$('#s1').cycle('fade');
  جستجو

 صفحه نخست  |  راهنمای فروشگاه  |  تماس با ما  |نحوه خرید  |  سبد خرید   |        ثبت شده در سايت ساماندهي كشور

 صفحه نخست  |  راهنمای فروشگاه  |  تماس با ما  |نحوه خرید  |  سبد خرید   |        ثبت شده در سايت ساماندهي كشور

مقالات رایگان دانشجویی > زمین شناسی و جغرافیا

لیست پروژه و پایان نامه های جدید

دانلود نرم افزار حسابداری حسابدار سیستم یکپارچه مدیریت مالی و حسابداری دوبل تولیدی صنعتی

LiveZilla Live Help

meli: 6037-9918-7065-3056

Shahr: 5047-0610-1088-5883

Ayande: 6362-1410-9386-7308

Email: Taksirsazan@yahoo.com 

tel: 09153255543 عالم زاده

PDFiran.com

بزرگترین سایت دانلود پروژه ها و مقالات دانشجویی

لیست پروژه و پایان نامه های جدید

دانلود نرم افزار حسابداری حسابدار سیستم یکپارچه مدیریت مالی و حسابداری دوبل تولیدی صنعتی

LiveZilla Live Help

meli: 6037-9918-7065-3056

Shahr: 5047-0610-1088-5883

Ayande: 6362-1410-9386-7308

Email: Taksirsazan@yahoo.com 

tel: 09153255543 عالم زاده

PDFiran.com

بزرگترین سایت دانلود پروژه ها و مقالات دانشجویی

 پربازدیدترین مقالات

 مقالات رایگان زمین شناسی و جغرافیا
زمین شناسی البرز

تاریخ ایجاد 1388/12/20  تعدادمشاهده  7541

 

-                     تعريف علم زمين شناسي:
علوم زمين به معارف يا شناختهايي اطلاق مي شود كه مسائل مربوط به زمين از قبيل: منشا آن ساختمان تركيب وتحولات گذشته وحال و.. را مورد مطالعه قرار ميدهد. هدف اين علم ،شناسايي ومطالعه تئوري هاي پيدايش زمين، وضعيت زمين در فضا ،تاريخ زمين شناسي، شكل وابعاد زمين ،مشخصات فيزيكي وشيميايي، مواد تشكيل دهنده آن، بررسي عواملي كه در وضعيت زمين تاثير دارند و درآخر مطالعه شناسايي مواد مفيد زمين ونحوه اكتشاف واستفاده از آنهاست.
-علم زمين شناسي و ارتباط آن با ساير علوم:
شيمي
فيزيك شيمي
فيزيك
 
ژئوشيمي
 
ژئوفيزيك
 
بيوشيمي
 
زمين شناسي
 
استروفيزيك
 
ژئوبيولوژي
 
جغرافياي قديم
 
بيولوژي
 
زمين شناسي تاريخي
 
نجوم
 
-تاريخچه دانش زمين شناسي در ايران:
بشر از گذشته هاي دور به اين واقعيت پي برده كه استفاده بهينه از زمين مي تواند در برقراري تعادل و سياست خودكفايي، انسانها و كشورها ،نقش بسيار سازنده اي داشته باشد. استقلال سياسي ،‌اقتصادي و حتي فرهنگي كشورها در گرو استفاده صحيح از زمين است در نتيجه مطالعات زمين شناسي يكي از بنيادي‌ترين برنامه هاي دولتهاست كه پايه گذار علومي به نام علوم زمين شده كه در حال حاضر در بسياري از مسائل رومزه تا مسائل پيچيده تكنيكي ،جايگاه بالايي پيدا كرده در بسياري از كشورهاي دنيا مراكز تحقيقاتي و اجرايي گسترده ،گاهي در حد يك وزارتخانه در اين زمينه مشغول فعاليت هستند تا بتوانند به سوالهاي موجود در مورد زمين، نحوه تشكيل ونحوه كاربرد برتر مواد معدني بررسي و تحقيق كنند. به طوريكه امروزه زمين شناسي علم مستقلي شده كه باساير علوم پايه مثل فيزيك، شيمي، رياضي، پيوند ترديك دارد وهم چنين با نجوم تا براي ايجاد محيط امن وسالم رسالت خود را به نحو احسن انجام دهد.در ايران هم اين كار از وظايف دولتي است كه اين مهم برعهده سازمان زمين شناسي كشور است.
پيشرفت زمين شناسي در ايران مقاطع متفاوتي را طي كرده كه به اختصار عبارتند از :
1-مقطع زماني معدن كاري كهن: كه در ايران به عنوان معدن كاري شدادي معروف است
2-مقطع پيدايش نفت در زاگرس: از اين زمان بررسي هاي زمين شناسي خصوصا در ناحيه زاگرس روند اصولي و استاندارد پيدا كرد ولي متاسفانه در ساير نقاط ايران روش هاي معدن كاري كهن همچنان مرسوم بود.
3-مقطع فعلي: كه به لحاظ ضرورت هاي انكار ناپذير قانون تاسيس سازمان زمين شناسي در 1338 تصويب واين سازمان از سال 1341 فعاليت هاي خود را آغاز كرد و تاكنون هم ادامه يافت كه در نتيجه تلاش هاي به عمل آمده در حال حاضر از سطح كشور كه با 121 برگ نقشه  پوشيده مي شود اطلاعات جامعي را داريم و از حدود 70% رويه سطح كشور هم اطلاعات زمين شناسي به مقياس  قابل دسترسي است.
جدا از نقشه هاي زمين شناسي بخشي از اطلاعات به پژوهشها و اكتشافات معدني اختصاص دارد. جدا از سازمان زمين شناسي كه وظيفه اصلي مطالعات زمين شناسي را بر عهده دارد مراكز آموزش عالي، وزارت نفت،وزارت نيرو و متناسب با اهداف خودشان در زمينه فعاليت زمين شناسي حضور دارند. استفاده از منابع موجود از طريق سايت اينترنتي سازمان زمين شناسي www.GSI.org.IR و پايگاه ملي داده هاي علوم زمين كشور به آدرس www.NGD.IR قابل دسترسي است.
 
-جايگاه زمين شناسي در ايران:
بر اين باور هستيم كه ايران در بخش مياني كوهزاد آلپ-هيماليا است كه از سواحل شرقي اقيانوس اطلس آغاز مي شود و پس از عبور از قسمتهاي جنوبي اروپا، از آلپ ،مجارستان ،تركيه و ايران و افغانستان ، تبت ، برمه تا جزاير اندونزي در كنار اقيانوس آرام ادامه دارد. در مورد نحوه تشكيل كوهزاد آلپ- هيماليا دو فرضيه يا تئوري وجود دارد:


الف) بزرگ ناوديس تتيس :(ژئوسنكينال ها)
در اين نظريه تصور بر اين است كه در 5/1 تا 8/0 ميليارد سال پيش در سطح كره زمين يك ابر قاره يا بزرگ زمين به نام Megagea (مگاژا) وجود داشته ولي در اين زمان در اثر پديده اشتقاق(Rifting or spreding) ابر قاره ياد شده به دو قاره جداگانه تقسيم شده كه به قاره جنوبي گندوانا Gond wana و به قاره شمالي Eurasia يا اراسيا و براي اقيانوس از اين اشتقاق با الهام از الهه اقيانوسها تتيس گفته شده اين زمين شناسان تتيس را زادگاه كمربند كوهزايي آلپ- هيماليا گزارش كرده اند. براساس اين فرضيه ،كوههاي البرز ،‌در شمال ايران به لحاظ داشتن سنگهاي آتشفشاني گسترده نوع ايوژئوسنكينال (داراي سنگهاي آتشفشاني ) است. زاگرس به دليل نداشتن سنگهاي دولكانيكي از نوع ژئوسنكينال است و بالاخره ايران مركزي توده اي مقاوم به نام (Median mass) يا توده مياني است. اما اين نظريه در مورد ايران و شرايط آن صدق نمي كند ودلايل آن عبارتند از:
1-               سنگهاي پركامبرين پسين تا (ترياس مياني ) در محيط هاي كنار قاره اي وحتي محيط هاي قاره اي وتبخيري انباشته شده اند و در بعضي از مقاطع زماني نسبتا طولاني، هيچ گونه نشانه اي از رسوبگذاري و محيط هاي بزرگ ناوديسي، در زمان گذشته شده وجود ندارد.
2-               سنگهاي(ترياس پسين)  در محيط هاي كولابي و مردابي انباشته شده اند نه در بزرگ ناوديس ،‌در نتيجه تكميل حوضه هاي رسوبي ايران با نظريه بزرگ ناوديس ها هماهنگي ندارد.
ب) نظريه تكتونيك صفحه اي (P.T):
براساس اين نظريه البرز ايران مركزي متعلق به قاره اوراسيا وزاگرس متعلق به قاره گندوانا است. 3 عامل در ارائه اين تئوري نقش داشته اند : 1- تفاوت چينه شناسي سنگهاي  با ساير نقاط ايران        2-وجود سنگهاي افيوليتي در امتداد راندگي اصلي زاگرس خصوصا در دو ناحيه كرمانشاه وني ريز        3-وجود كمان ماگمايي(Magmatic ARC) اروميه بزمان
اضافه مي كنيم كه اين زمين شناسان بر اين باور هستند كه در محل راندگي اصلي زاگرس اقيانوسي وجود دارد كه همراه با افيوليت زايي (تشكيل پوسته اقيانوسي) است اما در زمان كرتا سه پسين  اين اقيانوس بسته شده و در اثر فرورانش پوسته اقيانوسي به زير پوسته ايران مركزي فرورفته ودر اثر ذوب آن كمان ماگمايي اروميه- بزمان تشكيل شده است.
وجود يك اقيانوس بين ورقه زاگرس و ايران مركزي، حتمي است. ولي بسياري از ويژگيهاي ورق ايران مركزي و البرز مشابه زاگرس و عربستان است كه حاكي از پيوند و تعلق ايران مركزي و البرز به قاره گندوانا است. معهذا مروري بر تاريخچه زمين شناسي ايران مركزي و البرز نشان مي دهد كه بخش از ايران در فاصله پركامبرين تا ترياس پسين در حاشيه شمالي قاره گندوانا بوده ولي در زمان ترياس پسين از قاره گندوانا جدا و به قاره اوراسيا ،‌متصل شده و به همين لحاظ از ترياس پسين تا  ، البرز وايران مركزي ويژگي هاي اوراسيايي داشته وبالاخره از كر تا سه به بعد، هر دو قاره اورسيا و گندوانا ، ويژگيهاي مشترك اورسيايي-گندوانايي پيدا كردند
رخدادهاي زمين ساختي در ايران زمين (تكامل ژئوديناميكي در ايران):
براساس داده هاي مغناطيس ديرينه و زمين ساخت ديرينه، 4 صفحه قاره اي در ايران تشخيص داده شده است كه عبارتند از:
صفحه ايران ،صفحه توران (اروپا آسيا)، صفحه عربستان (گندوانا) و صفحه هيرمند (افغانستان).
ايالتهاي فلززايي موجود در ايران را ميتوان نتيجه شرايط حاصل از زمين ساخت كششي( تشكيل كافت ها و اقيانوس ها ) و فشارشي (كمربند هاي كوهزايي) حاكم بين اين صفحات دانست. ضمنا مرز صفحه ايران با صفحه توران توسط خط در شمالي ايران مشخص مي شود (شكل).برخورد بين صفحات ايران وتوران در پايان ترياس مياني رخ داده است (لنش واشميت 1984).خط درز ايران- توران از جنوب شرق كپه داغ شروع واز طريق لبه شمالي بينالود بطرف درياي خزر جنوبي كشيده مي شود كه از روي بقاياي افيوليتي قابل تشخيص است.
مرز ميان صفحات ايران زمين و عربستان توسط روراندگي زاگرس مشخص مي شود. علوي مرز بين اين دو صفحه را در 200 كيلومتري شمال روراندگي زاگرس و در محل فرورفتگي هاي موجود بين سنندج- سيرجان وسهند- بزمان (كمبرند آتشفشاني ايران مركزي )مي داند. برخورد بين اين دوصفحه در ميوسن رخ داده است. مرز بين صفحه ايران وصفحه هيرمند بخوبي مشخص نيست. فورستر (1978) و اوهانيان (1983) مجموعه هاي افيوليتي واقع در شرق ايران را مرز بين اين دوصفحه مي دانند. برخورد اين دو صفحه در كرتاسه بالايي رخ داده است.
بطور كلي تكامل ژئوديناميكي در ايران به قرار زير است:
پالئوتتيس :
مرز بين ايران وصفحه توران توسط خط درز شمالي ايران كه زمان رخداد واريسكن تا اوايل كامبرين تشكيل گرديده است مشخص ميشود. محل اين خط درز از روي بقاياي افيوليتي مربوط به پالئوزوئيك كه در امتداد آن يافت مي شود مشخص مي گردد. اين مجموعه هاي افيوليتي در واقع بقاياي پالئوتتيس (پالئوزوئيك) مي باشند كه طي ترياس بالايي (يا پرمين بالايي) در نتيجه فرورانش صفحه اقيانوسي پالئوتتيس وبرخورد صفحه اقيانوسي پالئوتتيس و برخورد صفحه گندوانا و صفحه آنگارالند (اشتوكلين 1974)جايگزين شدند. بقايايي از اين اقيانوس در شمال غرب بينالود بصورت فرورفتگي خزر كه در واقع يك اقيانوس برجاي مانده است مشاهده ميشود. بر اساس داده هاي مغناطيسي ديرينه، موقعيت فعلي بخش شمالي ايران زمين همانند موقعيت آن در كرتاسه مي باشد (ونسينك و واركمپ 1980) :بجز آنكه در مزوزوئيك در اين منطقه اقيانوس پالئوتتيس وجود داشته است.
نئوتتيس:
طي زمان پركامبرين و پالئوزوئيك، ايران زمين وعربستان بخشي از گندوانا بوده اند وتوسط اقيانوس پالئوتتيس از صفحه توران جدا مي شده اند. در اواخر پالئوزوئيك يا اوائل ترياس با بازشدن اقيانوس نئوتتيس، ايران از عربستان جدا شده و در پايان ترياس مياني با صفحه توران برخورد نموده است. فرورانش صفحه اقيانوسي عربستان به زير صفحه ايران زمين در اواخر كرتاسه آغاز گرديده و برخودر بين اين دوصفحه در نئوژن به پايان رسيده است. اين برخورد بيشترين تاثير را بر روي زمين ساخت ايران داشته است. در مسافتي بيش از 2000 كيلومتر، پوسته ضخيم شده و ضخامت آن در منطقه زاگرس به 50 تا 60 كيلومتر رسيده است (گيس وهمكاران 1984).
در كمربند اروميه-دختر(كمربند آتشفشاني ايران مركزي يا سهند بزمان)،كانسارهاي مس پورفيري درجنوب شرقي منطقه كه در آن صفحه اقيانوسي داراي شيب بيشتري است واقع مي باشند (گيس وهمكاركان 1984).عكاشه و بركهمر (1984) دريافتند فاصله بين كمربند آتشفشاني اروميه- دختر و تراست اصلي زاگرس از جنوب شرق بطرف شمال غرب افزايش مي يابد و نتيجه گيري نموده اند كه در شمال غرب، صفحه اقيانوسي داراي شيب كمتري است.
در نظريه جديدتر جليني (2000) و وستفال و همكاران(2003) به تشكيل نئوتتيس 2 در شمال ايران مركزي اشاره مي كنند وكمربند آتشفشاني شمال غرب (اروميه دختر) را حاصل فرورانش نئوتتيس دوم به زير ايران مركزي مي دانند كه تا پليو-پليستوسن ادامه داشته است .
بطور كلي تكامل ژئوديناميكي ايران را مي توان نتيجه رخدادهاي زمين ساختي در مناطق زير دانست:
1)شمال ايران باز وبسته شدن اقيانوس هرسينين (پالئوتتيس ) بين صفحه توران در شمال وصفحه ايران مركزي شرقي در جنوب.
2)جنوب غرب و شمال غرب ايران، باز وبسته شدن اقيانوس نئوتتيس بين صفحه ايران در شمال و صفحه عربستان در جنوب.
3)منطقه مكران، فرورانش پوسته اقيانوسي عمان (بقاياي نئوتتيس) به زير ايران.
4)شرق ايران، باز و بسته شدن اقيانوس واقع بين بلوك هيرمند در شرق وبلوك لوت در غرب.
5)غرب لوت، باز وبسته شدن اقيانوس واقع در غرب صفحه لوت.
زون البرز:
كوههاي البرز يك رشته شرقي غربي نسبتا پيچ و خم دار را شمال ايران و جنوب درياچه خزر تشكيل مي دهد. رشته كوههاي البرز خود بخشي از قسمت شمالي كوهزايي آلپ- هيماليا در آسياي غربي به شمار مي آيد كه از شمال به حوضه فرورفته خزر واز جنوب به فلات مركزي ايران محدود مي شود.
چينه شناسي:
براساس بررسي هاي داود زاده وهمكاران (1986) در فاصله زماني پركامبرين پيشين و پالئوزوئيك زيرين در البرز دورخساره متفاوت ديده مي شود و رخساره هاي كم عمق تبخيري ، دولوميتي و آهكي كم عمق و رخساره رسوبات درازگودال است كه رسوبات آواري و تخريبي شديد، رسوباتي از نوع فليش و آتشفشانهاي قليايي و فوق قليايي وحتي افيوليت را شامل مي شود.واحدهاي سنگي در پركامبرين پسين البرز بيشتر كربناتهاي قاره اي مانند سازندهاي بايندورو دولوميت سلطانيه و.. هستند ولي در حد بالايي كامبرين پيشين وكامبرين زيرين در البرز واحدهاي آواري يا تخريبي قرمز رنگ سازند زاگون و ماسه سنگهاي لالون مشاهده مي شوند كه هر دو نهشته قاره اي بوده واز تخريب توده هاي گرانيتي ودگرگوني به وجود آمده اند.
رسوبات آهكي ميلا كه از كامبرين مياني تا اردويسين زيرين در البرز گسترش دارند شرايط درياي كم عمق و يك رخساره ابر قاره اي را نشان مي دهند. جنبش هاي زمين ساختي كالدوني كه يك فاز خشكي زايي بوده وسبب بالا آمدگي و بيرون زدگي وبيرون آمدن خزر جنوبي ونواحي البرز مركزي از آب و در نتيجه نبود رسوبگذاري را در اردويسين بالايي سيلورين و دونين زيرين سبب شده است.
افتخارنژاد (1359) معتقد است طي زمانهاي سيلورين و دونين زيرين گسل عطاري البرز شرقي و غربي ومركزي را جدا مي كرده ولي در دونين بالايي، البرز شرقي و غربي با منطقه ايران مركزي در ارتباط بوده است.
وجود افق هايي از فسفات به سن دونين بالايي در هر سه حوضه بيانگر اين واقعيت است. نامبرده معتقد است در فاصله زماني سيلورين تا دونين بالايي البرز غربي و مركزي همراه با زاگرس به صورت يك بلوك در آمده و از البرز شرقي جدا شده است و در اين فاصله زماني در بخش وسيعي از البرز شرقي و ايران مركزي رسوبگذاري ممتدي صورت گرفته است وسازندهاي نيور،پادها ،بهرام و.. به وجود آمده است.
در فرورفتگي خزر رسوبات زغال دار ژوراسيك زيرين چند برابر رسوبات معادل خود در قسمت مركزي ويال جنوبي رشته كوههاي البرز ضخامت دارد.اين فرورفتگي تا دوره كرتا سه ادامه داشته و گسترش فعاليت آتشفشاني كرتا سه به آن محدوده مي شود. در كرتا سه با بالا آمدن البرز مركزي، جدا شدن فرورفتگي جنوبي از فرورفتگي شمالي خزر شروع مي شود. طي زمان پالئوسن جنبشهاي واقعي كه چين خوردگي البرز را به وجود آورده رخ داده وموجب تبديل بخش شمالي البرز به خشكي گرديده است. در صورت كه فرورفتگي جنوبي، البرز گسترش يافته و همراه با فرورفتگي ايران مركزي بيش از چهار كيلومتر سازندهاي آتشفشاني زيردريايي به سن ائوسن به وجود آمده است. دومين فاز كوهزايي در اوايل يا اواسط اليگوسن موجب مرتفع تر شدن البرز و فرسايش بيشتر قسمت مركزي كمربند البرز گرديد. در پي آن فرونشستهاي سريع و انباشته شدن رسوبات ضخيم مولاسي در زمان ميو-پليوسن و دوره كواترنري حادث شده است.
ماگماتيسم و متامورفيسم:
در پالئوزوئيك وابتداي مزوزوئيك فعاليت هاي آتشفشاني چندان مهمي رخ نداده است.ولي آتشفشان زيردريايي بسيار قوي ومهمي كه گدازه هاي آن اساسا آندزيتي بوده شاخص يال جنوبي البرز در ائوسن است.
جايگاه تكتونيكي:
رشته كوههاي البرز بخش حاشيه فلات چين خورده وسيع ايران را تشكيل مي دهند كه ساختار آن نتيجه دو كوهزايي مهم است. يكي كوهزايي پركامبرين (آسينيتيك) كه اين دوره اساسا بوسيله دگرگوني كه بهم پيوستگي و سخت شدن پي سنگ ها را در پركامبرين منجر شده ونبودهاي مهم چينه شناختي مربوط به قبل از دونين وقبل از پرمين كه به جنبشهاي كوهزايي ويا ناآرامي هاي خشكي زايي به سن كالدونين يا هر سي نين نسبت داده شده مشخص مي شود. دوم كوهزايي آلپي مربوط به دوران مزوزوئيك وسنوزئيك.


كاني زايي:
 از مهمترين مواد معدني شناخته شده در اين رشته جبال مي توان به ذخاير سرب روي ،مس ،كمي موليبدن، بوكيست، رسهاي نسوز، فسفات رسوبي، ذغال سنگ
 .لاتريت، منگنز، فلورين ،باريت آلونيت، سيليس و..اشاره نمود.
 
