يابد. از سوي ديگر افزايش مشاغل ساختماني درتهران كه در دوران سازندگي ايجاد شد ونيز تنوع مشاغل عواملي بودند كه نقش بسزايي رادرمهاجرت افراد ايفا كردند.
يكي از عوامل ديگر مهاجرت به تهران تنوع ساختار فرهنگي ودر نتيجه پذيريفته شدن فرد مهاجر درميان همنوع خود است، مهاجر روستايي اگر به شهر هاي همجوار روستا مهاجرت كند احساس خواهد كرد كه تحت نظارت بوده و به اصطلاح نظاره گرهاي اجتماعي بر او كنترل دارند.
از سوي ديگر احساس غربت. واقليت بودن از لحاظ فرهنگي و ... ويژگيهايي هستند كه مهاجر به تهران از آن ها برخوردار است. لذا اين شهر در اكثر مهاجرتها بعنوان هدف ومقصد مهاجرت درنظر گرفته شده است.
از سوي ديگر ناتواني ودر عمل غير كارآمد شدن شوراهاي روستايي كه به تبع آن، كاهش امنيت اجتماعي، اقتصادي و... پديد آمده ونيز عدم حل مشكلات رفاهي، درماني وآموزشي از عوامل ديگر ترغيب افراد روستايي به مهاجرت بالاخص تهران شد. در ميان عوامل و علل مهاجرت به تهران به فقدان كنترل درساخت وسازهاي مناطق حاشيه اي شهر نيز مي توان اشاره كرد.
بع از انقلاب در اين خصوص كنترلي اعمال نشد وساخت وسازهاي فراوان با مصالح ارزان قيمت و نامرغوب موجب ايجاد مساكن ارزان قيمت درمناطق حاشيه اي و... موجب سهولت وحتي تشويق مهاجرت ودر نتيجه افزايش تعداد مهاجرين به تهران شد.
بطوريكه تحقيقات نشان مي دهد، اكثر مهاجرين مناطق حاشيه اي تهران بالاخص درمناطق غربي وشرقي آن سكني گزيده اند وبرخي از شهركهاي اطراف تهران نيز درپي چنين پديده اي شكل گرفته اند[36].
برسيهاي انجام شده حاكي از آن است كه مهاجرت به طور نسبي در فاصله دو دهه 65-1355 و 65-1365 از لحاظ تعداد با اندك اختلافي يكسان بوده است كه دراين ميان بيشتر مهاجرين ازاستانهاي آذربايجان شرقي، اصفهان، خراسان، گيلان و مازندران از يك سو و شهرستانهاي استان تهران و از سوي ديگر وارد تهران شده اند.
پس از ورود به تهران نيز دردوره زماني 65-1355 در مناطق مركزي تهران وبعد از آن در فاصله زماني75-1365 نيز در مناطق حاشيه اي شهر ساكن شده اند. بررسي علل وعوامل موثر بر مهاجرت به تهران نيز موارد زير رامطرح مي كند:
1-   وقوعجممگ در فاصله زماني 65-1355
2-   تراكم بيش از حد جمعيت دربرخي از استانها مانند گيلان و مازندران و ..
3-   ضعف امكانات مختلف فرهنگي، اجتماعي . اقتصادي ودر كليه استانها ونيز شهرستانهاي همجوار تهران دراستان.
4-   وجود جاذبه هاي مختلف زندگي شهري درتهران
5-   از بين رفتن ويا ناكار آمدي مديريت فعلي روستاها.
از سوي ديگر پيامدهاي مهاجرت به تهران 0گر چه نتايج مهاجرت در اكثر موارد درمناطق مختلف يكسان است) به شرح ذيل استك
1-   رواج حاشيه نشيني.
2-   افزايش ناهنجاريها و جرايم اجتماعي و...
3-   رواج مشاغل كاذب از جمله توزيع كالاهاي غير مجاز.
4-   اشاعه خرده فرهنگهاي معارض، رواج بينش قوم گرايي واز بين رفتن تجانس فرهنگي.
5-   گسترش بي رويه شهر و بخش هاي مسكوني غير قانوني درمحدوده ممنوعه شهري
وضعيت خاص مهاجرت به تهران پس از انقلاب
با توجه به بغرنج شدن موضوع مهاجرت به تهران ومسائل ناشي از آن پيشنهاد يك پژوهش كامل كه بررسي متغير هاي ذيمدخل و موثر برآن بپردازد. ارائه مي شود.
بهر حال سطور بعدي و تجزيه و تحليل جداولي خواهد پرداخت كه از آمار جمعيتي دو سرشماري سالهاي 1365 و 1375 به دست آمده است.
دو جدول را در اين خصوص ارائه و بررسي مي نمائيم.
درستون اولي جدول شماره يك نام استان به عنوان آخرين محل اقامت قبلي مهاجرين در ستونهاي دوم و سوم به ترتيب فراواني درصدد مهاجرين درفاصله هاي زماني 65-1355 و75-1365 آمده است تا بتوانيم بامقايسه آنها به نتايج تحليلي گرچه محدود دست يابيم.
در جدول شماره 2 نيز درستون اول مناطق بيست گانه تهران ودر ستونهاي دوم و سوم نيز اطلاعات آماري مهاجرتها به هر يك از مناطق دردوره هاي زماني 65-1355 و 75-1365 آورده شده است.
 
چنانكه جداول و نمودارهاي ذيربط حاكي است، روند مهاجرت از لحاظ تعداد در بين فاصله هاي زماني مذكور افزايش حدود 6 درصدي رانشان مي دهد. ليكن به لحاظ متغيرهاي ديگر از جمله افزايش كلي جمعيت كشور وبه تبع آن استانها و نيز حتي افزايش جمعيت تهران، سهم مهاجرتها در افزايش جمعيت پايتخت به نسبت سالهاي قبل روند كاهشي را نشان مي دهد.
گر چه بررسي دقيق تر موضوع نيازمند پژوهش خاص مي باشد. درميان مهاجرين نيز سهم استانهاي همجوار تهران ونيز استانهاي پر جمعيت بيش از استانهاي ديگر است.
در جدول بعدي نيز افزايش رشد مهاجرت از استانها به تهران در دوره زماني 75-1365 نسبت به دوره قبلي 65-1355 كاملاً مشهود است. اين افزايش همانطور كه بيان خواهد شد حاكي از بالا رفتن مخارج سكونت در تهران نيز مي باشد كه باعث انتخاب مناطق نسبتاً ارزان سكونت توسط مهاجرين مي باشد.
افزايش مهاجرت به مناطق حاشيه اي تهران در مناطق حاشيه اي غرب وشرق تهران كاملاً مشهود است.
سطور قبلي به بيان اجمالي وضعيت مهاجرت به تهران پرداخته است، درسطور بعدي با توجه به اطلاعات موجود در جدول و نمودارها به توصيف و تجزيه و تحليل آن مي پردازيم.
رديف
دوره زماني
65-1355
75-1365
آخرين محل اقامت
فراواني
درصد
فراواني
درصد
1
استان تهران
46362
9
76929
3/15
2
استان مركزي
29143
6/5
29128
8/5
3
استان گيلان
28904
6/5
36105
2/7
4
استان مازندران
23384
5/4
40648
8
5
استان آذربايجان شرقي
104637
2/20
65158
9/12
6
استان آذربايجان غربي
12380
4/2
12851
6/2
7
استان كرمانشاه
11290
2/2
16530
2/3
8
استان خوزستان
34941
8/6
25150
5/4
9
استان فارس
9239
8/1
10153
2
10
استان كرمان
3513
7/0
7329
2
11
استان خراسان
25176
9/4
41282
2/8
12
استان اصفهان
22658
4/4
37211
3/7
13
استان سيستان و بلوچستان
1656
3/0
4997
1
14
استان كردستان
7674
5/1
8529
7/1
15
استان همدان
24187
7/4
27794
6/5
16
استان چهارمحال و بختياري
25113
9/4
1786
4/0
17
استان لرستان
983
3/0
17243
4/3
18
استان ايلام
2517
5/0
3967
8/0
19
استان كهكيلويه وبويراحمد
240
1/0
1151
2/0
20
استان بوشهر
1295
3/0
5965
1/1
21
استان زنجان
26156
5
9678
9/1
22
استان سمنان
6634
3/1
9515
8/1
23
استان يزد
3352
6/0
5885
1/1
24
استان هرمزگان
1704
3/0
8402
7/1
25
خارج از كشور
45611
8/8
38887
1/7
26
نامشخص
17292
3/3
4836
9/0
27
جمع
516041
100
547109
100
جدول شماره 1: توزيع فرواني مهاجرت از استانهاي كشور به شهر تهران[37].
توصيف جدولك
ستون اول جدول شماره 1 نشاندهنده توزيع فراواني مهاجرت از استانهاي كشور به شهر تهران درفاصله زماني 65-1355 است. چنانكه ملاحظه مي شود بيش از 20 در صد مهاجرين از استان آذربايجان شرقي وارد شده اند.
پس از استان مذكور، استانهاي تهران با حدود 9% ، خوزستان با 8/6 درصد، مركزي و گيلان 6/5 درصد، خراسان و چهارمحال بختياري هر كدام با 9/4 در صد به ترتيب در رتبه هاي دوم تا پنجم قرار گرفته اند.
به اين ترتيب حدود 57 درصد از مهاجرين از استانهاي آذربايجان شرقي، خوزستان، مركزي. گيلان. خراسان، چهارمحال بختياري و شهرستانهاي استان تهران وارد پايتخت شده و بقيه استانها به علاوه خارج از كشور (كه خود به تنهايي سهمي درحدود 9 درصد دارد) از ديگر استانهاي كشور مهاجرت كرده اند.
از سوي ديگر استانهاي كهكليويه و بوير احمد با 1/0 درصد و هرمزگان ، بوشهر. لرستان و سيستان و بلوچستان (هر كدام با 3/0 درصد) ايلام با 5/0 درصد، يزد با 6/0 درصد، كرمان با 7/0 درصد مجموعاً با حدود 3 درصد داراي كمترين سهم مهاجرين به تهران بوده اند.
دراين ميان بخش قابل توجهي از مهاجرين را استانهاي همجوار استان تهران به خود اختصاص داده اند. چنانكه استان مركزي با 6/5 ، مازندران با 5/4 . سمنان با 3/1 ، زنجان با 5 و شهرستانهاي استان تهران با 9 درصد . حدود 25 در صد از مهاجرين به شهر تهران را شامل مي شوند.
ستون دوم جدول شماره 1 حاكي از توزيع فراواني مهاجرت از استانهاي كشور به تهران دردوره زماني 75- 1365 است. چنانكه مشهود است، مجدداً شهرستانهاي استان تهران با 3/15 درصد داراي بيشترين درصد مهاجرين مي باشد.
مقايسه درصد مربوط به شهرستانهاي استان تهران در دو فاصله زماني حاكي از آن است كه ادغتم قزوين در آمار استان تهران در سرشماري 75-1365 موجب افزايش قابل ملاحظه درصد مهاجرين استان تهران شده است.
بهر حال بعد از استان تهران، آذربايجان شرقي با 9/12 درصد، خراسان 2/8 درصد، اصفهان 3/7 درصد، مازندران با 2/7 درصد و مهاجرين استان مركزي با 8/5 درصد به ترتيب دررتبه هاي دوم تا ششم واقع شده اند.
بنابر اين مشابه وضع مهاجرت درفاصله زماني 75-1365 . حدود 57 درصد از مهاجرتها به استانهاي خراسان، اصفهان. استان مركزي و شهرستانهاي استان تهران صورت گرفته است. گرچه نسبت مهاجرين خارج از كشور به پايتخت نيز با 7 درصد قابل توجه است. مشاهده داده هاي جدول همچنان حاكي است حدود 31 درصد از مهاجرتهاي به تهران از استانهاي همجوار و شهر ستانهاي استان تهران انجام شده است.
از اين رو مي توان گفت افزايش مهاجرت از استانهاي همجوار د ردهه 65-1355 از 25 درصد به 31 درصد رسيده است كه اطلاعات فوق نشان دهنده تأثير همجواري با تهران در مهاجرت به آن است كه روند افزايشي داشته است.
از سوي ديگر در ميان استاهايي كه كمترين مهاجرين به استان تهران را داشته اند مي بايست به ترتيب به استانهاي كهكليويه و بويراحمد. چهارمحال بختياري ، ايلام، سيستان و بلوچستان ( به ترتيب با 2/0 ، 4/0، 8/0و 1 درصد مجموعاً 4/2 درصد9 اشاره كرد.بررسي روند افزايشي مهاجرت در جدول مورد بررسي نيز نشان مي دهد كه شهرستانهاي استانهاي تهران و نيز بسياري از استانها به استثناي چند استان با افزايش مهاجر به تهران مواجه بوده اند.
دراين ميان از درصد مهاجرين استان آذربايجان شرقي در دوره زماني 65-1355 تا 75-1365 ار 2/30 به 9/12 درصد رسيده است. درتوجيه واقعيت مذكور شايد بتوان به باز شدن مرزهاي شمالي ايران، كه تردد به كشورهاي مشترك المنافع را سهل تر ودر نتيجه بازار كار جديدي ايجاد كرده، رامطرح كرد. خوزستان نيز يكي از استانهائي بوده است كه از درصد مهاجرين آن كاسته شده است. درخصوص خوزستان نيز مي توان به پايان جنگ و توفيق مهاجرتهاي اجباري از يك سو و بازگشت مهاجرين به استان مربوطه اشاره كرد.
در خصوص كاهش 4 درصدي مهاجرين چهارمحال و بختياري نيز مي توان احتمال اجراي طرحهاي عمراني، كشاورزي رامطرح كرد، اما گذشته ازموارد استثناي فوق الذكر ، در بيشتر استانها مهاجرت به تهران افزايش يافته است.
دراين بخش ازتوصيف جدول به مقايسه آماري نتايج در ستون جدول مي پردازيم. همانطور كه ملاحظه مي شود. تعداد مهاجرين در دهه 65-1355 با 516041 نفر به 547109 در دهه 75-1365 رسيده است. كه نشان دهنده افزايش در حدود 30 هزار نفر مي باشد ودر مجموع حدئد 7/5 درصد افزايش را نشان مي دهد، باتوجه به افزايش 4/10 درصدي جمعيت شايد بتوان گفت روند آن كاهشي بوده است.
مقايسه ميانگينها نيز نشان مي دهد در حاليكه در دهه 65-135 ، بطور متوسط از هر استان 19848 نفر به تهران مهاجرت كرده اند در دهه 75-1365 ، اين رقم به 21-43 نفر افزايش يافته است. با توجه به اينكه واريانس مربوط به مهاجرت در دهه 65-1355، 2/21699 بوده ودر دهه 75-1365 با كاهش به 5/19434 رسيده است مي توان مفروضات زير را مطرح كرد: تأثير متغيرهاي مؤثر بر مهاجرت كاهش يافته وبه عبارت ديگر دراستانهاي مختلف نسبتاً بطور مشترك اثر گذاشته است.
برخي از جاذبه هاي ايجاد شده دراستانها عامل بازدارنده اي از مهاجرت غير منطقي و غير قابل پيش بيني آنان به تهران بوده است ويا اينكه ايجاد شرايط نسبتاً سخت تر زندگي درتهران به عنوان عاملي چشمگير درمهاجرت از استانهاي ديگر كشور به تهران بوده است و ...
درمجموع در تجزيه و تحليل نتايج بدست آمده و نيز اطلاعات موجود حاكياز وجود متغيرهائي است كه گر چه اذعان به آنها با توجه به اطلاعاتي كه هر يك از متغيرها به آن نياز دارد ونيز ضيق وقت بطور قطعي نيست ليكن به عنوان متغيرها و در حد سياست قابل طرح و پژوهش هستند كه مي توان در فرصتهاي جدي به آن پرداخت.
1-    دسترسي به تهران يا فاصله از تهران عامل مهمي درمهاجرت افراد به پايتخت است . چنانكه استانهاي همجوار حدود 3/1 كل مهاجرين در سالهاي بين 75-1365 رابه خود اختصاص داده اند.
2-    تعداد جمعيت وتراكم استانها يكي ديگر از عواملي است كه با نسبت مهاجرت ارتباط دارد. چنانچه استانهاي آذربايجان شرقي، خراسان. تهران، گيلان و مازندران داراي مهاجرين بيشتري به تهران بوده اند. دراين ميان فقط استان فارس مستثني است كه علل آن نيز در يك پژوهش قابل بررسي است.
3-    هزينه هاي زندگي دراستانها 0اجاره بها وغيره) با مهاجرت ارتباط دارد بطوريكه در استانهائي كه هزينه زندگي بالا و نزديك مخارج آن درتهران است، تعداد مهاجرت بيش از استانهائي است كه هزينه زندگي درآن فاصله زيادي با تهران داشته و درحقيقت كمتر است.
دراين ميان مي توان به هزينه هاي پائين زندگي در استانهاي ايلام، كهكيلويه. چهارمحال و... در مقابل هزينه هاي بالاي زندگي دراستانهائي مانند آذربايجان شرقي، اصفهان. خراسان و ... اشاره كرد.
4-    علاوه بر موارد مذكور مي توان به متغير هاي ديگري از جمله، نسبت جنسي، جمعيت دراستانها و مقايسه آن سهم مهاجر فرستي به تفكيك جنسيت، بار تكفل در خانوارها استانها و مقايسه آنها با سهم مهاجرت فرستي، مسائل مربوط به رشد اقتصادي . اشتغال ، بافت جنسي ، خانواده هاي مهاجر و غيره اشاره كرد.
 