البرز:
پهنه رسوبي- ساختاري البرز شامل بلندي هاي شمال صفحه ايران است كه به شكل تاقديسي مركب (Anticlinorium) در يك راستاي عمومي خاوري- باختري، از آذربايجان تا خراسان، امتداد دارد.
از نگاه زمين ريخت شناسي مرز شمالي البرز منطبق بر تپه ماهورهاي متشكل از نهشته هاي ترشيري و دشت ساحلي خزر است. ازنگاه زمين شناختي مرز شمالي البرز محدود به زمين درزتتيس كهن است كه از برخورد سنگ كره قاره اي البرز با سنگ كره توران درتر ياس پسين به وجود آمده است.ولي در بيشتر نقاط محل زمين مرز با ورق هاي رانده شده از شمال به جنوب پوشيده شده است. حد جنوبي البرز چندان روشن نيست. گسل تبريز (علوي ،1991) ،آنتي البرز (ريويه 1941) گسل گرمسار (بربريان 1375)گسل سمنان (نبوي 1365) وگسل عطاري (علوي ناييني ،1972) مرز جنوبي البرز دانسته شده اند. ولي چنين به نظر مي رسد كه مرز شاخصي در مرز جنوبي البرز وجود نداشته باشد وگذر از پهنه ايران مركزي به پهنه البرز تدريجي باشد. از نظر كوه نگاري، مرز باختري البرز تا قفقاز كوچك و مرز خاوري آن تا كوه هاي پاراپاميسوس افغانستان (علوي 1991) گسترش دارد.
فراواني سنگ هاي آتشفشاني و آذرآواري ترشيري، در دامنه جنوبي البرز سبب شده بود تا در نخستين نقشه زمين ساخت اروپا (خاين،1972) البرز بخشي از بزرگ ناوديس قفقاز تركيه دانسته شود. ولي وجود سنگ هاي ماگمايي همسان با آن در ديگر نواحي ايران و به ويژه بادست يابي به يافته هاي بيشتري از زمين شناسي ايران، يقين شد كه بسياري از واحدهاي سنگ چينه اي البرز و ايران مركزي از ديدگاه رخساره و شرايط تشكيل همانند اند به گونه اي كه البرز را مي توان چين هاي حاشيه اي ايران مركزي دانست كه در شكل گيري آن برخورد دو صفحه ايران وتوران و پيامدهاي آن نقش اساسي داشته اند. همساني البرز با ايران مركزي به ويژه در دامنه جنوبي بيشتر است ولي در دامنه شمالي تفاوت هايي دارد (اشتوكلين-1968 الف)
به ظاهر سرگذشت ساختاري وچينه اي البرز در همه جا يكسان نيست. به همين روجدا از واژه هاي جغرافيايي: البرز باختري ، البرز خاوري، البرز شمالي، البرزجنوبي،از نظر زمين شناسي از زير زون هايي همچون ماكو-تبريز، رشت-گرگان،بينالود (نبوي 1355) وحتي كپه داغ ياد شده است كه نياز به بازنگري دارند.براي نمونه زون رشت-گرگان كه شامل مناطق جنوبي درياي خزر است درشمال گسل البرز به گفته بهتر در شمال زمين درز پوشيده تتيس كهن قرار دارد و از اين رو وابستگي آن به لبه جنوبي ورق توران به مراتب بيشتر است و يازون بينالود، خويشاوندي زمين شناختي بيشتري با ايران مركزي دارد تا البرز.مهم تر آنكه شرايط زمين شناختي حاكم بر كپه داغ بر البرز متفاوت است و از اين رو شمول آنها در البرز توجيه علمي قوي ندارد.
تاريخچه چينه اي البرز:
در بسياري از گزارش هاي زمين شناسي كهن ترين سنگ هاي البرز را دگرگوني هاي جنوب گرگان (شيت هاي گرگان) دانسته اند. افزون بر آن، دگرگوني هاي اسالم-شاندرمن(كلارك وهمكاران ،1975) وگاهي نيز سازند برير (گانسر و هوبر-1962) واحدهاي سنگ چينه اي پركامبرين البرز انگاشته شده اند. ولي امروزه يقيين شده است كه اين دگرگوني ها بيشتر سنگ هاي پالئوزوئيك و يامزوزوئيك هستند كه در اثر زمين ساخت برخوردي ترياس پسين (رويداد سميرين پيشين) و يا به طور همبري دگرگون شده اند. يافته هاي ديرينه شناختي امروز البرز ؛ گوياي آن است كه كهن ترين سنگ هاي رخمون شده البرز سازند كهر است كه حاوي آكريتارك هاي نوپروتروزوييك پسين است.علوي (1991) با تكيه بر رخساره ها به ويژه زمين ساخت بر حوضه رسوبي البرز همه سنگ هاي البرز را به چندواحد زمين ساختي-چينه نگاشتي بزرگ و به شرح زير تقسيم مي كند.
1-               توالي سكوي پركامبرين پسين- اردويسين
2-               سنگ هاي ماگمايي(دروني و بيروني) اردوپسين مياني-دونين
3-               توالي فلات قاره دونين- ترياس مياني
4-               نهشته هاي پيش خشكي ترياس بالايي-ژوارسيك مياني
5-               توالي فلات قاره ژواراسيك مياني-كرتاسه با دو رخساره ناهمسان در البرز جنوبي و شمالي
6-               مجموعه ماگمايي البرز به سن سنوزوييك، با تركيب شيميايي كسيمي- قليايي در البرز غربي مركزي وقليايي در البرز شرقي
7-               رسوبات همزمان با كوهزايي سنوزوئيك، با دو رخساره ناهمسان در البرز جنوبي و شمالي گفتني است كه هر يك از واحدهاي ياد شده دربالا شامل چند يا چندين سازند است كه همگي در شرايط زمين ساختي خاص، با شرايط رسوبي- زمين ساختي مشابه انباشته شده اند. در حد فاصله پركامبرين پسين تا اردويسين پوسته قاره اي البرز جايگاه تكاملي درياي بر قاره اي (Epicontinental) كم عمق بوده است. بنا به گزارش اشتامفلي (1978) بربريان وكينگ (1981) سنگ هاي ماگمايي اردويسين دونين معرف يك مرحله بازشدگي (opening stage) و جدايش (Breakup) سكوي پركامبرين پسين- پالئوزوييك پيشين البرزاند. در ترياس پسسين سنگ كره قاره اي البرز و ورق توران برخورد كرده ودر اثر اين برخورد ضمن پايان گرفتن حيات فلات قاره پديده هاي فراخاست دگرگوني جايگيري      توده هاي گرانيتوييدي انجام وحوضه هاي رسوبي پيش خشكي ترياس پسين- ژوراسيك مياني شكل گرفته اند. بررسي ديرينه جغرافياي البرز نشان ميدهد كه رسوبات پالئوزوئيك دامنه شمالي ستبر تراند ودر پاره اي نقاط همچون آمل كندوان ناپيوستگي رسوبي ميان سنگ هاي پرمين و ترياس در كمترين اندازه است در ضمن ستبراي رسوبات زغال دارتر ترياس بالا- ژوراسيك مياني در دامنه شمالي چندين برابر دامنه جنوبي است و سنگ هاي كرتاسه بالايي حجم قابل توجهي سنگ هاي آتشفشاني دارند. اين نكته ها نشان ميدهند كه در زمان هاي پالئوزوييك-مزوزوييك حوضه رسوبي دامنه شمالي البرز عميق تر از دامنه جنوبي بوده است.در حالي كه از سنوزوييك به بعد شرايط ديرينه جغرافيا تغيير عمده كرده و در حالي كه در دامنه شمالي گسلش، راندگي وفراخاست روي داده، در دامنه جنوبي البرز درياي پسرونده كم ژرفا و در حال فرونشستي وجود داشته است كه در آن چند هزار متر انباشته هاي آذرآواري- تخريبي همزمان با كوهزايي بر جاي نهاده شده است.
البرز را ميتوان براساس ويژگي هاي آن بر سه قسمت تقسيم كرد: 1) البرزشمالي      2)البرز مركزي          3)البرز جنوبي
كه در اين مقال ما تنها به بررسي البرز مركزي خواهيم پرداخت:
رديف چينه شناسي بخش جنوبي البرز مركزي مشتمل بر سنگ هايي با ضخامت حدود11000 تا 13000 متر و باسن از پركامبرين پسين تا كواترنري است. واحدهاي سنگي رخ نموده در منطقه مورد مطالعه از قديم به جديد به اختصار در زير شرح داده ميشوند.
1-سازند سلطانيه كامبرين پركامبرين :
بر روي سازند كهر با ناپيوستگي (unconformity) رديف ضخيم پركامبرين پسين كامبرين (2500 متر) قرار گرفته است كه از رسوبات الپي نريتيك و يا قاره اي مشتمل برماسه سنگ هاي قرمز،شيل ها، دولوميت ها و مختصري سنگ آهك سازندهاي سلطانيه ،باروت،زاگون، لالون وميلا تشكيل شده است. سازند سلطانيه (ج.اشتوكلين،اروتنر .م.ح.نبوي،1964) قديمي ترين واحد سنگي شناخته شده رديف مزبور در منطقه مورد بررسي است و اگر چه رخنمون هاي كوچك وغالبا گسله و خرد شده اي از دولوميت هاي آن در نقشه زمين شناسي چهارگوش تهران با مقياس ،250:1 :1 و در جنوب روستاي مبارك آباد نشان داده شده است وليكن جديدا برونزد ديگري در شمال رودهن ونيز شرق روستاي آبعلي برداشت شده كه گسترش و ضخامت بيش تر (حدودm 200) و ترتيب چينه شناسي بهتري را نشان ميدهند واز دولوميت هاي ريز بلور به رنگ خاكستري روشن ضخيم لايه تا توده اي شكل گاهي چرت دار تشكيل گرديده اند (وحدتي،1376) در منطقه مورد بررسي مرز زيرين اين سازند برونزد ندارد ولي گذر آن در سمت بالا به سازند باروت پيوسته است و با پيدايش اولين لايه متمايز سيلت سنگها و شيل هاي رنگارنگ سازند باروت مشخص              مي گردد.سن سازند سلطانيه را پركامبرين پسين (وندين) تا كامبرين پيشين تعيين نموده اند.
2-سازند باروت كامبرين:
برونزدهاي سازند باروت، معمولا در شمال گسل مشا-فشم ظاهر گرديده وليكن در   برداشت هاي جديد در جنوب لتيان و شرق روستاي آب علي نيز تشخيص داده شده است وغالبا از شيل ها وسيلت سنگ هاي ميكادار قرمز تيره ،بنفش وسبز رنگ گاهي داراي درون لايه هاي آهك متبلور آلگ دارسياه رنگ ونيز دولوميت هاي چرت و آلگ حفره دار زردرنگ تشكيل شده است. بيش ترين گسترش اين سازند به شكل هسته يك تاقديس در منطقه شرق ميگون تا زاگون و با ضخامت حدو250 تا 350 قابل متر مشاهده است. در دره روته ونيز رخنمون هاي شمال افجه وكند بخش تحتاني اين سازند داراي دولوميت بيشتري مي باشد و از شيل هاي سبز تيره و يا سياه متناوب با دولوميت هاي تيره رنگ ضخيم لايه تا توده اي شكل و دولوميت هاي آهكي سياه رنگ تشكيل گرديده ولذا با نشانه  و در محدوده اي جداگانه نشان داده شده اند.
مرز بين سازند باورت وسازند زاگون فوقاني، پيوسته و تدريجي است و با نازك تر شدن تدريجي درون لايه هاي دولوميتي و نيز بيشتر شدن سيلت سنگ هاي قرمز رنگ مشخص مي گردد و بر راس آخرين لايه دولوميتي ضخيم سازند باروت منطبق است.در قسمت شرق تهران، فسيلي در سازند مزبور يافت نشده وليكن در مناطق شرقي تر ، در شمال جابان، فسيلهايي كاملا متبلور شده اند از طبقات سنگ آهكي سازند باروت توسط آلنباخ (1966) گزارش شده كه با فسيل .Biconulites sp (مشخص كامبرين زيرين) قابل مقايسه است . اين فسيل در آروه نيز توسط اشتايگر (1966) از طبقات با موقعيت چينه شناسي مشابه بدست آمده است.
3-سازندزاگون (كامبرين زاگون):
برونزدهاي سازند زاگون با مشخصاتي ثابت از ميگون تازاگون (ضخامت حدود 450m) ونيز در شمال روستاي آردينه (همگي در شمال گسل مشا-فشم)گسترش دارند وليكن در برداشت هاي اخير در جنوب لتيان، جنوب آردينه و شرق روستاي آبعلي نيز شناسايي شده اند وليكن با ضخامت هايي به مراتب كمتر. اين سازند در ناحيه برش الگو (روستاي زاگون) به چهار عضو به ترتيب از پايين به بالا تقسيم شده است .عضوA (حدود 100m) متشكل است از شيل هاي آهكي و مارن هاي رسي نرم قرمز تيره يا بنفش معمولا خيلي نازك لايه كه در نقاط بسياري به طور محلي داراي درون لايه هاي خيلي نازك سنگ آهك خاكستري هستند.عضوB (حدود 50m ) با ماسه سنگهاي ريز تا متوسط دانه قرمز- بنفش با لايه بندي به ضخامت 60-50 سانتي متر و سيمان كمي آهكي مشخص مي گردد عضو C (حدود 160 متر) متشكل است از سيلت سنگ هاي نرم قرمز تيره ميكا دار با لايه بندي به ضخاتم 20-30 سانتي متر كه به سمت بالا درون لايه هايي به ضخامت 2-1-1 متري ماسه سنگ صورتي در آن ها ظاهر مي شود. عضو D (حدود 120m) با ماسه سنگ هاي خيلي متراكم صورتي يا سفيد با لايه بندي به ضخامت 60-50 سانتي متر مشخص مي گردد كه متناوب با لايه هاي نازك سيلت سنگ ها و ماسه سنگ هاي به رنگ قرمز تيره هستند كه ايجاد نوارهاي متناوب سفيد وقرمز رنگ شاخصي نموده است. سازند زاگون درسمت بالا با پيوستگي تدريجا تبديل لالون مي گردد ومعمولا مرز مربوطه درراس بالاترين طبقه سيلت سنگ قرمز رنگ متمايز قرار داده ميشود. فسيلي در اين سازند يافت نشده وليكن موقعيت چينه شناسي آن سن كامبرين پيشين را پيشنهاد مي نمايد.
4-سازندلالون  
ماسه سنگهاي قرمز رنگ آركوزي دانه متوسط سازند لالون بالابندي به ضخامت از 40 تا 80 سانتي متر و با مشخصات سنگ شناسي ثابت وضخامت حدود 600m در برش الگو در جنوب روستاي لالون گسترش وسيعي در سرتاسر منطقه دارد. طبقه بندي متقاطع (كراس بدينگ) به فراواني ديده مي شود. طبق بررسي هاي ميكروسكوپي 70تا 80 % دانه هاي جور شده ،كوارتز و 10تا 15% فلدسپات ميباشد. دانه هاي چرت، سنگ آتشفشاني بازيك وسنگهاي دگرگونه درجه پايين نيز به مقدار كم ديده مي شود كه در زمينه اي كائولينيتي وقرمز رنگ سرشار از اكسيد هاي آهن قرار گرفته اند. در بخش بالاي سازند، يك زون سنگي نرم فرسايش با ضخامت حدود 50 تا 35m اعداد يا همه فارسي باشند يا همه انگليسي گسترش يافته كه شامل سيلت سنگهاي آهكي متناوب با شيل هاي قرمز، بنفش يا سبز خيلي نازك لايه رنگارنگ مي باشد.
در ماسه سنگهاي سازند لالون هيچ فسيلي پيدا نشده است. اما در نواحي شرقي تر (شمال سربندان) معمولا در بخش هاي بالايي شيلي سيلتي آثار فسيل كروزيانا مشاهده شده ورده پاي تريلوبيت مربوط به كامبرين زيرين-مياني و از گروه ردليچيا پيدا شده است.
5-كوارتزيت كامبرين (سابقا كوارتزيت راس)
بر روي بخش شيلي-سيلتي راس سازندلالون، با همبري سنگ شناسي ، ضخامتي در حدود 50m از كوارتزيت وماسه سنگهاي فلدسپات دار خيلي سخت وفشرده كوارتزيتي سفيد رنگ بالايه بندي به ضخامت 80 تا 60 سانتي متر قرار گرفته است كه سابقا به عنوان كوارتزيت راس وجزئي از سازند لالون تصور مي شده اند. وليكن امروزه تمايل بيشتر بر اين است كه كوارتزيت هاي مزبور، پيشرونده و مربوط به قاعده سازند ميلا در نظر گرفته شوند.
6-سازندميلا
از پنج عضو سازند ميلادر برش الگو، در ميلا كوه دامغان در محدوده نقشه شرق تهران و در رخنمون هاي جنوب روستاهاي روته، زاگون، لالون و آبنيك (آبناك).تنها عضو اول (تحتاني) سازند مزبور با ضخامت حداكثر 150m (دره جاجرود) تشخيص داده شده است.كه از مارن متورق دولوميتي زرد رنگ ودولوميت هاي سياه رنگ و دولوميتهاي آهكي تشكيل شده اند. بين اين رسوبات ورسوبات پالئوزئيك بالايي يك وقفه عظيم رسوبي وجود دارد و سازند جيرود با ناپيوستگي روي آنها قرا رگرفته است ودر جنوب روته آسرتو قرارگيري سازند فجن بر روي عضو اول را نيز گزارش نموده است.
در شمال آردينه ونيز شمال وشرق مبارك آباد عضو پنجم با ضخامت حدود 100m و متشكل از ماسه سنگ ها و سيلت سنگهاي قرمز يا سبز متناوب با شيل هاي رنگارنگ و اكثرا به رنگ هاي سياه يا سبز با ناپيوستگي فرسايشي خفيف disconformity بر روي دولوميت هاي عضو اول قرار گرفته است. در عضو اول فسيلي يافت نشده است وليكن اين حقيقت كه در ناحيه كرمان، تريلوبيت هاي كامبرين مياني زون Redlichia در بالاي كوارتزيت راس سري داهو (سازند لالون) پيدا شده اند. پيشنهاد مي نمايد كه دولوميت هاي عضو اول ناحيه البرز كه جايگاه چينه شناسي مشابهي بر روي كوارتيزيت راس دارند نيز مربوط به كامبرين مياني باشند. عضو دوم نيز بدون فسيل است وليكن در ناحيه دامغان، حاوي تريلوبيت هاي گروه Lioparella nd anomosarella واحتمالا مربوط به راس كامبرين مياني مي باشد. فسيل هاي عضو سوم سن كامبرين پسين را پيشنهاد مي نمايند و عضو چهارم شناسايي نشده است.اما اين عضو در ميلاكوه حاوي تريلوبيت هايي است كه دلالت بر آشكوب بالايي كامبرين بالايي دارند.عضو پنجم در البرز مركزي و نيز ميلاكوه فاقد فسيل است اما مي تواند مترادف با بخشي از ماسه سنگها و سنگ آهك صورتي رنگ داراي فسيل هاي اردويسين زيرين سازند لشگرك باشند كه در فاصله كوتاهي از علم كوه پيدا شده است. در جنوب لتيان نيز در برداشت هاي اخير، بروتردهاي دولوميتي به رنگ خاكستري تيره سازند ميلا(عضو اول) شناسايي شده است.
7-سازند جيرود
با بيشترين ضخامت (980m) در نواحي در بند تا گرمابدره رخنمون دارد و به چهار عضو به ترتيب از پايين به بالا به شرح مختصر زير تقسيم شده است:
عضوA:  با ضخامت حدود 140m
عضوB:  ضخامت حدود 220m از سنگهاي آهكي سياه و سرشار از فسيل
عضو C: در نزديكي دورود وجنوب گرمابدره داراي بيشترين ضخامت (170m) است
عضو D:  ضخامت حدود 300m
8-سازند مبارك
با حداكثر ضخامت حدود 450m در شمال مبارك آباد واطراف امامزاده هاشم، رخنمون دارد كه بر روي عضو A سازند جيرود قرار گرفته و به چهار زون سنگي تقسيم شده است واز سنگ آهكهاي سياه رنگ فسيل و يا اينتركلاست دار تشكيل شده و در بخش پايين آن، درون لايه هاي مارنهاي سياه رنگ ديده مي شود. بر روي اين سازند عموما با ناپيوستگي فرسايشي، برش هاي آهكي و سنگ آهكهاي اواوليتي سازند اليكا قرار گرفته است. سازند مزبور را هم ارز زماني عضوهاي C,B سازند جيرود فرض مي كنيم وسن اين سازند را كه بوينفرپيشين تعيين نموده اند.
9-سازند دورود :
در شمال شرق روستاي دورود با ضخامت حدود 180m رخنمون دارد و به چهار زون سنگي تقسيم شده است و عمدتا متشكل است از ماسه سنگ ،سيلت سنگ، شيل هاي قرمز رنگ، گاهي داراي تناوب هاي سنگ آهك مارني، كوارتزيت وكنگلومراي كوارتزيتي ودر اواسط آن، سنگ آهكهاي فزولينيت دار خاكستري رنگ با ضخامت 50M تا 20 ديده مي شود.
سن سنگهاي آهكهاي سازند دورود، پرمين پيشين است.ناگفته نماند كه در حال حاضر زون سنگي تحتاني را مربوط به سازند دورود نمي دانند.
10-سازند روته :
در دره روته با ضخامت 230m عمدتا متشكل از سنگ آهكهاي فسيل دار به رنگ خاكستري متوسط ، لايه اي تا توده اي شكل ديده مي شود. در طبقات تحتاني وفوقاني سازند روته ، معمولا درون لايه هاي به ضخامت2M تا 1. سنگ آهن ديده مي شود. فون هاي غني اين سازند، پيشنهاد سن پرمين پسين و بخصوص آشكوب مرغابين و شايد راس آشكوب داروازين را مي كند كه بيشتر با اواسط پرمين تطبيق دارد.
11-سازند نسن :
رخنمون خيلي كوچك سنگ آهكهاي مارني خاكستري نازك لايه سرشار از فسيل با ضخامت 9m در شمال مبارك آباد به عنوان سازند نسن در نظر گرفته شده است. كه با ناپيوستگي ومرزي ضخيم از سنگ آهن روي سازند مبارك قرار گرفته است.فسيل ها دلالت بر سن پرمين بالايي دارند.
12-سازند اليكا :
سازند اليكا به 3 عضو به ترتيب از پايين به بالا تقسيم شده است:
-عضوA: تشكيل شده است از حدود 180 متر سنگ آهكهاي مارني خاكستري رنگ روشن ونازك لايه، متناوب با مارن هاي آهكي متورق. كه در سطح آنها اثرات جانوران حفار و گاهي صدفهاي پلسي پوددار(كلارايا) ديده مي شود.درون لايه هاي سنگ آهك اواوليتي قرمز حاوي گاستروپودهاي ريز وانتير اسپارودايتهاي شاخص و كنگلومراهاي آهكي قرمز رنگ نيز مشاهده مي گردد.
-عضوB: تشكيل شده است از حدود 180m تا 200m سنگ آهكها و سنگ آهكهاي دولوميتي سخت وفشرده سياه رنگ با لايه بندي نامشخص.
-عضو C: از رديف يك نواختي از دولوميت هاي به رنگ خاكستري روشن ريز تبلور ،ضخيم لايه تا توده اي شكل تشكيل شده وضخامت هاي متغييري نشان مي دهد (حداكثر 250m) سن احتمالي ترياس مياني را به اين سازند نسبت مي دهند.
13-سازند شمشك
جنبش هاي قوي زمين ساختي رخ داده در اواخر ترياس مياني سبب ظهور منطقه هاي مثبت خارج از آب گرديده اند كه غالبا در لياس با ناپيوستگي با رديف ضخيم نهشته هاي دريا كناري (paralic) سازند شمشك پوشيده شده اند. در ناحيه مورد بررسي اين سازند با ضخامت حدود 1000m در برش الگو (شمال گردنه لازم) گسترش وسيعي دارد و آسرتو (1966) در آن چهار زون سنگي ماسه سنگي تحتاني سري شيلي زغال دار تحتاني، ماسه سنگ فوقاني وسري شيلي زغال دار فوقاني تشخيص داده است.
برحسب فسيل هاي جمع آوري شده، آسرتو 3زون سنگي تحتاني را به سن لياس و چهارمين وبالاترين را به دوگر تحتاني تامياني نسبت داده است. در زير سازند شمشك در برخي نقاط منطقه سنگ هاي آتش فشاني از قبيل آندزيت، دولرميت،كمي ديوريت،توف سنگي و آذرآواري ها  تشخيص داده شده است كه در جنوب سرخه حصار ضخامت آن ها به چند ده متر هم مي رسد قاعدتا مي بايستي مرتبط با فازهاي انبساطي متعاقب رخداد زمين ساختي كيمرين پيشين در اواسط ترياس پسين بوده باشد.
14-سازند دليچاي
در ژوراسيك مياني تا بالايي يك پيشروي گسترده سبب به وجود آمدن محيط غالبا دريايي با رسوبگذاري كربنات ها شده است. سازند دليچاي با ضخامت 50تا90 متر متشكل است از سنگ آهك هاي مارني نازك لايه سبز- خاكستري متناوب با          مارن هاي خاكستري و نيز سنگ آهك هاي سخت به رنگ خاكستري تيره گاهي چرت دار و سازندلار (فاقد مارن) به صورت هم شيب بر روي آن قرار گرفته است. فسيل هاي جمع آوري شده از اين سازند سن كالووين تا اوايل اكسفوردين را براي سازند مزبور پيشنهاد مي نمايد. فوناي با تونين كه از نواحي شرقي تر گزارش شده و گونه هاي به سن باژوسين در ناحيه الگو دلالت بر مرز تحتاني ناهمزماني (Heterochronous) مي نمايد و مرز فوقاني آن نيز همزمان نيست. در نواحي جنوب شرق تهران در برداشت هاي اخير سازند دليچاي با شرايط و رخساره هاي متفاوتي تشخيص داده شده كه دلالت بر پرتكاپو بودن حوضه هاي رسوبي مربوطه از نظر زمين ساختي و تغييرات شديد رخساره ها در فاصله هاي نسبتا كوتاه جانبي مي نمايد. در جنوب سرخه حصار سازند مزبور در حد قابل ذكر ديده نمي شود. حال آنكه در جنوب دهك اين سازند به ضخامت 100تا 120m در حد فاصل دو سازند شمشك و لار قرار گرفته است. در پنج تا شش كيلومتري شرق قره چشمه سازند دليچاي اصولا فاقد رسوبات آواري است و از 120تا 150 متر مارن هاي سبز و خاكستري داراي درون لايه هاي سنگ آهك مارني گاهي بلمنيت دار تشكيل شده است.
15-سازند لار :
متوسط ضخامت سازند لار حدود 250m است وليكن در دره لار (ناحيه الگو) با ضخامت بيشتر از 350m هم مشاهده شده است .
بخش تحتاني آن متشكل است از سنگ آهك هاي ميكرايتي نازك لايه به رنگ خاكستري روشن كه معمولا داراي آمونيت وقلوه ها ونوارهاي چرت سفيد يا بنفش هستند. به سمت بالا به تدريج سنگ آهك ها كمي دولوميتي، ضخيم لايه تر ، سخت تر وكم فسيل تر شده وگاهي داراي قلوه و نوارهاي چرت هستند. واحدهاي سنگي جوانتر از قبيل سازند تيز كوه و يا جديدتر از آن با ناپيوستگي فرسايشي بر روي سازند لار قرار گرفته اند. فسيل هاي پيدا شده در اين سازند دلالت بر سن مالم دارند و بخصوص آشكوب هاي آكسفوردين و كيمريجين تحتاني با بررسي هاي فسيل شناسي تشخيص داده شده اند.
16-سازند آبناك (آبنيك)
اين واحد سنگي با ضخامت متغير و حداكثر تا 600m رخساره اي محلي هم ارز و تيره رنگ تر از سازند هاي دليچاي و لار است كه در منطقه مورد بررسي در شمال راندگي و رارود به صورت هم شيب بر روي سازند شمشك ظاهر شده و از پايين به بالا به چهار عضو :
1)سنگ آهك نازك لايه سياه رنگ
2)دولوميت توده اي شكل زرد روشن
3)سنگ آهك ضخيم لايه خاكستري روشن
4)سنگ آهك ميكرايتي ضخيم لايه سياه رنگ
تقسيم شده است. فسيل هاي پيدا شده در عضو A سن كالووين را مشخص مي سازند. عضوهاي بالاتر بي فسيل هستند و برحسب جايگاه چينه شناسي با سازند لار مقايسه گرديده و به سن مالم دانسته شده اند.
17-سازند تيزكوه
يك بالا آمدگي (uplift) مقدماتي در پايان ژوراسيك وخروج بازالت ها در ارتباط با آن توپوگرافي به آرامي چين خورده را نشان داده است كه متعاقبا و به صورتي نامنظم سنگ آهك هاي اربيتولينا دار سازند تيزكوه بر روي آنها پيش روي نموده است. سازند تيركوه با ضخامت متغير و حداكثر تا 170m در برش الگو (در تيزكوه) متشكل است از سنگ آهك هاي متوسط لايه تخريبي زرد-صورتي رنگ در پايين كه برروي آن سنگ آهك هاي ضخيم لايه تا توده اي شكل سفيد- صورتي سرشار از اربيتولينا قرار گرفته است و در بالا سنگ آهك هاي سفيد تا صورتي رنگ داراي روديست و گاستروپودهاي بزرگ ديده مي شود. سن آپسين و در برخي نقاط تا آلبين براي آن تشخيص داده شده و سنگ آهكهاي ندولار و تخريبي عضو  با نا پيوستگي زاويه دار و 30 درجه اختلاف شيب بر روي آنها قرارگرفته است.
در برخي نقاط در قاعده سازند تيزكوه كنگلومراهاي آهكي قرمز رنگ با دانه هايي از منشا گوناگون (  ) مشاهده شده است. رخساره متفاوت ومحلي اين سازند كه برروي سازند آبناك قرارگرفته است به ترتيب از پايين به بالا، عضو كرسنگ (آپسين) متشكل از سنگ آهك اربيتو لينادار سياه رنگ توده اي شكل با افق گدازه بازالتي و بروري آن عضو هشتر (آلبين) متشكل ازسنگ آهك ميكرايتي نازك لايه خاكستري-صورتي رنگ ناميده شده اند.
18-كرتاسه بالايي:
ارتباطات چينه شناسي ناحيه اي نهشته هاي كرتا سه بالايي البرز مركزي تاحددي پيچيده بوده و تاكنون نيز به طور كامل روشن نشده است. تغيير و تبديل هاي جانبي فراوان واحدهاي سنگي مناطق مختلف در اثر بالا و پايين رفتن شديد حوضه هاي مربوطه وناهمزمان بودن مرزهاي زيرين وفوقاني واحدها در چنين حوضه هايي سبب بروز مشكلاتي براي مطالعه كنندگان متعدد قبلي در تعيين هم ارزي ها شده است و اضافه بر آن ها در بررسي هاي فسيل شناسي مربوطه نيز اتفاق نظر وجود ندارد.استمرار جنبش هاي زمين ساختي در اواسط تا اواخر كرتا سه سبب تشكيل حوضه هاي شرقي-غربي فرواني شده است كه با پشته هاي (Ridge) در حال خروج از يكديگر جدا مي شده اند ولذا نهشته هاي كرتا سه بالايي نيز تغييرات زيادي در رخساره و ضخامت نشان ميدهند. در منطقه هاي شمال گسل مشا-فشم،اكثرا سنگ آهك ها و مارن هاي سنونين مشاهده مي شوند و حال آن كه به سمت جنوب و در ناحيه شرق تهران (كوه سه پايه) نهشته هاي ماسه اي-كنگلومرايي نيز با ضخامت تا 1500m گسترش يافته اند و وبين دو ناحيه يك پشته وسيع داراي همان جهت گسل مشا-فشم قرار داشته كه بر روي آن كرتا سه ديده نشده است.
آسرتو در ناحيه مورد بررسي اش(شمال گسل مشا-فشم) به ترتيب از پايين به بالا چهار واحد تشخيص داده است كه به عقيده وي مي توانند به عنوان عضوهاي يك سازند گرفته شوند. عضو تحتاني  با ضخامت از صفر تا 50 متر تنها در دره پاييني لار گسترش دارد و متشكل است از سنگ آهك هاي بايو ميكرايتي ندولار تخريبي قهوه اي رنگ و در قاعده آن ها طبقات ضخيم لايه كنلگومراي آهكي و برش هاي زرد ،‌قرمز و قهوه اي رنگ ديده مي شود. فسيل هاي موجود در آن عموما پيشنهاد سن سنومانين را مي نمايند و بالاترين بخش آن با احتمال ممكن است به تورونين زيرين نسبت داده شود. در بالا باناپيوستگي موازي به توسط سنگ آهكهاي ميكرايتي خاكستري رنگ واحد بعدي پوشيده شده اند و در دمبك كوه مرز ناپيوستگي فرسايشي به نظر مي رسد. عضو دوم  اكثرا در دره لار مياني گسترش يافته (بيشترين ضخامت 400m) و به سمت غرب در دره زاگون كاهش يافته ودردره لالون به صفر مي رسد. اين واحد از سنگ آهك هاي پلاژيك ميكرايتي فسيل دار صورتي تا خاكستري روشن يكنواخت نازك لايه وميان لايه هاي برش درون سازندي تشكيل شده است.فسيل هاي پلانكتون (گلوبوترونكانا) موجود در آن پيشنهاد تورونين بالايي تا سنونين زيرين را مي نمايند. بالاترين بخش اين واحد معمولا به طور جانبي تبديل به سنگ آهك هاي فسيل دار قرمز رنگ ضخيم لايه عضو بالايي مي گردد.
عضو سوم  تنهادر دره آلرم رود، چهل چشمه، فيل زمين ودمبك كوه گسترش يافته است و به سمت غرب به طور جانبي تبديل به رخساره سنگي عضو دوم مي شود. عضو سوم اساسا از سنگ آهك تخريبي فسيل دار قهوه اي رنگ ضخيم لايه تشكيل شده است كه غالبا داراي دورن لايه هاي سنگ آهك هاي حاوي قلوه هاي نامنظم چرت قرمز رنگ فراوان هستند وقطعات سوزن ها و صفحات خارپوستان نيز فراوان ديده ميشود. اين واحد عموما در مقابل فرسايش مقاوم است و دردره آلرم رود با حداكثرضخامت 300m ديده مي شود و در آنجا و نيز كوه چهل چشمه به سمت بالا تبديل به عضو چهارم مي شود. فسيل شاخص در اين واحد پيدا نشده ولذا با مشاهدات چينه شناسي سن اواسط سنونين براي آن پيشنهاد شده است. عضو چهارم  در رخنمون هاي معدودي در دره لار مياني ظاهر شده است و از سنگ آهك هاي نازك لايه مارني خاكستري روشن كم فسيل تشكيل شده و اندك قطعات آمونيت ها و نيز فراميني فرها دلالت برسن مزوزوئيك دارند وجايگاه چينه شناسي آن پشنهاد سنونين بالايي را مي نمايد. حداكثر ضخامت آن در دره آلرم رود (200m) است و در نقاط ديگر شديدا فرسوده و حذف شده اند. بر روي اين عضو ناپيوستگي زاويه دار مشخص (20-30 درجه اختلاف شيب) سنگ آهك سازند زيارت و يا كنلگومراي سازن فجن قرار گرفته است.
19-سازند فجن (فاجان )
در پايان كرتا سه رشته كوههاي البرز تحت تاثير يك فاز زمين ساختي قوي و جديد (لاراميدين) قرار گرفته كه سبب ايجاد ساخت هاي اصلي رشته و نيز ظهور كامل رشته پالئوزوئيك مركزي آن شده وفرسايش متعاقب آن سبب تشكيل كنگلو مراهاي ضخيم سازند فجن شده است.
نام فجن غالبا بر نهشته هاي كنلگو مرايي قاره اي پالئوسن- ائوسن دلالت مي نمايد كه با ناپيوستگي زاويه دار مشخص بر روي سطح قطع شده سنگ هاي از كرتا سه تا كامبرين قرار گرفته و گسترش و ضخامت به شدت متغيري را نشان مي دهند.اين واحد در جنوب زاگون تا 600m ضخامت دارد و در بعضي نقاط ديگر تا چند متر كاهش يافته و يا بكلي ناپديد شده است و در برش الگو در غرب فجن تا حدود 1500m اندازه گيري شده است.
احتمالا نهشته هاي كوهپايه اي مرتبط بافر سايش شديد برجستگي هاي گسلي ناشي از فاز شديد زمين ساختي لاراميدين هستند. به علت منشا ويژه شان اين نهشته هاي توده اي عدسي شكل نامنظم پراكنده وهمزمان را تشكيل داده اند كه در واقع رخساره زمين ساختي (Tectofacies) را بيشتر از مشخصات يك واحد چيزشناسي نشان ميدهند. دو رخساره اصلي كنلگو مرايي و يا نرم فرسايش قابل تشخيص است. رخساره كنلگلو مرايي ضخيم لايه توده اي شكل از قلوه اي گرد شده درشت با منشا چندگانه تشكيل شده است( (.
سازند فجن معمولا داراي درون لايه ها و دايك هاي با تركيب غالبا متوسط است و در برخي نقاط مانند ناحيه شرق بي بي شهربانو تا پارچين، فعاليت هاي آتشفشاني پالئوسن تا ائوسن شامل سنگ هاي آندزيتي- داسيتي، الگو مراهاي قرمز-بنفش، آذرـآوارهاي وتوف ها  گسترش و ضخامت زيادي يافته است. تغييرات جانبي بين انگشتي زيادي بين دو واحد فجن وزيارت ديده مي شود ومرز بالايي فجن با زيارت نيز شديدا ناهمزمان و در برخي نقاط پيوسته است وگاهي طبقات ضخيم گچ بين دو دواحد نيز مشاهده شده است.
20-سازند زيارت :
سازند زيارت طبق نقشه آسرتو، از 20 تا m 80 ضخامت دارد و در برش الگو در غرب روستاي توچال تاm 435نيز اندازه گيري شده و انتشار وسيع، وليكن نامنظمي را نشان ميدهد. غالبا از سنگ آهك هاي آلوئولينا-نوموليت دار ضخيم لايه تا توده اي شكل سفيد ،زرد خاكستري رنگ تشكيل شده است و گاهي درون لايه هاي نازك سنگ آهك به رنگ خاكستري تا سياه نوموليت دار ديده مي شود و در بخش تحتاني برش الگو 135m مارن گچ دار وگچ نيز مشاهده شده است اين سازند به صورت هم شيب بر روي مارن ها، ماسه سنگها و كنلگومراهاي سازند فجن قرار گرفته و نيز ممكن است در برخي نقاط به صورت پيش رونده وبا ناپيوستگي بر روي واحدهاي سنگي متعدد ديگري ظاهر شده باشد و دربالا به تندي وليكن به صورت هم شيب تبديل به رديف آتشفشاني سازند كرج مي شود. سن پالئوسن تا لوتسين مياني در نقاط مختلف براي سازند زيارت تشخيص داده شده است.
21-سازند كرج :
بعد از لاراميدين يك فعاليت شديد خروجي شروع به ظاهر شدن نمود كه در اواسط ائوسن به نقطه اوجش رسيده و به سبب تشكيل نهشته هاي توفي ضخيم وگسترده (سري سبز) سازند كرج شده است.در منطقه مورد بررسي اين سازند با ضخامت زياد (حدود 1700 تا 2000متر ) و گسترش وسيع عموما هسته ناوديس هاي ارتفاع يافته را ساخته است و اگر چه در جزئيات ، رخساره هاي سنگي بسيار متغير وپيچيده اي را نشان مي دهد وليكن در مقياس ناحيه اي، يكنواخت تر بوده و به طور كلي از پايين به بالا به چهار واحد اصلي قابل تقسيم است:
1-21-نهشته هاي عضو شيل تحتاني سازند كرج:
 در شمال دارآباد و غرب اوشان و فشم مقداري از نهشته هاي عضو شيل تحتاني سازند كرج  رخنمون دارد كه از شيل هاي تيره رنگ سيليسي-آهكي، توفيت وآذر-آواري هاي تشكيل شده است و سيل هاي با تركيب قليايي و متوسط (ميكروگابرو ميكروديوريت) نيز در آنها ديده مي شود. رخنمون هاي هم ارز اين واحد در مناطق شرقي نقشه از مقدار زيادي سنگ هاي آتشفشاني گاهي قليايي و نيز الگومراوتوف تشكيل شده است.
2-21) توف هاي وديگر وابستگان عضو توف مياني سازند كرج:
 رخنمون هاي وسيع سازند كرج عمدتا از نهشته هاي كم وبيش مشابه عضو توف مياني سازند مزبور تشكيل شده و شامل توف هاي شيشه اي خيلي دانه ريز سبزرنگ نازك لايه متناوب با سنگ هاي سيليسي سبز-خاكستري ،توف هاي شيشه اي دانه درشت سبز رنگ وتوف هاي آهكي به رنگ خاكستري روشن  مي باشد و در خشكه لار درون لايه هاي آندزيتي بلور درشت نيز ديده شده است. مرز زيرين وبالايي اين واحد ناهمزمان و نيز همراه با تغيير و تبديل هاي جانبي است و لذا تعيين هم ارزي دقيق با واحدهاي مناطق ديگر چندان عملي نمي باشد.
3-21) نهشته هاي پليتي (pelitic) خيلي نرم ارزشيل آسارا:
 در جنوب گسل مشا-فشم از امامه تا لواسان بزرگ نهشته هاي پليتي خيلي نرم آهكي هم ارز عضو شيل آسارا وكمي روشن تر از آن با ضخامت 700m رخنمون دارد كه اساسا از توف هاي نازك لايه خاكستري روشن با مقادير زياد كربنات ،متناوب با مارن ها و مادستون هاي معمولا نازك لايه روشن  ساخته شده است ودر آن و به خصوص در اطراف افجه درون لايه هاي اوليوين با زالت و آندزيت نيز ديده شده است.
چند ده متر توف هاي سبز-خاكستري راس اين واحد را (تفكيك نشده ) شايد بتوان با عضو توف بالايي سازند كرج مقايسه نمود.
4-21) سنگ هاي آتشفشاني وساير وابستگان هم ارز عضو توف بالايي سازند كرج (؟)
واحد فوقاني متشكل از سنگ هاي آتش فشاني آندزيتي بازالتي ، اگلومرا، توف ها ، آذر-آواري ها و توفيت  مي باشد كه كم وبيش به شكل يك ناوديس از رودهن تا شرق جاجرود بر روي توف ها و ديگر وابستگان عضو توف مياني قرار گرفته وبا احتمال از نظر زماني قابل مقايسه با عضو توف بالايي سازند كرج مي باشند. در منطقه مزبور ظاهرا نهشته هاي هم ارز شيل آسارا وجود ندارد ويا شايد بتوان بخش تحتاني ، روشن رنگ و نرم فرسايش اين واحد در شمال شرق جاجرود را با شيل آسارا مقايسه نمود. در مجاورت روستاي كند، بر روي سازند كرج با ناپيوستگي فرسايشي و گاهي زاويه دار جزئي، سازند كند با قاعده كنلگلو مرايي ريز دانه قرار گرفته است وليكن در نقاط ديگر سازندهاي جوان تر(سازند قرمز پاييني و) با ناپيوستگي گاهي زاويه دار آشكارا بر روي آن جايگزين شده اند و دلنباخ برحسب فسيل ها سن ائوسن مياني تاپسين را براي سازند كرج پيشنهاد نموده است.
22)سازند كند :
سازند كند شامل نهشته هاي كولابي و ريفي انتهاي رديف رسوبي ائوسن مي باشد و در اين منقطه در آن 3 زون سنگي، قابل تشخيص است. زون تحتاني از كنگلو مراها و برش هاي ضخيم لايه دانه ريز داراي قلوه هاي توف سبز و سنگ هاي آتشفشاني متناوب با ماسه سنگ هاي فلدسپاتي است دانه متوسط سبز رنگ تشكيل شده است. زون مياني متشكل است از گچ هاي سفيد دانه شكري با ضخامت تا 25m و در بالا سنگ آهك هاي نازك لايه مارني زرد-خاكستري ،صورتي و يا قهوه اي متناوب با مارن هاي نرم زرد ديده مي شود. سنگ آهكها حاوي بقايايي از نوموليت ها ،ميليوليدها و روتاليدها هستند. اين سازند در برش شمال روستاي كند حدود 100m ضخامت دارد. دلنباخ در غرب كند ضخامت حدود 240m را اندازه گيري نموده وفسيل Nummulites cf.striatusBurg به سن ائوسن پسين را نيز تشخيص داده است. بر روي سازند كند ،مارن ها و مارن هاي ماسه دار قرمز رنگ ميوسن با ناپيوستگي گاهي زاويه دار جزئي قرار گرفته است.
23)سازند قرمز پاييني :
يك فاز چين خوردگي قوي كه در اليگوسن شروع گرديده سبب خروج رشته اصلي البرز شده است. رسوبگذاري با مشخصات ساحلي (littoral) وكولابي شامل سازند قرمز تحتاني وسازند قم تنها در حاشيه جنوبي زون ترشيري جنوبي ادامه يافته است. اين سازند از رسوبات قرمز رنگ، شامل: كنگلومرا، ماسه سنگ و گاهي مارن تشكيل شده كه با ناپيوستگي بر روي سازند كرج قرارگرفته. در بالا نيز سازند قرمز بالايي با ناپيوستگي بر روي آن ظاهر شده و سازند قم در بين آن دو ديده نشده است وليكن در اطراف ساران وبه سمت شرق وجنوب سازند قم نيز قابل مشاهده است.
24)سازند قرمز بالايي :
بلافاصله در جنوب گسل مشا-فشم نهشته هاي تخريبي قرمز رنگ به صورت       رخنمون هاي باريكي از دره كرج تا لواسان (بزرگ ) ديده مي شوند (M) كه به تصور آسرتو،معرف شمالي ترين مرز سازند قرمز(پاييني و بالايي) و بازگشت دريا به رشته اصلي البرز در امتداد چند نوار باريك وكوچك در ميوسن است. جايگاه چينه شناسي آنها (قرارگيري ناپيوسته بر روي سازند كرج) و نيز فقدان فسيل هاي شاخص، نسبت دادن آنها به سازند قرمز پاييني يا بالايي را ممكن نمي سازد. اين واحد عمدتا از مارن ماسه اي قرمز-آجري رنگ نازك لايه وسيلت سنگ متناوب با ماسه سنگ آهكي قرمز رنگ و كنلگلومراي از منشا چند گانه و گاهي كچ تشكيل شده است. در شرق ميگون يك سنگ آهك تخريبي قرمز رنگ در قاعده اين واحد ديده مي شود كه سرشار از ميليوليد است. ضخامت ظاهر شده سازند در ميگون حدود 250m است و رخساره ميكروسكپي سنگ آهك ميليوليدار و تطابقات چينه شناسي ناحيه اي سن ميوسن را براي اين واحد پيشنهاد مي نمايد.
25)نهشته هاي پليوسن-كواترنري PIQ:
چين خوردگي قوي ميو-پليوسن سبب بالاآمدگي قطعي رشته البرز وگسترش         نهشته هاي كوهپايه اي حجيم سازند هزار دره در امتداد مرز جنوبي آن شده است. چين خوردگي نهشته هاي مزبور دلالت بر وجود جنبش هاي زمين ساختي جوان     مي نمايد. نهشته هاي پليوسن كواترنري منطقه مورد بررسي غالبا شامل كنلگو مراهاي سازنده هزاردره است. اين نهشته هاي رخساره زمين ساختي را نشان مي دهند و از كنلگومراهاي به رنگ خاكستري روشن وكمي درون لايه هاي ماسه سنگ مادستون در بخش تحتاني تشكيل شده است با دانه هاي نيمه زاويه دار تا گرد شده وجورشدگي ضعيف .قطر دانه ها از 1 تا 15 وگاهي تا 25cm در تغيير و از منشاء هاي گوناگوني هستند.
سيمان رسي-ماسه اي خاكستري رنگ آن ها به طور محلي كمي آهكي است ومعمولا بر حسب دوري يا ترديكي به گسل هاي عمده، درجات متفاوت چين خوردگي را نشان مي دهند و نهشته هاي چين نخورده كواترنري متشكل از آبرفت هاي جوان تر تقريبا افقي (منجمله سازند كهريزك) با ناپيوستگي بر روي آنها قرار گرفته اند. سازند هزار دره با ضخامت حدود 1000m در ناحيه الگو واقع در كوه هزار دره و گردنه قوچك (شرق تهران) با ناپيوستگي گاهي زاويه دار بر روي سازندهاي قديمي تر گرفته است وليكن در مناطق جنوبي گاهي با ناپيوستگي موازي (Paracon formity) بر روي سازند قرمز بالايي نيز مشاهده شده است.
ريبن ودلنباخ در شرق سوهانك همبري پيوسته و تدريجي بين دو واحد را گزارش نموده اند. فسيل شاخصي در اين سازند يافت نشده وتطابقات ناحيه اي پيشنهاد سن پليوسن و يا پليوسن كواترنري را مي نمايد.
26)كواترنري:
درباره زمان وقوع وميزان تاثير رخداد پاسادنين بر گستره سرزمين ايران بين نويسندگان مختلف اتفاق نظر وجود ندارد. پدرامي (1366 و 1360)حدودا نيمه بالايي (500 تا 700m) سازند هزار دره را مربوط به كواترنري زيرين و چين خوردگي آن را ناشي از جنبش هاي اصلي رخداد پاسادنين در آخر كواترنري زيرين مي داند و پس از آن تنها سه آشكوب يخچالي چين نخورده توچال، شمال تهران و آبعلي را معرفي نموده است. در هر صورت نهشته هاي چين نخورده كواترنري احتمالا پلئيستوسن بالايي وهولوسن) منطقه مورد بررسي به شرح زيرند:
بخش شرقي شهر تهران (فعلي ) عمدتا بر روي مخروط افكنه ها وپادگانه هاي آبرفتي قديمي قرارگرفته كه غالبا شامل سازند كهريزك مي باشد.سازند كهريزك به اواسط كواترنري نسبت داده شده و گر چه در ناحيه الگو در بيست كيلومتري جنوب تهران ضخامت رسوبات ريز دانه و گرهك ها وقلوه هاي طويل شبيه سنگ آهك درياچه اي آن ا زحدود ده متر تجاوز نمي نمايد وليكن در تغييرات جانبي، هم ارزهاي دانه       درشت تر آن به شكل پهنه اي از نهشته هاي آبرفتي مخروط افكنه اي، گسترش وسيعي از دامنه هاي جنوبي رشته كوه البرز تا جلگه و تپه ماهورهاي جنوبي تر نشان مي دهند. از مشخصات سازند كهريزك سخت نشدگي وجورشدگي ضعيف است وشبيه مورن ها ، قلوه ها و تخته سنگ هاي با اندازه هاي متغير (گاهي به حجم صدمتر مكعب) در زمينه اي ريز دانه تر ازمواد درسي ماسه اي شناور است و با نزديك تر شدن به دامنه كوه ها دانه هاي درشت تر فراوان تر مي گردند و ضخامت نيز تا 60m افزايش مي يابد.
بخش قديمي شهر تهران عمدتا بر روي مخروط افكنه ها و پادگانه ها وپهنه هاي آبرفتي جوان قرار گرفته كه غالبا شامل آبرفت هاي تهران مي باشد. آبرفت هاي نيمه عهد حاضر (sub-recent) تهران، بر خلاف سازند كهريزك زيرين، با لايه بندي واضح وتعدادي سطوح لاتريتي كنگلو مرايي قرمز رنگ كه معرف دوره هاي عدم رسوب گذاري هستند، مشخص مي گردند و در بين آنها لايه هاي ماسه درشت ،ريگ ، قطعه سنگ و به ندرت تخته سنگ ها ديده مي شود. ضخامت آن از چند ده سانتي متر تا معمولا 50m و به صورت استثناء تا 100m متغير است. در شمال شهر شيب رسوب گذاري اوليه تا ده درجه در جنوب شيب ها تقريبا افقي و افقي نشان مي دهند. قاعده اين واحد معمولا از رسوبات قرمز رنگ تخريبي ريز دانه سخت نشده و با لايه بندي ضعيف تشكيل شده است كه به سمت جنوب ضخيم تر گرديده و در نواحي جنوبي تنها همين مواد همگن معرف آبرفت تهران هستند كه به مقدار زياد براي آجرپزي مورد استفاده قرار گرفته است. دست ساخته هاي ما قبل تاريخ پيدا شده در آبرفت تهران دلالت برسن پارينه سنگي Mousterian (10تا 70 هزار سال قبل) مي نمايند.بر روي آبرفت هاي تهران عهد حاضر به شكل روكشي سطحي و شني با ضخامت حدود يك متر قرار گرفته كه جوانترين واحد در ناحيه تهران است. آبرفت هاي عهد حاضر سخت نشده و بهم نچسبيده گستره هاي سيلابي و بستر رودخانه باعلامت  مشخص شده اند كه در دره هاي لار وجاجرود قابل نمايش هستند.
رسوبات آبرفتي منطقه مورد بررسي آسرتو مشتمل است بر مخروط افكنه ها و پادگانه هاي آبرفتي جوان وقديمي، كولوويوم colluvium و خاكه هاي بر جاي مانده ورسوبات آبرفتي حوضه لار نيز مشخصاتي متفاوت نشان مي دهند و مربوط به پرشدن يك درياچه قديمي هستند كه به علت سدشدن دره با جريان هاي گدازه هاي دماوند در جنوب محل تلاقي رودخانه هاي لارودليچاي به وجود آمده اند و در بخش فوقاني از گراول هاي متوسط دانه و در بخش تحتاني از رس، سيلت هاو لايه هاي نازك ماسه تشكيل شده است. سطح پرشده درياچه در مركز حوضه در ارتفاع 2540m متري قرار داشته و با از بين رفتن سد مزبور رودخانه هاي سرگردان سري پادگانه هاي پيچيده اي را در رسوبات درياچه مزبور به وجود آورده اند كه در جنوب دمبك كوه يازده عدد آنها تشخيص داده شده و در كل در پنج گروه اصلي دسته بندي گرديده اند. آلنباخ با نمونه گيري از پادگانه هاي آبرفتي لاروسن سنجي با كربن 14 سن حداقل 38500سال (پلئيستوسن پيسن) را براي مراحل اوليه فاز جوان تر خروج گدازه هاي دماوند كه مسير رودخانه را سد نموده اند به دست آورده است.
در بخش شمال شرقي، حاشيه غربي سنگ هاي آتشفشاني كواترنري دماوند  متشكل از جريان هاي گدازه تراكي آندزيت و تراكيت خاكستري تيره تا سياه رنگ رخنمون دارد و آسترواكثر فازهاي جوان تر به وجود آورنده شكل فعلي آتشفشان دماوند را به پليستوسن بالايي و هولوسن نسبت داده است.
مخروط هاي آبرفتي جوان وقديمي و كنگلومراي مخروط افكنه اي  عمدتا در دره لار گسترش يافته است. دامنه هاي واريزه اي جوان وقديمي و نهشته هاي فروريخته  با مقدار فراوان در شمال شرقي نقشه واكثرا در دامنه سنگ آهك هاي ژوارسيك و كر تا سر گسترش يافته اند.
زمين لغزش ها وسنگ ريزش ها و روانه هاي سنگي  در دامنه هاي پرشيب پايين دست ديواره هاي صخره اي مشاهده مي شوند. تراورتن اسفنجي متخلخل  در نواحي شمال شرقي و در حوالي آتشفشان دماوند و درمجاورت با گسل ها گسترش يافته اند و غالبا با خروج آب هاي معدني ناحيه آتشفشاني دماوند درعهد حاضر مرتبط هستندكه برخي از آنها هنوز ادامه دارد و چشمه هاي آب گرم معدني نيز ديده         مي شود.
-سنگ شناسي آذرين منطقه البرز (IGNEOUS ROCKS)
رخنمون هاي نامنظمي از سنگ هاي آذرين با سن هاي نه چندان دقيق و تركيب شيميايي متفاوت در منطقه مورد بررسي وجود دارد كه سنگ هاي مزوزوئيك و ترشيري را قطع نموده اند و تعدادي از آنها نيازمند بررسي هاي تفضيلي بيشتري هستند.
-آندزيت ، دولريت ،وووو؟ :
رخنمون هايي از آندزيت، دولريت ،توف سنگي، آذر-آواري ها و گاهي توده هاي كوچك ديوريتي در جنوب خجير ،جنوب تماشا و غرب زردآدر ديده مي شوند كه با جايگاه چينه شناسي نه چندان مشخص وگاهي گسله ، اكثرا در ارتباط با سنگ هاي ژوراسيك وكرتا سه ظاهر شده اند و احتمالا مي توانند مربوط به دو دوره فعاليت آتش فشاني د رترياس بالايي (قاعده سازند شمشك) و نيز كر تا سه (غالبا در زير سازند تيزكوه) باشند كه هر كدام از رخنمون هاي مربوطه به تنهايي نيازمند بررسي هاي تفصيلي است.
-گابرو ،ديوريت :
توده نفوذي گابرويي شمال مبارك آباد ،در شمال باگسل محدود مي گردد و در جنوب به نظر مي رسد كه در توف هاي سبز سازند كرج (ائوسن مياني-بالايي) نفوذ نموده است و ميتوان نتيجه گرفت كه يك نفوذي ترشيري احتمالا در ارتباط با دوره حركت اصلي گسل مشا-فشم مي باشد.توده اي كم وبيش مشابه آن (گابرويي ديوريتي) و محصور بين دو گسل در جنوب شرق آردينه (روستاي تاره) در برداشت هاي اخير مشاهده شده است و توده ديوريتي-گابرويي شمال شرق واصفجان سازندهاي شمشك و فجن را قطع نموده است.
-ديوريت-ميكروديوريت:
اين توده در جنوب شرق قصر فيروزه و ظاهرا با مشخصات نيمه آتشفشاني (subvolcanic) در ميان سنگ هاي آتش فشاني پالئوسن-ائوسن و نيز كنگلومراي فجن بالا آمده است و به نظر مي رسد كه بين گسل قصر فيروزه واحتمالا امتدادهاي غربي گسل مملوك محصور شده باشد، سن جوان تري از ائوسن پيشين براي آن متصور است.
-دولريت، آندزيت :
رخنمون هاي خيلي كوچكي از اين سنگ ها در شمال روستاي توچال ،شمال تماشا و جنوب شرق رودهن ،توف هاي عضو توف مياني سازند كرج را قطع نموده و بالا آمده است و ميتوانند مربوط به ائوسن پسين و يا جوان تر از آن باشند.
سينيت :
در شمال لواسان (بزرگ) و نيز شمال گسل مشا-فشم دو توده (استوك) نفوذي سينتي، توف هاي سبز عضو توف مياني سازند كرج را قطع نموده و بالا آمده است. اولي توده اي مدور از جنس سينيت سديم دار بلور درشت مي باشد كه در چند صدمتري شمال لواسان (بزرگ) ظاهر شده است. دومي كه بزرگتر است چند كيلومتر شمالي تر پديدار شده و متشكل از سنگ هاي با تركيب و بافت متفاوت است بخش مركزي آن از سينيت با بافت گرانولر ودانه درشت تشكيل شده است وسنگ هاي حاشيه اي شامل سينيت درشت تبلور آلكالن و لوكوسينيت دانه درشت مي باشند. اين نفوذي ها از ساند كرج كه آن را قطع نموده اند، جوان ترند و احتمال داردكه معرف توده هاي نيمه آتشفشاني مرتبط با آخرين فعاليت هاي آتشفشاني ائوسن در ناحيه باشند و يا اين كه هم سن حركت هاي اصلي گسل مشا-فشم در مرز ميوسن-پليوسن.
-گرانيت،گرانو-ديوريت :
اين سنگ ها با گسترش حدود 15 كيلومتر مربع در شرق گسل معكوس قصر فيرزوه رخنمون دارند و طبق تعاريف موجود مي توان آن را استوك ناميد. تركيب اصلي سنگ شناسي توده نفوذي گرانوديوريتي تامونزوديوريتي با بافت اصلي گرانولر درشت است وليكن در نقاط مختلف آن تغييرات كم وبيش عمده اي مشهود است. درسمت شرق و در مجاورت سنگهاي ژوراسيك و كرتا سه توده نفوذي ضمن تشكيل عمق زيادي نداشته و به سطح زمين رسيده و ويژگي هاي نيمه آتشفشاني تا آتشفشاني دارد به طوري كه در جنوب غرب تركمن ده در مجاورت سنگ هاي كرتا سه ريوداسيت ودر مجاورت سنگ هاي ژوراسيك ميكروگرانوديوريت و ميكروديوريت كوارتز دار تشخيص داده شده است. در بخش هاي شمالي و جنوب غربي توده نفوذي ضمن جايگزيني از عمق قابل توجهي برخوردار بوده وعمدتا از گرانوديوريتي تا مونزوديوريت با بافت گرانولر تشكيل شده است. توده نفوذي قصر فيروزه با پديده شديد دگرگوني مجاورتي همراه مي باشد كه شدت آن در سنگ هاي اطراف متناسب با عمق توده متغير است وضخامت هاله دگرگون شده آن از چند متر تا چند ده متر متغير مي نمايد.            كنلگو مراهاي سازند فجن در جنوب توده نفوذي، فاقد دانه هاي گرانوديورتي توده مزبور است ولذا نفوذ آن پديده اي جوان تر از ائوسن پيشين مي باشد. ضمن آن كه بررسي هاي ايزوتوپي نمونه ها با روش پتاسيم آرگون توسط تكنواكسپورت سني معادل 4ت41 ميليون سال را مشخص نموده است و لذا پديده مزبور مي تواند در ارتباط با فعاليت شديد پلوتونيكي ايران در اواخر ائوسن و اوائل اوليگوسن باشد.
-سيل هاي با تركيب بازي و متوسط :
در افق هاي متعددي از سازند كرج و نيز گاهي سازند فجن، سيل هاي با تركيب بازي و متوسط ديده ميشود كه غالبا به همراه آن چين خورده اند. سيل هاي موجود در عضو شيل تحتاني كرج در شمال غرب نقشه ،ميكروگابرو وميكروديوريت تشخيص           داده شده اند.
-گنبدهاي داسيتي نيمه آتشفشاني :
در حدود سه كيلومتري جنوب تا جنوب غرب قصر فيروزه دو توده كوچك گنبدي شكل از سنگ هاي داسيتي به رنگ صورتي تا بنفش از ميان كنلگو مراهاي سازند فجن بالا آمده است. حاشيه آنها ضمن بالاآمدن، خرد و برشي شده است و قاعدتا بايستي سن جوان تر از ائوسن پيشين داشته باشند.


-ريوليت،داسيت ريوليتي :
رخ نمون كوچكي از سنگ هاي ريوليتي روشن رنگ در حدود 2 كيلومتري شمال غرب بومهن قابل مشاهده است كه سنگ هاي واحد را قطع نموده اند و لذا مي بايستي سني جوان تر از ائوسن مياني داشته باشند.
-دايك هاي با تركيب متوسط با بازي:
در برخي نقاط منطقه دايك ها سنگ هاي پالئوزوئيك ،مزوزوئيك و ترشيري را قطع نموده اند. دايك هاي ديابازي سبز تيره در سازندهاي پالئوزوئيك تحتاني گسترش يافته اند كه معرف وجود فاز نفوذي در پالئوزوئيك هستند وليكن تمايز آشكاري بين آن ها وانواع مشابه جوان تر نمي توان قائل شد. دايك هاي با تركيب متوسط و بازي كه سنگ هاي ژواسيك بالايي و كر تا سه را قطع نموده اند احتمالا در ارتباط با فاز قوي آتش فشاني ائوسن هستند وليكن دايك هاي موجود در خود سازند كرج و نيز دايك هاي موازي با گسل ها مي بايستي جوان تر باشند.
-نگرشي به تصادم هاي تكتونيكي و جانوران گذشته منطقه مركزي-غربي رشته كوه البرز در ايران (دريان مازندران):
كريستاليزه شدن واطلاعات گرمايي آذرين البرز، همچنين اطلاعات حركتي وكافت هاي جديد در نزديكي گسل ها، همگي در پيشرفتهاي تكتونيكي منطقه و درزمان سنوزئيك حاصل شده كه مربوط به حركات بلوك هاي اروپا- عرب مي باشد. در اين منطقه كاني هاي زيركن ،بيوتيت،فلدسپارپتاسيم وآپاتيت، به طور عمده به چشم مي خورند.
*سردشدن ماگما در گرانيت هاي علم كوه با سرعت بالا و در محدوده اي وسيع اتفاق افتاده و دماي ماگما در اين منطقه به سرعت به  رسيده است.
نتايج بررسي ها مي رسانند كه اثرات تكتونيكي در قسمت غربي مركزي البرز از زمان ائوسن پاياني تا اواخر ميوسن ادامه داشته است.
-Introduction:
كليد منطقه مورد مطالعه بررسي واكنش هاي پوسته بالايي در مقابل برخوردهاي        قاره اي در مركز ايران است. يعني محل جديدترين فشردگي در طول كمربند آلپين- هيماليا (قسمت جلو) .تكتونيك آلپ هيماليا بهتر شناخته شده است ولي ادامه همگرايي آنها عموما در ابهامي براي آينده باقي مانده است.
مدارك ما در مورد زمان سنجي تغيير شكل البرز در ايران حاصل از سن يابي اورانيوم سرب واورانيوم- تلوريوم كاني آپاتيت در اعماق و شرايط محلي آ‌تش فشاني است. حضور ناگهاني گسل هاي بزرگ شرايط گرمايي ومجاورت با حوضه درياي خزر، روشنگر به وجود آمدن اعماق بيش از 20km رسوبات سنوزوئيك ديرين وجانشيني هاي در آن است.
-آهنگ زمين تكونيك:
درياي نئوتتيس در دوران نئوژن ديرين در طول شكاف خوردگي بيتليس- زاگرس، بسته شد. اين شكاف خوردگي از تركيه شروع شد و به سمت جنوب شرقي پيشرفت كرد اما نه دقيقا در طول خليج فارس و درياي عمان ومكران يعني جايي كه           بيرون زدها ادامه پيدا كرده اند. بيرون زدها مربوط به قوس ماگمايي اروميه-دختر بودند كه تا حدود كرتاسه فعال بوده اند. در ائوسن تاميوسن، ماگماتيسم در منطقه فراوان بوده است. از زمان بسته شدن نئوتيتس زاگرس چين خورده و كمربند فرورانش در شمال پليت عربستان شكل گرفت. ايران بلوكي محاصره شده توسط كمربندهاي لرزه خير است. دراوراسيا و شمال شرق ايران ما شاهد لرزه هاي زيادي هستيم.
مركز ايران شامل كوههاي باريكي است كه به سرزمين عريض وپست مشرف هستند. البته در مقايسه با فلات پهن در عراق، تركيه و غرب ايران كه ارتفاع متوسطي حدود 2000mدارند. كوهستان البرز 200تا 500 km از شكاف نئوتيس است وقسمت جنوب درياي مازندران را مي پوشاند. جنوب درياي مازندران عميق ترين حوضه رسوبي جهان را دارد وعمق رسوبات آن تا 25km از post –jurassic مي رسد.
ساختمان هاي رسوبي بين البرز و جنوب درياي مازندران بين 10 تا 25 كيلومتر است و به وسيله جايگذاري رسوبات پر حجم جوانتر از 6ma گذاشته شده اند. البرز به طور عمده شامل رسوبات پركامبرين ديرين تاائوسن پليستوسن و طبقات آذرين است كه طبقات آذرين شامل حضور ناگهاني توده هاولايه هاي آذرين مانند دايك ها، مربوط به فعاليت هاي آتشفشاني پالئوزوئيك تا پليستوسن مي باشد. اين ساختمان ها عموما هم راستا و موازي اند.عميق ترين گسل ها هادر اين رنج ساخت گل مانند دارند (شايد شعاعي) ومعكوس هستند ولي مي توان حدس زد كه بعضي از آنها انتقالي باشند.
-Discussion:
پرونده گرمايي ما از علم كوه، يك كليد براي تكتونيك ايران است. گرانوديوريت هاي آكاپول در طول فاز اصلي بيرون زدگي ماگمايي حاصل شده اند.سپس تا حدود  سرد شده با 40ma و احتمالا بازتاب اوليه ناشي از تغييرات پوسته اي هستند كه از ائوسن به جا مانده اند ونامطابق با ايران مركزي هستند.
نتيجه گرفتيم كه بيرون زد ارتفاعات البرز و تالش، از حوضه رسوبي درياي مازندران بار گرفته است و اين دليل مطابقت زياد در نهشته سنوزوئيك منطقه است.
ثابت شده است كه رسوبات جنوب درياي مازندران در ترديك باكو به اندازه بيش از 10 چين افزايش يافته است وتاكنون بيش از 10km رسوب در آن منطقه نهشته شده است كه مربوط به نهشته هاي آبشوران وبالكان در روي جنوب درياي مازندران است و به نظر مي رسد كه رسوبات جنوب درياي مازندران كاملا با رسوبات البرز در ارتباط باشد. از حدود 20km عمق از رسوبات درياي مازندران حدود كمتر از 5km مربوط به رسوبات دوران نئوژن است كه با عمري حدود شش ميليون سال، در حدود 10km وسعت دارد. بنابراين حدود 20km يعني 80%  از رسوبات(كل رسوبات 25 كيلومتر است) بين البرز وجنوب درياي مازندران بايد سني كمتر از حدود ذكر شده داشته باشند.
برخلاف اورتراست هاي تالش وشمال شرقي البرز، گسل خوردگي ها در قسمت بين البرز مركزي و جنوب درياي مازندران، هنوز در پرده اي از ابهام باقي مانده است.
هوبر (1977) نشان داد كه در قسمت جنوبي وجنوب شرقي لايه هاي رسوبي نئوژن روي سنگ هاي دگرگوني را پوشش داده اند وبرون زدي در حدود 2تا 3 كيلومتر دارند وشيب ها وگسل ها را دررنج جنوبي البرزپوشانده اند.
باربارين (1983) يك گسل بزرگ و عميق را در قسمت شمالي البرز نشان داد ولي نقشه ها (دانشمند وحدتي 1991 و آنل و همكارانش 1975) چند گسل عميق و جدا از هم را در امتداد شمالي البرز، نشان ميدهند.بنابراين حمل وانتقالات رسوبات در البرز نقش موثر ومهمي راداشته است.
مطالعات پوسته كوهستان البرز، كامل نيست . آنچه كه توپوگرافي منطقه را مورد پوشش قرار داده و باعث شده است، مبهم مي باشد.اما با توجه به بررسي زماني برون زد البرز مي توان گفت كه رسوبات جنوب درياي مازندران نقش مهمي راداشته است.كاندنسكي وهمكاران (1981) آنل وهمكاران (1977-1975) و باربرين وكينگ (1981) معتقدند كه فعاليتهاي جبه البرز نيز موثر بوده است.
در كل عوامل سرعت زياد رسوب گذاري در جنوب درياي مازندران، سردشدن ماگماها، برون زدگي ها وبرون زدبزرگ در قسمت مركزي وغربي البرز و تجمع نهشته هاي يخچالي در قسمت جلويي زاگرس رادلايل سرعت كوهزايي در اواخر ميوسن مي دانند.