 
 
 
 
 
 
 
جدول شماره 2 ونمودار مربوطه نشان دهنده توزيع فراواني مهاجرت به تهران به تفكيك مناطق بيستگانه است.
رديف
دوره زماني
65-1355
75-1365
مناطق
فراواني
درصد
فراواني
درصد
1
منطقه 1
47832
5/8
22081
9/3
2
منطقه 2
19537
5/3
44533
9/7
3
منطقه 3
15542
8/2
24963
4/4
4
منطقه 4
39850
1/7
63147
2/11
5
منطقه 5
19789
5/3
53156
4/9
6
منطقه 6
98897
6/17
32512
7/5
7
منطقعه 7
22329
4
22814
4
8
منطقه 8
15440
7/2
17992
2/3
9
منطقه 9
16720
3
28922
5
10
 منطقه 10
14843
6/2
17277
3
11
منطقه 11
14500
6/2
19093
3/3
12
 منطقه 12
20818
7/3
12733
2/2
13
منطقه 13
9052
6/1
22896
¼
14
منطقه 14
17675
1/3
25249
4/4
15
منطقه 15
32781
8/5
58636
3/10
16
منطقه 16
25621
5/4
15297
7/2
17
منطقه 17
20039
6/3
18137
3/3
18
منطقه 18
37745
7/6
27024
8/4
19
منطقه19
39459
7
15580
7/2
20
منطقه20
34490
1/6
25522
5/4
21
جمع
516041
100
547109
100
جدول شماره 2: توزيع فراواني مهاجرت به تهران به تفكيك مناطق بيستگانه در سالهاي 55 الي 75[38].
چنانچه ستون دوم جدول مذكور نشان مي دهد، درفاصله زماني 65-1355 بيشترين مهاجرتها به ترتيب به مناطق 6(6/17 درصد) . 1 (5/8 درصد) ، 4(1/67 درصد) ، 19 (7 درصد) و 18 با 7/6 درصد اختصاص يافته است.
از سوي ديگر كمترين مهاجرتها به مناطق 13 (6/1 درصد)، 10 و 11 (هر دو با 6/2 درصد) 3 (8/2 در صد) ، 9 (3 درصد) و 14 (1/3 درصد) تعلق گرفته است.
درمجموع درمناطق پنجگانه 6،1،4،19 و18،47 درصد از مهاجرين به تهران اسكان يافته اند درحالي كه در مناطق پنجگانه 13، 10، 11، 3 و 9 مجموعاً فقط 6/12 درصد ساكن شده و بقيه نيز درمناطق ده گانه باقي مانده جاي گرفته اند.
ستون سوم جدول نيز نشاندهنده اطلاعات مربوط به مهاجرت از استانهاي ديگر به مناطق بيستگانه تهران است. چنانكه مشهود است بيشترين مهاجرت به ترتيب اختصاص به مناطق 4 (2/11 درصد)، 15 (3/10 درصد)، 5 (4/9 در صد) ، 2 (9/7 درصد) و 6 (7/5 درصد) دارد.
مناطق مذكور مجموعاً 5/44 درصد از مهاجرين را در خود جاي داده ودر 5 منطقه 12، 16، 19، 10، 17 به ترتيب (2/2، 7/2، 3، 3/3) حدود 14 درصد از آنان سكونت كرده اند.
بررسي بيشتر اطلاعات موجود و مقايسه آنها نيز حاكي است گر چه مطلق تعداد مهاجرين در سالهاي بين 75-1365 نشاندهنده افزايش 31068 نفري آنان مي باشد ليكن باتوجه به اينكه تعداد مذكور مجموعاً 7/5 درصد افزايش را نشان مي دهد ولي جمعيت تهران در اين مدت 4/10 درصد افزايش يافته است مي توان گفت كه سهم مهاجرت دررشد جمعيت تهران نسبت به تولد كاهش يافته است.
بررسيهاي انجام شده روي مناطق شهر تهران نشان مي دهد كه جمعيت مهاجر به مناطق شمالي (1و3) ، مركزي (6،7،10،11و 12) و جنوبي (16، 17، 18، 19و 20) با كاهش و مناطق شرقي (4. 8، 13، 14و 15) و غربي (2،5و 9) با افزايش روبروبوده است.
به طوري كه درصد مهاجرين اسكان يافته درمناطق شمالي، مركزي و جنوبي 7/67 درصد به 5/44 در صد كاهش يافته ودر مقابل درصد مهاجرين ساكن در مناطق شرقي و غربي از 3/30 درصد به 5/55 درصد افزايش يافته است.
دادههاي فوق نشان دهنده آن است كه در دهه اخير 75- 1365 مهاجريني كه به تهران آمده اند نسبت به دهه ماقبل (65-1355) بيشتر در حاشيه غربي و شرقي شهر ساكن شده اند.
همچنين مقايسه ميانگين تعداد مهاجرين وارد شده به هر منطقه در دودهه مورد بررسي نشان مي دهد كه تفاوت موجود از لحاظ آماري معني دار نيست واين بدان معنا است كه افزايش موجود چشم گير وغير قابل انتظار نبوده است.
اين در حالي است وجود حد معيني از مهاجرت بيانگر توسعه منطقه است، از سوي ديگر كاهش واريانس به عنوان شاخص پراكندگي (در دوره زماني 75-1365) نسبت به دوره زماني ما قبل نشان دهنده آن است كه مناطق بيستگانه تهران از نظر عواملي كه موجب جاذبه ودافعه آنها براي مهاجران مي شوند به هم نزديكتر شده اند.
از اطلاعات فوق مي توان به بيان مفروضاتي پرداخت كه درمطالعات بعدي قابل بررسي و پژوهش بيشتر است:
1-   بالا رفتن هزينه سكونت درمناطق مركزي موجب كاهش ورود مهاجرين به آنها مي شود .
2-   بالا رفتن هزينه سكونت، نبه حاشيه نشيني دامن زده وموجب گرايش به آن مي شود.
3-   هزينه هيا زندگي در مناطق مركزي. مهاجرين كمتري وارد مي شوند[39].
سابقه و نحوه برخورد با پديده حاشيه نشيني درتهران
اقداماتي كه تابحال در جامعه ما براي حل اين معضل صورت گرفته است:
اقدامات انجام شده درجهت حل اين مشكل به قرار زير استك
1-   سعي درايجاد مساكن ارزان قيمت به شكل زمينهاي دولتي و .. اقداماتي با مشاركت وزارت مسكن و شهرسازي و بانك مسكن صورت گرفته اما هنوز بسيار جزئي است وحل مشكل . اقدامات عظيم تري را ايجاب مي كند.
       البته با داشتن برنامه ريزي صحيح واصولي چرا كه با عنايت به روش غير اصولي متداول درسالهاي 60= 1358 به عده كثيري از اين افراد خانه هاي مناسب با شرايطي بسيار نامناسب داده شد اما همين روند باعث شد مهاجرتهاي بيشتري از روستا به اميد آسان صاحب خانه شدن صورت گرفت كه در نتيجه آمار حاشيه نشين ها حتي رشد صعودي كرد.
2-   افزايش امكانات در روستاها: كه البته بحق شاهد فعاليت عظيم جهاد سازندگي در اين زمينه هستيم، اما عدم توجه به رونق كشاورزي و بالابردن سطح درآمد روستائيان وحل مشكلات اقتصادي آنها باعث شده كه با وجود امكانات از قبيل راه آسفالته. آب لوله كشي، برق. سيستم مخابراتي، حمام و … در روستاها هنوز مهاجرت به شهرها به عنوان يك مشكل وجود دارد.
3-   كمك به ايجاد صنايع دستي در آمدزا در ميان روستائيان : اين عمل توسط كميته امداد در روستاها انجام مي گيرد اما به دليل كمبود بودجه اين ارگان چندان قابل توجه و چشمگير نيست.
4-   كنترل جمعيت در روستاها كه با كمك وزارت بهداشت و درمان انجام مي گيرد و فعاليتهاي زيادي هم در اين مورد انجام شده، حتي گروههاي آموزشي وزارت بهداشت مناطق حاشيه اي درشهرها را زير پوشش قرار داده و آمارها هم نشان دهنده كاهش مواليد مي باشد اما اين مقوله هنوز نياز به فعاليتهاي عظيم تري دارد.
مبارزه با بزهكاري و اعتياد در اجتماع:
هر چند اقداماتي در اين زمينه درطي سالهاي اخير صورت گرفته اما اين مقوله هنوز نياز به فعالتهاي عظيم تري دارد. در طي سالهاي اخير متأسفانه با كثرت تعداد معتادين مواجه هستيم كه نياز به برخورد صحيح واصولي دارد.
 
 
 
 
 
 
 