زمين ساخت البرز TECTONIC
منطقه مورد بررسي محل ظهور پديده هاي مهم زميني ساختي است ك از دير باز مورد مطالعه قرار گرفته ونتايج به دست آمده همراه با دانسته هاي جديد، آنچنان حجمي از اطلاعات را فراهم نمود كه در اين مجال، فرصت توضيح كامل آنها نمي باشد بنابراين كلياتي از زمين شناسي ساختاري منطقه را به شرح زير خواهيم داشت:
رشته البرز به شكل كماني عريض ، حاشيه جنوبي فرونشتگي پهناور درياي خزر را تشكيل داده است. اشتوكلين (1974) آن راحاشيه منطقه كوه زايي ايران مركزي در نظر گرفته است. دربخش غربي البرز، محور ساختمان ها داراي امتداد NW-SE است كه كاملا موازي بخش شمالي راندگي اصلي زاگرس ،گسل زنجان وامتدادهاي ساختماني قفقاز كوچك وبزرگ است. از طرف ديگر بخش شرقي آن با محور ساختمان هاي داراي امتداد تقريبا SW-NE وموازي باگسل بزرگ كوير مشخص مي گردد.اين دو روند متفاوت ساختاري در البرز مركزي به هم مي رسند كه يك محل بحراني را در رشته كوه البرز به وجود آورده است. جالب توجه آن كه دقيقا در محل تلاقي همين دو امتداد است كه آتشفشان بزرگ كواترنري دماوند بر پا شده است.مطالعات جديد وجود سيستم هاي برجستگي ها (Horst) و فرورفتگي هاي (Graben) لوزي شكل هم راستا با دوامتداد فوق را مورد تاكيد قرارداده وبسياري از مسائل زمين شناسي البرز مركزي را مرتبط با آنها مي داند. نبودهاي عمده رسوبي برروي برخي از برجستگي هاي قديمي در فاصله هاي بسياركوتاه جانبي، تغييرات شديد رخساره ها وضخامت هاي سازندها در مسافت هاي قليل و يا قطع شدگي آنها با تنها عامل فرسايش توجيه پذير نيستندو به نقش حركات بلوكي قائم وتاثيرات آنها بر شرايط حوضه هاي رسوبي مربوطه نيز بايستي توجه كافي گردد.
سيماي كلي زمين ساختي منطقه مورد بررسي عمدتا متشكل از تعدادي گسل ها وچين هاي رانده شده و يا خوابيده به سمت جنوب، چهارچوب بخش جنوبي البرز مركزي از شمال به جنوب با چند عنصر مهم ساختاري مشخص مي گردد:گسل معكوس كندوان ،روراندگي گرمابدر، راندگي مشا-فشم ،گسل معكوس توچال (گسل شمال تهران ) وچين هاي جبهه اي (Frontal Flexure) نئوژني فرونشتگي جنوبي.
گسل معكوس كندوان يك گسل اساسي ريشه داراست كه تا پي سنگ متبلور پركامبرين را در بر گرفته و داراي امتداد WNW-ESE وشيب تند به طرف شمال مي باشد ودو ناحيه با مشخصات متفاوت ساختاري را در مجاور هم قرار داده است: زون پالئوزوئيك مركزي در شمال با چين هاي ملايم وگسل شدگي بلوكي قائم به توسط اين گسل در مجاورت زون ترشيري مركزي در جنوب با رسوبات شكل پذير بيشتر وچين هاي هم شيب (Isoclinal) و روراندگي ها قرار گرفته است.تفاوت هاي توالي هاي چينه شناسي مناطق شمال وجنوب اين گسل، دلالت بروجود گسلي قديمي دارد كه حداقل از كرتا سه پيشين فعال بوده وشايد مرتبط با جابجايي هاي قديمي پركامبرين باشد.
گسل رورانده گرمابدره (5تا6كيلومتري شمال گرمابدره) كم وبيش به موازات گسل كندوان است و با شيب كم به سمت شمال، رسوبات شديدا چين خورده زدن ترشيري مركزي را در مقابل سازندهاي متراكم تر زون پالئوزوئيك- مزوزوئيك جنوبي بالا آورده است. در دره جاجرود مسافت جابجايي (افقي) بيش از 5 كيلومتر برآورد شده است. اين گسل پس از عبور از گاجره،احتمالا در حوالي گچسر ،مي بايستي به گسل طالقان بپيوندد و درشرق، از شمال لالون دو شاخه شده و راندگي هاي وراورد وسفيد آب را تشكيل داده و ظاهرا با عبور از زير آتشفشان دماوند، به سمت شرق امتداد يافته است.
راندگي مشا-فشم (ميگون-مشا) يكي ديگر از گسل هاي اساسي ريشه دار البرز مركزي است كه نزديك به حداقل 170 كيلومتر ازآبيك تا فيروز كوه قابل تعقيب است و رسوبات پركامبرين بالايي و پالئوزوئيك زون پالوزوئيك مزوزوئيك جنوبي را در مقابل سازندهاي شديدا چين خورده زون ترشيري جنوبي بالا آورده است. شيب سطح گسل از 35تا 70 درجه به سمت شمال متغيير است و لذا در نقاط مختلف مي توان آن را گسل معكوس و يا رانده در نظر گرفت. تفاوت رخساره هاي مهم دو طرف گسل در سنگ هاي تا به قدمت كامبرين دلالت بر دوره طولاني از جابه جايي ها دارد و به همين دليل آسرتو آن را گسلي ريشه دار، داراي عمق زياد وشيب تند در اعماق       (گسل هاي معكوس) در نظر گرفته است. گسل مزبور از امامه تا فشم و ميگون وشهرستانك چند شاخه شده وگسل هاي ميگون و آهار از انشعابات آن هستند.
 
 
عكس از گسل مشا-فشم
گسل شمال تهران (گسل معكوس توچال) و چين هاي جبهه اي نئوژني زون ترشيري جنوبي را از فرونشستگي نئوژن -كواترنري، واقع در جنوب رشته كوه البرز جدا          مي سازند. گسل شمال تهران با طول بيش از 75km وامتداد تقريبا W-E شيب متغيير تندي به سمت شمال دارد و ازترديك كرج شروع شده و در حوالي لواسان (بزرگ) به راندگي مشا-فشم مي‌پيوندد و باعث بالا آمدن سازندهاي ائوسن بر روي كنلگومراهاي سازند هزار دره و نيز آبرفت هاي چين نخورده كواترنري گرديده است.جابجايي اصلي در امتداد اين گسل قبل از پليوسن صورت گرفته وليكن در شمال تهران، جابجايي پليوسن-پلئيستو در طول گسلي مشابه آن، دلالت بر جابجايي محلي جزيي در طي كواترنري نيز دارد. ناحيه عبور گسل مزبور گاهي شمال گسل هاي موازي ديگري نيز هست و در دره حصارك شيب 55 تا 65 درجه و در فرحزاد شيب 70 تا 80 در جه به سمت شمال و حداقل سه گسل به موازات هم مشاهده شده است.
چين هاي جبهه اي نئوژني (فرونشستگي جنوبي) با امتداد WNW-ESE (هم امتداد با البرز غربي) مرز با صفحه فرونشته كوير وحوضه ساختاري اوليگو ميوسن قم است وليكن بررسي كنندگان مختلف درباره آن اتفاق نظر ندارند. برخي آن رادنباله وجزيي از البرز (آنتي البرز) دانسته واين در حالي است كه در اين بخش واحدهايي ازقبيل سازند قرمز پاييني ، سازند قم وسازند قرمز بالايي خاص ايران مركزي وبا همان اسامي بر روي واحدهاي شاخص البرز از قبيل سازندهاي كند،كرج ،فجن،غيره ..قرار گرفته اند و درواقع منطقه اي است كه در آن شرايط چينه شناسي البرز و ايران مركزي، تواما ديده مي شود. به هر صورت از مجموعه مطالب گفته شده فوق مشخص مي گردد كه ساختار كلي البرز مركزي سبب شده است كه سنگ هاي پركامبرين از اعماقي نه چندان شناخته شده در زير دشت كوير، از شمال به جنوب، در چند گام بزرگ، در اثر گسل هاي كندوان ،گرمابدر ،مشا-فشم وتوچال (گسل شمال تهران) تا ارتفاع حدود 3تا 4 هزارمتربالاي سطح دريا بالا رفته است.
اضافه برموارد فوق، ضمن برداشت هاي اخير، گسل هاي مهم ديگري نيز تشخيص داده شده‌اند كه به همراه ديگر اطلاعات جديد منطقه بر روي نقشه حاضر اضافه شده است وليكن پاره اي از آنها نيازمند بررسي هاي تفضيلي بيشتري است.
گسل رودهن باامتداد تقريبا شرقي-غربي وشيبي تند به سمت شمال، كم و بيش مشابه وهم امتداد با گسل شمال تهران است و در زون واقع بين دو گسل مزبور اثري از رسوبات كر تا سه مشاهده نشده است. اين گسل در سمت غرب (شمال كمرد) دوشاخه شده است.
شاخه جنوبي كم وبيش تاتلو بالا قابل تعقيب است و شاخه شمالي با عبور از ديواره شمالي سد لتيان، درلشكرگ به گسل شمال تهران مي پيوندد. دنباله شرقي اين گسل در جنوب شرق سادات محله و آبعلي، سبب بالا آمدن سنگ آهك هاي سازند لار بر روي فجن شده است وبا عبور از شهرستان دماوند، در جنوب زرين كوه به انشعابي جنوبي از گسل مشا-فشم مي پيوندد.
گسل مملوك با امتداد تقريبا شرقي-غربي وشيب تند به سمت شمال نيز سب بالاآمدن سنگ هاي مزوزوئيك (غالبا سازند لار)بر روي كنلگو مراهاي سازند هزار دره شده است. در جنوب قره چشمه گسل قصر فيروزه (م.قريشي) با امتداد NW-SE به اين گسل پيوسته است وليكن بخش هاي غربي تر گسل مملوك قاعدتا مي بايستي تا نواحي جنوب شرق تهران (مسگر آباد) امتداد يافته باشد كه غالبا با گسله هاي مورب جابجا شده اند.به سمت شرق و در شمال عباس آباد و كاب جاليز، تشخيص بخش هاي شرقي اين گسل در زير رسوبات شكل پير سازند كرج مشكل است وليكن به احتمال زياد با عبور از شمال رخنمون سنگ آهك هاي سازند تيزكوه، با گسل مهم شرقي غربي حصار بن در جنوب ورقه دماوند هم سو مي شود.
در شمال و بخصوص در جنوب كوه بي بي شهربانو قاعدتا بايستي گسل هاي مهمي با امتداد WNW-ESE وجود داشته باشند كه سازند سلطانيه را بالا آورده و ظاهر       نموده اند. اين گسل ها رخنمون هاي جنوب غربي را از دشت پايين دست متمايز ساخته و در حال حاضر غالبا با آبرفت پوشيده شده اند. در سه كيلومتري شرق باقرآباد گسل مشاهده شده داراي خردشدگي وبرش هاي گسلي با عرض حداقل چند ده متر مي باشد.
دو روند ساختار عمده البرز غربي وشرقي هم زمان نبوده اند و لذا استرس هاي به وجود آورنده آن ها سبب ايجاد چين خوردگيهاي مكرر در سنگ هاي رشته كوه البرز شده اند. در منطقه مورد بررسي چين خوردگي هاي بسيار فراواني نيز قابل مشاهده هستند كه شاخص ترين آنها به اختصار عبارتند از :تاقديس گسل شده آبناك به طول حدود 20KM كه مهم ترين عنصر ساختاري دره زاگون است.
ناوديس چهل چشمه- تيز كوه كه از دره لار تا پلور در ناحيه اي با طول بيش تر از 30 وعرض 6تا7 كيلومتر ديده مي شود و ناوديسي باامتداد محوري WNW-ESE و        يال‌هاي پر شيب مي باشد. تاقديس پلور در جنوب ناوديس چهل چشمه قرا رگرفته وغالبا متقارن است.ناوديس پهنك كوه از فيل زمين تا دره هزار ونيز شرق آن ادامه دارد. بخش غربي آن از هراز تا پهنك كوه شكل كاملا منظمي با يال هاي كم و بيش متقارن دارد. در نيمه جنوبي منطقه، چين خوردگي ها غالبا ملايم تر هستند ونمونه هاي مهم تر آن عبارتند از:ناوديس بومهن،ناوديس در بندك،ناوديس كوه سه پايه، تاقديس شمال پارچين ،ناوديس كوه قره آغاج و ناوديس (روستاي) توچال براساس ارتباطات بين ساختمان هاي مختلف آسرتو چين هاي با امتدادssw-NNE را به عنوان قديمي ترين در نظر گرفته است و چين هاي با امتداد wsw-ENE بعد از آن تشكيل شده ولذا با گسل هاي WNW-ESE , W-E قطع شده اند. به عقيده آسرتو اين گسل هاي آخري مي توانند هم زمان باروراندگي اصلي رشته البرز (ضمن چين خوردگي قوي ميو-پليوسن)باشند.آخرين ساختمان ها ،گسل هاي نرمال با امتداد(تقريبا)N-S هستند كه مرتبط با يك فاز كششي مي باشند. ظاهرا آتشفشان دماوند مي بايستي در محل تلاقي دو روند شرقي وغربي عمده البرز با يكي از همين شكستگي هاي تقريبا شمالي-جنوبي به وجود آمده باشد كه اگرچه موافق با نظر آسرتو در سنگ هاي جوان تر در ارتباط با يك فاز كششي تشكيل شده اند وليكن از ديدگاه كلي تقسيم بندي و جهت يابي خط واره ها، در واقع مي توانند همان شكستگي هاي عميق وقديمي باشند كه در عكس العمل به استرس هاي جديدتر، مجددا فعال گرديده اند.


نگاهي ديگر به Tectonic محدوده البرز(باتمركز بر تهران)
براساس نظر اشتوكلين (stockin-1974) ناحيه البرز حاشيه منطقه كوهزايي ايران مركزي است وتوسط گسل هاي مهمي كه بيشتر به موازات راستاي كلي كوههاي البرز هستند، به 6 منطقه ساختماني تقسيم مي شوند.
محدوده البرز شامل تاقديسهاي فشرده همراه با ناوديس هاي باز با راستاي محوريSEE-NWW است و آنرا مي توان مجموعه اي از چند ورقه نپ (Neppe) دانست كه براثر حركات كوهزايي از شمال شرق به جنوب غرب حركت كرده اند و در همين جهت نيز بطور كلي جوانتر مي شوند(سن فعاليت ورقه نپ جوانتر مي شود) در محدوده كوچكتر كرج-سولقان چين هاي مكرر به وجود آمده ونقش بندي قلاب مانند (Hook pattern)ايجاد شده است. با توجه به ويژگيهاي ليتولوژيكي و ساختماني محدوده البرز خود به سه محدوده كوچكتر بنام هاي محدوده كوچكتر كرج-سولقان،توچال و ميگون كه هر يك ورقه اي از نپ را تشكيل داده اند تقسيم مي شوند. گسل هاي اصلي وبيشتر تراستي آنها را از يكديگر جدا نموده است گسل هاي اصلي محدوده البرز به شرح زير است:
-گسله وارونه آهار:
اين گسله قسمتي از گسله مشا-فشم را تشكيل داده است كه با طولي در حدود 400km از جنوب غربي شاهرود در شرق، تا‌‌آبيك در غرب ادامه يافته است وشيبي در حدود 70-35 درجه به سمت شمال دارد. قسمتي از اين گسله در ناحيه شمال شرقي ورقه ديده مي شود كه بيشتر در امتدادNWW-SEEبوده وشامل سه شاخه است وگسله اي كه از آهار مي گذرد، مرز محدوده كوچكتر ميگون ومحدوده توچال مورد نظر قرا رگرفته است.
-راندگي شمال تهران
اين گسله در مجموع بيش از 75km طول دارد و باعث راندگي سازندهاي ائوسن بر روي آبرفتهاي سازند هزار دره(واحد -Q) و آبرفتهاي بخش Bn از تقسيمات ريبن گرديده است.ناحيه گسله در برخي موارد شامل گسلهاي موازي ديگري است كه در سازند كرج عمل كرده است. اين گسله داراي راستاي شرقي-غربي تا شرقي، شمال شرقي- غربي، جنوب غربي بوده وشيب آن به سمت شمال است. در اين قسمت آبرفتهاي سازند هزار دره، ساختمان تاقديسي به خود گرفته اند. در دره حصارك امتداد گسله N65E وشيب آن 65-55 درجه و در فرحزاد شيب گسله 80-70 درجه به سمت شمال است و حداقل شامل سه گسله به موازات هم مي باشد. اين گسله در پاي كوههاي البرز قرار دارد و تاترديكي كرج ادامه يافته است و بنام گسله تراستي شمال تهران و تراست كرج-فرحزاد ناميده شده است.
-گسله وارون امامزاده داود
راستاي شمال غرب-جنوب شرق دارد و از حوالي امامزاده داود عبور مي نمايد. اين گسله از نوع وارون بوده، شيب آن در حدود 70 درجه به سمت شمال شرقي است وباعث قراردادن واحد [1] در مقابل [2] شده است. در حوالي ولنجك اين گسله به گسله تراستي شمال تهران مي پيوندد. اين گسله مرز محدوده كوچكتر كرج-سولقان از محدوده توچال است وشاخه هاي ديگري به موازات اين گسله در منطقه ديده مي شود.
-راندگي پوركان-ورديج
از نوع گسله تراستي است و از حوالي پوركان (درمسير جاده كرج-چالوس) تا ورديج وسپس شمال كن وفرحزاد ادامه مي يابد و راستاي عموميش شمال غرب-جنوب شرق است.
از ديگرگسل ها مي توان به ترتيب اشاره كرد:
-گسله كهريزك (بربريان وقريشي 1354):
از شمال سلطان آباد در غرب تا كهريزك وسپس شمال شمس آباد در شرق امتداد يافته و راستايش شرق-غربي و طولش بيش از 40km است.اين گسله ديواره اي به ارتفاع 1-10mرا در آبرفتهاي جنوب تهران ايجاد كرده است.
-راندگي نياوران:
اين گسله بصورت تراستي عمل كرده و باراستاي شرق شمال شرقي-غرب جنوب غربي و با طولي درحدود 13km از سعادت آباد فرحزاد تانياوران و شمال اقدسيه امتداد مي يابد.


-گسل محموديه:
گسله اي است كششي واقع در كناره شمالي بزرگراه ترشت با راستاي شرقي-غربي
-گسله شبان كوثر:
در شمال تهران پارس با طول 3km و راستاي شرقي-غربي
-گسله شمال ري:
در حوالي عظيم آباد كناره جنوبي بزرگراه ري-بهشت زهرا قراردارد و ديواره اي به ارتفاع 2 متر را به وجود آورده است.امتداد آن شرقي غربي و به طول 16/5 كيلومتر مي باشد.
-گسله جنوب ري:
1-2m اختلاف ارتفاع در رسوبات آبرفتي ايجاد كرده است. 18/5 كيلومتر طول دارد وامتدادش شرقي-غربي است .از گسله هاي فرعي مي توان گسله نارمك،داووديه، ايوبي،عباس آباد، پارك جنگلي شهرداري، باغ فيض،قصر فيروزه ،تلويزيون و را نام برد.
ويژگي هاي محدوده كوچكتر كرج-سولقان:
اين ناحيه بين راندگي شمال تهران وگسله وارون امامزاده داود قراردارد و بخش عمده ناحيه البرز را در محدوده ورقه تهران شامل مي گردد. فعاليتهاي آتشفشاني از گستردگي وسيعي برخوردار است واز آن جمله مي توان فعاليت وسيع آتشفشاني زيردريايي ائوسن مياني با تركيب تراكي بازالت-تراكي آندزيت در حوالي پوركان نام برد و دايك هاي تغذيه كننده واحد آتشفشاني مزبور در سطح وسيعي از شمال كرج تا پوركان عمل كرده اند وتوده هاي نيمه عميق نيز در رسوبات ائوسن مياني آن ناحيه جاي گرفته است. فعاليت آتشفشاني حوالي نوجان كه احتمالا متعلق به اواخر ائوسن مياني است در مركز ناوديس قرارگرفته و در شرايط محيط كم عمق رسوبي تشكيل يافته است.سازندهاي ائوسن زيرين دراين ناحيه بر خلاف محدوده كوچكتر توچال از ضخامت كمتري برخوردار است.نيروهايي كه باعث چين خوردگي واحدهاي مختلف شده است، سنگ هاي توده نفوذي را نيز مورد تاثير قرارداده است . در اين ناحيه ناوديس بزرگي با راستاي محوري NWW-SEE بنام ناوديس ارنگه تشكيل يافته ودر كنار آن تاقديس هاي فشرده از جمله تاقديس سدكرج، به وجود آمده است.          چين خوردگي ها حداقل داراي دوراستاي محوري متفاوت است.يكي NWW-SEE كه اصلي است وديگري NNE-SSW است كه فرعي است و مجموعا باعث چين خوردگي هاي مكرر در رسوبات اين ناحيه شده است.
ويژگي هاي محدوده كوچكتر توچال:
بين گسله وارون آهار-(قسمتي از گسل مشا-فشم) و گسل معكوس امامزاده داود قراردارد. در اين ناحيه ائوسن زيرين تا مياني گسترش وسيعي دارد و شامل         فعاليت هاي متعدد آتشفشاني زيردريايي باتركيب بازيك و دايك هاي داسيتي و ديابازي و توف هاي ريوداسيتي وتوف هاي سبز وشيل هاي سياهرنگ است. توده هاي نيمه ژرفي ودايك هاي بازيك مخصوصا درحوالي منظريه (شمال تهران) گسترش دارند. ارتفاعات توچال به صورت ناوديس به راستاي محوري NWW-SEE است كه در بخش مركزي شامل توفهاي سبز رنگ ستبر لايه ائوسن مياني است. در قسمت شمال شرقي اين ناحيه، تاقديسي با محوري به موازات محور ناوديس توچال وجود دارد كه در تناوب شيل هاي سياه رنگ، توف سبز بهمراه سنگهاي نفوذي نيمه ژرفي بازيك مشاهده       مي شود. در دامنه جنوبي ارتفاعات توچال، تاقديس امامزاده داود-در بند قراردارد كه در هسته آن سنگهاي آتشفشاني ا ئوسن زيرين برونزد بيشتري دارند.
ويژگي هاي محدوده كوچكتر ميگون:
اين محدوده توسط گسله وارون آهار از محدوده كوچكتر توچال جدا مي گردد. در اين قسمت ميزان فعاليت هاي آتشفشاني بسيار كم است و از ضخامت نهشته هاي ائوسن كاسته مي گردد. ائوسن زيرين (آشكوب ايپرزين) در اين ناحيه گسترش دارد ودرمحيط كم ژرفا و تبخيري تشكيل يافته كه شامل كنلگومرا وماسه سنگ قرمز رنگ،گچ و سنگ آهك است و برروي آنها واحدهاي ائوسن زيرين مياني شامل تناوبي از توف هاي سبز،شيل وماسه همراه با ميانلايه هاي سنگ آهك قرار گرفته است. شمال شرقي اين ناحيه سازندهاي قديمي پالئوزوئيك ومزوزوئيك در راستاي گسله تراستي بر روي سازندهاي ائوسن رانده شده اند.
-جايگاه و ويژگي هاي زمين شناسي استان تهران:
از نگاه كوه آبنكاري گستره هاي شمالي استان تهران (شمال تهران) بخشي از ارتفاعات البرز مركزي است ونواحي واقع در جنوب شهر تهران پهنه هاي كم ارتفاع و دشت گونه ايران مركزي را زير پوشش دارد. ويژگيهاي ژئومورفولوژيك همچنين خاصه هاي      زمين شناسي اين استان (تهران) پيوند نزديك با سيماي جغرافيايي آن دارد بدين ترتيب كه بخش البرزي استان تهران قسمتي از يك نوار كوهستاني است كه به شكل كمان خميده به سمت جنوب، نواحي شمالي استان رامي پوشاند. به همين لحاظ چهره مورفولوژيك آن كوهستاني است كه بلندترين چكاد آن قله دماوند است كه حدود 5670 متر از سطح دريا بلندي دارد. اشكال فيزيوگرافيك دشت تهران بطور عموم دشت گونه است كه بطور پراكنده رخنمون هاي تپه ماهوري به آن سيماي نه چندان برجسته مي دهد كه از آن جمله مي توان به بلنديهاي جنوب شرق تهران (توچال سپايه) تپه هاي جنوب كرج وتپه ماهورهاي جنوب كهريزك اشاه كرد.
از نگاه زمين شناسي و پهنه هاي ساختاري اعتقاد بر اين است كه استان تهران به دو ايالت زمين ساختي البرز و ايران مركزي تعلق دارد و مرز اين دو پهنه منطبق بر راندگي شمال تهران است كه در اثر عملكرد آن بلنديهاي البرز به شدت روي تهران رانده شده است. ولي بررسي واحدهاي تكتونواستر تيگرافيك اين دو قلمرو(البرز و ايران مركزي) نشانگر همانندي بسيار زياد بين اين دو است به طوريكه به لحاظ هماننديهاي موجود مي توان البرز راچين هاي حاشيه اي ايران مركزي دانست معهذا الگوي ساختاري اين دو پهنه متفاوت است و شايد از اين دو ديدگاه بتوان بين بخش هاي شمالي وجنوبي استان تفا وت هايي را قايل شد.
كهن ترين واحدهاي سنگ چينه اي استان تهران شامل يك سكانس پلاتفرمي به سن پركامبرين پسين تاتريايس مياني است كه چندين سازند زمين شناسي را دربر دارد وناپيوستگي هاي رسوبي آن حاكي از حركتهاي زمين زا در طول زمان ياد شده (پركامبرين پسين تا ترياس مياني )است.
اينگونه سنگها به ويژه در شرق تهران و در بالا دست رودخانه كرج رخنمون دارند.
تواليهاي ترياس بالا- ژوراسيك مياني استان از نوع نهشته هاي شيلي-سنگ ماسه اي زغالدار (سازند شمشك) است كه به ويژه در حاشيه شمالي استان (شمشك-گاچره) لايه هاي ذغالي كارپذير دارد.
مجموعه هاي مارني-سنگ آهكي ژوراسيك مياني- كرتا سه يك واحد تكنواستراتيگرافيك دريايي است كه در بسياري از نواحي استان سيماي كوهساز دارند. گسترده ترين واحدهاي تكنواسترايتگرافيك استان رديف هاي پيروكلاستيك و ولكانوكلاستيك تبديل شده اند كه رخنمون هاي آذرين جنوب كرج از آن جمله است.
در ارتفاعات شمال تهران (كوههاي البرز) سنگ هاي جوان تر از ائوسن عمد تا محدود به توده هاي نفوذي بازيك (سد كرج، گابروي رودهن، گابروي مبارك..) است كه به سن ائوسن-اوليگوسن انگاشته شده اند وشكل گيري آنها به رويداد كوهزايي پيرنئن نسبت داده شده است . در رويداد پيرنئن ساختار وحوضه هاي رسوبي البرز به سمت جنوب پسروي داشته اند. به همين دليل است كه در شمال تهران نئوزون عموما از نوع انباشته هاي حوضه هاي بين كوهي است.
بر خلاف نيمه شمالي ، در نيمه جنوبي استان تهران،سنگ هاي نئوژن گستردگي زياد دارند كه بيشتراز انواع مارن، سنگ ماسه و كنلگومراي قرمز رنگ است كه سيماي تپه ماهورهاي سرخرنگ دارند.
ازنظر تكتونيكي در استان تهران چندين حادثه زمين زادكوهزا اثر داشته اند كه ساختار مورفوتكتونيك امروزي استان آنها است. در باختر استان تهران ساختارهاي زمين شناسي (گسل ها وچين ها) روندعمومي شمال باختري-جنوب خاوري دارند ولي در خاور استان، روندها به سمت شمال خاوري تغيير جهت داده اند و آتش فشان دماوند در محل تلاقي اين دو روند ساختاري قرار دارد.
در تكامل ساختاري بخش البرز، راندگيهاي استان تهران، اثر در خور توجهي دارند.به گونه اي كه بخشي از چين خوردگي ناحيه مديون عملكرد گسل هاي راندگي است. راندگي هاي مورد نظر از دونسل متفاوت اند و در اثر عملكرد آنها ورقه هاي گوناگون به مقدار متفاوت به سمت جنوب حركت كرده اند كه از آن جمله مي توان به راندگي مشا-فشم (راندگي اصلي جنوبي) و راندگي شمال تهران(حد ارتفاعات البرز و دشت تهران) اشاره كرد. وجودگسل هاي كاري همراه با وقوع زمين لرزه هاي تاريخي ودستگاهي، حاكي از اين است كه توان لرزه خيزي استان تهران بالا مي باشد.
نقش گسله شمال تهران در تكوين حوضه هاي رسوبي البرز مركزي و ايران مركزي در محدوده تهران كرج[3]
گستره مورد بررسي بخشي از سيستم آلپي محسوب مي شود كه در شمال ايران بين ايران مركزي والبرز مركزي قرارگرفته است. در بخش جنوبي البرز مركزي سازوكار گسله ها راندگي با شيب به سمت شمال است. در ارتباط با گسله هاي راندگي اوليه، گسله هاي ثانويه به وجود آمده اند كه به گمان در ژرفا به گسله اصلي مرتبط اند و از آن منشعب شده اند.اين گسله ها براساس نوع ارتباطي كه با يكديگر دارند، يعني موازي يا زاويه دار، به انواع سنتتيك و آنتي تتيك تقسيم مي شود. پالئوسن به گمان زمان شروع مقدمات به وجود آمدن گسله شمال تهران ، به صورت ثانوي، از گسله مشا-فشم به شمار آورد.گسله شمال تهران به صورت گسله فعال كم وبيش مربوطه به ائوسن اليگوسن است كه با اختلاف بلندي ميان حوضه البرز جنوبي وبخش شمالي حوضه ايران مركزي همراه بوده است.
ارتباط آن با گسله مشا-فشم زاويه دار يا گاهي گوه اي است.از اين رو حد فاصل دو گسله حوضه امتداد لغز، و در بخش جنوبي گسله شمال تهران حوضه مقدم بر چين خوردگي به وجود آمده است و از آن زمان تاكنون هر يك از حوضه ها متناسب با فعاليت گسله شمال تهران ، مراحل تكاملي خودرا پشت سر گذارده اند.
نگاهي به تكتونيك البرز با تمركز بردماوند:
-جنبشهاي كالدونين: در فاصله زماني اوردويسين ،سيلورين ودونين پيشين اين ناحيه از اب خارج بوده و رسوبي تشكيل نگرديده وناپيوستگي هم شيب بين نهشته هاي سازن ميلا وجيرود بوجود آورده است بنابراين جنبشهاي تكتونيكي كالدونين را در اين ناحيه ، ميتوان از نوع خشكي زا دانست.
-كوهزايي هر سنين: موجب نبود چينه اي در كربونيفرپيشين شده است به طوري كه نهشته هاي سازند دورود بر روي نهشته هاي سازندمبارك نشسته وكربونيفر پيشين حذف شده است.
-جنبشهاي سميرين cimmerian orogeny كه خود شامل دوكوهزايي بشرح زير است:
كوهزايي سيميرين پيشين: عملكرد كي آن در اواخر ترياس و بين اشكوب نورين (ترياس پسين) ولياس (ژوراسيك پيشين) بوده است ولي و براساس نظر اشتوكلين اين فاز در ايران بعد از ترياس مياني وقبل از رسين (متعلق به لياس) صورت گرفته است اين فاز موجب نبود چينه اي ما بين نهشته هاي سازند اليكا و شمشك وتغيير نوع رسوبگذاري از كربناتي به آواري (شيل و ماسه سنگ) شده است. فعاليتهاي آتشفشاني بازيك (ملافير)و بين نهشته كربناتي سازند اليكا و آواري سازند شمشك رامي توان در ارتباط با فازهاي كوهزايي سيمرين پيشين دانست.
-كوهزايي سيمرين پيشين: طي ژوراسيك حركات اپي روژنيك حوضه رسوبي را ناآرام كرده و در اواخر ژوراسيك فازهاي اصلي كوهزايي سيمرين پسين بوقوع پيوسته است به طوري كه نهشته هاي تبخيري و ملافيرهاي قاعده كر تا سه با پيوستگي هم شيب بر روي نهشته كربناتي سازندلار نشسته و نئوكومين (كر تا سه پيشين) فاقد رسوب دريايي است.
-كوهزايي لاراميد: در فاصله زماني كر تا سه و پالئوژن كوهزايي لاراميد در شمال ومركز ايران با شدت بيشتري عمل كرده و موجب ناپيوستگي چينه اي همراه با دگرشيبي زاويه دار و در قاعده نهشته هاي سنوزوئيك شده است. در اين ناحيه نيز نهشته هاي سازند فجن كه بيشتر كنلگومرايي هستند با ناپيوستگي و در برخي موارد دگر شيبي زاويه دار بر روي نهشته هاي كر تا سه پسين ويا قديمي تر نشسته است.
كوهزايي پيرنه اي Ryrnean : در فاصله زماني بين ائوسن پسين و اليگوسن زيرين بوقوع پيوسته ونبود چينه‌اي مابين نهشته هاي سازند كند وسازند قرمز زيرين را بوجود آورده است. اين فاز در برخي از نقاط ايران توده هاي نفوذي را بوجود آورده است ولي در اين ناحيه اثري از اينگونه توده هاي نفوذي ديده نمي شود. اين فاز در شكل گيري كوهها به شكل فعلي تاثير بسزايي داشته است.
-فاز كوهزايي ميوسن پاياني : موجب ناپيوستگي همراه با دگر شيبي بين نهشته هاي قرمز بالايي يا نهشته هاي كنلگومرايي سازند هزار دره شده است.
-تشكيل كنلگو مراي هزار دره در چين خوردگي آن را ميتوان بر اثر جنبشهاي پاسادنين دانست كه در پايان پليوسن وشروع كواترنري به اوج خود رسيده و دگر شيبي مابين نهشته هاي كواترنري وپليوسن را بوجود آورده است.
زمين شناسي اقتصادي:
علم زمين شناسي اقتصادي عبارت است از :مطالعه و تجزيه و تحليل كانسارها وموادي كه به طور مفيد براي بشر قابل استفاده هستند ، نظير: سوخت ،كاني هاي فلزي وغير فلزي و آب در اين ارتباط بهره گيري از دانش زمين شناسي براي جستجوها وتشخيص اين امواد الزامي است. ذخاير معدني از مهم ترين اهداف اين جستجو در محدوده زمين شناسي اقتصادي ميباشند. در تركيب متوسط پوسته جامد زمين از بين كليه عناصر موجود در زمين ده عنصر بيش از 98% پوسته جامد زمين را تشكيل مي دهد.
بسياري از عناصر كه در پوسته به مقدار زياد يافت نمي شوند نظير فلزات صنعتي و قيمتي مواد سازنده كودهاي شيميايي وعناصري نظير اورانيم كه به عنوان منبع انرژي شناخته مي شوند.براي جامعه بشري بسيار مهم وحياتي مي باشند.
فراواني (كلارك) مس در پوسته جامد زمين %7-10×7/4 و طلا %7-10×5/4 معادل (ppb% -910×5/4) و آهن %65/4 وقلع %4-10×5/2 مي باشد.لذا عناصر مهم ياد شده تنهاتحت شكل گيري به صورت يك كانسار قابل استخراج و استفاده هستند و كانسار عبارت از تجمع يك ماده مفيد يا گرانبها به قسمي كه عيار آن در كانه آنقدر بالاست كه ذخيره را از نظر اقتصادي داراي ارزش نموده و قابل استخراج مي سازد. لذا جاي تعجب نيست كه ذخاير معدني شناخته شده به صورت غيريكنواخت وشايد غير منصفانه در سرتاسر دنيا توزيع شده اند.
مصرف جهاني بسياري از ذخاير در طول دهه هاي گذشته افزايش يافته است. بايداين نكته را در نظر داشت كه ارتباط مصرف با ذخيره مي تواند معيار اقتصادي بودن يك ماده معدني راتغيير دهد. به عنوان مثال چنانچه يك نوع ماده معدني تمام گردد، قانون عرضه و تقاضا سبب مي شود كه قيمت آن ماده معدني بالارفته و درنتيجه كانسارهاي نيمه اقتصادي نيز اتقصادي گردند. همين نتيجه در اثر توسعه تكنولوژي معدنكاري و دستيابي به روش هاي جديد در امر اكتشاف نيز به دست خواهد آمد. اگرچه موارد اخير آينده اميد بخشي را نويد مي دهد ولي بايد در نظر داشت كه بالاخره زماني فرا خواهد رسيد كه كليه ذخاير رو به اتمام روند. از عوامل عمده د ركنترل وتوزيع كانسارها، نقش رخدادهاي تكتونيكي كه خود ماگماتيسم را نيز در پي دارد. ميتوان نام برد.
-زمين شناسي اقتصادي محدوده تهران:
كاني سازي فلزي در محدوده مورد بررسي بسيار جزيي است و تنها آثاري ازكاني سازي مس وسرب در حوالي در بند وپس قلعه وجود دارد. در مسير دره در بند بر اثر خروج محلول هاي ئيد روترمال سنگها دگرسان شده و از كاني پيريت ،كالكوپيريت، به وجود آمده است.
در ناحيه دوروان واقع در شمال غربي محدوده كاني سازي بورنيت (bornite) همراه با تيغه هاي كالكوزين (chalcocine) در گزارش شماره 13 سازمان زمين شناسي (copper depositesinIren) گزارش گرديده است و بر پايه بررسي برشهاي صيقلي كالكوپيريت بصورت ادخال در داخل بورنيت قرار دارد ودر برخي موارد كولين (covelline) جانشين بورنيت شده است. ليمونيت نيز بصورت كناره پيرامون بورنيت قرارگرفته است. كوارتز و آپاتيت از جمله كانيهاي گانگ بوده و حضور موليبدن و رشد توام بورنيت وكالكوپيريت دماي متوسط تا بالا را نشان ميدهد.
-كانيهاي غيرفلزي
فسفات:
در پيرامون جيرود واقع در شمال شرقي محدوده لايه هاي فسفات دارد سازند جيرود كه شامل شيل وماسه سنگ و سنگ آهك همراه با فعاليت آتشفشاني است.وجود داردكه ذخيره در خور ملاحظه اي دارد وتوسط سازمان زمين شناسي مورد اكتشاف قرار گرفته است.
سنگ گچ:
در واحد  كه متعلق به ائوسن زيرين (ypresian) است لايه هاي مختلف سنگ گچ وجود دارد وبهره بردار آنها معدن گچ آهار است. در شمال غرب ميگون نيزعدسي هاي كوچكي از سنگ گچ وجود دارد كه احتمالا ذخيره در خور توجهي ندارند.
سنگ آهك:
در كوه بي بي شهر بانو معادن سنگ آهك چندي وجود داردكه توسط كارخانه سيمان ري استخراج مي گردد.
خاك نسوز:
در قاعده ترياس در كوه بي بي شهربانو خاك نسوز وجوددارد ودر برخي موارد توسط كارخانه سيمان ري استخراج مي شود.
باريت  Boso4:
در كنار روستاي كلاك واقع در شرق شهرستان كرج در داخل سنگهاي آتشفشاني زيردريايي باتركيب آندزي بازالتي برشي و تجزيه شده رگه هاي باريت وجوددارد كه در برخي موارد ترانشه هايي بعنوان اكتشاف در آنها حفر شده است. در شمال شرقي شهرستانك نيزدر داخل دولوميت هاي واحد  رگه هاي باريت مشاهده شده است.
زغال سنگ :
در شمال ناحيه در حوالي روستاي مورود شيل هاي واحد  ذغالدار است و قبلا مورد استفاده اهالي محل قرار گرفته است.
سنگهاي ساختماني:
در شمال شرقي ورقه ودر حوالي جيرود و ميگون (از جمله معدن زكا) ماسه سنگهاي سازند لالون به عنوان سنگ ساختماني استخراج مي گردد.
در شمال فرحزاد وبين كرج و تهران مخصوصا توفهاي سبز رنگ، به عنوان سنگ ساختماني مورد استفاده قرار مي گيرد . سنگهاي موتروديوريتي- مونزو گابروئي توده نفوذي نيز كه بافت دانه اي و برخي مواد پرفيري دارند سنگهاي ساختماني مناسبي بنظر مي رسند[4].
سيليس sio2:
ماسه سنگ اركوزي سفيد رنگ در شمال شرقي ناحيه در حوالي جيرود بروتر دارد و در حال حاضر به عنوان سنگ ساختماني استخراج مي شودولي از آنجائيكه در صد آهن سنگ بسيار كم ومقدارسيليس زياد است سنگ مناسبي جهت صنعت شيشه سازي بوده وهمچنين توف هاي ريودايستي نيز كه در حوالي امامزاده داودگسترش دارند نيز تركيب شيميايي مناسبي جهت شيشه سازي نشان ميدهند.
-زمين شناسي اقتصادي ناحيه شرق تهران:
چندين لايه فسفاتي در عضو A سازند جيرود به توسط سازمان زمين شناسي مورد اكتشاف قرار گرفته است كه در اطراف جيرود در حال استخراجند. زغال سنگ به وفور درمعادن خاتون برگاه شمال گمابدر و شمال لالون تا روستاي شمشك از زمان هاي گذشته استخراج مي‌شده است معادن گچ منطقه غالبا در ارتباط با سازندهاي فجن و زيارت ونيز كند هستند.
رگه هايي از باريت (سولفات باريم) در جنوب خشكه لار و نيز شمال شرق جورد وجود دارد. در كوه بي بي شهر بانو در قاعده ترياس خاك نسوز از زمان هاي گذشته استخراج مي شده است و نيز در شمال مبارك آباد حد فاصل سازندهاي مبارك واليكا نهشته هاي برجاي مانده لاتريتي گزارش شده است. دولوميت در سازندهاي سلطانيه ميلاواليكا به فراواني موجود است.سازندهاي سنگ آهكي از قبيل مبارك ،لار،تيزكوه و سنگ آهك هاي كرتا سه بالايي براي آهك پزي، كارخانه سيمان و سنگ هاي ساختماني مورد استفاده قرار مي گيرند. در شمال شرقي قصر فيروزه دردولوميت هاي سازند اليكا اكسيد آهن حاصل از تزريق توده نفوذي ديده ميشود و كربنات هاي سازنده مزبور تبديل به مرمر شده اندكه باگرانيت براي تمامي ساختمان ها كاربرد دارد. توف هاي سبز و نيز ماسه سنگ هاي قرمز سازندلالون در شمال ميگون به عنوان سنگ ساختماني مصرف مي شوند.رسوبات تخريبي قرمز رنگ وخيلي ريزدانه آبرفت هاي جنوب تهران براي آجرپزي مورد استفاده گرفته است. ماسه سنگ هاي كواتزيتي سفيد رنگ (كوارتزيت راس) براي مصارف متعدد شيشه سازي و سيمان سفيد وساختماني كاربرد دارد.شن وماسه از آبرفتهاي بهم نچشبيده بستر رودخانه ها به وفور برداشت     مي گردد وجديدا برخي از انواع توفيت هاي سازندكرج در كارخانه سيمان مورد مصرف قرار مي گيرند.


زمين شناسي اقتصادي ناحيه دماوند
در نقشه البرز مركزي توسط Allecnbach و R.Steiger آثار معدني مشخص نشده است بدين وبدليل اطلاعات ما از انديسهاي معدني ناحيه بسيار محدود و بشرح زير است:
-زغال سنگ : در سازند شمشك ذخاير بسيار مناسبي از زغال سنگ وجود دارد كه بعنوان نمونه در حد اسك واقع در مسير هزار دره حوالي روستاي شاه بلاغي واقع دربخش جنوبي استخراج ميشود.
-پاميس و پاميسيت در دامنه كوه آتشفشاني دماوند وحوالي رينه از واحد كه متشكل از خاكسترهاي آتشفشاني باتركيب ريوليتي است استخراج مي شود پاميس وپاميسيت به رنگ خاكستري روشن وبسيار متخلخل وحاوي ذرات شيشه اي glass shards است. پاميس دانه بندي درشت تري (بزرگتر از mm2-3) نسبت به پاميسيت دارد و هر دو زن مخصوص كمتر از آب دارند. بزرگترين هدف مصرف آنها در تهيه سيمان پوزولن وتهيه قطعات پيش ساخته است.
-سنگ گچ: در ائوسن سنگ گچ وجود دارد و اغلب در امتداد سطوح گسله بالا آمده است كه در بخش جنوبي نقشه استخراج مي شود. در سازند كند (ائوسن پسين) نيز گچ وجوددارد كه درحوالي روستاي ساران استخراج مي شود. در بخش شمالي نيز در قاعده كرتاسه سنگ گچ برونزدهاي قابل ملاحظه اي نشان ميدهد.
ذخاير ومنابع معدني موجوددر ايران
1-ذخاير سوختي
1-1-زغال سنگ:
عمده ذخاير داراي ارزش اقتصادي زغالسنگ ايران باسن ترياس بالايي، ژوراسيك پاييني و مياني با نام گروه زغال دار شمشك وناي بند( داراي ارزش حرارتي 7500 8500 كيلوكالري بر كيلوگرم براي زغالسنگ هاي كل شو و س7800-7000 كيلوكالري بر كيلوگرم براي زغال سنگهاي حرارتي) مي باشن حوضه هاي زغالي ايران در دوزن ساختاري عمده ايران يعني البرز و ايران مركزي گسترش دارند. اين حوضه هاي زغالي اغلب در محيط هاي زمني ساختي فعال وعموما ناوديسي تشكيل شده اند سنگهاي دربرگيرنده زغال سنگ هاي اين حوضه ها كنگلومرا،ماسه سنگ،شيل،سيلت و ماسه سنگ آهكي است. زغال سنگ هاي البرز بطور عمده در سازند شمشك وزغال سنگ هاي ايران مركزي بطورعمده در سازندهاي معادل آن با سن ترياس فوقاني تا ژوراسيك زيرين تشكيل شده اند. رسوبات زغال دار حوضه البرز اغلب از نوع تخريبي هستند رسوبات حوضه ايران مركزي بيشتر تحت تاثير رسوبات دريايي قرار گرفته اند.
1-1-1-حوضه زغال دار البرز:
حوضه زغال دار البرز از حوضه هاي مهم زغال در ايران است. بطور كلي حوضه زغالي البرز شامل سه پهنه جداگانه خراسان شمالي- البرز خاوري ،البرز مركزي والبرز باختري است.معادن زغال سنگ اين حوضه درامتداد رشته كوههاي البرز پراكنده اند.معادن زغال سنگ البرز اغلب درگستره رسوبات سازند شمشك بر روي سطوح فرسايش يافته دولوميت هاي سازند اليكا قرار گرفته اند كه توسط سنگ آهك هاي قاره اي هستند. زغال سنگ هاي حوضه زغالي البرز اغلب از نوع حرارتي وكنمتر از نوع كك شو هستند.
مجموع ذخيره زغال سنگ هاي شناسايي شده در اين حوضه حدود 850-800 ميليون تن است كه 200-250 ميليون تن آن از نوع ك شو و بقيه حرارتي است.مارك زغال سنگ هاي قابل مشاهده در اين حوضه شامل شعله بلند،گازدار، گازدار چرب،چرب،كك شو معمولي وكك شو چرب تا آنتراسيت است.ضخامت افق هاي زغا دار دراين حوضه متغيير و از 2/0 تا 2 متر تغيير مي كند. زغال سنگ هاي موجود در حوضه زغالي البرز همگي به صورت زير زميني استخراج ميشوند. پهنه هاي زغال دار اين حوضه عبارت است از:
پهنه زغال دار خراسان شمالي-البرز خاوري،پهنه زغال البرز مركزي ،پهنه زغال دار البرز باختري
1-1-1-1-                                                            پهنه زغال دار خراسان شمالي-البرزخاوري:
پهنه زغالي خراسان شمالي-البرز خاوري از كوه هاي ناحيه بجنورد درشمال باختري استان خراسان شروع مي شود و تا نواحي باختري استان گلستان در راستاي رشته كوه البرز خاوري امتداد مي يابد. رخنمونهايي از زغال سنگ كه در منطقه شمال خراسان تا بجنورد و منطقه جام استان سمنان گزارش شده است از نظر معدني قابل توجه است. ولي زغال سنگ هاي تشكيل شده در بخش البرز خاوري داراي اهميت زيادتري هستند. ميزان زغال سنگ اكتشاف شده در اين بخش بيش از يك ميليارد تن برآورد ميشود. مهمترين معادن اين بخش شامل معدن زغال سنگ تخت در شهرستان مينودشت، معدن قشلاق در شهرستان آزاد شهر، معدن اولنگ (رضي) در حوالي شهر راميان از استان گلستان ،معان طرزه، پشكلات، رزمجا وكلاريز در شمال دامغان- شاهرود است.
1-1-1-1-1-1                                                                                              منطقه زغال دار طرزه:
منطقه زغال در طرزه در شمال شاهرود- دامغان قراردارد كه داراي معادن متعددي است و در حال حاضر از آنها بهره برداري ميشود. از معادن مهم اين منطقه مي توان به معادن هپانسال دره، كلاريز وپشكلات اشاره كرد.
زغال سنگ هاي اين معادن اغلب از نوع گازدار چرب، و به مقدار كمتر زغال سنگ گاز دار شعله بلند هستند. از نظر دگرگوني زغال سنگ هاي اين منطقه در مرحله متوسط تشكيل شده اند مقادير خاكستر وخاصيت پلاستيومتري زغال سنگ هاي اين معادن متغييراند و گوگرد وفسفر آنها كم است.مجموع ذخاير شناخته شده در اين منطقه حدود 435 ميليون تن گزارش شده است.
2-1-1-1-1 منطقه زغال دار قشلاق:
در ناحيه البرز خاوري بيشترين مقادير زغال سنگ مربوط به يك ناوديس بزرگ با امتداد شمال خاوري جنوب باختري است كه از منطقه مينودشت شروع مي شود وتا منطقه راميان ادامه مي يابد. اين منطقه به نام منطقه زغال دار قشلاق شناخته ميشود. زغال سنگ هاي اين منطقه اغلب از نوع گازي، گازي چرب وكمتر از نوع كك شو چرب وكل شو هستند. مجموع ذخاير شناخته شده در اين منطقه حدود 450 ميليون تن گزارش شده است.
2-1-1-1- پهنه زغال دار البرز مركزي:
پهنه زغال دار البرز مركزي از خاور به جاده فيروزكوه-قائم شهر وازباختر به جاده چالوس كرج محدود مي شود.معادن زغال سنگ اين پهنه مربوط به منطقه آلاشت در نزديكي زيرآب، منطقه گلندرود در نزديكي روستاي بايجان در جاده هزار است ولي در ساير قسمت هاي اين پهنه رخنمون هايي از زغال سنگ در منطقه ساري،آمل (معدن زغال سنگ گرسنگ) تا مناطق مجاور تهران ديده شده است. زغال سنگهاي پهنه زغال دار البرز مركزي اغلب در ترياس بالايي تا ژوراسيك مياني تشكيل شده اند. دراين پهنه تقريبا همه انواع مارك هاي زغال سنگ هاي ديده مي شوند. مجموع ذخاير قطعي واحتمالي زغال سنگهاي پهنه زغال دار البرز مركزي حدود 630 ميليون تن و ذخاير پيش بيني شده حدود 2 ميليارد تن است .مي توان به معادن زغال سنگ: زيرآب، گليران ،گلندرود وگاجره و اشاره كرد.
1-2-1-1-1 معدن زغال سنگ زير آب:
معدن زير آب در منطقه زغالدار آلاشت، در مجاورت شهر زير آب از استان مازندران قراردارد.سنگهاي همراه دربرگيرنده زغال سنگ هاي اين معدن شيل ،ماسه سنگ، ماسه سنگ آهكي و آرژيلي است. سن اين واحدهاي سنگي از ترياس بالايي تا ژوراسيك زيرين(سازندشمشك) تغيير مي كند. زغال سنگ ممعدن زير آب از نظر طبقه بندي تجاري اغلب در گروه زغال سنگهاي گازدار چرب و كك شو قرار مي گيرند. استخراج زغال سنگ در اين معدن به صورت زيرزميني انجام ميشود. ذخيره قطعي معدن زغال سنگ زير آب حدود 34 ميليون تن است كه سالانه حدود 600 هزار تن آن استخراج مي شود.
2-2-1-1-1 معدن زغال سنگ گليران:
معدن زغال سنگ گليران در البرز مركزي در باختر معدن زيرآب قرار دارد.اين منطقه زغال دار حدود 15 كيلومتر مربع مساحت دارد وشالم 27 لايه زغال دار است كه در بين آنها 7 لايه داراي ارزش اقتصادي با ذخيره قطعي حدود 40 ميليون تن هستند.
3-1-1- پهنه زغال دار البرز باختري:
معادن زغال سنگ پهنه زغال دار البرز باختري از محدوده جاده چالوس-كرج شروع ميشود و تا حوالي زنجان و حتي آذربايجان خاوري ادامه مي يابد. زغال سنگهاي اين پهنه از نظر كك دهي نسبت به زغال سنگ هاي ساير پهنه هاي البرز بهتر هستند زيرا درجه زغال شدگي اين زغال سنگ ها بيشتر است و دگرگوني بالاتري را تحمل نموده اند. معادن زغال سنگ پهنه زغال دار البرز غربي همچون زغال سنگهاي ساير پهنه هاي زغال دار البرز به صورت زيرزميني استخراج ميشوند. از معادن زغال سنگ مهم اين پهنه مي توان معادن آبيك ،سنگرود (لوشان) زغال سنگ چالي در جنوب مرغغه وكاغلوگوزلو در شمال خاور كليبر را نام برد.
1-3-1-1-1 معدن زغال سنگ آبيك:
معدن زغال سنگ آبيك در استان قزوين وحوالي شهرستان آبيك و در جنوب روستاي زياران قراردارد معدن زغال سنگ آبيك داراي سه بخش زغال دار است كه ضخامت لايه هاي زغال سنگ در آنها حدود 3/0-5/0-7/0 متر است. اين لايه هاي زغال دار ارزش اقتصادي قابل توجهي دارند. مقدار ذخيره زغال سنگ در اين لايه ها حدود 9 ميليون تن است. لايه هاي زغال دار معدن به دليل قرا رگرفتن در يك محيط زمين ساختي پيچيده به دفعات متعدد توسط گسل هاي مختلف قطع شده اند و جابجايي هاي زيادي يافته اند.
2-3-1-1-1 معدن زغال سنگ سنگرود (لوشان:
معدن زغال سنگ سنگرود در بخش غربي رشته كوههاي البرز در نزديكي شهر لوشان قراردارد .درحال حاضر معدن زغال سنگ سنگرود از معدود معادن فعال پهنه زغال دار البرز باختري است و بهره برداري از آن ادامه دارد. معدن زغال سنگ سنگرود از 15لايه زغال دار به ضخامت 1/0-5/0 تا 3/0-6/0 متر تشكيل شده است. زغال سنگ هاي اين لايه ها از كك شو معمولي تا كك شو چرب هستند مقدار ذخيره شناخته شده در معدن زغال سنگ سنگرود 8 ميليون تن است.
2-1-نفت وگاز:
ذخاير نفت خام ايران به دو دسته ذخاير واقع در دريا وذخاير واقع در خشكي تقسيم مي شوند.
-ذخاير دريايي:
درياي خزر
خليج فارس ودرياي عمان
ذخاير خشكي:
حوزه هاي شمالي
حوزه هاي مركزي
حوزه هاي جنوبي
ميادين واقع در خشكي بطور عمده در استانهاي خوزستان، بوشهر،ايلام،فارس و كهگيلويه وبويراحمد واقعند و ميادين نفتي واقع در مناطق دريايي ردنواحي خارك،لاوان،بهرگان وسيري قرار گرفته اند.
جدول (1-2):ذخاير هيدروكربوري مايع ايران (ميليارد بشكه) تا پايان سال 1379
باقيمانده قابل استحصال در پايان سال 1379
كل توليد انباشتي تا پايان سال 1379
جمع
ذخيره نهايي ثانويه
اوليه
شرح
60/65
40/48
00/114
44/20
56/93
نفت
خشكي
03/5
95/0
98/5
-
98/5
ميعانات گازي
63/70
35/49
98/119
44/20
54/99
جمع
10/13
60/4
70/17
60/6
10/11
نفت
دريا
80/15
01/0
80/15
-
80/15
ميعانات گازي
90/28
6/4
50/33
60/6
90/26
جمع
70/78
00/53
70/131
04/27
66/104
نفت
جمع
83/20
95/0
78/21
-
78/21
ميعانات گازي
53/99
95/53
48/153
04/27
44/126
جمع
 