 
فصل چهارم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ايران و حاشيه نشيني
نگاهي به زمينه تاريخي پيدايش اجتماع نابهنجار در ايران:
از دير باز سه نظام معيشتي در كنار هم زندگي كرده اند كه عبارتند از:
1-   ايل نشيني
2-   روستا نشيني
3-   شهر نشيني
زندگي ايلياتي ، اقدام به دامداري، استفاده از مراتع و حركت دام وانسان همراه با جزيي از كشاورزي، از خصوصيت اين زندگي در خاورميانه است.
در اكثر جوامع ، پس ازكشف كشاورزي ، بخشي ازجمعيت ايل ،ساكن شده وروستا نشيني اختيار كرده وبه زراعت مي پرداختند . ولي درشرايط طبيعي ومنابع محدوده آبرساني براي بقاي جمعيت وزراعت (عامل محيطي) ، سطح پائين تكنولوژي (عامل انساني) موجب گرديده كه جمعيت در اكثر نواحي و مناطق كشور ، ميل به تمركز رانداشته وبه عكس تمايل به پخش داشته باشند.
بر همين اساس ، برگرد چاره و چشمه اس ، چن خانوار گرد مي آمدند وباقي خانواده ها ، به دنبال مكاني ديگر . نتيجه ايجاد هزاران روستا يي پراكنده و بي ارتباط و كوچك كه در پهنه ايران به صورت قارچ روئيدند.
احساس امنيت وبدست آوردن آن، ونحوه برخورد با ايلاتي ها ، بيابان گردان و عشاير، موجب شد كه به فكر ايجاد نيروي دفاعي براي دفاع از روستا ازي ميان فرزندان خودشان بكنند ، واين سرآغاز تشكيل حكومتي متمركز با ارتش حرفه اي براي آينده گرديد.
با تمركز نيروهاي ارتشي داخل پادگانها، عامل مهمي در زمينه پيدايش شهر و شهرنشيني درآسيا واز جمله ايران به شمار مي رود. البته شهر ما بيشتر از جمله اقدامات شاهانه محسوب مي شد و شما رزيادي از شهرهاي ايران مخصوصاً دردوره ساسانيان ، لقب شاهي داشتند.
شهرها. علاوه بر مركز حكومتي نظامي، زيارتي، به شمار مي رفتند. وارتباط ارگانيكي بين شهرهاي كوچك و بزرگ هر منطقه از يكسو وشهرها ومراكز روستايي از سوي ديگر، برقرار بوده است.
با جنگ اندازي سرمايه داري جهاني به ايران ، با تحولات ساختاري عمده همراه شد. شهر مركزي (تهران) جانشين همزيستي سه نظام معيشتي گذشته گرديد وشهر نشيني وابسته جاي تحول دروني ضروري را گرفت. شهرها بدون ارتباط با هم وتنها براي مصرف كالاي سرمايه اي ، رشد يافتند. سرمايه داري نظامي است متكي به انباشت سرمايه ، و سرمايه انباشت بايد مجدداً به بازار بازگردد وهمين دور با زگشت سرمايه وگردش آن را، باعث پويايي نظام سرمايه داري دانسته اند . بازگشت سرمايه با مصرف فراگير توام است و براي رسيدن به مصرف بدون مرز، توليد لازم است وتنها چاره اين است كه، ظرفيت توليدي جامعه در مسيري هدايت شود كه به انباشت سرمايه منتهي مي گردد.
بدين ترتيب شهرها به مكز پرآشوب تحولات دنياي نوين تبديل شد. اما عليرغم توسعه كم نظير ، ناموزوني وعدم تعادل ذاتي نظام كه نتيجه وابسته بودن نظام توليد و توسعه به سود آوري وانباشت است، موجب ايجاد ناهمگوني درچار چوب كل جامعه ودر درون شهرها گرديد.
د رمقابل مناطق اعيان نشين، محله هاي فقير نشين كه سكونتگاه فقيرترين اقشار، ستم ديدگان ورانده شدگان از يكسو، «وقانون سيتزان قانون گريز» از سوي ديگر بود ، قارچ گونه روئيد . حال براي توليد بيشتر، دست به ترفندهاي گوناگوني زدند. به دينصورت كه جهان سوم توليد كننده مواد اوليه ، حال بايد خود مصرف كننده اصلي باشد. بدين ترتيب يك توسعه برون زا، بدون توجه به شرايط تاريخي به اين كشورها، از جمله ايران تحميل شد وبا توسعه مصرف و پايتخت و چند شهر ديگر را چنان رشد دادند كه شهر بدون هماهنگي ، به حالت انفجار در آمد . بسياري از روستائيان ، نه براي كمك به چرخش چرخ هاي صنايع نوپاي شهري بلكه براي ايجاد (شغلهاي پارازيت) ، سيل وار به شهرها سرازير شدند وشرايط كنوني پديد آمد.
شهرنشيني شتابان و ناهمگون ايران با فرآيند فوق ، قابل طرح است، ضعف شبكه زير ساختي ايران واجبار سرمايه داري به تغيير سريع كشور تمركز بيش از حد را به ارمغان آورد وتهران با شدتي زياد و شهر – تبريز- اصفهان با شدتي كمتر قطبهاي وابستگي اقتصاد و جامعه ايران ، يكي ازدلايل عمده هجوم روستائياني بود كه با ركود كشاورزي تنها راه معيشت خود راجذب مشاغل پارازيت چون ماشين شويي، سيگار فروشي و ... يافتند، و با هجوم آنان به شهر به شكل معضل سر پناه و كمبود مسكن جلوه گرمي كه نتيجه قهري آن، زندگي در مسكن نابهنجار است.
همانطور كه مي دانيم ، تهران گرفتار مسكن نابهنجار است. ما در تهران، تنها مسكن نابهنجار رابه اجتماعات آلونك نشين تلقي نمي كنيم. بلكه منازلي كه درحال حاضر درتهران مسكوني است وبه درعنوان شكل نابهنجار دارد ونه در گوشه و اطراف شهر ، بلكه دقيقاً مي تواند هر داخل شهر قرار گرفته باشد رانيز نابهنجار مي ناميم.
دليل آن اين است كه اين مساكن به مقتضاي زمان خود ساخته شده وچه بسا با آخرين امكانات موجود ساخته شده اند، ولي در حال حاضر ، بدليل تغيير استانداردهاي بناسازي ومعماري اين ساختمانها با اين واژه ناميده مي شوند.
حال كه به دلايل ايجاد مسكن نابهنجار آشنايي يافتيم. به انواع آن پرداخته مي شود: درتحقيقات انجام گرفته، اجتماع جمعيت درمسكن نا بهنجار از 1340 آغاز گرديده وواژه نامه جغرافياي شهري ومعماري و شهر سازي از اين سال با اين واژه آشنا گرديده است.
تاريخچه شكل گيري تهران و تكامل آنك
ديدگاه آقاي دكتر منصور خليلي عراقي:
درگذشته ، تهران يكي از ده هاي كوچك شهرستان بزرگ وآبادري به شمار مي رفته است. درآن زمان خانه هاي تهران. در زير زمين ساخته شده بود و حرفه و پيشه اكثراهالي تهران، غارت ، چپاول كاروانهاي عازم ري بود.
بعد از حمله مغول ودرگيريهاي داخلي وديني ومذهبي. شهرري بتدريج روبه ويراني نهاد وتهران كم كم گسترش يافته وصورت شهر به خود گرفت.
ترقي ورشد تهران ، از دوره صفويه آغاز گرديد. شاه طهماسب صفوي دستور داد كه درتهران بناهاي تازه و كاروانسراها وبرج و باروهاي مستحكم بنا كنند.
در واقع اولين بناهاي رسمي تهران . در دوران اين پادشاه ساخته شد.
بدستور او 114 برج مطابقث سوره هاي قرآن كريم . در اين شهر ساخته شد و در زير هر بج . سوره اي ازقرآن قرار دادند.
او حصار بزرگي با 4 دروازه دراطراف تهران كشيد.
پس از شاه طهماسب . ساير شاهان صفوي با توجه به اين شهر، امكاناتي را براي آن فراهم كردند.
در نوروز سال 1200 ه. ق آغامحمدخان قاجار در تهران به سلطنت رسيد و آن را دارا لخلافه ناميد بعد از آغامحمد خان قاجار ، فتحعليشاه ، بناها و ساختمانها و مساجد واركهاي زيادي دراين شهر احداث كرد.
بعد از فتحعليشاه. تهران به رشد خود ادامه داد و بتدريج بر تعداد بناها و ساختمانهاي آن افزوده شد . درزمان ناصرالدين شاه، چون برج وباروهاي دوران صفويه ، شهر را محدود كرده بود، ناصرالدين شاه دستور داد تا نقشه اي براي تهران طرح كنند كه درآن حدود شهر ومحل دروازه ها و مسير خندقها مشخص گرديده و بر طبق اين نقشه اراضي وسيعي داخل محدوده شهر قرار گرفت. (1284 ه.ق)
بر اساس طرح، از طرف دروازه شميران ، 1800 ذرع واز هر 3 سوي ديگر، 1000 ذرع راوسعت دادند.
تمام برج وباروها ودروازه هاي 12 گانه كه عبارت بودند از:
دروازه دولت، دروازه شميران ودروازه يوسف آباد در شمال . دروازه خراسان، دولاب. دوشان تپه درشرق دروازه باغشاه، گمرك و قزوين درغرب . دروازه غار گمرك وعبدالعظيم درجنوب.
خراب كردند و خندقها راپر كردند و محيط شهر را از 3 كيلو متر به 19 كيلو متر وسعت دادند وتهران جديد را دارالخلافه ناميدند.
باروي كار آمدن رضاخان درسال 1300 . دوره جديدي درشهر سازي ايران آغاز گرديد. در طول دوره 20 ساله رضاخان . 01300-1320) تنها 28% جمعيت كشور شهر نشين بود. ولي بانظررضاخان كه خواهان مدرن نمايي بود. جمعيت شهري . روزبه روز افزايش يافت.
علت توجه رضاخان به شهرها، اين بود كه مدرن نمايي ، بدون اصلاح چهره آنها غير ممكن است.
هرف ديگر او يكپارچه كردن بازارهاي شهر بود.
پيدايش خيابانها وميادين جديد به سبك اروپايي درزمان رضاخان روي داد. الگوي رايج خيابان كشي دراين دوره ، خيابانهاي عمود برهم بود.
در تهران سال 1311 با تخريب برج وبا روها و دروازه ها. خيابانهاي مستقيم شمالي- جنوبي و شرقي- غربي احداث گرديد.
خيابانهاي انقلاب . پيروزي، شوش و كارگر برروي چهار ضلع از هشت ضلع خندق تهران احداث گرديد.
در محل سابق دروازه ها. ميادين خراسان، غار، گمرك، قزوين و...
ايجار گرديد . ميدانهاي انقلاب. فردوسي، راه آهن. حر پاستور و... درمسير خيابانهاي جديد الاحداث ساخته شد. بطور كلي معماري تهران در اين دوره و بعد از آن. از درونگرابه برون گرا تمايل گشت وسبك بناها تغيير يافت.
طرح جامعي كه در 1316 تهيه شده تنها قسمتي از آن اجرا گرديد.
از سال 1320 به بعد، تمركز شديد ادراي- سياسي- اقتصادي- فرهنگي و از همه مهمتر، توسعه اقتصاد صنعتي وماشينيسم. باعث گسترش بي وقفه تهران گرديد وزمينهاي اطراف شهر به سرعت ساخته شد وشهر بدون برنامه رشد يافت.
اين رشد به حدي رسيد كه كرج تا چند سال ديگر درتهران حل خواهد شد.
براي تهران يك طرح جامع 5 ساله وطرح جامع 25 ساله اي در نظر گرفتند.
آخرين محدوده تهران درسال 1359 تعيين شد كه از 12 منطقه ، به 20 منطقه شهري تبديل گرديد.
تهران همچنان گسترش مي يابد ودست اندركاران 8 محور را براي رشد تهران تشخيص داده اند كه عبارتند از:
1-   محور تهران- كرج- هشتگرد
2-   محور تهران- اشتهارد
3-   محورتهران- ساوه
4-   محور تهران- قم
5-   محور تهران – ورامين
6-   محور تهران- گرمسار
7-   محورتهران- رودهن
8-   محور تهران- اوشان وفشم
با توجه به محورهاي بالا. تهران هنوز آمادگي گسترش دارد و از كلان شهر به جهان شهر تبديل خواهد شد
شكل «يكي از دروازه هاي تهران»
شكل«دروازه قزوين»
شكل «يكي از دروازه هاي دوازده گانه تهران قديم»
شكل «دروازه گمرك-1876»
شكل «دروازه شاه عبدالعظيم»
توسعه تهران از سال 1200 تا 1371 ه.شك
سال
وسعت
1200
5 كيلو متر مربع
20-1210
5 كيلو متر مربع
1280
5 كيلو متر مربع
1299
2/7 كيلو متر مربع
1302
19 كيلو متر مربع
1310
25كيلو متر مربع
1319
 42 كيلو متر مربع
1321
46 كيلو متر مربع
1325
3/54كيلو متر مربع
1330
6/60كيلو متر مربع
1335
100كيلو متر مربع
1345
200كيلو متر مربع
1355
350كيلو متر مربع
1359
4/514 كيلو متر مربع
1365
4/514كيلو متر مربع
1368
600 كيلو متر مربع
1371
753 كيلو متر مربع
شكل 1-3 نقشه هاي گسترش تهران از ت10 هجري تا 14 هجري
شكل – تهران درسال 1852 ميلادي 01232 هجري شمسي)
شكل – محلات پنجگانه شهر در دوره ناصري، اواخر قرن سيزدهم هجري قمري
شكل- نغييرات و نوسازي بافت شهري ، دوران حكومت پهلوي اول 310 هجري شمسي (قبل از تخريب حصار شهر و پر كردن خندقهاي اطراف)
شكل – توسعه معابر وسطح شهر قبل ازشهريور 1320 هجري شمسي 0 حصار شهر برداشته شده وخندقها پر شده اند)
شكل – شهرستان تهران درسال 1335
شكل - شهرستان تهران و ورامين 1345
شكل – شهرستان تهران د ر1355
شكل – شهرستان تهران در سال 1365
شكل – نقشه شماره 2 شهرستان تهران سال 1365
شكل – نقشه شماره 1 استان تهران سال 1365
شكل – تغييرات مرزهاي سياسي حدود استان تهران
دوران تحولات شهر نشيني درتهران
تحولات شهر نشيني در تهران ،به 6 دوره تقسيم مي شود. در طي اين دوره ها، بتدريج به نقش اقتصادي. سياسي . اجتماعي اين شهر افزوده گشت بطوريكه از يك ده كوچك وبي اهميت به مهمترين ركن سياسي،اقتصادي كشور تبديل گرديد.
اولين دوره تحولات تهران: با شروع فعاليتهاي تجاري درآن ، وبه موازات از بين رفتن نقش اقتصدي . سياسي شهرري ، يعني ازقرن 7 هجري آغاز گرديد.
ري ويران گرديد و مردم آن به تهران روي آوردند . تهران در اين دوره از شهرهاي مشهد ،ري و قزوين اهميت كمتري داشت، ولي بعلت قرار گيري درمحل برخورد اين 3 شهر، محل استراحت كاروانسرايي بود كه به اين سه شهر رفت وآمد مي گردند وبه همين جهت ، دروازه هاي اصلي شهر روبه جنوب (ري) به شرق (خراسان) وبه غرب (قزوين) بود، وبازار محل برخوردكاروانها وافرادي كه رفت و آمد داشتند.
بازار كه جان يافت، محلات مسكون وساير عناصر شهري اطراف بازار نيز رشد يافت وتوسعه يافتند.