براساس آخرين بررسي هاي در پايان سال 1379 ذخاير نهايي اوليه و ثانويه هيدروكربوري مايع ايران 153/48 ميليارد بشكه برآورد ميگردد كه حدود 2/78 درصد ذخاير در جاي اوليه مربوط به ميادين خشكي و 8/21 درصد مابقي مربوط به ميادين واقع در مناق دريايي مي باشد. اين در حاليست كه حدود 5/8 درصدكل توليد انباشتي از ميادين دريايي انجام شده است.
با اكتشافات اخير ميزان ذخيره قابل برداشت نفت ايران به 123 ميليارد بشكه گزارش شده كه پس از عربستان سعودي در مقام دوم جهان قرار ميگيرد.
1-2-ذخاير درياي خزر:
درياي خزر بزرگترين درياچه جهان مي باشد كه بين ايران، آذربايجان ، قزاقستان ،روسيه، تركمنستان وازبكستان واقع شده است. كل ذخاير نفت اين منطقه بين 269-252 ميليارد بشكه برآورد مي گردد كه از اين ميان 6/12-9/6 درصد به ذخاير تثبيت شده و 4/87 1/93درصد به ذخاير احتمالي تعلق داشته است.
انجام فعاليتهاي نفتي در اين منطقه به دو دليل مشكلاتي را بوجود آورده است. يك دسته از مشكلات ناشي از شرايط خاص اين دريا از لحاظ قابليت كشتيراني، ناآرامي دريا، ارتفاع زياد امواج در برخي از نقاط آن ودسته ديگر به عدم اطمينان در مورد چگونگي تعيين رژيم حقوقي درياي خزر و توجه سرمايه گذاران وشركتهاي نفتي به اين امر مي باشد. در حال حاضر در ايران مطالعه اكتشافي كامل خزر جنوبي (در محدوده اي حدود 22 درصد از خزر) صورت گرفته وبراي نخستين بار ساختارهاي محتمل نفتي اين منطقه براي حفاري هاي اكتشافي مشخص گرديده است. براساس اين مطالعه احتمال وجودنفت وگاز در حداقل 8 بلوك آن بيشتر مي باشد.
از آنجا كه اكثر اين بلوك ها درعمق 400 تا 800 متر از سطح آب قراردارند لذا براي انجام حفاري اكتشفاي درآنها به دكلي مناسب نظيردكلهاي نيمه شناور نياز است كه جهت ساخت چنين دكلي براي حفاري تا عمق 1000 متر نيز اقداماتي صورت گرفته است.همچنين در 1380 در خصوص انجام لرزه نگاري سه بعدي به وسعت 2500 كيلومتر مربع به منظور تكميل اطلاعات اكتشافي اقداماتي آغاز گرديده است. جدول 2-2 (ساختارهاي مهم شناسايي شده درجنوب درياي خزر را به ترتيب اولويت نشان ميدهد.
-اطلاعاتي در مورد برداشت ها وچگونگي عملكرد در عمليات صحرايي:
زمين شناس درعمليات هاي صحرايي به منظور انجام مطالعات و برداشت ها بايد به موارد زير توجه داشته باشد:
1-مطالعه وضعيت جغرافيايي منطقه مورد مطالعه از نظر:موقعيت شهرها ،بخش ها، دهات، راههاي ارتباطي اصلي وفرعي، توپوگرافي ،آب و هواو.. كه در اين مورد مي تواند از نقشه هاي زمين شناسي ناحيه كه قبلا تهيه شده است به عنوان نقشه هاي پايه (Basemaps) استفاده نمايد. تهيه وبررسي عكس هاي هوايي به مقياس هاي مورد نظر برحسب نياز و نوع مطالعه ناگفته نماند كه براي مطالعات معدني از عكس هاي هوايي بزرگ با مقياس چون  نيز استفاده مي گردد.
2-مطالعه كليه گزارشات و كارهاي انجام شده قبلي لازمه مطالعات جديدميباشد از دوباره كارها احتراز گرديده واطلاعات جديد ونويني نسبت به آنها ارائه گردد.
3-استقرار اركمپينگ و مركز مطالعات روي زمين در منطقه مورد مطالعه درمحلي باشدكه به رخنمون ها نزديك تر وقابل دسترس باشد.بديهي است شرايط آب وهوايي توپرگرافي وميزان رخنمون هاي زمين شناسي نيز در زمان و در مكان انجام كارهاي صحرايي دخالت دارند.
4-شناسايي اوليه (Reconnaissance) : ناحيه مورد مطالعه با استفاده از عكس هاي هوايي و نقشه هاي زمين شناسي موجود نيز ضروري بوده و زمين شناسي با آشنايي با انواع سنگها ورخنمون هاي آنها ، ميزان آنها، تكتونيك منطقه و غيره مي تواند محل برداشت كاملترين مقطع را انتخاب كند.
به عنوان مثال يك مقطع چينه شناسي مناسب مقطعي است كه قاعده (Base) و راس (Top) آن كاملا از نظر چينه شناسي مشخص بوده و لايه ها و سنگ ها كاملترين ضخامت را در ناحيه مورد مطالعه داشته باشند. ضمنا حوادث تكتونيكي نظير گسل خوردگي ها و برگشتگي و به هم ريخته طبقات و سنگ ها د رمقطع مورد برداشت وجود نداشت باشد. البته چنانچه منطقه كلا از لحاظ تكتونيك فعال بود و حركات شديد تكتونيكي را تحمل نموده باشد بايد سعي شود مقطعي انتخاب گردد كه نسبتا كمتر تحت تاثير اين حركات قرار گرفته باشد.
5-مسير برداشت نمونه واندازه گيري ضخامت دقيقي لايه ها بايد طوري انتخاب شود كه پيمايش در جهت عمود در امتداد طبقات صورت گيرد. در غير اينصورت مي توان در مسير مقطع در جايي كه امكان ادامه آن به حالت عمود بر امتداد لايه ها وجود ندارد جابه جايي (offseting) انجام داد.
6-در توصيف ليتولوژي مقطع مورد برداشت بايد نكات زيردقيقا مورد توجه قرا رگرفته و ياداداشت گردد:
الف-در سنگ هاي رسوبي ؛نوع وجسن سنگ،بافت و دانه بندي، رنگ هوازده و رنگ اصلي سنگ، نوع لايه بندي،مقدار شيب لايه ها و وضعيت آن نسبت به شيب دامنه (slpe) نوع چين خوردگي، ساختمان تكتونيكي وا حيانا گسل ها، ناپيوستگي ها ،‌ضخامت ظاهري طبقات و تبديل آن به ضخامت حقيقي تشخيص فسيل هاي موجود در لايه ها در حد امكان و سرانجام برداشت نمونه بايد انجام شده ومطالعات لازم صورت پذيرد.نمونه برداري بايستي دقيق و به فاصله معيني از ليتولوژي نمونه برداري جديد لازم به نظر مي رسد. فاصله برداشت نمونه ها بستگي به ميزان دقت مطالعه ونوع مطالعه دارد.مقدار هر نمونه با توجه به نياز انجام مثلا ممكن است براي مطالعه فسيل هاي كنودونت (conodonts) لايه هاي آهك هر نمونه دو يا سه كيلوگرم وزن داشته باشد. همچنين براي شستشوي نمونه هاي نرم بايد مقدار بيشتري برداشت نمود.ولي در نمونه هاي سخت كه منحصرا به منظور تهيه مقاطع نازك ومطالعه ميكروفاسيس هاي آن برداشت ميشود نمونه در حد يك مشت بسته زمين شناس(با قامت متوسط) كافي است. لازم به تذكر است كه نمونه هاي برداشت شده نبايد به هيچ هوازده باشند و بايد سعي گردد از درون و لايه اصلي نمونه ها برداشت گردد.
ب-در توصيف سنگ هاي آذرين لازم است اولا با بررسي بافت و كاني هاي آن معلوم گردد كه سنگ آذرين دروني ،بيروني و يانفوذي است. همچنين وضعيت وچگونگي بيرون زدگي اين سنگ ها از هر گروه كه هستند مشخص گردد.(با توليت، لاكوليت،سيل،دايك ،ستوك،كوله وغيره..) ضمنا با برسي بافت آن كاني ها و رنگ سنگ تا سرحد امكان تشخيص داده شود. معمولا در توده اي آذرين نمونه برداري از توده در مسيرهاي به صورت به علاوه (+) يا ضربدر(×) انجام مي گردد تا چنانچه تفريق و تغييرات ماگمايي (Differecciatin) در آنها انجام شده است از تمامي آنها درجهات مختلف نمونه برداري شده باشد.
 
 
جابجايي جانبي (lateral offests)
در مسير پيمايش واندازه گيري ضخامت مقطع زمين شناسي
ج)در مطالعه سنگ هاي دگرگوني نيز وسعت منطقه دگرگوني ونوع دگرگوني (ناحيه اي ،مجاورتي و ديناميكي) بايد با توجه به مطالعه بافت و كاني هاي محتوي در اين سنگ هاي تا‌آنجايي كه مقدور است در روي زمين تشخيص داده شده واز سكانس هاي مختلف دگرگوني از درجه به بالا (High grode) تادرجه پايين (low grade) كه شامل فازهاي اولترا مزوواپي است در صورت موجود بودن در منطقه مورد مطالعه نمونه برداري صورت گيرد. بديهي است روش مطالعه دقيق سنگ شناسي وپترولوژي سنگ هاي آذرين و دگرگوني هر يك نياز به تخصص لازم داشته كه اين امر توسط سنگ شناسان انجام مي پذيرد.
7-تمامي يادداشت هاي بايستي در دفتر چه يادداشت عمليات صحرايي (Field book) باتاريخ روز ثبت گردد ومقاطع زمين شناسي به طور تقريبي باتوپوگرافي طبيعي منطقه مورد مطالعه ترسيم گرديده و حتي لايه هاي وطبقات كليدهاي و شاخص (keybeds) در روي آن مشخص شوند. نمونه برداري ميتواند از قاعده به سمت راس يا بالعكس انجام پذيرد. براي شماره گذاري نمونه ها سال ونام اقتصادي زمين شناس نيز ثبت مي گردد. به عنوان مثال 84.H.1 يا نام منطقه مورد نزر ذكر مي گردد 84.DA.1
ج-محل برداشت مقطع روي عكس هاي هوايي نيز بايد توسط زمين شناس مشخص شده وحتي شماره نمونه هاي مربوط به حد بين دوره ها ودوران ها وكنتاكت هاي مهم زمين شناسي در پشت عكس هوايي ثبت گردد. در اين مورد ميتوان روي عكس هوايي محل نمونه را باسنجاق روزنه اي ايجاد كرد وپشت عكس در محل روزانه ،شماره نمونه را يادداشت نمود.
9-در ترسيم مقطع زمين شناسي (cross Section) لازم است جهت پيمايش مشخص گرديده ووضعيت طبقات با شيب طبيعي دامنه (توپرگرافي) نوع لايه بندي جنس سنگ واحتمالا وجود گسل و ساختمان هاي تكتونيكي عينا منعكس گردد.
9-تهيه گزارش كار ونحوه عملكرد و..
بايدتوجه داشته باشيم كه در حال حاضر زمين شناسان با استفاده از ابزار و راههاي پيشرفته نتايج به مراتب دقيق تر و قابل اعتمادتري را به دست مي آورند. يكي از اين ابزراها GPS است. كه در فصل هاي بعد يا آن بيشتر آشنا مي شويم.


گزارش كار عمليات صحرايي
جلسه اول
مسير:فيروز كوه
مهمترين كار مشخص كردن كويشن است <- سمت جنوبي البرز مركزي هستيم. ازروستاي جابان عبور كرديم كه فاصله كوتاهي با جاده دارد. در سمت شمال طاقديس آيينه ورزان را داريم.
در اين مرحله از نقشه GPS استفاده ميكنيم وبا استفاده از آنها موقعيت جغرافيايي ارتفاع .. را بدست مي آوريم.
در دشت رخنمون نداريم. در واحد بازالتي هستيم (بخشي از طاقديس آيينه ورزان)
(امتداد شرقي-غربي) يال شمالي در اثر گسل تقريبا به هم ريخته. يا جنوبي سالم است. به سمت غرب،طاقديس دچار ميل يا پلانچ مي شود. در قسمت شمالي، يك گسل بزرگ داريم كه به سمت غرب وشمال غربي امتداد مي يابد و تا شهرستانك هم ادامه دارد. نام اين گسل مشاء است كه به طوردقيق از آبعلي ،مبارك آباد، افجه- تن عمامه،ميگون،جنوب ديزين وشهرستانك تا جنوب حسنك در طالقان ادامه مييابد و از سمت شرق وجنوب شرقي تا حوالي شاهرود ادامه مي يابد و بسيار فعال و خطرناك است. زمين لرزه هاي دماوند بخاطر اين گسل است. يك گسل رانده با شيب به سمت شمال شرقي وجود دارد كه باعث شده پهنه شمال شرقي به سمت جنوب غربي رانده شود.اين راندگي باعث بالا آمدگي ناحيه شمال شرق شده.
گسل مشاء مهمترين گسل در اين منطقه است. حركات جديدش توسط موسسه زلزله شناسي كنترل مي شود.
 
طاقديس آيينه ورزان در نگاه نيم رخ
يال جنوبي طاقديس آيينه دندان به صورت برگشته است. هر دو يال جنوبي و يال شمالي به سمت شمال شيب دادند ودر طاقديس هاي متقارن زماني كه از لايه به سمت هسته مي رويم لايه ها قديمي تر مي شوند. بنابراين به سمت شمال منطقه مورد نظرمان كه مي رويم بايد با لايه هاي قديمي تر مراجعه شويم.
 
ايستگاه 1
سن لايه ها جوانتر است . نمونه ها در حد يك مشت مي باشند. براي تهيه مقاطع سن وجنس سنگها لازم داريم.
ايستگاه2                 (Jb-s.2)
لايه بندي mas است به صورت توده است. عمود بر لايه بندي تغييرات سنگ شناسي مي بينيم. درزه هايي كه به صورت سيستماتيك وتكتونيكي هستند با لايه بندي اشتباه مي شوند ولي عمود بر لايه بندي ما تغيير سنگ شناسي داريم.
ايستگاه 3                (jB.s.3)
فراديواره گسل به سمت بالا حركت كرده ما كل آن را هل مي دهيم به سمت شمال تا بتوانيم موقعيت اوليه گسل ها براي خودمان تصوير كنيم.
ايستگاه 4                (jB.s.4)
لايه بندي عمودي است و با ايستگاه 3 كاملا رنگ متفاوتي دارد به رنگ خاكستري مي باشد. اين بخش ، بخش دوم اليكا است ودولوميتي مي باشد و به صورت maxive قرار دارد و زير بخش 3 قرار گرفته است.
ايستگاه 5                (jB.s.5)
در اينجا سطوح لايه بندي به صورت عمودي است و كمي شيب به سمت شمال دارد.
ايستگاه 6                (jB.s.6)
كوكينا سنگي است كه از قطعات فسيلي تشكيل شده قديمي ترين سنگها در البرز:
ميلا: كامبرين            جيرود: كامبرين تا دونين پسين (كه د رجيرود يك نبود بزرگ داديم)
روي جيرود مبارك را داريم و بعد ورود، روته، نيستن، اليكا ،
مبارك از لحاظ سنگي شناسي عمدتا از نوع آهك است.
بخش زرد رنگ ناحيه اي كه در ان هستيم از جنس آهك و رميكوليت است. قسمتهايي هك كاملا لايه بندي دارند مبارك هستند و چين خوردگي كه حاصل فرآيندهاي گزارنشي است نيز متعلق به مبارك است.
در حال حاضر در سازند جيرود هستيم. تناوب داريم بين چند نوع سنگ قسمتهاي برجسته ماسه سنگها هستند. قسمتهاي مياني نرم ميباشند و در واقع بخش سيلت استوني جيرود مي باشند. لايه بندي تقريبا عمودي است. به سمت شمال شرق رنگ سنگها سفيد است كه از نوع كوارتزيت مي باشد. ناخالصي كم دارند و دانه هاي آن از كوارتز است. اگر ميزان آهن اين كوارتزيت كم باشد استفاده صنعتي دارد(صنعت شيشه) اين كوارتزيت به صورت رسوبي است ولي كلا دگرگونيش هم داريم.اگر ناخالصي هاي اين سنگ را بگيريم اين سنگ فرآوري مي شود و قابل استفاده در لزدوربين و چشم و.. عينك مي باشد.
ارزش كوارتزيت فر آوري شده بسيار بالاست.
ايستگاه 7                (jB.s.7)
لنزهاي گسله شده داريم كه در خود اين لنزها هم داراي گسل هاي ريزتر هستيم. لنز ماه هم در قسمت پاييني گسله شده وهم در قسمت بالايي به همين خاطر به آن لنزدوبلكس گفته مي شود(Duple Thrust)
اين لنزدهاي دوپلكس دركنار گسل هاي امتداد لغزهم به وجود مي آيند.جاهايي كه گسل ها به صورت منفي هستند و در يك نقطه به هم وصل مي شوند ما در آن قسمتها Duplex Thurst داريم.
دوپلكس ساختماني است كه توسط گسله ها محدود مي شود به طوريكه ما يك گسل در قسمت تحتاني ويك گسل در قسمت فوقاني براي دوپلكس هاي رانده داريم. دوبلكس ها هم يك كميت فراكتر است (ساختمانهايي كه در مقياس هاي متفاوت ديده مي شود)
 
جلسه دوم:                         (kh.s.1)                           مسير:خسروان
«ايستگاه اول»: 3/49 و39و35 عرض شمالي
                   31و13و52 عرض شرقي
                   m 4و21                                    منطقه فيروزكوه:ناحيه خسروان
در اين يال يكسري واحدهاي جديدداريم. در فاصله نزديك با طاقديس آيينه ورزان و درناحيه خسروان هستيم. به سمت شمال و شمال غرب ادامه دارد. لايه ها در قسمت ها برگشته است. سن آن ژوراسيك بالايي است (سازندلار) اگر به سن ژوراسيك مياني باشد (دليچاي) و اگر به سن ژوراسيك پايين باشد <- (شمشك يا لياس)
به سمت هسته طاقديس (قديمي تر) مي رويم. به سمت شمال كه پيش مي رويم بايد به دليچاي وشمشك كه قديمي ترند برسيم. در جاهايي كه بازالت داريم بلورها فاين گرين يا ريزبلور هستند. رگه هاي سفيد كليستي و كربنات مس مالاكيتي (سبزرنگ ) داريم كه به حالت جانشيني در سنگها قرار گرفته اند.
 
ايستگاه دوم:             (kh.s.2)
سنگهايي با متن آهكي داريم با قسمتهاي تيره رنگ كه اين قسمتها بعضي بيضي بعضي نامنظم يا كشيده هستند كه به صورت موازي با لايه ها واز جنس چرت مي باشند.
35,30,54/6                       N طول شمالي
52,13,25/1                       E طول شرقي
سختي زياد دارند. گرهك ها ياندول ها از جنس چرت هستند. گره ها در مقياس هاي cm,mm وحتي تا km هم ديده مي شوند. ندول ها هم جا به صورت موازي با لايه بندي هستند وبعضي وقتها ساختار pinch & swell دارند.
رودخانه تقريبا به موازات لايه است. دره به صورت شرقي-غربي قرار گرفته در صورتيكه در ابتدا شمالي-جنوبي بوده هر چه به سمت N مي رويم به قاعده لار نزديك تر مي شويم. مرز بين لار و دليچاي (سنگ آهك وفسيل آمونيت) تدريجي است. ما در مسير سازند دليچاي را نمي بينيم.دليچاي در منطقه پلور، رخنمون خوب وفسيل هاي خوبي دارد. لار از نظر
 
 
 
ايستگاه اول kh.s.1
 
 
 
 
 
 
ايستگاه دوم kh.s.2
 
 
 
 
ماتريكس آهك و چرت سياه رنگ
 
 
 
 
 
آمونيت
 
 
 
 
 


جلسه سوم
ايستگاه اول:ko.s.I
سازند كرج 5 ممبر دارد و 3 هزار متر ضخامت دارد. 1-شيل زيرين
                                                                   2-توف مياني
                                                                   3-شيل آساراف
                                                                   4-توف بالايي
                                                                   5-شيل كندوان
در اين منطقه واحد سبز رنگ سازند كرج است وواحد قرمز رنگ سازند كند مي باشد. صخره اي ها:كنلگو مرا-نازك لايه: ماسه سنگ نرم واريزه ها : شيل (شيل كندوان) شيل ماسه اي:سازند كرج                 ماسه سنگ توفي: ائوسن ميان سازند كرج
لايه ها شيب وامتداد ثابت دارند با فرض اينكه لايه ها برگشته نباشند به سمت شمال لايه هاجوان مي شوند.
شكستگي هاي اين ناحيه سيستماتيك است.
قسمت زردرنگ: داراي لايه بندي متفاوت و به صورت لنزي شكل مي باشد. شكستگي هاي منحني شكل سنگها حالت برشي دارند وحركات امتداد لغز دارند. زون برشي كه قطعات سنگ به حالت برشي در ابعاد و حالات مختلف چرخش پيدا مي كند كه به آن زون sheire مي گويند. از جنس ماسه سنگهاي توفي، ضخامت هاي متغير ومتفاوت ودرصد كاني هاي متفاوت رنگ متفاوت را سبب شده يك لايه وقتي چين مي خورد اولين نقطه ضعف آن خود سطح لايه بندي اش است. در واقع سطوح لايه بندي خودشان سطوح لغزشي هستند.
ايستگاه ko.s.1-B
شكستگي لوزي شكل flatIron است.شكستگي <- كانجوگيت(مزدوج و به حالت ضربدري) هستند. موازي محور اصلي نقش است. از نوك مثلث يك خط عمود مي كنيم به قاعده به اين وسيله جهت شيب را به دست مي آوريم. هر جا كه سنگ رسوبي داريم flaiIran  هم داريم. بين شكستگي آبراهمه تشكيل مي شود. براي تحليل تكتونيكي در منطقه از همين علائم ونشانه ها استفاده مي كنيم.
 
 
ايستگاه ko.s.2
قسمت سفيد رنگ ژيپس است كه با نافض خط مي افتد در طبقات مقابل معدن آن بهره برداري شده.
عكس B
 
 
كنلگومراها داراي پبل هاي متفاوت هستند و داراي اندازه هاي متفاوت مي باشند. داراي قسمت هاي توف چرت و آهكهاي دولوميتي. چون به سمت طبقات جوان مي رويم هر چه از طبقات قديمي تر (قبل از ائوسن بالايي) هست. مي توانيم ببينيم
ايستگاه ko.s.3
كنلگو مراي فاجان سنگهاي بزرگ كه همه ريزش كرده اند. ديواره هاي روبرويي رخنمون باروت هستند.
 
جلسه چهارم
در ناحيه افجه هستيم از گلندواك گذر كرديم. روستاي افجه و دره بالاي آن را مي بينيم. روستاي افجه بعد از منطقه افواج است. واحدهاي بالايي سازند كرج را معادل بخش شيل كندوان در نظر مي گيريم. توف سيلت استون ماسه سنگ و ميان لايه هايي از ژيپس و توفيت را داريم. يال شمالي طاقديس اين منطقه افقي است.يك ناوديس هم داريم كه نسبت به طاقديس بسته تر است وكمي يالش گسليده شده است. رديف بوته ها را در بعضي جاها به صورت متراكم مي بينيم وبعضي اوقات چشمه هايي را مي بينيم كه يا در اثر گسله يا در اثر لايه بندي به وجود آمده اند. از لحاظ توپوگرافي اين قسمت سازند كرج، نرم فرساست ورخنمون خشن ندارد كه حكايت از همگني سنگ شناسي دارد.
35,50,24 :عرض شمالي
51,40,08 :عرض شرقي
1908m : ارتفاع
 
آزيموت =گرا=هيدينگ .آزيموت 315 را نشان دهيد.
Dip Direction با جهت شيب هميشه 90 فاصله دارد براي محاسبه Dip با كمك كمپاس بايد پشت كمپاس (آيينه) را بگذاريم روي لايه مورد نظر.
تيپ كمپاس هاي كلارك كاربردي تر است.
 
لواسان بزرگ ، برگ جهان، افجه- كند بالا عمامه- فشم- ميگون تمام اين روستاها در زون گسل مشا هستند.
 
جلسه پنجم:
ايستگاه LA.s.1
از طريق لشكرگ آمديم فشم به بعد به سمت زاگون بعد هم مي رويم به سمت روستايي به نام لالون.وقفه تيپ سازنده لالون و زاگون هم در اين منطقه است. ساختار اينجا طاقديس است و يال شمالي آن گسليده شده و تكه تكه است.
هسته طاقديس در زاگون است وامتداد آن شرقي غربي است. مسيرها عمود بر امتداد و به سمت يال و شمالي- جنوبي ) است. قديمي ترين سازنددر هسته طاقديس سازند باروت است كه رخنمون كوچكي دارد وبعد هم زاگون ماالان در بخش بالايي سازند زاگون هستيم. در سازند لالون به سمت بالا به سمت بالا يعني به سمت تاپ كوارتزيت ميزان si بيشتر مي شود تاپ كوارتزيت عملا يك kee bed (كليد لايه) است كه مي توان توسط آن لايه را تشخيص داد.
 
جنس سنگها :ماسه سنگ داراي كواتز سفيد فلدسپات (كمي تيره تر) اكسيد آهن (مگنيت: سياه ،‌رهماتيت :قهوه اي ،قرمز) دليل تيره تر شدن رنگ اين سنگها است.براقيت كوارتز بيشتر به دليل وجود كلسيت است.
325-172 امتداد N
172+90=262 شيب
86                                     اندازه شيب
 
 
 
 
 
عكس از مقطع ميكروسكوپي LA.s.1
اين مقطع حاوي كانيهاي:
 
نام اين سنگ:


«ايستگاه LA.s.2»
كراس بدينگ د راينجا داريم (محيط دريايي) اما بايد توجه داشت كه در محيط هاي خاكي هم مي توانيم كراس بدينگ داشته باشيم كراس بدلينگ را هم در لالون داريم وهم در تاپ كوارتزيت.
بعد از تاپ كوارتزيت دولوميت هاي عضو ميلا را داريم.دولوميت هايي كه به رنگ قهوه اي هستند داراي سطوح هوازده ميباشند و در واقع رنگ سطح تازه اين دولوميت ها ،خاكستري تيره است به سن كامبرين بالايي هستند. در اين منطقه 3 عضو ازميلا داريم. منطقه تيپ ميلا در ميلا كوه دامغان است.
 
ايستگاه LA.s.3(4)
آبراهه هاي موازي با لايه بندي ، دره ها يا موازي لايه بندي اند يا درست عمود برآنند. دره ي اينجا موازي لايه بندي است.
فسيل شاخص تريلوبيت داريم.
سمت شيبstreak : N90-70N 
سمت شيب به سمت شمال غرب
لايه كاملا شرقي-غربي است
آزيموت جهت شيب صفر مي شود.
 
ايستگاه LA.s.4
استروماتوليت (نوعي جلبك به شكل موجي) را مي توان روي سنگها ديد به 580 ميليون سال پيش كه در محيط درياي تشكيل شده اند.
 