باتوجه شاه طهماسب به تهران به دليل رفت و آمدهاي مكرر او افزايش محدوده تهران و احداث اماكن جديد، باعث جلب جمعيت بيشتر وتوسعه شهر گرديد.
دومين دوره تحولات تهران: دوره دوم تحولات شهري با انتخاب آن بعنوان پايتخت در زمان آغامحمد خان قاجار ، آغاز مي گردد. دراين زمان تهران ، نقش جديدي كه همان نقش سياسي است، تقبل مي كند با انتخاب اين سمت از نظر اقتصادي وتجاري نيز، اهميت بيشتري مي يابد. واز امنيت بالنسبه زيادي برخوردار است. بازا رگسترش يافت واهميت آن افزايش يافت. وچون بازار مهمترين محور و قطب اقتصادي كشور مي شود به اين ترتيب ، براي حل و فصل امور اقتصادي وسياسي كشور، رفته رفته اعيان ورجال وتجار از نقاط ديگر به تهران روي آورده و در پايتخت ساكن شدند وبه اهميت آن افزوده گرديد.
باافزايش جمعيت و گسترش بازار، بتدريج به تعداد محلات مسكوني كه دراطراف آن بوجود آمده بود، اضافه شد تاجائيكه 5 محله مسكوني دراطراف بازار شكل گرفته است كه عبارت است كه عبارت بودند از «محله خودلاجان- سنگلج- بازار- چالميدان- ارك».
سومين دوره تحول شهري تهران: اين دوره، از دوره ناصرالدين شاه قاجار آغاز مي شود. در اين دوره ناصرالدين شاه، تغييرات خاصي درتهران بوجود آورد وبه دلايلي هر روز وسيعتر و پر جمعيت تر گرديد. دراين زمان به نقش سياسي دولت افزوده گرديد . دراين زمان ايران تحت نفوذ تمدن غرب قرار گرفت وبدنبال آن با شروع تاثير سيستمهاي بوروكراتيك غربي ، به تعداد ادارات و ديوانخانه ها اضافه گشت و سفارتخانه هاي خارجه رابوجود آوردند.
دراين زمان ، براي اولين بار ، پاي مستشاران و شخصيتهاي سياسي غربي به ايران باز شد . به همين دليل محله اروپائيان درايران و تهران ساخته شد.
درزمان ناصر الدين شاه، جمعيت تهران مرتب روبه افزايش گذارد، به طوريكه درسال 1272 ه.ق جمعيت كه بين 120 تا 150 هزارتن بود، در1286 ، به 160 هزار تن رسيد . وپايتخت مرتب روبه رشد گذارد.
چهارمين دوره تحول شهري تهران: اين دوره از سال 1300 آغازشد. بت تحولاتي در زمينه هاي اجتماعي- اقتصادي وسياسي باعث رشد تهرانمي شود. صنايع مصرفي شكل مي گيرد. به توسعه و تقويت ارگانهاي دولتي و پيدايش دستگاههاي دولتي جديد (ارتش – بانكها- وزارتخانه ها) مي پردازد.
بانك ها شكل گرفت. راه آهن دولتي دراين دوران ساخته شد وشبكه ارتباطي كشور افزوده گرديد. وسايل نقليه وارد گرديد.
درهمين دوره ، بازار نقش توليدي خود را تا حدودي از دست مي دهد. وارد كنندگان كالاهاي خارجي درنزديكي سفارتخانه ها مسكن گزيدند. همراه با تمركز امور مملكتي درپايتخت ، به تعداد كاركنان دولتي در شهر تهران افزوده شد. وزارتخانه ها و ادارات مركزي درنزديكي بازار جمع شدند، زيرا با بازار ارتباط وسيعي داشته و اكثر مراجعه كنندگان بانكها ، بازرگان بودند. با ورود ماشينيسم و تمدن غرب- تهران رشد يا فته و به شكل امروزي خود درآمد.
پنجمين دوره تحولات شهري تهران: اين دوره از 1320 آغاز مي شود. دراين دوره تحولات مهم اقتصادي و سياسي مانند برنامه ريزيهاي عمراني، اصلاحات ارضي . افزايش درآمد نفت بوقوع مي پيوندد كه در رشد و گسترش تهران، بخصوص در تمركز و توسعه صنايع درآن، نقش بسيار مهمي دارد. گسترش زير ساختمان اقتصادي ، وجود سرمايه گذاريهاي صنعتي و تمركز امورمالي در تهران ودر نتيجه وجود بازار كارفراوان، باعث سرازيرشدن مهاجرين به تهران گرديد. بطوريكه دراين دوره ، مرتب به جمعيت تهران افزوده گشت. تنها بين سالهاي 1320 تا 1321 ، 150000 نفر به جمعيت تهران افزوده شد و جمعيت شهر بالغ بر 699000 نفر شد.
درسال 1325. اين رقم به 880000 نفر ودر سال 1329 به 990000 نفر رسيد كه رشد بي سابقه اي رانسبت به گذشته نشان مي دهد.
بعد از كودتاي 1332 برنامه ريزيهاي دولت با اتكا، به در آمد نفت افزايش يافت. تجهيزات ارتباطي تكامل يافت و تهران لوله كشي آب گرديد. تهران بعنوان محل تمركز و مركز تصميم گيري كشور شناخته مي شود. كارمندان دولت افزايش يافت و تمركز اداري درتهران بيشتر شد.
دراين دوره 5 برنامه ريزي عمران انجام شد كه 3 تا از آنها 7 ساله و 3 برنامه ديگر 5 ساله بودند. با اجراي اين برنامه ها از سال 1327 تا 1356 نقش حياتي تهران افزوده گرديد. درطي اين سه دهه تركيب جمعيت شاغل و فعال در بخشهاي مختلف دچار دگرگوني اساسي شد. درصد اشتغال در بخشهاي صنعت و خدمات افزايش يافت. ودر بخش كشاورزي كاهش يافت. در برنامه دوم 1/6% كاهش يافت ودر برنامه سوم. 9/8% در بخش كشاورزي . اشتغال كاهش يافت.
دراين زمان، اقتصاد ايران بيش از هر زمان به صدور نفت ومنابع ارزي حاصل از آن وابسته شد و در آمد حاصل از نفت، صرف سرمايه گذاريهاي زير ساختي صنعتي و خدمات بدل شد. بدين ترتيب نقش مازاد اقتصاد روستايي درايران، روز به روز كاهش يافت.
بخش كشاورزي بتدريج به يك بخش حاشيه اي در كل اقتصاد ايران بدل شد و اولويت به ساير بخشهاي ديگر داده شد.
كار در روستا. با رواج مبادلات پولي وبا اشاعه كار دستمزدي ومكانيزاسيون كشاورزي دچار فروپاشي شد كه حاصل آن آزاد شدن نيروي كار از بخش كشاورزي بود. اين جمعيت آزاد شده بسوي شهرهاي بزرگ مخصوصاً تهران آمده و تعداد زيادي از آنها در بخشهاي مختلف مخصوصاً صنعت و ساختمان مشغول بكار شدند.
دردهه 1340 با شروع اصلاحات ارضي ، روند مهاجرت به تهران، ابعاد گسترده تري پيدا كرد. پس از اصلاحات ارضي نزديك به 50% از جمعيت روستايي كشور بدون زمين ماندند و كساني هم كه صاحب زمين شدند چون كمكي از دولت دريافت نداشتند، و خود نيز سرمايه اي نداشتند،بتريج زمينها را رها كرده وروانه شهرها مخصوصاً تهران شدند.
درواقع با انجام اصلاحات ارضي ، كشاورزي ايران كه با شروع برنامه هاي عمراني بتدريج روبه تضعيف مي رفت، بكلي درحاشيه قرار گرفت.
با اين روند. روستائيان از روستا هاريشه كن شده وبه تهران آمدند ويا بصورت مهاجرت پله اي . ابتدا به شهرهاي كوچكتر رفتند وسپس به تهران آمدند. بطوريكه جمعيت تهران بين 1335 تا 1345 بالغ به 1200000 نفر اضافه گشت.
با افزايش قيمت نفت. در سال 1352، اقتصاد ايران وارد مرحله تازه اي مي شود.
افزايش درآمد نفت، موجب پيدايش تغييراتي دربرنامه پنجم عمراني مي شود كه بر حسب آن به مقدار اعتبارات و سرمايه گذاريها به طور عمده اي افزوده مي شود. اين برنامه باعث افزايش اعتبارات مالي و سرمايه گذاريها. بدليل كمبود زير ساختهاي صنعتي واقتصادي باعث تشديد تورم و افزايش دستمزدها گرديد.
بعلت دورماندن روستاها از تحولات سرمايه داري كه موجب بيكاري ودرآمد پائين در روستا ها ودرمقابل افزايش دستمزدها در شهر ها گرديد. سيل روستائيان بسوي شهرها وتهران روانه شد. باهجوم روستائيان جدا شدهاز زمين به تهران ، وجود انبوه كارگران با مهارتها و خصوصيات متفاوت امكانات جذب بسيار خوبي براي بخش صنعت مي باشد.
از علل ديگر رشد صنعت تهران ، امكانات سرمايه گذاري ، بازار فروش مناسب و تمركز مالي واداري مي باشد.
با اين تمركز صنعت. و ايجاد فرصتهاي شغلي مناسب، شهرستانيهاي بيكار به تهران هجوم آوردند. فرصتي جديد براي استفاده از اين نيروي بيكار در بخشهاي صنعت . خدمات وبخصوص در قسمت ساختمانهاي ايجاد شد. بعلاوه چون نيروي كار در شهر اكثراً روستايي وفاقد مهارت كار بوده اند، بخش ساختماني به نظر بخش مطلوبي به نظر مي رسد.
بااين تمركز صنعت درتهران و مهاجرتها، هر چند كه اداره (شوراي نظارت برگسترش شهر تهران) ، فعاليتهايي رادر اين رابطه انجام داد، ولي فايده اي نداشته وتا به امروز، بدون نتيجه مانده است.
ششمين دوره تحولات شهر نشيني درتهران: اين دوره بعد از انقلاب اسلامي ايران بوقوع مي پيوندد. از سال 1357 به بعد دولت سياستهاي جديدي به منظور جلوگيري ازگسترش بي رويه شهر تهران وسياست ترويج كشاورزي وايجاد يك كشاورزي خود كفا در سطح كشور ودر نتيجه تشويق مردم به بازگشت به روستاها در پيش مي گيرد. ولي بعللي مانند عدم هماهنگي و كنترل در ارگانها و نهادهاي دولتي، اجراي سياستهايي به منظور تامين مسكن در تهران وتعدد مراجع تصميم گيري و درنهايت وجود جنگ تحميلي اين سياستها عمل نگرديد وبه جمعيت تهران بازهم افزوده گشت. بطوريكه امروزه تهران ، ازنظر متخصصين كليه فعاليتهاي اقتصادي و اجتماعي وسياسي، اداري و تمركز جمعيت در كشور مقام اول را داراست.
گسترش فضايي شهر تهران و پيدايش شهركهاي اقماري:
توسعه و گسترش فضاي تهران، علاوه بر پيدايش كويها. محلات و شهركهاي جديد ، هسته هاي جمعيتي كوچكي رانيز كه از 25 سال قبل به اين طرف. به صورت قريه و آبادي شكل يافته بودند. با پذيرش قطبهاي جديد مهاجرتهاي داخلي . شكل يافتند.
تمام اين اتفاقات براي تهران از سال 1335 به بعد روي داد و در جريان يك سلسله تحولات اقتصادي- اجتماعي وسياسي در سطح ملي و منطقه اي دگرگون و ضمن توسعه فضايي مقرشهري، به سازماندهي فضاي پيراموني ومناطق اطراف نيز منجر شده است.
اين بحث نتيجه مطالعات ، تحقيقات و بررسيهاي مختلفي است كه از مدتها قبل ، در محدود 25 ساله شهر تهران، شهركها وآباديهاي منطقه ، بطور مداوم به انجام رسيده است.
توسعه تهران طي چند دهه گذشته ، به گونه اي بود كه مرزهاي اصلي خود را پشت سر گذاشته، ودر وهله اول، نواحي مزروعي حاشيه اي ودر مرحله دوم، روستاهاي نزديك رايكي پس از ديگري ، در خود حل كرده وسپس به علت نياز روز افزون به واحدهاي مسكوني جديد. بعلت افزايش جمعيت و نيازهاي مراكز توليدي كويها . شهركها و مناطق مسكوني جديدي بدون برنامه يابا برنامه ريزي در حواشي بوجود آمده اند.
محدوده تهران در سال 1335 هنوز تغيير زيادي نيافته است، بدليل اينكه هنوز اغلب روستاها وا راضي اطراف به جز وسعت محدودي از اراضي باير ، مسيلها و قلمرو حاشيه اي تهران ، كاملاً در بافت فيزيكي آن وارد نشده اند، ولي زمينه هاي گسترش فضايي و دگرگونيهاي ناشي از توسعه تهران ، مجموعه روستاهاي اطراف را تحت تاثير قرار مي دهد.
درسال 1339 ، شهر با مساحتي حدود 13000 هكتار قرار گرفته بود كه ح-دود آن بهپادگان عباس آباد در شمال، اراضي طرشت و حدوداراضي باير قبل از فرودگاه د شمال غربي وبه زمينهاي اطراف نارمك و مسيل سرخه حصار رد شرق مي رساند.
درادامه اين تحول و گسترش فضائي جمعيت شهر تهران در سال 1345 . با 5/5 % رشد (3/2% طبيعي و 2/3% مهاجر) به 730/719/2 نفر مي رساند.
محدوده تهران در 1345، محدوده شهري خود را در شرق به 45 متري نارمك و مسيل سرخه حصار ، ودرشمال شرق به شهركهاي جديد تهران نو، نارمك و بخشي ازتهرانپارس و سلطنت آباد و در جنوب شرق به محور خيابان خراسان ،و در جنوب مركزي به خيابان نجف آباد . در جنوب غربي به شمال قلعه مرغي و آذري ، آزادي ، چهار راه باغ فيض (ميدان آريا شهر) و درشمال مركزي بدون در نظر گرفتن كويها يا اراضي مسكوني پراكنده در خيابانهاي وليعصر (عج) و جاده قديم گيشا و تپه هاي گيشا و جاده قديم شميران واراضي محدود به پادگانهاي اطراف واراضي كارگر شمالي مي رساند.
بين سالهاي 35 تا 1360 از 230 آبادي در شعاع 30 كيلو متري تهران 108 آبادي دريك پروسه 25 ساله، در محدوده 25 ساله فعلي تهران قرار گرفته اند[40].
«آباديهايي كه از سال 1335 تا قبل از تصويب طرح جامع د رمحدوده تهران ادغام شده اند.»
رديف
نام روستا
جمعيت 1335
محل (موقعيت)
رديف
نام روستا
جمعيت 1335
محل (موقعيت)
1
سوهانك
(نفر)
701
شمال تهران
20
قيطريه
494
شمال شهر
2
قلعه فولادي
؟
؛؛
21
دزاشيب
4914
؛؛
3
شيان
24
؛؛
22
كامرانيه(حصاربوعلي)
1931
؛؛
4
باكك
35
؛؛
23
حصارك شميران
433
؛؛
5
كاظم آباد
116
؛؛
24
دربند
1685
؛؛
6
ضرابخانه
440
؛؛
25
ولنجك
241
؛؛
7
مبارك آباد
113
؛؛
26
داووديه
1220
؛؛
8
سرخه حصار
267
؛؛
27
يوسف آباد
186
؛؛
9
ملك فاطميه
158
؛؛
28
اميرآباد
329
؛؛
10
دارآباد
2041
؛؛
29
قلعه ارامنه
230
؛؛
11
كاشانك
579
؛؛
30
تهران پارس
151
شمال شرق و شرق
12
جماران
1180
؛؛
31
جواديه
79
؛؛
13
جمال آباد
273
؛؛
32
مجيد آباد
106
؛؛
14
منظريه
144
؛؛
33
قنات كوثر
29
؛؛
15
نياوران
1416
؛؛
34
قاسم آباد( قلهك)
18
؛؛
16
چيذر
1234
؛؛
35
مجيديه
1684
؛؛
17
رستم آباد
؟
؛؛
36
نارمك
143
؛؛
18
دروس و سلطنت آباد
4431
؛؛
37
قلعه سردار
14
؛؛
19
چاله هرز
204
؛؛
 
 
 
 
 
 
 
 
 
رديف
نام آبادي
 جمعيت 1335
موقعيت
38
طرشت
1805
شمال غرب و غرب
39
جاويد آباد
289
؛؛
40
قلعه مرغي
732
؛؛
41
خاني آباد
732
جنوب
42
دولت آباد شعاع السلطنه
3820
؛؛
43
حسين آباد شعاع السلطنه
1665
؛؛
44
منصورآباد شعاع السلطنه
219
؛؛
45
علي آباد عماد الدوله
؟
؛؛
46
بي بي زربيده
489
؛؛
47
وصف نار
1060
؛؛
آباديهائي كه پس از تعيين محدوده 25 ساله درداخل محدوده قرار گرفتند.
رديف
نام آبادي
جمعيت 1335
موقعيت
رديف
نام آبادي
جمعيت 1335
موقعيت
1
امامزاده قاسم
2004
شمال تهران
19
خواردين
42
شمال غرب و غرب
2
حديقه
27
؛؛
20
خواريين
33
؛؛
3
اراج
313
؛؛
21
فرح آباد
972
؛؛
4
لويزان
857
؛؛
22
مراد آباد
82
؛؛
5
احتسابيه
؟
؛؛
23
وسينه
؟
؛؛
6
ازگل
476
؛؛
24
قلعه خاك لاري
؟
؛؛
7
لارك
140
؛؛
25
حصارك كن
559
؛؛
8
اقدسيه
61
؛؛
26
قلعه ميرزا حبيب
2
؛؛
9
پس قلعه
199
؛؛
27
پونك
181
؛؛
10
اوين
696
؛؛
28
باغ فيض
333
؛؛
11
دركه
742
؛؛
29
حسن آباد
50
؛؛
12
همه سين
165
شرق و شمال شرق
30
قلعه ارامنه كن
36
؛؛
13
سرخ حصار
67
؛؛
31
كن
3334
؛؛
14
رحيم آباد
119
؛؛
32
قلهك دره
13
؛؛
15
تلو
120
؛؛
33
دره قمش
خالي از سكنه
؛؛
16
خاك سفيد
10
؛؛
34
مهر آبادكن
30
؛؛
17
قصر فيروزه
50
؛؛
35
وردآورد
594
؛؛
18
سعادت آباد
236
شمال غرب و غرب
36
سولقان
805
؛؛
 
 
رديف
نام آبادي
جمعيت 1335
 موقعيت
رديف
نام آبادي
جمعيت 1335
موقعيت
37
قلعه سليمان خان
؟
؛؛
50
نعمت آباد
327
؛؛
38
قلعه آقا
خالي از سكنه
؛؛
51
عبدالله آباد
327
؛؛
39
شاه آباد
246
؛؛
52
صالح آباد
26
؛؛
40
كاوسيه
79
؛؛
53
كريم آباد حاج آقا
119
؛؛
41
چيتگر
180
؛؛
54
بخش آباد
؟
؛؛
42
اسفندياري
133
جنوب
55
عظيم آباد
121
؛؛
43
تقي آباد
553
؛؛
56
جوانمرد قصاب
85
؛؛
44
يافت آباد
1923
؛؛
57
ولي آباد
148
؛؛
45
اسمعيل آباد
8
؛؛
58
محمد آباد همايوني
218
؛؛
46
قاسم آباد امير السلطانه
178
؛؛
59
حسين آباد
104
؛؛
47
عبدل خالصه
143
؛؛
60
هاشم آباد
220
؛؛
48
شمس آباد
22
؛؛
61
ابن بابويه
؟
؛؛
49
حسن آباد لقمان الدوله
148
؛؛
 
 
 
 
 
در اين مقطع زماني ، جهت گيري برنامه هاي عمراني دولت براي گسترش زير ساختهاي صنعتي واقتصادي وايجاد زمينه هاي سرمايه گذاري بخش خصوصي داخلي و خارجي تا آستانه اصلاحات ارضي در ديناميسم اقتصادي خود از حيث مازاد اقتصادي قابل سرمايه گذاري وابسته به صدور نفت و منابع ارزي حاصل اهرمهاي عمده رشد و تشويق به سرمايه گذاري درتهران رافراهم آورد كه نتيجه آن مهاجرت به تهران و افزايش جمعيت وتغيير موقعيت تهران در داخل شبكه موزون شهري ايران بود . به اين ترتيب كه جمعيت شهر تهران درداخل شبكه موزون شهري ايران بود. به اين ترتيب كه جمعيت شهر تهران كه در سال 1317 فقط دوبرابر جمعيت مشهد بود، درسال 1345 به 6/6 برابر رسيد.
نتايج حاصله از اصلاحات ارضي، آغاز مرحله جديد صنعتي شدن ايران بخصوص تهران با الگوي جايگزيني واردات و تنوع نسبي صنعت در ايران زمينه رابراي استقرار صنايع مونتاژ به جاي واردات فراهم آورد كه عمده ترين اين صنايع در تهران متمركز شدند.
طبق آمار سازمان برنامه و بودجه و موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي، در سال 1343 بيش از 2/1 كل سرمايه گذاريهاي ملي درتهران ، صورت گرفت وتهران . موقعيت برجسته اي نسبت به ساير شهرهاي كشور . بدست آورد.
در اين بولتن سالانه آمده كه : 31% كارخانجات، 37% كارگران، 58% ارزش فروش، 62% افزوده توليد ناخالص ملي رابه خود اختصاص داده بود.
در سال 1336 . تعداد 4420 واحد صنعتي در كشور موجود بوده كه تعداد 21 23 واحد درتهران داير بوده است.
سرعت گرفتن مهاجرتهاي داخلي وافزايش جمعيت تهران به دنبال عوامل فوق ، زمينه تمركز شهري درمنطقه تهران. و پيدايش حاشيه نشيني در حومه آن را فراهم آورد.
بعد از اصلاحات ارضي . بيشترين ميزان مهاجرت به طرف تهران بوده است.
تا سال 1342 ، حدود 1/1 ميليون نفر ، وتا سال 1345 حدود 6/1 ميليون نفر و تا سال 1356 حدود 50 % كل مهاجرين كشور جذب تهران بزرگ شده بودند.
طبق سرشماري سال 1335 ، 48% جمعيت تهران را مهاجرين تشكيل مي داده اند. نتيجه اين هجوم گسترده ، پيدايش حاشيه نشيني دراطراف تهران كمبود و فقدان تاسيسات و تجهيزات زير ساختي . كمبود مسكن و مهمتر از همه بورس بازي بر روي زمين بود كه نتيجه نهايي آن اشغال اراضي اطراف شهر تهران بويژه اراضي كشاورزي و گسترش فضايي كشاورزي و گسترش فضايي درابعاد مختلف و استفاده از امكانات جوامع اطراف تهران براي تامين نيازهاي در حال تزايد نيروي انساني مشغول در بخشهاي مختلف صنعتي، تجار يو خدماتي تهران بود.
بدنبال اولين قطعه بندي واقعي در مقياس بسيار وسيع در شرق تهران وانجام پروژه 400 دستگاه و مشابه آن كوي نارمك ، و پروژه تهرانپارس درسال 1336 . وتهران نو در سال 1338 . پيدايش كويهاي جديد با طرحهاي مختلف، اجتماعي شهري ، تاسيس كارخانه ها و صنايع مونتاژ و صنايع خدماتي وادارات. منجر به اشغال تمام فضاي شهر شده ورقابت در بدست آوردن و استفاده از زمين هاي مناسب در بين واحدهاي مختلف ، موجب شد تا قيمت زمين در مركز شهر بالا برود از سوي ديگر ، برخي مسائل اجتماعي واقتصادي بويژه جغرافيايي در تغيير قيمت زمنيهاي باز شهر ي تاثير گذارده و موجب شد تا قبل از اشغال كامل فضاي باغز مركز شهر به سمت شمال و غرب توسعه بيشتري يافته و توسعه در ساير جهات (شرق- جنوب) كمتر باشد ونيز نواحي جنوبي توسط طبقات كم درآمد به صورت حاشيه اي مورد استفاده قرار گيرد. درشد ناهماهنگ تهران، بيان كننده يك نوع عدم تعادل و بي منطقي است. مثلاً رشد سريع شمال و غرب تهران باعث شده تا اين بخشها ، فاقد مركزي متناسب با نيازمنديهاي ساكنان باشد.
با وجود اين توسعه تهران همچنان ادامه مي يابد تا سال 1344 كه مساله طرح جامع مطرح مي شود و گروه مهندسين مشاور با ارائه اين طرح د رصدد بر مي آيند تا اين رشد بي رويه ناهماهنگ و غير منطقي رامهار كرده و سروساماني به شهر بدهند تا اين مرحله شهر با تصرف روزافزون نواحي اطراف ، در سال 1339 بالغ بر 132 كيلو متر مربع از كل 380 كيلو متر مربع اراضي متعلق و مربوط به شهر راتصرف كرده، مساحت خود را به 181 كيلو متر مربع در سال 1345 رسانده است.
آغاز مرحله جديد وسياست طرح توسعه تهران:
طبق طرح جامع تهران . محدوده تهران درسال 1347 شامل يك طرح جامع 5 ساله گرديد. حدود تهران طبق اين طرح توسط شهرداري اينچنين ترسيم شدك
1- شمال مركزي       تپه هاي توچال
2- شمال شرقي        سلطنت آباد- نارمك- بخشي از تهرانپارس
3- شرق مركزي       جاده 35 متري نارمك – مسيل سرخه حصار
4- جنوب شرقي        محور خيابان خراسان
5- جنوب مركزي      خيابان نجف آباد
6- جنوب غربي         شمال قلعه مرغي- محدوده راه آهن تبريز- تهران
7- غرب مركزي        جاده مهر آباد
8- شمال غربي                   ميدان آزادي (شهياد) چهار راه باغ فيض
اين محدوده بنام محدوده سبز معروف بود، و 215 كيلو متر مربع مساحت داشت. هدف از كشيدن خط سبز به دور تهران ، نشان دادن محدوده خدمات شهري از قبيل آب وبرق وتلفن و غيره بود كه تنها اختصاص به بخش داخل خط سبز داشت. در مقايسه محدود ه 5 ساله با محدوده سالهاي 1335 به بعد مي بينيم كه كويهاي جديدي مثل امير آباد- يوسف آباد- نارمكـ - ونك نازي آباد و ... ضميمه تهران شدند.
اغلب نواحي روستايي و مسكوني شمال و شمال شرق تهران ( بين تجريش و تهران) در معرض اين توسعه فضايي بوده و روستاها ي عمده طبق جدول شماره 1، در داخل قلمرو فضايي شهر تهران قرار گرفته ودر آن ادغام شده اند.
با اينكه توسعه تهران دررابطه با اسكان شهروندان به سمت جنوب و شرق كمتر از بخشهاي شمالي وغربي بوده ، ولي تراكم جمعيت به سمت جنوب. بيش از ساير بخشها بوده است.
بخشهاي تهران
سا ل1345
 سال 1355
بخش مركزي
358 نفر در هكتار
400 نفر درهكتار
بخش شمال مركزي
250 نفر درهكتار
 285 نفر درهكتار
بخش غرب مركزي
373 نفر درهكتار
560 نفر درهكتار
بخش جنوب غرب
600 نفر درهكتار
700 نفر درهكتار
بخش جنوب
600 نفر درهكتار
700 نفر درهكتار
بخش جنوب شرقي
607 نفر درهكتار
720 نفر در هكتار
بخش شمال شرقي
396 نفر درهكتار
50 نفر درهكتار
بخش شمالي
95 نفر در هكتار
130 نفر درهكتار
 