جلسه ششم
سكشن مزبور از خودكن (خروجي رودخانه) شروع ميشود تا امام زاده داود. سازندهايي كه مي بينيم مربوط به كرج (ائوسن زيرين) است. كه ضخامت آن در مقطع تيپ 3000m است و عمدتا شالم توف وشيل مي باشد 4 جمله دارد كه به ترتيب عبارتند از:
1-شيل زيرين
2-توف مياني
3-شيل هاي آستارا
4-توف بالايي
5-شيل كندوان
سكانس اين منطقه يك سكانس ولكافي-كلاستيك است وشامل سنگهاي ولكاني و پيرو كلاستيك مي باشد. مقداري گدازه هاي بازيك وحدواسط داريم وهمچنين توده هاي نفوذي به صورت سيل .ميان لايه هايي از كنلگومرا ولاپيلي توف هم در اين منطقه ديده مي شود. توف در تمام واحدها وجود دارد. ماسه سنگهاي اينجا ماسه سنگ هاي تيپ توفي هستند. رخنمون هاي شمال تهران عمدتا از اين سازند تشكيل شده.
EM.S.1 «ايستگاه اول»
در يك عضو فرعي از توف زيرين (مياني) هستيم.
مشابه اين سازند را در سلطانيه داريم كه داراي 5 عضو (3 عضو دولوميتي و2 عضو شيلي) و بدسن
1-دولوميت زيرين
2-شيل زيرين
3-دولوميت مياني
4-شيل بالايي
5-دولوميت بالايي
كامبرين-آپرپرتوزوئيك مي باشد. به سمت جنوب بعد از پل كوهپايه هاي تهران را داريم ودر فاصله كوتاه ،كوهستان شروع ميشود. مزر بين دشت وكوه در تمام شمال تهران گسله است. به سمت شمال وارد تيپ سازند كرج مي شويم- مرز بين سازندكرج و دشت تهران توسط گسل شمال تهران جدا شده است.
از ورودي رودخانه وارد توف هاي مياني مي شويم. توف هاي اين منطقه به صورت massive مي باشند.
ستوه درزه توسط اكسيد آهن پر شده است(آلتره شده) فاصله شكستگي ها خيلي كم است در نتيجه مقاومت مكانيكي سنگ كاهش مي يابد. درزه ها به صورت سيستماتيك هستند. شيب لايه ها به سمت شمال شرق است و شكستگي ها لوزي شكل و كانجروگيشن هستند.بايد توجه داشت كه بين فاصه درزه ها و ضخامت لايه ها ارتباط مستقيم وجود دارد. هر چه ضخامت درزه ها كاهش يابد در نتيجه ضخامت لايه ها نيز كاهش مي يابد وبالعكس مختصات منطقه:51,15,39/9
عرض شمالي :35,36,59,9
امتداد:104
آزيموت جهت شيب: 104-90=N 14
اندازه شيب: 52 به سمت شمال شرق
به سمت شمال سنگها روشن شده اند واز نظر بافت درشت تر مي باشند رنگ هميشه معرف كاني شناسي سنگ است. براي سنگهاي پيروكلاستيك ،طيف سنگهاي اسيدي در نظر گرفته ميشود.
سنگ هاي حد واسط<- تيره رنگ
سنگ هاي بازيك <- سنگهاي خيلي تيره
توف هاي اسيدي داراي: كوارتز فراوان ، فلدسپات هاي آلكاني ( مثل :ارتوكلازسديم دار، البيت و..) هستند و رنگ عمومي آنها بدون آلودگي روشن مي باشد.
توف هاي آندزيتي به رنگ تيره تر ديده مي شوند و توف هاي بازيكي كاملا تيره هستند.
توفيت:سنگي است كه هم از خاكستر هم از سنگهاي كلاستيك تشكيل شده است.
در اين منطقه ما خش لغزها را داريم كه يااندازه گيري آنها مي توانيم محور تنش اصلي يا را مشخص كنيم.
(اسليكن سايد)
 
ايستگاه دوم:EM.S.2
آلگومرا:قطعات متفاوت با سيمان ولكانيكي است.
 
ايستگاه سوم EM.S.3
يكلنداسلايد داريم كه در واحد شيل آستارااتفاق افتاده است. تونل حفر شده در واحد كنداسلايد است كه از لحاظ زمين شناسي كاملا اشتباه ميباشد.
طبق اصل پايداري زمين شناسي slop slabity :بايد قسمتهاي نابرجا را به صورت بر جا در آوريم.
 
علت اين لغزش بزرگ زمين لرزه است.
زماني كه لايه ها به صورت طبقات سنگي وضخيم لايه باشند<-- دامنه ها پايدارند.اگر طبقات به صورت واريزه هيا زياد باشد اگرشيبان زياد شود واز زوايه اصطكاك داخلي بيشتر گردد در نتيجه لغزش رخ خواهد داد دامنه كاملا ناپدار خواهد بود.
لغزش در واحد شيل آستارا كه عمدتا توسط رسوبات شيلي نازك لايه اتفاق افتاده.
چه عواملي باعث ناپايداري و لغزش دامنه ها مي شود؟
1-بارندگي هاي طولاني و زياد (اسفند واوايل بهار)
2-زمين لرزه ها( بزرگترين زمين لغزش دنيا در ايران و در كبير كوه زاگرس (ناحيه سميره) اتفاق افتاده كه براثر زمين لرزه به وجود آمده است كه از نوع راك فالينگ بوده يعني يك يال كاملا جدا شده و لغزش يافته است).
 
ايستگاه چهارم:EM.S.4
چين اسلامپ: slump اين چين ها همزمان با رسوبگذاري حاصل مي شوند و تكتونيكي نيستند.
لايه ها گاهي حالت ناپايدار دارند واينها در حالت شيب دار به دليل ناپايداري لغزش مي يابند. در اين تيپ چين خوردگي از طريق مطالعه هند سه چين ها (محور چين ها) مي توان پالئواسلوپ (شيب پيشين) را تعيين كرد. حالا اينچين را صاف در نظر مي گيريم .محور چين به صورت اسيمتيكال است. محور چين به سمت شيب متمايل شده و در نتيجه شيب به سمت شمال بوده و به سمت شمال عمق حوضه بيشتر مي شده.
طريقه تشخيص: اسلامپ ها منفرد هستند وهندسه مخصوص به خودشان دارند. يعني در يك لايه چين خوردگي داريم و در لايه بعدي چين خوردگي نداريم.
در اين ايستگاه فرسايش پوست پيازي مي بينيم. در روبروي اين ايستگاه (از قسمت لغزش تا توف بالايي) واحد شيل آستارا است كه يك يكنواختي در اين واحد مي بينيم با ميان لايه هاي توفي برجسته و آبراهه هايي موازي با لايه بندي.
تمام مجموعه روستايي سولقان در روي واحد شيل آستارا گذاشته شده.
ايستگاه 5: EM.S.5
توف هاي بالايي را داريم كه از شمال سولاقان شروع شده در اين ايستگاه يك ناوديس پرسه يامعلق داريم.
ناوديس پرسه: ناوديسي كه خودش يك قله را تشكيل مي دهد.
سبك هاي چين خوردگي آلپاين : تكتونيك بسيار نيرومند عمل مي كند. طاقديس وناوديس به صورت بسته هستند وشكستگي هاي بسياري در آنجا به وجود مي آيد<--فرسايش باعث حمل وحفر وتخريب هسته تاقديس ها مي شود ودر نتيجه ناوديس ها را تشكيل مي دهد(مثل توچال)
-ژورايي
 
 
 
 
چين خوردگي سبك آلپاين
 
 
 
 
چين خوردگي سبك ژورايي


ايستگاه ششم :EM.S.6
مختصات منطقه:
عرض شمالي : N 35,51,37/6
طول شرقي:51,17,59,6
ارتفاع: 2110m
در اين ايستگاه خش لغز و آيينه گسل داريم. در آينه گسل دو حركت داريم. در سطح گسل پلكان مي بينيم. بلوكي كه بالا بوده يا فرا ديواره به سمت بالا حركت كرده <= پلكان ها مانعي براي حركت بوده و از اينجا نتيجه مي گيريم كه گسل مورد نظر از نوع معكوس مي باشد.
اگر دستمان را روي ديواره بگذاريم و به سمت پايين بكشيم و بين دستمان وپلكان ها اصطكاك به وجود آيد نتيجه مي گيريم كه گسل از نوع معكوس است.و اگر بين دستمان وديواره اصطكاك نباشد <-- گسل از نوع نرمال مي باشد.
 
ايستگاه هفتم: EM.S.7
يك طاقديس بزرگ و يك گسل بزرگ داريم.اين گسل به نام گسل امامزاده داود است كه به سمت شرق تا دانشگاه شهيد بهشتي ميآيد به سمت شمال غرب تا نواحي جاده چالوس مي آيد و يك گسل معكوس وفعال است.
 
جلسه هفتم Ar.S.1
قسمت شمالي كرج هستيم در سازند كرج . در ناوديس بزرگ معلق ارنگه (معلق يا پرشه). بافت قرمز رنگ مترو ديوريت هاي مكان سد كرج را در نقشه مي توان ديد كه به صورت سيل در لايه تزريق مي شود و در يال جنوبي ، رخنمون بيشتري دارد. وارد هسته طاقديس مي شويم ولايه ها از نظر زماني و ليتولوژي بررسي مي كنيم. الان در هسته ناوديس هستيم كه جوانتر است.
 
 
تمام چين هاي اين ناحيه (كه شكل ها هم داريم) همه غير تكتونيكي هستند ودر اثر لغزش ياگرافي به وجود آمده اند هر كجا كه از نظر سني نامطئن بوديم در يك استراكچر ما به آن سين فورم مي گوييم (تاقديس گون)
اين چين ها داراي جهت هاي مخالف هم هستند
و ممكن است حالت برگشته داشته باشند.
چين ها مي توانند انواع و اقسام Axial Pelain را داشته باشيم.
در حد كوتاه شدگي چين خيلي مهم است. چون بعد از گذشتن از حد مقاومت لايه چين خورده شكسته مي شود.
چين هاي تكتونيكي سيستماتيك وداراي نظم هستند ولي چين هيا گرانشي سيستماتيك نيستند ودرهم ريختگي دارند ونامنظم هستند. اگر واريزه ها انسجام نداشته باشند نتيجه مي گيريم كه جوان مي باشند.
در اين ناحيه هسته مركزي ناوديس بزرگ را ديديم.
 
ايستگاه S.2.A
از ورودي دره كرج تا اينجا تمام سازندها تكرار عضوهاي سازند كرج هستند.
ضخامت كاذب اين سازند به خاطر چين خوردگي و.. است. سازند سمت چپ ما ساطند سلطانيه است.روبرو سمت چپ همه سازند كرج است.
باند قرمز كنار آبراهم هم قسمت شيلي سازن كرج است وبعد از آن سازند سلطانيه را داريم با دولوميت هايش. تمام سازند سلطانيه باسن كامبرين زيرين رانده ميشود روي سازندكرج باسن ائوسن مياني (550 ميليون سال اختلاف سني)
 
ايستگاه S.2-B
يك اسلم فولد است (يك چين درون لايه) ناوديس تا اينجا هم كشيده شده ادامه قله شاه را در اينجا هم داريم. در زمان رسوبگذاري لايه هاي گذاشته شده هنوز مستحكم نيستند وچين مي خورند <= اسلم فولد گاهي تكه اي از قسمت بالايي رسوبات حركت مي كند و به جاي ديگر مي رود كه به آن slumpf مي گوييم.
 
 
جلسه هشتم
منطقه ما شمال روستاي روته وروي يال شمال طاقديس گرمابدره است.هسته طاقديس روته از سازند باروت است كه خيلي تكتونيزه و چين خورده وگسليده است. در قسمت شمال به سازند زاگون مي رسيم. سمت چپ و روبروهم سازند زاگون (سيلت استوني و سنت استوني نرم فرسا) است. سازند لالون صخره ساز است. آبراهه روبرو را بايد به صورت گسلي در نظر بگيريم كه شيب آن به سمت شمال است.واد كه نباتي شروع مي شود كه لايه بندي خوبي دارد وتا خط الراس ادامه مي يابد.در اين سكشن به اليكا مي رسيم.
بخش ارغواني رنگ <= زاگون
به سمت شمال سن لايه ها جوانتر مي شود. اينجا مقطع تيپ روته هم هست. ما تا جيرود در اينجا نداريم.
باند كر نباته <-- با احتياط مبارك
باند قرمز <-- روته
باند بعدي كه مسيو است <-- اليكا
ايستگاه
قسمت كربناته تيره <-- مبارك
بخش روشن كوارتزيتي <-- ورود
بخش قرمز رنگ <-- بخش ماسه اي دورود
در اين ايستگاه مقطع تيپ سازند روته را داريم. در اينجا مرز بين دورود وروته را هم مي بينيم.
 
 
 
 
 
 
«چين هاي خمشي-گسلشي»
در امتداد گسل ،چين خوردگي حاصل مي شودو گسل چين ها را قطع نمي كند (نمي برد)
 
در قسمت s وقتي كه وارد دره شديم سنگ آهك و دولوميت هاي چرتي تيره رنگ كه مربوط به سازند باروت است مي بينيم.
باروت بسيار تكتونيزه است و چين خورده وگسله مي باشد. دريال شمالي سازند زاگون را داريم كه در سمت راتش تپه هاي نرم فرسا قابل رويت است. سازند زاگون را در روبرو به رنگ ارغواني مي بينيم وواريزه ها را به رنگ قرمز زاگون از سيلت استون و sand ston تشكيل شده و از لحاظ مورفولوژي نرم فرسات و دره ساز نيست.
لالون دره ساز است. بقيه واحدها ديده نمي شود و بصورت تكتونيزه است. در روبرو يك گسله داريم دركنار آبراهه كه شيبش به سمت N است..بخش كربناته كه شروع مي شود كاملا به صورت تكتونيزه است و يك بخش كاملا چين خورده هم دارد. اين زون گسله تا خط الراس هم ادامه دارد و دراين ناحيه لايه بندي خوبي را شاهد هستيم.
باند كربناته تا خط الراس هم كشيده شد.
بخش كربناته را مي توان باروت در نظر گرفت. بخش ارغواني راكلا زاگون در نظر مي گيريم. لابندي و آبراهه ها نشان دهنده واحد گسله است.هر چه به سمت N مي رويم سن لايه ها جوانتر مي شود. در اينجا تيپ سازند روته را هم داريم. بخاطر وضعيت ساختاري تا سازند جيرود را نداريم. راندگي ها باعث حذف شدن لايه ها شده است. كربنات هاي تيره رنگ را مبارك در نظر مي گيريم. باند قرمز رنگ رويي آن را جيرود و بالاي آن را روته در نظر مي گيريم. پشت آن ميلا قرار دارد.
بخش روشن كوارتزي دورود است كه تا باند قرمز ماسه سنگي ادامه دارد. سازند ورقه تا خط الراس هم ادامه دارد. مرز بين دورود وروته را داريم.
بايد توجه داشت كه در گسل هاي تراستي شيبها به يك سمت كم ميشود. تمام سازند به سمت S رانده مي شود. يك تراست روي آنرا محدود مي سازد كه در واقع تراست چپ است و به صورت ليفتيك يا قاشقي مي باشد شيبش يكسان نيست مثلا ابتدا است بعد شيبش كم ميشود تا افقي مي شود.وقتي كه به سطح افق رسيد نامش را دكلومنت گويند. در واقع به صورت يك واحد نابرجا حركت مي كند.
در قسمت پايين تر چين ها به هم ريخته شده و سه گسل آنها را بريده است.گسل وسطي كاملا شارپ است. لايه هاي بالايي كاملا مچاله شده در واقع سطوح لايه بند يبه حالت سطوح لغزش عمل مي كند.
ماگسلهايي داريم به صورت interbeded يا موازي لايه بندي در قسمت پشتي به سمت بالا باز هم لايه بندي هايي را مي بينيم كه توسط يك سري گسل با شيب بر عكس به سمت N قطع شده اند. در بعضي قسمت ها شيب بر عكس مي شود كه به آن پس راندگي يا Back trast مي گوييم. در اين قسمت يك سيستم چين خوردگي داريم كه كاملا جدا ميباشد. يك تاقديس وناوديس هم داريم.
Hanging ball fould :هنگامي كه گسل خوردگي داريم به خاطر كوچك شدگي وجمع شدگي ، چين خوردگي خواهيم داشت كه به اين چين ها، چين ها فراديواره مي گوييم. (در امامزاده داود، شيب اين چين ها تغيير كرده و به صورت افقي در آمده است)
شكستگي انشلون نردباني: در اثر فشار حركت به وجود مي آيد.بلوك بالا به سمت پايين و پايين به سمت بالا حركت مي كند. در اين نواحي شكستگي هاي مزدوج هم داريم. در جهت 6 هم يك سري شكستگي داريم. در كانجو گيت ها هم يك سري شكستگي هاي باز شده داريم كه با زاويه 30 رشد مي كنند.
بين روته ونسن ونسن واليكا يك باند قرمز رنگ داريم كه در واقع افق لاتريتي مي باشد. كه اگر حاوي AL زياد باشد،
 
جلسه نهم
ايستگاه اول: كارخانه سيمان آبيك
سازند تيز كوه مربوط به كر تا سه در حال استخراج است.سنگ آهك ماده اصلي سيمان سازي است.مخصوصا سنگ آهك مارني، كيفيت بهتر سيمان را سبب مي شود. سيمان ايران بيشتر از نوع پورت لنداست كه در آمريكا بيشتر از اين نوع سيمان داريم. مواد اوليه سيمان <--- استحكام آن راتعيين مي كند.
گچ در صنعت سيمان <-- ميزان گرفتگي وسنگ شدگي سيمان را مشخص مي كند.
ماده اوليه اين سيمان ،بتون است.بهره برداري از معادن مذكور به روش حفر چال وانفجار است.بعد از انفجار توسط ماشين آلات سنگين حمل ميشود و وارد سيستم سنگ شكن مي شود(حتي تا 1 تا 2 تن). در اين قسمت خرد وشكسته مي شوند و دانه بندي مي گردند .بعد توسط نوار نقاله مي آيند و وارد سولوها يا بنكرها مي شود،بعد توسط يك نوار نقاله ديگر وارد كارخانه ميشود. بعد گچ و هماتيت و.. با نسبت هاي مشخص با هم مخلوط مي گردند و وارد كوه مي شوند.
در نتيجه <-- آب آنها خارج مي شود<-- در سيستم ديگري سرد مي شوند.سپس يا به صورت پاكتي يا به صورت فله اي در بونكرها حمل مي شود ونهايتا در كاركاههاي ساختماني ، د رون سيلوهاي كوچكتر ذخيره مي شوند.
بعد از پودر شدن سيمان، وجود آب در محيط ،خيلي خطرناك است و باعث سفت شدن سيمان مي گردد. عمده ترين استفاده از آهك درصنعت سيمان است، بهره برداري از آهك خيلي زياد است.
اين كارخانه (كارخانه سيمان آبيك) داراي دو شكل عمده است:
1-آلودگي زيست محيطي كه براي شهر آبيك توليد مي كند.
2-اين كارخانه دچار استهلاك زيادي شده.
لوكيشين كارخانه ها بايد حداقل 50km دورتر از شهر باشد. سيمان داراي اهميت زيادي در ساخت و ساز است و در واقع در ساختمان يك سازه ،ابتدا آهن و سپس سيمان از همه مواد مهمتر هستند.
 
ايستگاه 2:شرق زيادان
درنزديكي ده زياران هستيم. جنوب جاده سنگهاي و مكانيكي ائوسن را داريم. رخنمون اصلي را در روبرو داريم. توف هاي سبز و فلت آيرون هاي بزرگ، بخش تيره : گدازه هاي آنذريتي هستند.بين توف و آندزيت ، تناوب مي بينيم. فلت آيرون ها امتداد طولاني دارند و در بعضي جاها واريزه ها رويشان را مي پوشانند.
گدازه هاي آندزيتي ، به سمت رنگ قرمز (اكسيد آهن) مي روند. شيب عمومي به سمت جنوب تا جنوب غرب است. به سمت جنوب سنگها كاملا متفاوت است. يك طاقديس در جنوب داريم كه يك گسل داشته به سمت زياران كه در نتيجه آن تمام مجموعه به سمت شمال راده شده.
هسته طاقديس از سازند كهر است.بعد سلطانيه ،زاگون لالون، دورود و جوانترين بخش آهكهاي كر تا سه است.طاقديس ماداراي يال شمالي گسليده است. راندگي شرقي-غربي وشيب راندگي به سمت جنوب است نزو يا پلانچ اين طاقديس به سمت غرب است. طاقديس كاملا تكتونيزه است.مسير را به سمت شمال ادامه مي دهيم و به بخش روشن وايستگاه بعدي مي رسيم.
 
ايستگاه 3:بخش بالايي گردنه
آندزيت با بافت پورفيري داريم. در نقشه بخش زرد رنگ :رسوبات نئوژن (كنلگومرا وماسه سنگ) را نشان مي دهد. اينجا در واقع يك حوضه رسوبي بين دوكوهستان است(طالقان والموت) كه به شكل لتري شكل مي باشد. هر دو اين مناطق به صورت گسلي تشكيل شده اند و فرونشست هاشيان به صورت دره حاصل شده. در زمان نئوژن در اين مناطق يك درياي بين كوهستاني داشته ايم. كه اين فرونشست وفرونشست الموت هر دو به صورت تكتونيكي تشكيل شده اند. در حال حاضر در منطقه فرونشست طالقان هستيم.
 
ايستگاه 4 شرق شهرك
در جاده هستيم. روبرويمان چند رخنمون متفاوت داريم. در پايين كنلگومراي ضخيم.در وسط بولدر انرژي زياد زمانم سيلاب در بالا دانه ريزتر كه زماني كف رودخانه بوده. به تمام اين ها تراس هاي رودخانه اي مي گوييم. گراديان شيب هيدروليكي از مبدا به مقصد تمايل دارد كه هميشه يك خط مستقيم باشد. گسله ها شيب را زياد مي كنند. لايه هاي سخت، شيب را كم ميكنند و در اين منطقه بول هاي زيادي داريم كه لول هاي قديمي تر در بالاقرار دارند(در واقع لول هاي بالايي از همه قديمي ترند).براي خط الراس يك خط كاملاflat در نظر مي گيريم وتا سمت مقابل مي بريم كه نشان مي دهد روخانه اين منطقه راحفر كرده. محيط قاره اي و به سن نئوژن است.
روي رسوبات مي توان تعيين سن كرد ودقيق مي توان اين كار را انجام داد.
 
از طريق اندازه گيري لول هاي مختلف مي توان ميزان آپ ليفت را حساب كرد.رودخانه تمايلي براي فرسايش محيط ندارد.ولي اگردر مسيرآن طاقديسي با نرخ رشد آرام وجود داشته باشد آنگاه رودخانه هنوز در حال طي كردن مسير قبلي خودش است و درواقع همان مسير قبلي را حفر مي كند.كه در نتيجه اين پديده طاقديسي را در آينده خواهيم داشت كه از مركز آن (هسته آن) يك رودخانه عبور ميكند. در اين حالت رودخانه قديمي تر از طاقديس است. تمام طاقديس هايي كه در سلسله جبال زاگرس مي بينيم. به همين حالت است (morfo Tectonic)


بررسي تغيير شكل هادرسن جوانتر:Neo Tectonic      
ما در هر دوره خشكسالي حتما سيلاب را داريم. و سيلاب ها هم در تابستان رخ مي دهند.رسوبات دانه ريز همه متعلق به دوره هاي ترسالي يا نرمال هستند.ولي كنلگومراهاي درشت مال دوره هاي سيلابي وخشكسالي مي باشند.
در قسمت جنوبي حوضه گسل داريم در قسمت هم همينطور. در زمان رسوبگذاري فرونشست داشته ايم. مشابه اين فرونشست را در ناحيه الموت هم داريم. از لحاظ ساختماني مشابه هستند ولي توسط يك سيستم كوهستاني از هم جدا مي شوند.
قلعه حسن صباح در همين رسوبات نئوژن (كنلگو مرا) گذاشته شده گسله ها در زمان رسوبگذاري نرمال بوده اند ولي در زمان فرونشست رژيم كششي،تبديل به فشارشي شده وگسل ها از نوع معكوس (Rivers) هستند. در بعد از نئوژن سيستم كامپرشن بر ايران غلبه مي كند (سيستم فشارشي) وپوسته دچار كوتاه شدگي مي شود كه علت آن بازشدگي درياي سرخ است.
 
جلسه دهم
كوشيني كه هستيم سمت مبارك آباد است (گردنه امامزاده هاشم) طبقات مبارك باسن كربونيفر داريم. مقطع تيپ مبارك همين جاست. در قسمت هاي جنوبي كه گسله است يكسري واحدهاي قرمز رنگ را مي بينيم كه بعضي جاها كمي روشنتر است كه در واقع رخنموني از سازندلالون است. در بالا لكه هاي سفيد رنگي هست كه تاپ كوارتزيت مي باشد كه معدن كاري شده وبعدا هم اين قسمت ها ويلاسازي شده است. همين وضعيت را به سمت شرق روي لالون و تاپ كوارتزيت هم مي بينيم. در مرز بين كوه و دره گسل مشا را داريم كه شيب آن به سمت شمال است.تمام اين مجموعه رانده مي شود به سمت جنوب كه اين فرونشيني يك فرونشيني تكتونيكي است و حاصل عملكرد معكوس گسل مشا مي باشد. اين گسل فعال و خطرناك است. قسمت ديگري كه داريم ادامه رخنمون روبرويي است كه قسمت معلق آن طاقديسي است كه در واقع سازند كرج است. اين سنگها عمدتا كربناته وخاكستري هستند.شيب عمومي لايه ها به سمت شمال است.
روي مبارك هستيم، به سمت شمال كه برويم لايه ها جوانتر مي شوند <-- روي مبارك سازندهاي دورود،روته، نسن،اليكا ،ملافيرجابان، شمشك ،دليچاي دلار را داريم. روبرويمان يك قله برفي داريم كه نامش قله گل زرد است كه يك ناوديس معلق يا پرشه است. قله گل زرد در واقع هسته ناوديس به شمار مي رود وجوانتر از باقي لايه است. در دامنه شمالي ناوديس ،شيب به سمت جنوب است.نيم رخ آن به شكل زير است.
دركل دو سبك چين خوردگي داريم <--- سبك ژورايي: چين خوردگي ها آرام هستند ناوديس دره وطاقديس ها ،كوه ها را ايجاد مي كنند مانند زاگرس
سبك آلپاين: ناوديس ها تشكيل قله ها را ميدهند وطاقديس ها تشكيل دره مي دهند ميزان كوتاه شدگي بيشتر است.
به خاطر شدت چين خوردگي وكوتاه شدگي در طاقديس ها ،دره هي عميق حاصل مي شود كه فرسايش شديد، آنها را حفر كرده است. قله توچال هم يك ناوديس معلق است كه در نوك قله جوانترين سنگها را داريم.
توجه: هر چه خط گسل راست تر باشد،گسل فعالتر است.هر وقت اعوجاج آن بيشتر باشد گسل آرامتر است. البته شيب گسل ونرخ بالاآمدگي هم مهم است، در فعاليت گسل.
مختصات گردنه امامزاده هاشم:
با كمي پياده روي ميرسيم به جايي كه سنگها شكسته شده و به هم ريخته اند(مركز گسل) وبعضي لايه هاي خرد شده دوباره به هم چسبيده اند دنده ها ،بسيار موئي هستند( سولوشن برشيا) يا برش هاي انحلالي هستند. قطعات شكسته شده مربوط به لايه هاي بالايي بوده كه سخت هستند ووارد لايه هاي پاييني نرم تر مي شود و در داخل هم قرار ميگرند . كه لايه پاييني سيمان لايه فروريخته بالايي مي گردد. گستردگي لايه هاي نرم مهمتر است كه در نتيجه اين گسترش گسترش سولوشن برشيا هم بيشتر خواهد شد.
 
ايستگاه دوم:
گل زرد را از سمت جنوب به شمال مي بينيم. لايه ها شيبشان به سمت شمال است.پشت آنها گسل مشا قرار دارد. كم كم به سمت آتشفشان دماوند نزديك مي شويم. در ترانشه جاده يك سري سنگهاي مخلوط در هم مي بينيم كه به آنها لاهار مي گويند.تمام قطعات از جنس سنگهاي ولكانيكي، دايستي هستند و سيمان آنها هم رسوبي و هم آذرين است. بيشتر فرسايش باعث تشكليشان شده و اصلا مچوريتي ندارند.
مااكنون در قاعده آتشفشان هستيم بعد به سمت مخروط حركت مي كنيم.
 
ايستگاه 3:
از گردنه امام زاده هاشم حركت كرديم از ناوديس معلق گل زرد عبور كرديم وبالاخره رسيديم به پلور ورينه.
فعاليت آتشفشاني دماوند
1-قبل از تشكيل قله: بازالتهاي اوليون دار
2-توف هاي لاپيلي: پيروكلاستيك
3-ايگنمبيريتي
4-گدازه هاي آنذري- بازالتي: تراكي آندزيت (جوانترين بخش است و در واقع كلاهك روي مخروط است.
فعاليت گدازه ها، متنوع مي باشد گدازه هاي قاعده بسيار زياد است.در قسمت شرقي دماوند چشمه هاي آب معدني (مثل آب اسك و..) داريم كه نتيجه فعاليت آتشفشان است. يك بخش تراورتني هم داريم كه در ارتباط با فعالت آتشفشان وآبهاي چشمه هاي گرم تشكيل شده.
در بخش توفي،پوكه هاي معدني زيادي را مي بينيم كه به علت وزن مخصوص كم ، به عنوان مصالح ساختماني خوب استفاده مي شود.
 