« تراكم خالص مسكوني 8 بخش تهران داخلي بر حسب نفر درهكتار»
در سال 1347 فكر احداث اولين شهر كهاي دراطراف تهران و كرج شكل گرفته اين شهركها ابتدا خارج محدوده 5 ساله قرار داشت ولي درحال حاضر . داخل محدوده تهران قرار دارند. مثل:
شهركهاي تهران سر، كوي كيهان. 200 دستگاه . شهرزيبا، افسريه، پيكان شهر، دولت آباد، لويزان، شهرك غرب، شهرك اكباتان، آپادانا، پاس و فرهنگيان فراهم شد.
تاسال 1353 . حدود 42 شهر ك دراطراف تهران و كرج احداث شد كه حدود 33 شهرك دراطراف كرج قرار داشتند . با فاصله زياد بين شهركها با تهران ، ولي اصولاً اهالي اين شهركها جهت كار و رفع نيازهاي زندگي به تهران رفت وآمد مي كردند.
با احداث جاده تهران- كرج – شهركها افزايش يافت وساكنان آنها، اكثراً تهراني بودند.
بدنبال تحولات جابجايي جمعيت بين تهران و كرج، طرح محدوده 25 ساله تهران ، تدوين وبه طرح جامع 25 ساله تهران معروف شد.
محدوده 25 ساله تهران، 630 كيلو متر مربع مساحت داشت و حدود آن به شرح ذيل پيش بيني شد:
حد شمالي= ابتداي مرتفعات توچال تا ارتفاع 2200 متري از سطح دريا
حد شرقي= 5/5 كيلو متري خيابان تهران پارس
حد جنوبي= 5/2 كيلو متري ميدان شهرري به طرف جنوب
حد غربي= كيلو متر 27 جاده تهران- كرج.
در پانزده ارديبهشت سال 1355 ، شهرداري اجازه احداث شهرك در محدوده 25 ساله بر طبق ضوابط جديد را صادر كرد. در صورتيكه وزارت نيرو براي رساندن آب و برق اقدام نمايد ، مي توان اجازه احداث شهركهاي خو كفا با 300000 متر مربع و مجتمعهاي ساختماني با 30000 متر مربع را گرفت.
در سال 1355 شهرري و شميران نيز ضميمه تهران شدند.
طراحان طرح جامع . مشكلات و موانع رابررسي نموده واشكالات توسعه دايره اي در اطراف مركز شهر را بررسي كردند و پيشنهاد شان ، توسعه خطي به سمت غرب تهران بود.
بايد توجه داشت كه به دو محدود 5 ساله و 25 ساله، محدوده ديگري به نام محدوده استحفاظي نيز بايد اضافه گردد، در محدوده هاي 25 ساله واستحفاظي جز در موارد استثنائي وبا رعايت ضوابط مربوطه. اجازه هيچگونه فعاليت ساختماني داده نمي شد وانجام هر فعاليتي ممنوع بوده وهست، ولي درسال 1356 . شهر در قسمت جنوب وجنوب شرق توسعه يافت. بدين ترتيب تا آغاز انقلاب اسلامي 1357 ، غير از محدوده هاي پنج ساله، بخشي از اراضي مجاور محدوده در غرب، جنوب غرب، جنوب و جنوب شرق، و بطور پراكنده. اراضي داخل محدوده در شمال نيز جز و مجموعه اراضي اشغالي شهر تهران قرار گرفت و مقدمات ايجاد شهرك در قسمتهاي مختلف محدوده 25 ساله عملاً آغاز شد تا اينكه با گسترش فضايي . بعد از انقلاب مناطق 20 گانه تهران شكل گرفت.
گسترش فضايي تهران و شهر كهاي اطراف . بعد از انقلاب اسلامي:
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، تمامي آئين نامه ها لغو عموماً بي اعتبار شد. تهران درقسمتهاي مختلف ، بدون رعايت قوانين و محدوديتها، به گسترش بي رويه خود ادامه و ممنوعيتها ناديده گرفته شد.
بدنبال اين نابسامانيها، در سال 1358 ، قسمتي از محدوده 25 ساله درغرب ، از مرز محدوده 5 ساله تا مسيل روخانه كن . به نام محدوده آزد اعلام وساختمان سازي دراين قسمتهاي نيز آزاد شد. اما حدود اين اراضي آ زاد شده،
تا سال 1360 از مسيل رودخانه كن نيز تجاوز نموده وتا اراضي «لت مال كن »
ادامه يافت و كل منطقه شمال غربي تا نزديكيهاي جنگلهاي چيتگر را گرفت.
بدين ترتيب . تهران د رمحدود ه 25 ساله و خارج از محدوده 5 ساله بصورت نا موزون وناهمگن گسترش يافت ومقدمات پيدايش اقماو قطبهاي جمعيتي اطراف شهر ي. بيش از پيش فراهم شد.
افزايش جمعيت تهران بعد از انقلاب . تصميم گيري مقطعي . مشكلات جنگ . اخذ مجوز مسكن در تهران ، احتياج روز افزون سازمانها ونهادهاي انقلابي به زمين توسعه گسترش شركتهاي تعاوني مسكن و... محدوده 25 ساله را در يك وضع نابسامان وبدون برنامه ريزي دقيق و منظم قار داد ولي وجود اينكه كل محدوده 25 ساله درداخل مناطق 20 گانه شهرداي تهران قرار دارد، ولي تهران رابه دو قسمت خدمات شهري و غيره تقسيم مي كنند كه مشكل سازشده است. با ساخت وسازهاي غير مجاز نيز، ب مشكلات توسعه تهران هر روز افزوده مي گردد. درتهران در ادامه روند اشغال اراضي. 3 نوع شهرك تشخيص داده مي شود:
1-   شهركها يي كه ريشه روستايي ندارند ودر اراضي بايرويا در داخل محدوده 25 ساله احداث شده اند. تعداد آنها درحال حاضر 40 واحد است كه از امكانات شهري برخوردارند ودر حوضه استحفاظي يكي از مناطق 20 گانه قرار دارند.
اين 40 شهر ك مهم به قرار ذيل است:
رديف
نام شهرك
ميزان جمعيت تفريبي 1365
موقعيت شهرك نسبت به تهران
موقعيت شهر ك نسبت به 20 منطقه تهران
موقعيت شهرك نسبت به داخل محدوده نواحي آزادشده و آزادنشده
1
خاك سفيد
100000نفر
شرق
4
محدوده 25 ساله آزاد شده
2
افسريه
40000نفر
شرق
15
؛؛
3
مسعوديه
40000نفر
شرق
15
؛؛
4
صاحب الزمان
800/12 نفر
جنوب غرب
18
؛؛
5
زيبا دشت
800/11 نفر
شمال غرب
5
؛؛
6
شهركشهرداري
9000نفر
غرب
9
؛؛
7
فرهنگيان2
؟
شمال غرب
2
؛؛
8
شهرك ابوذر
700
شمال شرق
1
؛؛
9
راه آهن
4000 واحد
شمال غرب
5
؛؛
10
بخارائي
3000 نفر
جنوب غرب
18
؛؛
11
جمهوري اسلامي
؟
جنوب
9
؛؛
12
احمد خميني
2000نفر
جنوب غرب
19
؛؛
13
احمديه
2000نفر
جنوب غرب
19
؛؛
14
تهران سر شرقي
11000 نفر
غرب
9
محدوده 25 ساله آزاد نشده
15
تهران سر غربي
11000 نفر
 غرب
9
؛؛
16
كوي زاهدي
15000 نفر
جنوب غرب
19
؛؛
17
شهرك دژبان
9000نفر
غرب
9
؛؛
18
پيكان شهر
9000نفر
غرب
5
؛؛
19
شهرك وليعصر
9000نفر
جنوب غرب
18
؛؛
20
المپيك
5240 نفر
شمال غرب
5
؛؛
21
آزادي
4500 نفر
غرب
9
؛؛
22
فرهنگيان1
4500نفر
غرب
9
؛؛
23
استقلال
4000نفر
شمال غرب
9
؛؛
24
زيبا دشت بالا
2000نفر
شمال غرب
5
؛؛
25
آزادشهر
2320نفر
غرب
5
؛؛
26
شهرك دريا
1700 نفر
غرب
9
؛؛
27
شهرك چشمه
1500 نفر
شمال غرب
5
؛؛
28
تهرانسرا صلي
10000نفر
غرب
9
؛؛
29
مشقالق
500 نفر
غرب
5
؛؛
30
كوي ارم
500 نفر
غرب
5
؛؛
31
شهرك پرواز
؟
غرب
5
؛؛
32
دانشگاه شماره 1
درحال احداث
غرب
5
؛؛
33
دانشگاه شماره 2
درحال احداث
غرب
5
؛؛
34
شهرك غرب
20000 نفر
غرب
2
داخل محدوده
35
سعادت آباد
؟
شمال غرب
2
؛؛
36
شهرك آپادانا
15000نفر
غرب
5
؛؛
37
سرتيپ فكوري
؟
غرب
5
؛؛
38
اكباتان
75000 نفر
غرب
5
؛؛
39
شهرك سجاد
4000نفر
شمال غرب
5
؛؛
40
شهرك پاس
؟
شمال غرب
2
؛؛
2-شهركهايي كه ريشه روستايي دارند وهم اكنون نيز تا اندازه اي بافت و چهره روستايي خودراحفظ كرده ، ولي از جنبه هاي مختلف شهري گسترش يافته اند.
تعداد اين شهركها ، 15 واحد است.
اين نوع شهركها د رحقيقت دريك بافت و جمعيت روستايي، ضمن پذيرش جنبه هاي از سيما و زندگي شهري ودر قالب يك منطقه و شهرك خوابگاهي. فعاليتهاي روستايي خود را با شهر تهران پيوند زده اند. به بيان ديگر . اين نواحي ضمن حفظ بافت خود، با مختصر تغييراتي پذيراي ويژگيهاي شهري شده اند. بدليل بافت خاص جمعيتي . علل طبيعي ، اقتصادي. بافت فيزيكي و تركيب اجتماعي خود را حفظ كرده اند و جاذب مهاجرين از تهران نبوده اند.
ولي بعضي از شهركها، تا حدي طبقات متوسط و پر در آمد تهران رابه طرف خود جذب كرده اند. مثل: كاشانك – پونك – فرحزاد – اراج – ازگل و...
رديف
نام آبادي يا شهرك
جمعيت 1365
موقعيت شهرك نسبت به تهران
موقعيت شهرك نسبت به نواحي 20 گانه
موقعيت شهرك باتوجه به محدوده تهران
1
كن
16000نفر
شمال غرب
5
محدوده 25 ساله آزاد شده
2
باغ فيض
15000نفر
شمال غرب
5
؛؛
3
فرحزاد
7000نفر
 شمال غرب
2-1
؛؛
4
دارآباد
5400نفر
شمال
1
؛؛
5
ازگل
4500نفر
شمال شرق
1
؛؛
6
اويي
؟
شمال
1
؛؛
7
پونك
2300نفر
شمال غرب
5
؛؛
8
دركه
2200نفر
شمال
1
؛؛
9
اراج
3000نفر
شمال شرق
1
؛؛
10
كاشانك
؟
شمال
1
؛؛
11
سولقان
1600نفر
شمال غرب
5
محدوده 25 ساله آزادنشده
12
حصارك
1600نفر
شمال غرب
5
محدوده 25 ساله آزادشده
13
سوهانك
1500نفر
شمال شرق
1
؛؛
14
چيتگر جنوبي
700نفر
غرب
9
محدوده 25 ساله آزاد نشده
15
مرآد آباد
700نفر
شمال غرب
5
محدوده 25 ساله آزاد شده
3-مراكزي كه ريشه روستايي دارند ولي با دگر گوني بافت قديمي و گسترش آن چهره جديد شهري به خود گرفته وبه صورت يك شهرك دراطراف تهران درآمده اند، تعداد اين شهركها 9 واحد است.
اغلب نام خود را حفظ كرده اند وچون درمحل فعاليت كارخانجات غرب تهران قرار دارند بيشتر جاذب مهاجرين كارگر بوده اند.
بافت جديد روستا ها درقالبي در هم ريخته ونقشه اي بدون برنامه وسازمان درفضاي آزادشكل گرفته است.
فعاليت اقتصادي ساكنين با اشتغال دركارخانجات اطراف و تهران مي باشد. اين روستاها عبارتند از:
رديف
نام شهرك يا آبادي
جمعيت(نفر)
موقعيت شهرك در داخلي مناطق 20 گانه
موقعيت شهرك نسبت به تهران
موقعيت شهرك نسبت به محدوده تهران
1
نعمت آباد
40000
18
جنوب غرب
محدوده 25 ساله آزاد شده
2
يافت آباد
50000
18
جنوب غرب
؛؛
3
وردآورد
8000
9
غرب
محدوده 25 ساله آزاد نشده
4
شهرك شهيد شريفي
11500
18
جنوب غرب
؛؛
5
كاوسيه
6000
18
غرب
؛؛
6
شهرك دانش
3403
18
غرب
خارج از محدوده 25 ساله
7
سرخه حصار
8212
13
شمال شرق
محدوده 25 ساله آزادشده
8
اسماعيل آباد
؟
18
جنوب غرب
؛؛
9
جنت آباد
؟
5
شمال غرب
؛؛
به غير از شهركهاي يادشده، 24 شهرك يا آبادي ، بصورت اقماري در محدوده استحفاظي شهر تهران وجود دارد كه عبارتند از:
رديف
نام منطقه
جمعيت در سال 1355
جمعيت در سال 1365
1
شهر تهران
4549485
6022079
2
كلندوك
2974
6015
3
شهرك خاورشهر
وجود نداشته
6711
4
شهرك قيام دشت
وجود نداشته
16087
5
فيروز آباد
2619
7061
6
باقر آباد
4769
28040
7
شهرك شهداي انقلاب
وجود نداشته
3721
8
شهر ك امام حسن مجتبي
وجود نداشته
2585
9
شهرك رسالت
وجود نداشته
8265
10
ميان آباد
136
10549
11
شهرك واوان
وجود نداشته
3966
12
گل دسته
1885
6005
13
اسلام شهر
36976
217771
14
شهرك موسي آباد
43
17224
15
احمد آباد مستوفي
2013
7905
16
سعيد آباد
2283
7541
17
شهرك دانش
وجود نداشته
3403
18
قلعه حسن خان
7878
63664
19
سرخ حصار
528
8212
20
فزون آباد
1815
5802
21
شاطره
1011
7138
22
سلطان آباد
778
8182
23
اكبر آباد
وجود نداشته
14236
24
شهرك وليعصر
وجود نداشته
5503
شكل « شهركهاي اطراف شهرهاي تهران . كرج و ورامين درسال 1365»
رشد اصلي شهر تهران را بايد بين سالهاي 1335 تا 1365 جويا شد.
مقايسه آمارهاي بين اين دو دوره ، مي تواند بخوبي تحول چشم گيري راكه از نظر كمي و شبكه توزيع فضايي جمعيت د رمنطقه وجود دارد را نشان دهد.
بدين ترتيب . نظام انتقالي از جامعه روستايي به جامعه شهري كه بيشتر روستاهاي دوردست وبدور از مراكز شهري، و كم جمعيت و محروم ارامكانات اوليه توليد و زيست راشامل مي شود و روستاهاي اطراف شهري را در قلمرو نفوذ بدون واسطه وبلافصل شهري نگه مي دارد، درتهران با شدت بيشتري جلوه گر شده ودرابعاد متفاوت شعاع عمل وسيعتري يافته است.
خلاصه، اين كه در ارتباط با فضاي شهري، نواحي شرق و شمال و غرب به دلايل اقليمي و توپوگرافيك. عملاً د رمحدوده شهري وارد شده و نواحي روستايي شمال شرق (شميرانات) در حوزه نفوذ و جاذبه بلامنازع تهران قرار گرفته اند. ولي نواحي جنوب . جنوب شرقي و جنوب غربي ضمن ادغام درفضاي شهري. تحولات عمده را در خارج از محدوده شهري دريافت مي كنند و قسمت اعظم روستاها . درحوزه نفوذ و جاذبه مستقيم تهران قرار مي گيرند.
علاوه بر استقرار عوامل توليدي و كارخانه ها درجنوب وغرب (كرج و ساوه) زمينه ها ي جذب مهاجرين كم در آمد رابه همان شكلي كه درداخل محدوده شهري عمل مي كنند، فراهم مي آورد.
بدين ترتيب ، علاوه بر افزايش روز افزون جمعيت ، تضادهاي قومي – فرهنگي نيز در مقياسي وسيع . بر تضادهاي اجتماعي موجود افزوده مي شود.
اگر در شمال تهران. اشغال زمينها وفضاي پيرامون شهري توسط طبقه مرفه و پر درآمد جامعه باعث پيدايش گونه هاي جديد شهر نشيني غربي مي شود، وبه هم پيوستگي فضايي، عليرغم مشكلات مرفولوژيكي جز در موارد استثنايي بطور كامل شكل مي گيرند. برعكس در نواحي جنوبي جاذبه هاي تهران درمقياس اشكال متنوع قومي- فرهنگي را به صورت مراكز جمعيتي باعدم پيوستگي فضايي بوجود مي آورد.
بدين ترتيب ، به جز تحول و گسترش فضايي شهر تهران . تحول فضايي بدون نبودن شهر نيز در تبعيت از توسعه ناموزون شهر .ضرورت نگرش به دگرگونيهاي فضايي را ايجاب مي كند.
نظم فضايي منطقه كه در پيوستگي كامل با تهران ودرارتباط با نظم ملي شكل گرفته است، اختلاف درنظم اجتماعي رانيز موجب مي شود بدين ترتيب ، قابليت منطقه درجذب نيرو و جمعيت اضافي زير سئوال مي رود.
دراين ميان ، ايچجاد شهر كهاي اقماري نيز، نظم فضايي رادگر گون مي كند. يعني علاوه بر اينكه نظم فضايي را در سطح ملي تغيير خواهد داد، نظم درون منطقه اي تهران رانيز دگرگون كرده ،ناموزونيهاي اجتماعي- قومي- فرهنگي و حتي اقتصادي راتشديدخواهد كرد.
با رشد تهران دردهه هاي گذشته ، وايجاد شهركهاي اقماري كه باعث بزرگتر شدن تهران گرديده جمعيت روستا ها روز بروز خالي تر مي شود وباعث اختلاف درپتانسيل و ظرفيت منطقه اي بخشهاي مختلف كشور خواهد گرديد.
مهاجرت و تاثير آن در شكل گيري حاشيه نشيني شهرها:
«مهاجرت حركتي است كه نيروي انساني را از مبدأ تخليه ور محلي ديگر اسكان مي دهد»
مهاجرت در شهرهاي جهان سوم تقريباً با هم شباهت دارد. تماماً در 3 جهت روي مي دهد منتهي ممكن است كه در يك كشور نوع ديگري از مهاجرت رواج يابد ودر كشور ديگر انواع يا نوع و...
بهرحال تمامي كشورهاي جهان سوم ، در اين پديدهدر3 شكل مشتركند.
آقاي كارپات مهاجرت را به 3 دسته تقسيم كرده است:
-        مهاجرت مستقيم
-        مهاجرت غير مستقيم
-        مهاجرت نيمه مستقيم
مهاجرت مستقيم:
اين مهاجرت حركتي استكه روستايي از محل اقامت خودبسوي شهر انجام مي دهد ودر انجا امكان مي يابد.
مهاجرت غير مستقيم:
حركتي است كه از روستا با ايلات آغاز شده وپس از اقامتي درشهركوچك به طرف ما درشهر ادامه مي يابد.
مهاجرت نيمه مستقيم:
حركتي است كه از شهر كوچك به طرف شهر بزرگ انجام مي پذيرد.
آقايان وايت و وودز ، موضوع مهاجرتهاي پله اي را تأئيد كرده و خاطر نشان مي سازند كه مهاجر دربسياري از موارد به يك شهرك كوچك رفته و پس از دريافت آگاهي و تخصص بيشتر، دوباره به سوي شهر ما در و متروپل حركت مي كند.
لازم به تذكر است كه 3 نوع مهاجرت مستقيم غير مستقيم ونيمه مستقيم بر روي هم، مهاجرت پله اي «مرحله اي» ناميده شده است.
آقايان ها روي وريدل معتقدند كه مهاجرت به شكل مرحله به مرحله «پله پله» از محيط روستايي شروع شده واز مكانهاي درجه پائين به درجات بالاتر انجام مي شود.
آقاي ترنر، مهاجرتهاي پله اي رابه قرار ذيل تنظيم نموده است:
او معتقد است كه ، احتياجات مسكن به مهاجرت منجر مي شود. مهاجرين جديدي كه وارد شهر مي شوند، نزديكي محل كار به مسكن را انتخاب مي كنند، به همين دليل اتاقهاي استيجاري درحاشيه مركز شهر انتخاب مي شوند.
اين بخش ، تحت عنوان سنگر دفاعي حاشيه نشينان ناميده مي شود.مهاجران، تا هنگامي كه به كاري دائم يا نيمه وقت دست يابد، دراين مكان مي ماند. با برآورده شدن اين خواسته ، تمايل به داشتن مسكن شخصي بيشتر شده وبا ازدواج توام مي گردد. در اين حال شهروندان جديد تحت شرايط فوق،تصميم به حركت بسمت حاشيه را مي گيرند. و خانه اي براي خود مي سازند. دراينحالت سنگرنشيني تبديل به محكن نشيني ياتثبيت شدني مي شود.
در شهر هاي مادر، و شهرهاي بزرگ در حال توسعه، مناطق مسكوني افراد كم درآمد بعنوان نقاط پذيرايي مهاجرين جديد عمل مي كند. اين نقاط عبارتند از:
-        مناطق حاشيه نشين تثبيت شده
-        پروژه هاي خانه سازي عمومي
شكل صحنه فرضي فعل و انفعالات مهاجرتي[41]
همانطور كه در شكل فوق مشاهده مي گردد، مهاجرت مستقيم ، نيمه مستقيم وغير مستقيم در شكل ديده مي شود. مهاجرتها از منطقه روستايي به شهر بزرگ انجام گرفته است. (مهاجرت مستقيم)
مهاجرت كه از منطقه روستايي آغاز كرديده وبه شهر كوچك ختم مي شود وبعد از مدتي اقامات در شهر كوچك ، به طرف ما در شهر انجام گيرد. (مهاجرت غير مستقيم)
مهاجرتي كه از طرف شهر كوچك به طرف شهر بزرگ انجام گرفته نيز، هان (مهاجرت نيمه مستقيم) است.
بنابراين اين نمودار مي تواند معرف سخنان آقاي كاربات باشد.
لژاند:
مراحل مهاجرت:
مهاجرت مرحله اول
مهاجرت مرحله دوم
مهاجرت مرحله سوم
 
حجم جريانهاي مهاجرتي:
شديد
ضعيف
 
مستاجر/مستاجرجزء=
حاشيه نشينان جديد=
حاشيه نشينان تثبيت شده=
خانههاي سازمان=
شهر=
«مراحل مختلف مهاجرت و روابط بانوه توسعه و گسترش شهري»[42]
اين شكل ما، نشان دهنده مراحل مختلف مهاجرت دررابطه با نوع توسعه و گسترش شهر است. درمرحله اوليه، توسعه شهري است كه جريانهاي مهم مهاجرتي به سوي نواحي نزديك مركز شهر هدايت مي شوند. همچنانكه مركز شهر گسترش مي يابد، سياستهاي باززنده سازي و نوسازي واحدهاي مسكوني ، اجراشده و آنها را براي مدتي طولاني دراختيار دارند گانشان قرار مي دهند.
از اين قرار ، منطقه فرسوده حول محور مركز شهر ديگر بعنوان «صفحه گردونهخ» مهاجرت عمل نكرده و ضمن تقليل رفتن ، نقش خود رااز دست مي دهد.
عملكرد اين بخش دربسياري ازموارد به مناطق قديمي حاشيه شهر منتقل مي شود. درآن محل كه ، ساكنين ديگر تثبيت شده اند ودر عين حال، داراي ارتباطات ترافيكي بوده وبه لحاظ آن به مراكزاشتغال نزديكترند.
ابتدا افراد فاميل پذيرفته مي شوند. آنهادركلبه هاي ابتدايي با هم جمع شده واين هر دو گروه ، بعدها يك دور جديد مهاجرتي انجام مي دهند كه اغلب در دامنه هاي شهر و حاشيه آن اتفاق مي افتد. درانتهاي اين دور جديد مهاجرتي، آنها آلونكهايي رابطور غير قانوني ونيمه قانوني درزمينهاي باير شهري بر پا مي كنند كه درطول زمان، تثبيت شده وبر پيكر شهر تحصيل مي گردند اين مهاجرين به شهر با 2 مشكل عمده مواجه هستند.
1-   آب
2-   مسكن
با توسعه روز افزون شهر ، و افزوده شدن برمساحت شهر ، مسئله آب روز به روز حادتر مي گردد. مهاجرت به شهرها، نقش اساسي را در معضل آب بعهده دارد.
درافريقا، زنان جوان ، درسقبت گيري به مردان در هجوم به شهرها ، پيش قدم شده اند درآمريكاي لاتين ، زنان روستايي ، خانواده خودرارها كرده وبه عنوان مستخدم به خانواده ثروتمندان شهري روي مي آورند.
در آسيا هم كه كل خانواده به شهر نزديك ويامادر شهر هجوم مي برند.
در بيشتر كشورهاي جهان سوم، ما با شهركهاي زاغه نشين در اطراف شهرها روبرو مي شويم. چون اين شهركها، ازنظر مقامات ،غير قانوني شناخته شده، دولتمردان خود راملزم به تأمين آب،زهكشي، امكانات بهداشتي زاغه نشين معمولاً در مناطقي واقع هستند كه براي توسعه تجاري نامناسب هستند. دراين شهركها، هر چند كه شرايط زيست محيطي نامساعد تر باشد، زمينداران تمايل بيشتري به اجازه اقامت مهاجرين دارد.
در شهركهاي زاغه نشين، گاه ديده شده كه‌آب تا 20 برابر بيشتر از قيمت آب درمناطق مسكوني متوسط يا بالا در همان شهر است.
آبي كه درمحلات حاشيه اي وجود دارد،مي تواند آلوده باشد. فضولات و فاضلاب رها شده در اين منطقه از شهر، باعث ايجاد انواع بيماريها وو جود انواع ميكروبها و حشرات موذي است.
راه حلهاي رفع حاشيه نشيني:
1-   از ايجاد آلونكهاي جديد درسطح شهر از ابتدا جلوگيري كرد. (تاكنيكورود ممنوع)
2-   رشد آلونكهاي موجود را توسط ايجاد ترس ازتخريب آلونكها متوقف كرد.
3-   با كار فرهنگي و ايجاد تشكلي از درون اجتماعهاي آلونگي وبا كمك خود اهالي ، بايد زحمتكشان شرافتمند وتهيدست را از مجرمين اجتماعي كه آلونك را محلي مناسب براي كار خود مي دانند جدا كرده و با كمك به اكثريت اهالي سر پناهي مناسبتر براي آنها تهيه كرد.
4-   برخي ار اجتماعهاي آلونك نشين چون منطقه 16 را مي توان تثبيت و بازسازي كرد.[43]
5-   دست اندركاران جامعه مي توانند مهاجرين را از شهر رانده، آلونكها را تخريب نمايند.
6-   مديران مي توانند حادثه را ناديده گرفته و كاري انجام ندهند و انتظار داشته باشند كه معضل خود به خود حل شود.
7-   با ايجاد شهركهاي جديد و شهرهاي جديد. روستائيان و شهرستانيهاي مهاجر را به اين مناطق هدايت كنند واجازه تشكيل حاشيه نشيني ندهند.[44]
8-   يكي از مراكز مبارزه با حاشيه نشيني «معاونت امور سازمانهاي محلي و عدم تمركز وزارت كشور» اين مركز 2 راه حل ارائه كرد كه درذيل عنوان مي شود:
الف- سياستهاي كوتاه مدت
ب- سياستهاي دراز مدت
سياستهاي كوتاه مدت به دو دسته تقسيم مي شود:
الف1 – تغيير شرايط زيست و سكونت حاشيه نشينان
الف 2 – تغيير شرايط اقتصادي- اجتماعي حاشيه نشينان
سياستهاي دراز مدت به دودسته تقسيم مي شود:
ب 1- رونق ورمق بخشيدن به اقتصادكشاورزي
ب2- ايجاد تعادل در توسعه شهر و روستا
درمورد سياستهاي تغيير شرايط سكونت، دردست اقدام به ساخت يكسري خانه مسكوني كه هيچ تطابقي با خواسته آلونك نشينان نداشت كرد، نمونه كوي نهم بهمن، آلونك نشينان آنها يا اجاره دارند ويا فروختند ، مجدداً رفتند و آلونكي ديگر ساختند وساكن شدند.
در بندر عباس 2500 ساختمان احداثي كه دراختيار آلونك نشينان قرارگرفته بود، تبديل به محله اي آلونكي و كپر نشين شده است.
دليل فروش يااجاره ساختمانها توسط آلونك نشينان اين بود كه آنها نمي توانند فضاي يك ساختمان را نگهداري كند ونه راه تعميرش را مي داند و نمي تواند آن راگرم كند. به همين دليل آلونك هايشان رامجدد در منطقه اي ديگر ايجاد كردند.
سياست مسكن براي آلونك نشينان بايد منطبق با نيازهاي اقتصادي اجتماعي آنها باشد.
بايد زمينه تغيير شرايط اقتصادي زندگي حاشيه نشينان رانيز فراهم كرد. يك حاشيه نشين دربازار كار جايي ندارد. او تخصص ندارد. هنگامي كه شهر تخصص اورا تشخيص ندهد، اوبه كارهاي پست وعملگي ونعلگي روي مي آورد. كار زنان نيز دراين وضع مشخص است. بنابر اين دولت بايد دوره هاي كار آموزي در كار گاهها قرار داد و آموزشهاي لازم رابه آنها بدهد و سپس آنها رابه كار بگمارد.
باتوجه به اين رهيا نتهاي كوتاه مدت، نه تنها منجر به حل مساله حاشيه- نشيني نمي شود بلكه تشديد مسئله ازطريق تقويت سيستم روابط موجئود با تزريق نيروهاي جديدكار به داخل آن مي انجامد وحتي برخلاف نظر درج شده، نقش موج شكن رانيز ندارد.
سياستهاي دراز مدت:
درسياستهاي دراز مدت ، پديده مهاجرت را عامل اصلي حاشيه نشيني دانسته اند و 2 راه را پيشنهاد داده اند:
1-   رونق اقتصاد كشاورزي
2-   ايجاد تعادل درتوسعه شهر وروستا
نتيجه اين 2 راه حل سياست دراز مدت وكوتاه مدت اين شد كه حاشيه نشيني تشديد گرديد و حل نگرديد[45].
9-   راه حل ديگر چنين استك
«روابط اجتماعي متمركز-----مديريت متمركز------ توزيع قطبي امكانات اسكان مردم درنقاط مختلف»
اختلاف درنوع سكونتگاهها ، بدليل تمركز گرا بودن روابط اجتماعي است.
براي متعادل سازي اختلاف بين سكونتگاهها ، بايد از روابط اجتماعي آغاز كرد.
«روابط و قوانيني را كه باعث انحصار ، تمركز انباشت ثروت دردست عده اي مي شود ، از ميان برداريم.»
«روابط متعادل كننده ثروت را ايجاد كنيم» «برنامه ريزيهاي انجام شده بايد درراستاي حذف روابط تمركز گرا باشد.» «خارج نمودن مديريتهاي اجتماعي از شكل تمركزگرا.»
با انجام اين موارد. شكل نظامي حكومتي و دولتي به حكومت مردمي تبديل مي شود و مردم خود امكانات را پخش مي نمايند. بنابراين در چنين نظامي، در ميان سكونتگاهها، تفاوتهاي آنچناني ديده نخواهد شد. و «نه از كاخ نشاني خواهد بود و نه از كوخ»
سطح زندگي مردم به سمت هم ميل مي كند، امكانات خانه سازي به همان شكل و مقداري كه در دست شهري است، در دست روستايي نيز خواهد بود. و مي توان گفت كه ديگر «جايي براي رشد حاشيه نشيني باقي نخواهد ماند.»[46]
راه حل ديگر براي آلونك نشيني:[47]
1- تخريب پس ازدادن زمين ارزان
2- تخريب و كوچاندن افراد به محل تولد
3-تخريب بدون قيد وبند
4- تخريب پس از انتقال به مساكن ارزان قيمت
5- تخريب پس از دادن زمين ارزان ومصالح مجاني
6- تخريب پس از دادن زمين ارزان ومصالح دولتي
7- ناديده گرفتن با كنترل گسترش آتي
8- بازسازي آلونك ها با كمك دولت و همياري اهالي
9-اجبار به بازسازي آلونك توسط اهالي باحق زمين
10- ناديده گرفتن محض
نتيجه گيري:
با توجه به مطالعات انجام گرفته ونتايج بدست آمد، چنين نتيجه گيري مي شودكه:
براي حل معضل حاشيه نشيني در شهرهاي بزرگ، بايد جامعه را از قطبي شدن و تمركز گرايي خدمات دوركرد . چنانچه خدمات جامعه در محلي خاص وبه تعدادي خاص ارائه شود، تمركز گرايي ايجاد خوان گرديد واين تمركز گرايي نتيجه اي جز هجوم مهاجرين براي بدست آوردن اين خدمات را در پي نخواهد داشت.
هنگاميكه ما يك فرد حاشيه نشين را (آلونك نشين) راتافته اي جدا بافته از بقيه مردم مي دانيم ، او نيز خودراهمينطور احساس مي كند.
ساختن مساكن جداگانه از ساير نقاط شهري وبدون توجه به موقعيت فرد حاشيه نشين ، نه تنها آلونك ها را از ياد خواهد برد، بلكه خاطر آنها رازنده نموده و آلونكها درجائي ديگر تجديدخواهد گرديد. بنابراين دولت اگر بخواهد آلونك نشيني درشهرها برچيده شود واين معضل شهري پايان يابد بايد:
1-   افراد حاشيه نشين را جزئي از جمعيت شهري به حساب آورد.
2-   تمركز گرايي از شهري خاص برچيده شده و خدمات مختلف درسطح كشور، يكسان توزيع گردد.
3-   در جهت اشكان حاشيه نشينان، ابتدا به خصوصيات روحي ورواني آلونك نشينان پرداخته شود ومسكن مورد نياز آنها برنامه ريزي گرديده وساخته شود.
4-   در زمينه اقتصادي- اجتماعي، آموزشهايي كارآموزي براي محيط كار ونحوه زندگي و تطبيق خودشان با جامعه شهري ارائه شود.
5-   كشاورزي وفعاليت پيراموني روستا تقويت شود تا اقتصاد مبتني بر كشاورزي ضعيف نگردد.
6-   سرمايه گذاري در زمينه گسترش فعاليتهاي روستايي (توسعه اقتصادي – اجتماعي- رفاهي و خدماتي) باسرمايه گذاري درشهر تفاوت چنداني نداشته و متعادل باشد.
7-   بجاي تخريب آلونك نشينها، با اقداماتي منطقي و همانگ . مصالح و ابزار مجاني ويا دولتي دراختيار آلونك نشينان قرار گيرد تا آنها به ترميم واصلاح آلونكهاي خود بپردازند وبا نظارت دقيق شهرداري و اداره شهر سازي و معماري. شكل مرتب و منظمي همگام با ساختمانهاي شهري به آلونكها داده شود.
تخريب آلونكها نتيجه اي جز شكل گيري آلونكهاي ديگر درنقاط شهر نخواهد داشت، زيرا يك آلونك نشين. فرهنگ آپارتمان نشيني نخواهد داشت وبه همين دليل در محلي ديگر سكني مي گزينند جديد ترين نمونه آلونك نشيني در منطقه مبارك آباد نارمك درمنطقه 4 مي باشد.
با توجه به مباحث ارائه شده، درسطح يك پايان نامه ليسانس. اميد مي رود با اقدامات دولت در جهت عدم تمركز گرايي تهران برداشته است، برنامه ريزي صحيحي در جهت جلوگيري ازمهاجرت صورت گيرد وما شاهد شكل گيري مناطق آلونك نشين دراطراف و مناطق داخلي شهري نباشيم
                                                         « انشاا...»
                                               با آرزوي موفقعيت براي همة اساتيد محترم.


منابع
1-     پايان نامه كارشناسي ارشد رشتة جغرافيا دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهرري با موضوع حاشيه نشيني.
2-     مجله فصلنامه تحقيقات جغرافيايي.
3-     كتاب جغرافياي استان تهران- سال دوم متوسطه.
4-     مركز اسناد و تحقيقات دانشكده معماري دانشگاه شهيد بهشتي – مهاجرت حاشيه نشيني- مسكن – بدون تاريخ.
5-     مركز اسناد و تحقيقات دانشكده معماري دانشگاه شهيد بهشتي – حاشيه نشيني بررسي گودهاي دروازه غار بدون تاريخ.
6-     مجدالدين – اكبر- «بررسي روابط اجتماعي حاشيه نشينان تهران» پايان نامه ليسانس دانشكده علوم اجتماعي و تعاون دانشگاه تهران 1356.
7-     وحيدي – حسن «مقدمه اي بر تئوري حاشيه نشيني و مهاجرتهاي بي رويه درجهان سوم و ايران» پايان نامه ليسانس – وزارت برناه و بودجه 1365.
8-     يوسفي – حاج علي « تصويري از محيط زندگي كودكان و جوانان مناطق حاشيه نشين شهر» كتابخانه وزارت برنامه و بودجه – 1350.
9-     اماني – مهدي «انفجار شهرها دررابطه با جمعيت مهاجر» آبان1371 – مجله پيام يونسكو.
10-بني فاطمه – حسين«بيكاري و مهاجرت» مجله رشد جغرافيا شماره 13 بهرا 1267 گروه علوم اجتماعي دانشگاه تبريز.
11-بحراني – محمد حسين «پژوهشي در علل ونتايج حاشيه نشيني در ايرانظ دانشگاه شيراز- دانشكده جامعه شناسي.
12-پيران – پرويز «شهر نشيني شتابان و ناهمگون » مجله سياسي اقتصادي سال دوم شماره پانزدهم ص 57-61
13-پيران – پرويز«شهر نشيني شتابان و ناهمگونظ مجله سياسي اقتصادي سال دوم شماره 17- ص 20 تا 23.
14-پيران – پرويز« آلونك نشيني در تهران» مجله اطلاعات سياسي- اقتصادي- تير 1367 ص 51 تا 56.
15-پيران – پرويز « آلونك نشيني درتهران» مجله اطلاعات سياسي – اقتصادي – شهريور 1367 ص 56 تا 59.
16-پيران – پرويز « آلونك نشيني درتهران» مجله اطلاعات سياسي – اقتصادي – مهر 1367 ص 34 تا 38.
17-پيران – پرويز «آلونك نشيني درسنگاپور» مجله اطلاعات سياسي – اقتصادي بهمن 1366ص 53 تا 54
18-پن درل – نان «آلونك نشيني درسالوادورباهيا» مجله اطلاعت سياسي – اقتصادي – دي 1366 – ص 34
19-تره خوس – مارتا «خانه زاغه » مجله پيام يونسكو بهمن 1371 ص 34 تا 30
20-حسين زاده دلير – كريم « حاشيه نشيني درجستجوي معني و مفهوم» مجله سياسي اقتصادي.
21-حوزه معاونت امور سازمان عدم تمركز «بررسي مقدماتي مسائل حاشيه نشيني» تهران آبان 1355 وزارت كشور.
22-خليلي عراقي- منصور «شناخت عوامل موثر بر گسترش بي رويه شهر تهران 1367 – دانشگاه تهران.
23-زنجاني – حبيب الله «جمعيت تهران و آينده آن» روزنامه اطلاعات 16 فروردين 1372 – شماره 19876
24-شكويي – حسين «حاشيه نشينان شهري» تبريز – 1355 دانشكده ادبيات دانشگاه آذرپادگان.
25-فريد يداله «كتاب جغرافيا و شهرشناسي» صفحه 162 با عنوان توسعه ورد آور شهري(حلبي آباد ما و...)
26-مهدوي – مسعود «كتاب جغرافياي جمعيت».
27-مهاجراني – علي اصغر «بررسي مهاجرتهاي داخلي درايران» پائيز 1371.
28-نجمي – ناصر «دارالخلافه طهران در يكصد سال پيش» تارخچه تهران از صفحه 13 تا 28
29-نجمي – ناصر «دارالخلافه طهران در يكصد سال پيش » دروازه هاي تهران از صفحه 43 تا 48.
30-نجمي – ناصر «درالخلافه طهران دريكصد سال پيش» آباديهاي مناطق قديم تهران ص 65 تا 80.
31-نجمي – ناصر «دارالخلافه طهران در يكصد سال پسش » ميدانهاي قديمي طهران از ص 205 تا 210
32-نجمي- ناصر «دارالخلافه طهران دريكصد سال پيش » اقليم تهران از ص 32 تا 40
33-نظريان- اصغر «گسترش فضايي شهر تهران و پيدايش شهر كهاي اقماري» مجله تحقيقات جغرافيايي شماره 20 بهار 1370 ص 97 –138.
34-نتايج مطالعات تضيلي سرشماري عمومي ونفوس و مسكن مركز آمار ايران 1365.
35-نتايج مطالعات 10 ساله سالهاي 1335- 45- 55 و 1365.


[1] - park , Robert
[2] - Durkheim, Emile
[3] - Todaro, Michael
[4] - Kohen< Albert
[5] - Merton
1- پيران پرويز، پيشين، سال دوم ، شماره سوم، ص 60
1- جان ام، كالفير، استراتژي بزرگ ، مترجم كوروش باليمر، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي. 1370، ص 484
1- دفتر سر شماري ايالات متحده، 1984
[9]- An urbanizing world Global Report On Human Settlements > 1996
2- پيران پرويز، اطلاعات سياسي اقتصادي ، شماره سوم، سال 1365
1- مجد آبادي. اسماعيل. مهاجر نهايي داخلي و ميزان شهر نشيني، نامه علوم اجتماعي، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، جلد دوم، شماره 2، انتشارات دانشگاه تهران، تابستان. 1370 و ص 172 و 173
1- Momford
2- پيران پرويز، پيشين ، شماره چهارم. ص 31
1- پيران پرويز. پيشين، شماره سوم، ص 60
1- هريسون، پل ، درون جهان سوم ، ترجمه شاداب و جدي، تهران، انتشارات مناطقي، 1364، ص 186 و 180
1- همان منبع، ص 128
2- وزارت آباداني و مسكن ، گزارش، 1351
1- ؟؟؟، ناصر ، تحليلي از ويژگيهاي برنامه ريزي شهري در ايران . دانشگاه علم و صنعت، 1373
1- حسين زاده دلجو، كريم ؛ اصول توسعه و عمران، دانشگاه آزاد اسلامي تبريز. 1375. ص 50
1- پيران پرويز، پيشين، شماره اول، ص 35 و 36
1- زاهد، زاهداني، سيد سعيد، حاشيه نشيني، شيراز، چاپخانه مركز نشر دانشگاه شيراز، 1369، ص 24
1- همان منبع ص 25
1- پيشين، ص 25 و 26
1- زاهد راهنمايي ، سيد ؟؟؟، حاشيه نشيني، پيشين ، ص 26
[25] Oskar louesc
1- رجوع شود به موارد مربوط به فقر در كتابنامه ؟؟؟ رساله
1- فقر ، پيشرفت – توسعه ، مارك هنري. پاول، ترجمه مسعود محمدي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي- ص 76
1- زاهد زاهداني: سيد سعيد. نظري اجمالي بر حاشيه نشيني و برنامه ريزي، مركز جمعيت شناسي دانشگاه شيراز، 1358، ص 10
1-سلطان زاده ، نحسين . مقدمه اي به تاريخ شهر و شهر نشيني در ايران. سال 67 ، ص 168
1- زاهد زاهداني . سيد سعيد . نظري اجمالي بر حاشيه نشيني ، پيشين، ص 38
1- همان منبع ، ص 39
1- همان منبع
1- زاهد ، زاهداني، سيد سعيد، نظري اجمالي بر حاشيه نشيني. پيشين ، ص 38-40
2- حسين زاده ، كريم. حاشيه نشينان تبريز، پيشين ، ص 11
1- بررسي وضعيت مهاجرت به تهران، استانداري تهران. گروه مطالعات و سنجش دفتر امور اجتماعي. تابستان 1377
1- بررسي وضعيت مهاجرت به تهران. پيشين
1- بررسي وضعيت مهاجرت به تهران. پيشين ، ص 11
1- بررسي وضعيت مهاجرت به تهران ، پيشين، ص 12
1- بررسي وضعيت مهاجرت به تهران . پيشين ، ص 17
1- اين جدولها ، براساس سرشماريهاي نقوس و مسكن در سالهاي 1335، 1345، 1355. 1365 نقشه پراكندگي آباديهاي شهرستان تهران از طريق مركز آمار و وزارت برنامه و بودجه منتشر شده ، استخراج گرديد.
1-اقتباس از lewis -1982
1- درمجله اطلاعات سياسي- اقتصادي كه جدول از آنجا آورده شده نيز، منبع قيد نگرديده است.
1- 4 راه جل ارائه شدهاز دكتر پرويز پيران مي باشد. نقل از مجله اطلاهات سياسي – اقتصادي سال سوم- شماره اول
2- 3 مورد 5، 6، 7از دكترارجمند نيا اخذشده است.
 
1- دكتر شكويي- حسين ،حاشيه نشيني شهري، دانشگاه تبريز ، 1354
1-زاهد زاهداني- سيد سعيد «نظري اجمالي به حاشيه نشيني و برنامه ريزي»
2- دكتر پيران- پرويز- «مجله اطلاعات سياسي- اقتصادي » آلونك نشيني تهران


Label
نظرات در مورد:بررسي تأثير حاشيه نشيني و مشكلات آن در پيدايش و شيوع فرهنگي نامتناسب با فرهنگ اصيل اسلامي و گرايش به رفتارهاي غيراجتماعي در ميان ساكنان اين مناطق

نام شما:
نظر شما:
افزودن نظر



ورود به سايت | ثبت نام كاربر


صفحه نخست | تماس با ما
تمامی حقوق این سایت سایت متعلق به سایت DocIran.COM می باشد
طراحی شده توسط فراتک