ايستگاه 4
رسوباتي كه اينجا داريم در روبرويمان سازند روته است . لنداسلايد داريم كه سنگها و واريزه ها تمام جاده را پوشانده وبعد تمام رودخانه را مسدود كرده در اثر اين حادثه خيلي ها ناپديد شدند. اين رخنمون خيلي به هم ريخته است يكي ازمعضلات جاده هراز، ناپايداري شيب ها و دامنه ها است و به همين دليل خيلي خطرناك است.دامنه ها از نظر مقاومت مكانيكي بسيار ناپايدارند. سال 79-78 در اين ناحيه يك امامزاده قرارداشته كه در اثر اين لغزش از بين رفته است.اين دامنه بيشتر از واريزه است وهنوز هم خطرناك مي باشد چون هنوز هم پتانسيل ريزش دارند و چون از واحدهاي سنگي درشت ميباشد<= خطرات بيشتر را در اثر لغزش ايجاد مي كند. دراين ناحيه خود رودخانه مسير حركتش راكمي بازكرده. در اينجا يك طاقديس داريم كه به سمت يال شمالي.توسط يك گسله كنده شده( درست در خط الراس)
 
-                     GPS  به زبان ساده:
GPS چيست؟
شايد درست از زماني كه بشر بر روي پاهاي خودايستاد و بر روي زمين به گردش پرداخت درجستجوي راهي بودكه دريابد كجاست وبه كجا مي رود. اين همان مساله اي است كه امروز مابا آن روبرو هستيم. اماتا به امروز هر سيستمي مشكلاتي داشته است. احتمالا انسانهاي اوليه مسيرشان را با توده هاي سنگ علامتگذاري مي كردند اما اين راه حل فقط در اطراف محل زندگي به كار مي آيد،اما اگر برف ميليارد و يا باران نشانه ها را بشويد چه خواهد شد؟
هنگامي كه انسان به كشف اقيانوسها پرداخت كار مشكلتر شد. چرا كه جايي براي انباشتن سنگ وجود نداشت وهيچ نشانه زميني براي علامتگذاري وجودنداشت تنها چيزي كه مي توانستند روي آن حساب كننده ستاره ها بودند.
متاسفانه ستارهها آنچنان دورند كه بدون توجه به اينكه در كجا هستند كاملا يكسان به نظر مي آيند.پس تنها راه استفاده از آنها اندازه گيريهاي بسيار دقيق است وتنها اين اندازه گيريها را ميتوان فقط در شب و آنهم فقط در شب هاي صاف انجام داد.
حتي دريانوردي با بهترين ابزارها در واقع تنها مي تواند با استفادهاز ستاره ها به طور تقريبي به شما بگويد كه در كجا هستيد. با يك مايل اينطرفتر و يا آنطرفتر گاهي اين كافي نيست خصوصا وقتي كه در شب به دنبال يافتن بندي هستيد.
انسان نو با تمامي ابزارهاي الكترونيكي خود چند سيستم جديد را به كار گرفته است اما آنها نيز مشكلات خود را دارند. اگر شما دريانورد باشيد حتما درباره DECCA, LORAN چيزهايي شنيده ايد. اينها سيستم هاي راديويي هستند كه براي آبها ي ساحلي كه در آنجا زنجيره هاي DECCA, LORAN وجود دارد مناسب هستند. اما بخش اعظم زمين رانمي پوشانند ودقت آنها بسته به تداخلهاي الكتريكي واختلافات جغرافيايي متفاوت است. سيستم جديد ديگري كه مانند GPS ماهواره ها را به كار مي گيرند سيستمي موسوم به انتقالي يا (sat-NAV) است. متاسفانه ماهواره هايي كه اين سيستم از آنها استفاده ميكند در مدار بسيار پايين هستند وتعداد آنها نيز زياد نيست و در نتيجه شما گاهي ارتباط درستي نداريد و از آنجا كه اين سيستم براساس اندازه گيري فركانس پايين داپلر DAPPLER (اندازه گيري با استفاده از انعكاس موج الكترومكنتيك )كار مي كنند حتي حركات ناچيز گيرنده موجب بروز خطاهاي فاحش در تعيين موقعيت مي شود. GPS يك سيستم ناوبري جهاني است كه هر كس مي تواند از آن بهره گيرد.
بالاخره سيستم جهاني تعيين موقعيت يا G.P.S راه اندازي شد. اين سيستم براساس يك صورت فلكي متشكل از 24 ماهواره در مدار بسيار بالا كار مي كند. شما به نوعي مي توانيد به آن ها به چشم ستاره هاي ساخته دست انسان بنگريد كه جانشين ستاره ها شده اند. كه ما به طور سنتي از آنها در ناوبري استفاده مي كرديم.
اين كاري بسيار مهم است. در واقع دولت ايالت متحده بيش از 12 بيليون دلار براي ساخت اين سيستم سرمايه گذاري كرده است. در اين سيستم ماهواره ها در چنان ارتفاعي قرار دارند كه از مشكلاتي كه سيستمهاي زميني با آنها روبرو مي باشند به دور هستند و از چنان تكنولوژي دقيقي بهره مي گيرند كه در طول 24 ساعت مي توانند موقعيتهاي بسيار دقيق را در هر جايي تعيين كند. در اندازه گيريهاي كه از دستگاه استفاده ميشودافراد دقت اندازه گيري بهتري از اندازه گيري عرض يك خيابان به دست مي آورند، و در روش تفاضلي (ديفرانسيلي) كه بعدا خواهيم گفت نقشه برداراني كه از GPS بهره ميگيرند اندازه گيريهاي تا حد cm به دست مي آورند.
از آنجايي كه GPS از آغاز در اصل يك سيستم دفاعي بوده است طوري طراحي شده كه در مقابل تداخل و ترافيك نفوذ ناپذير و مقاوم باشد بنابراين مي توانيم انتظار داشته باشيم كه سيستمي توانمند باشد.
با تكنولوژي مدارات مجتمع الكترونيكي امروز گيرنده هاي GPS به سرعت تا حدي كوچك و ارزان مي شوند كه توسط هر شخصي مورد استفاده قرارگيرند يعني هر كسي در هر زمان توانايي تعيين اين كه كه كجا هستيم خواهد داشت.بالاخره يكي از نيازهاي اوليه انسان برآورده خواهد شد اين خدمات جديد به اندازه تلفن اساسي خواهد بود. در واقع يك كاربرد نوين مي باشد. در خواستها نامحدودند بعضي از آنها بديهي هستند ماشين هاي حمل ونقل مقاصدشان را به دقت تعيين خواهند كرد اتومبيل هاي امدادي سريعتر عمل خواهند كرد والبته اتومبيل ها نقشه هاي الكترونيكي خواهند داشت كه راه رسيدن به هر مقصدي را بي درنگ به ما نشان خواهند داد. از آنجا كه سيستم هر چيز را به صورت سه بعدي تعيين موقعيت مي كند براي هواپيما نيز قابل استفاده خواهد بود. در واقع بسياري تصور مي كنند GPSبهترين وارزانترين راه براي طراحي سيستم جلوگيري از تصادفات هوايي خواهد بود.
درست در حال حاضر كاري بر روي توسعه دقيق نقطه صفر ديد در سيستمهاي زميني صورت مي گيرد.
 
GPS چگونه كار مي كند؟
ما با مفاهيم اصلي شروع مي كنيم و بعضي از جزئيات را كنار مي گذاريم سپس در تمام آنها نكات اصلي را بيان خواهيم نمود.
GPS در پنج مرحله:
1)                مثلث (اندازه گيري با روش مثلث بندي) با ماهواره ها اساس سيستم است.
2)                براي اندازه گيري مثلث بندي ،GPS فاصله را توسط زمان طي مسير به وسيله يك پيام راديويي اندازه مي گيرد.
3)                براي اندازه گيري زمان طي مسير، GPS به ساعتهاي بسيار دقيقي نياز دارد.
4)                وقتي كه شما فاصله ماهواره را دانستيد بايد بدانيد كه ماهواره دركجاي فضا قرار دارد.
5)                هنگامي كه سيگنال (پيام) GPS از يونيسفر (اتمسفر ) زمين عبور مي كند در آن تاخير به وجود مي آيد.
 
مرحله اول: مفهوم اساسي «اندازه گيري ماهواره اي»
اساس GPS اندازه گيري ماهواره اي است يعني موقعيت مان در زمين را با اندازه گيري فاصله مان از يك گروه (سري) ماهواره تعيين مي كنيم.
ماهواره ها به عنوان نقاط مرجع دقيق عمل مي كنند. مفهوم اساسي GPS ساده است بيائيد فكر كنيم كه ما گم شده ايم وسعي داريم موقعيت خودمان را تعيين كنيم.اگر بدانيم كه فاصله معيني از ماهواره A مثلا 11 هزار مايل داريم اين واقعا محل ما را در هستي تا حدي معين مي كند. اين فاصله به ما مي گويد كه ما بايد در يك حوزه كروي خيالي كه مركز آن ماهواره است و داراي شعاعي به اندازه 11 هزار مايل است باشيم حال اگر در همين زمان ما بدانيم كه از ماهواره ديگر مثلا ماهواره B 12 هزار مايل دور هستيم اين موضوع موقعيت ما را دقيقتر تعيين مي كند چرا كه در هستي تنها مكاني كه ما مي توانيم 11 هزار مايل با ماهواره A و12 هزار مايل باماهواره B فاصله داشته باشيم دايره ايست كه بين دو كره مشترك است.
حال اگر اندازه گيري از ماهواره سومي داشته باشيم مي توانيم واقعا موقعيت خود را تعيين كنيم. چرا كه اگر بدانيم در همان زمان از ماهواره C مثلا 13 هزار مايل فاصله داريم تنها در فضا دو نقطه هستند كه مي توانند درست باشند. اين دونقطه نقاطي هستندكه كره با شعاع 11 و12 هزار مايل است قطع مي كند.با اندازه گيري از 3 ماهواره مي توانيم موقعيت مان را تا حد رسيدن به دونقطه تعيين مي كنيم. چگونه در مي يابيم كه كداميك از اين دو نقطه موقعيت درست وواقعي ما است؟
بايد اندازه گيري چهارمي نيز از ماهواره اي ديگر بكنيم يا مي توانيم حدس بزنيم. معمولا يكي از اين دو نقطه نتيجه اي مسخره آميز به ما ميدهد ممكن است نقطه نادرست به زمين نزديك نباشد. كامپيوترهاي به كار رفته درگيرنده هاي GPS تكنيكهاي مختلفي براي تشخيص نقطه صحيح از نقطه نادرست دارند.
 
مرحله دوم: اندازه گيري فاصهل شما تا يك ماهواره
از آنجا كه GPS براساس دانستن فاصله شما تا ماهواره ها در فضا است ما به روشي براي تعيين فاصله مان از ان ماهواره نياز داريم. مساله اصلي دراندازه گيري فاصله تا يك ماهواره همان معادله قديمي «سرعت وزمان مسافرت» اس.سيستم GPS مدت زماني كه طول مي كشد كه يك سيگنال راديويي از ماهواره اي به ما برسد اندازه گرفته وسپس مسافت را از طريق اين زمان محاسبه مي كند.
امواج راديويي با سرعت نور حركت مي كنند (186 هزار مايل در ثانيه) بنابراين اگر ما بتوانيم دريابيم كه دقيقا ماهواره GPS در چه زماني شروع به ارسال پيام راديويي كرده و اين پيام چه هنگام به ما رسيده زماني كه صرف طي فاصله شده را خواهيم دانست. ما فقط اين زمان را به ثانيه تبديل كرده و آنرا در 186 هزار مايل در ثانيه ضرب كنيم فاصله ما تا ماهواره به دست مي آيد.( و به خاطر داشته باشيد تمامي آنچه ه بدان نياز داريم 3 فاصله از 3 ماهواره مختلف است ودر اين صورت موقعيت مان را تعيين كرده ايم.)
حال بايستي ساعتهاي ما در تعيين زمانهاي خيلي كوتاه ، بسيار دقيق باشد چرا كه نور داراي سرعت بسيار زيادي است. در واقع اگر يك ماهواره GPS ، درست در بالاي سرما قرارداشته باشد 6% ثانيه طول مي كشد تا پيام آن به ما برسد. اكثر گيرنده ها مي توانند زمان را با دقت نانوثانيه اندازه گيري كنند يعين 00000001/0 ثانيه.
زمان ×سرعت نور=فاصله
چگونه درمي يابيم كه سيگنال چه زماني ماهواره را ترك مي كند(از ماهواره ارسال مي شود)؟
مساله اصلي در اندازه گيري مدت زمان طي مسير سيگنال راديويي آگاهي دقيق از زمان ارسال سيگنال توسط ماهواره است.
براي انجام اين كار طراحان سيستم GPS يك راه حل هوشمندانه پيدا كرده اند.ماهواره و گيرنده ه را هم زمان (سنكرونيزه) كرده و بنابراين ماهواره ها وگيرنده ها كه يكساني را هم زمان توليد مي كنند. سپس تنها كاري كه بايد انجام دهيم اين است كه كدها را از ماهواره دريافت كنيم و سپس به عقب بر گرديم ببنيم چه مدت قبل گيرنده ما همين كد را توليد كرده است. اختلاف زمان مدت زماني است كه صرف رسيدن سيگنال به ما شده است.
 
كدهاي به ظاهر تصادفي:
سيستم GPS از اعداد استفاده نمي كند ماهواره و گيرنده هر دو يكسري كدهاي ديجيتالي بسيار پيچيده توليد ميكنند. كدها به اين دليل پيچيده هستند كه به راحتي وبدون ايجاد ابهام قابل مقايسه باشند همچنين دلايل فني ديگري نيز براي پيچيده بودن كدها وجود دارد كه در مورد آنها صحبت خواهيم كرد. به هر حال كدها آنچنان پيچيده هستند كه به ظاهر همچون زنجيره اي طولاني از پالسهاي تصادفي هستند.
اگر چه آنها واقعا تصادفي نيستند آنها پالسهاي به ظاهر تصادفي هستندكه بادقت انتخاب شده اند و در هر ميلي ثانيه تكرار مي شوند به همين دليل اغلب به آنها كد به ظاهر اتفاقي گفته مي شود.
 
-مرحله سوم:به دست آوردن زمان دقيق
ماهواره ها داراي ساعتهاي اتمي هستند. آنها تا حدودي باورنكردني دقيق و گرانقيمت هستند. هر كدام آنها حدود يكصدهزار دلار قيمت دارند و هر ماهواره چهار ساعت دارد و اين تنها به خاطر اطمينان از اين است كه هميشه يكي از انها كار ميكند.
ساعتهاي اتمي با انرژي اتمي كار نمي كنند. آنها اين نام را به اين خاطر يافته اندكه از نوسانات يك اتم خاص به عنوان مثال «مترونوم Metrono» استفاده مي كنند. اين ثابت ترين ودقيق ترين مرجع زماني است كه بشر تاكنون به آن دست يافته است.پس شما مي توانيد سر اين موضوع شرط ببنيد كه وقتي آنها ساعت 12 ظهر را نشان مي دهند ساعت دقيقا 12 ظهر است. اين براي ماهواره خوب است اما براي چه؟ اگر ما مجبور بوديم در هر گيرنده GPS يك ساعت اتمي يكصد هزار دلاري داشته باشمي تنها كشتي «دونالدترامپ» Donald Tramp يك گيرنده داشت.
 
·                    مثلثات راه نجات:
مثلثات مي گويد كه سراندازه گيري كامل موقعيت يك نقطه را در فضاي سه بعدي تعيين ميكند پس چهار اندازه گيري تا كامل مي تواند خطاي زمان را از بين ببرد چراكه اين عدم دقت ثابت است.
كامپيوترهاي كوچك داخل گيرنده هاي GPS طوري برنامه ريزي شده اند كه وقتي يكسري اندازه كه نمي توانند در يك نقطه تلاقي كنند را دريافت مي كنند در مييابند كه در جايي اشتباه رخ داده است وآنها مي پندارند كه ساعت داخلي شان ايراد دارد.
پس كامپيوتر شروع به كم كردن و يا اضافه كردن به زمان مي كند، يعني مقدار مساوي به تمامي اندازه ها مي افزايد ويا از آنها مي كاهد تا به جواب برسد كه تمامي اندازه در يك نقطه تلاقي كنند. در اصل در مي يابد كه با كاستن يك ثانيه ازتمامي اندازه ها سه دايره در يك نقطه تلاقي مي كنند و از اينجا در مي يابد كه ساعتش يك ثانيه جلو است.در واقع كامپيوتر بدون هدف به دنبال پاسخ نمي گردد. كامپيوترها در اين مساله از جبر كمك مي گيرند تمرين قديمي «چهار معادله وچهار مجهول» و به سرعت خطاي ساعت را محاسبه مي كنند. اما راه حل همان است با اضافه كردن يك اندازه گيري ديگر مي توانيم خطايي كه ممكن است ساعت گيرنده ما داشته باشد را از بين ببريم. اندازه گيري دقيق سه بعدي به چهار ماهواره نياز دارد. در فضاي سه بعدي اين بدين معني است كه براي از بين بردن خطا به چهار اندازه گيري نيازمنديم.اين عددي شاخص است كه بايد به خاطر داشت چرا كه مفهوم آن اين است كه تازماني كه چهار ماهواره در بالاي افق و در اطرافتان نداشته باشيد نمي توانيد موقعيت دقيق را به دست آوريد.
هنگامي كه سيستم GPS كاملا به اجرا درآيد داراي 24 ماهواره خواهد بود. بنابراين در هر نقطه زمين بيش از چهار ماهواره قابل رويت خواهد بود. امادر حال حاضر سيستم دوران شكل گيري خود را مي گذراند و در طي روز ساعاتي وجود دارند كه در آن هنگام كمتر از چهار ماهواره بالاي سر ما هستند. طي اين ساعات GPS نمي تواند دقيقا تعيين موقعيت كند. به همين دليل بعضي از مردم از گيرنده هايي استفاده مي كنند كه يك سيستم GPS راهمراه با نوع ديگري از سيستم هاي ناوبري مانند LORAN را در خود دارند.
تركيب اين دو يك دقت نزديك به G.P.S را ارائه خواهد داد چرا كه هنگام وجود ماهواره ها در آسمان از واحد سيستم GPS استفاده شده و يك نقطه مرجع دقيق براي LORAN ارائه مي دهد. پس هنگامي كه ماهواره ها در زير افق قرار دارند LORAN ميتواند دقت زيادي را ارائه دهد.
نياز به به چهار اندازه گيري تاثير زيادي بر روش طراحي گيرنده هاي GPS دارد. ما در اين مورد در فصلي جداگانه صحبت خواهيم كرد امااصل اساسي و بسيار مهمي كه از اين مسائل منتج مي شود اين است كه براي يك اندازه گيري موقعيت مداوم و درست به گيرنده اي با حداقل چهار كانال نياز خواهيد داشت يعني گيرنده اي كه هم زمان هر كانال را به يكي از ماهواره ها اختصاص دهد.
بسياري از كاربردها نياز به چنين دقت آني ندارد. براي آنها يك گيرنده ارزانترويك كاناله كفايت مي كند يك گيرنده يك كاناله مجبور خواهد بود چهار اندازه گيري از چهار ماهواره را پشت سرهم انجام دهد تا بتواند تعيين موقعيت كند.كل عمليات مي تواند بين 2تا 30 ثانيه انجام شود كه براي بسياري از كاربردها به اندازه كافي سريع است.
متاسفانه در اين نوع گيرنده مساله تعيين سرعت وجود دارد كه يكي از كاربردهاي منحصر به فرد سيستم GPS است كه سرعت شما را به دقت اندازه گيري ميگيرد و هر حركت گيرنده در زماني كه در بين چهارمرحله در حال اندازه گيري است بر دقت اندازه گيري تاثير خواهد گذارد.يكي ديگر از معايب گيرنده هاي تك كاناله هنگامي رخ مي نمايد كه ماهواره ها «پيام هاي اطلاعاتي سيستم شان» را مي فرستند. خواندن اين پيام ها 30 ثانيه وقت مي برد. پس هر بار كه ماهواره جديد خوانده مي شود كارناوبري متوقف مي شود.
راه عمومي يك گيرنده سه كاناله است كه يك كانال محاسبات اندازه گيري زمان راآماده مي كند و در همين زمان دوكانال ديگر بر روي ماهواره بعدي كه بايد اندازه گيري شود به صورت راديويي قفل مي كنند. وقتيكه دو كانال اول كار اندازه گيري زمان را به پايان رساندند بدون اتلاف وقت و يا نياز به شنيدن شرايط پيام به روي ماهواره بعدي مي روند. كانال ديگر كه معمولا به آن Mouse keeping ميگويند ماهواره بعدي رفته وعمليات قفل كردن را بر روي آن آغاز مي كند.
اين مساله سرعت اندازه گيري رديفي پشت سر هم را بسيار بالا برده و با اين سيستم تعيين موقعيت مداوم قابل اجرا خواهد بود.
فايده ديگر اين است كه دستگاه سه كاناله ميتواند طوري برنامه ريزي شود كه با هشت ماهواره مرتبط باشد تا اگر ماهواره اي بلوكه شد ماهواره ديگري بدون ايجاد وقفه در روند ناوبريجانشين آن شود.
 
مرحله چهارم: دانستن محل ماهواره ها در فضا
ماهواره ها در ارتفاع 11 هزارمايلي در فضا قرار دارند وبه اندازه كافي از اتمسفر زمين به دور هستند. يعني پيش بيني ها مدارهاي ماهواره ها بسيار دقيق خواهدبود مانند ماه كه ميليونها سال بدون بروز تغيير فاحش در حركتش به دور اين سياره قديمي چرخيده است ماهواره GPS ما نيز به صورتي قابل پيش بيني در مدار قرار ميگيرند.
نيروي هوايي هر ماهواره را بر اساس طرح ما در (اصلي) GPS د رمداري بسيار دقيق قرار داده است. مدارها از پيش شناخته شده هستند. در واقع بعضي از گيرنده هاي GPS بر روي زمني يك تقويم نجومي برنامه ريزي شده درون حافظه قطعه كامپيوترشان دارند كه به آنها ميگويد هر ماهواره درزمان داده شده در كجاي آسمان قراردارد.
ماهواره هاي GPS دائما توسط وزارت دفاع كنترل مي شوند. اين يكي از دلايلي است كه ماهواره هاي GPS بر خلاف ماهواره هاي تلويزيوني در مدار هم زمان با زمين قرار داده نشده اند (geo-synchronous). از آنجاي كه اين ماهواره ها هر 12 ساعت يكبار زمين را دور مي زنند ماهواره هاي GPS روزي دوبار از روي يكي از ايستگاههاي كنترل وزارت دفاع عبور مي كنند. اين مساله اين امكان را به وزارت دفاع مي دهد كه ارتفاع موقعيت وسرعت آنها را به دقت اندازه گيري كند. اختلافاتي كه آنها چيزهايي مثل:جاذبه ماه وخورشيد واثر تششعات خورشيدي بر ماهواره است.
 
-مرحله پنجم :تاثيرات يونسفري واتمسفري:
ديديم كه استعداد وهنرمندي بسيار زيادي در جهت مطمئن شدن از اينكه هر بخش سيستم GPS تا حد ممكن دقيق كار ميكند به كار رفته است ما از ساعتهاي اتمي در ماهواره استفاده كرديم كه و از يك اندازه گيري اضافي براي از بين بردن خطاته ممكن است ساعت گيرنده هاي ما داشته باشند استفاده كنيم. حتي ماهواره ها دقيقه به دقيقه اصلاحات موقعيت مداريشان را ارسال مي كنند.اما همين اندازه كه سيستم كامل و دقيق به نظر مي آيد چندين عامل خطا وجود دارد كه حذف آنها بسيار شكل است.
 
بارزترين اين خطاها از يونسفر زمين نشات مي گيرد يك چتر از ذرات داراي بارالكتريكي در ارتفاع 80 تا 120 مايلي سطح زمين اين ذرات بر روي سرعت سير نور و در نتيجه سرعت سير سيگنالهاي راديويي GPSتاثير مي گذارد. سرعت سير نور فقط در خلا ثابت است كه مي توان آن را در اعماق فضا يافت اما هنگامي كه نور از درون يك محيط متراكم تر مانند نواري از ذرات باردار با عرض چندين مايل مي گذرد سرعتش اندكي كمتر مي شوداين كاهش سرعت محاسبات فاصله ما را مختل مي كند چرا كه آن محاسبات بر اين فرض استوار بود كه سرعت نور ثابت است.
چندين راه براي به حداقل رساندن خطاي ناشي از اين اختلافات وجود دارد. يكي اينكه مي توانيم پيش بيني كنيم كه انحراف سرعت در يك روز معمولي تحت شرايط يونسفري متوسط چقدر است واين مقدار تصحيح را به تمامي اندازه گيري بيافزائيم.
راه ديگر براي اندازه گيري انحراف در سرعت سيگنال مانگرش به سرعت نسبي درسيگنال مختلف است. اين مسئله حيطه فيزيك پيچيده است.اما اساس آن اين چنين است.هنگامي كه نور از ميان يونسفر عبور مي كند سرعتش به نسبت عكس با دور فركانس آن كاهش مي يابد. هر چه فركانس سيگنال كمتر باشد سرعتش بيشتر كاهش مي يابد.
پس اگر زمان رسيدن دو قسمت مختلف سيگنال GPS را مقايسه كنيم ميتوانيم نتيجه گيري كه از ميان چه نوع كاهش دهنده سرعتي از نوع يونسفر گذشته اند. اين نوع اصلاح خطا بسيار پيچيده است و تنها در گيرنده هاي GPS بسيار پيشرفته دوفركانس به كار مي رود. اين روش به راه حل بدون يونسفر مرسوم است و با آن بسياري از خطاهاي اين گونه اي را ميتوان حذف كرد.
پس از اينكه سيگنالهاي GPS از طبقه يونسفر كه بسيار در بالا است گذشته اند وارد جو مي شوند يعني جائيكه همه هواي ما در ان است.متاسفانه بخار آب موجود در اتمسفر نيز مي تواند بر سيگنالها تاثير بگذرد. اين خطاها از نظر اندازه خطاي نشات گرفته از يونسفر هستند اما متاسفانه اين خطاها غير قابل اصلاح هستند. خوشبختانه تعدادتاثير آن بر محاسبه موقعيت ما به مقدار قابل توجهي كمتر از يك خيابان باعرض متوسط است.
 
-انواع ديگر خطاها:
تاخيرات انتقالي اتمسفري ويونسفري تنها يك نوع از خطاهايي است كه مي تواند به درون اندازه گيري ما راه يابند.
با اينكه ساعتهاي اتمي بدون ماهواره ها بسيار دقيق هستند اماهنوز انحرافات كوچكي دارند وزارت دفاع اين ساعتها راكنترل كرده وهنگام بروز انحراف مي توانند آنها را تنظيم كنند اما هنوز عدم دقت ناچيز مي توانند بر روي اندازه گيري ماتاثير بگذارد.
گيرنده هاي ما هم بر روي زمين گاهي مانند ساعتهاي اتمي موجب ايجاد اشتباه مي شوند ممكن است گيرنده يك عمليات رياضي را گرد كند و يا ممكن است تداخل الكتريكي موجب ايجاد ارتباط اشتباهي وركدهاي بظاهر تصادفي شود. اين خطاها معمولا بسيار كوچكند و يا بسيار بزرگ يافتن خطاها بسيار ساده است چرا كه آنها بسيار آشكارند. اما اغلب كشف خطاهاي كوچك بسيار شكل است. اين خطاهاي گيرنده اي مي توانند موجب بروز چند فوت خطا در هر اندازه گيري شوند.
 
-دقت GPS:
دقت نهايي GPS توسط مجموعه چندين خطا تعيين ميشود. سهم هر منبع بسته به شرايط اتمسفري و ابزارهاي مختلف است.
به علاوه دقت GPS مي تواند تعدادتوسط وزارت دفاع با استفاده از حالت عملياتي موسوم به «مقبوليت انتخابي» يا S/A كاهش يابد. S/A براي جلوگيري استفاده نيروهاي دشمن از مزاياي تاكتيكي تعيين موقعيت GPS طراحي شده است.موقعيكه S/Aاجرا مي شود بزرگترين عامل خطاي GPS خواهد بود.
 
-ميزان خطا:
به طوري كه در كاربرد واقعي توسط ماهواره هاي بلوك 1 ديده شده است.
منبع خطا (از نظر نوع)
خطاي ساعت ماهواره                     2فوت
خطاي تقويم نجومي                      2فوت
خطاي گيرنده                              2فوت
اتسمفر/يونسفري                           2فوت
بدترين حالت S/A                         25فوت
اگر به كار رود
جمع (جذرمجموع)                        15تا30 فوت (نسبت به S/A)
براي محاسبه دقت پيش بيني شده مجموعه بالا را د رPDOP (ترقيق موقعيت دفت) ضرب كنيد. PDOP تحت شرايط خوب 4تا 6 فوت است پس دقت موقعيت مورد نظر شما مقادير زير خواهد بود؛
گيرنده خوب             60تا100فوت
بدترين حالت            200فوت
اگر S/A بكار گرفته شود                 350فوت
 
-مرحله ششم
اين درست است كه مسئله كد به ظاهر تصادفي P.R.C كاملا مبهم است ما اين سيستمي استادانه و هوشمندانه براي عملي كردن وبسيار ارزان كردن استفاده از GPS است. ممكن است به عبارتي P.R.C ها به GPS اين امكان راخواهد داد كه به يك كاربرد utility اساس كه براي هر كس قابل استفاده باشد مبدل شود.
در اين مورد كه چگونه P.R.C به گيرنده امكان مي دهد. تا اختلاف زمان بين خود وماهواره را تعيين كند بحث كرديم اما اين فقط بخشي ازعملكرد آن است. دليل ديگر استفاده ازكد P.R.C مسئله اقتصادي است. راه مناسب براي درك اينكه سهم اين مسئله تا چه حد زياد است در نظر گرفتن ماهواره تلويزيوني است ماهواره هاي تلويزيوني سيگنالي قوي را ارسال مي كنند. با اين حال براي دريافت آنها در روي زمين ما به منعكس كننده هاي شلجمي شكل بزرگ براي متمركز كردن سيگنال نياز داريم.
تصور كنيد اگر هر گيرنده اي به يك بشقاب بزرگ نياز داشت چه مزاحتمي ايجاد مي كرد وعلاوه بر آن ماهواره هاي تلويزيوني در مدار ژئوسنكرونوز قرار دارند يعني در آسمان ثابت هستند. در G.P.C ما نه تناه به يك بشقاب بزرگ نياز داشتيم بلكه مي بايست اين بشقاب بين 4 هدف مختلف متحرك حركت كند .P.R.S امكان عمل به قدرت كم را خواهم مي كند.
P.R.S كد به ظاهر تصادفي نياز به تمامي اينها را با استفاده از يك حيله در تئوري اطلاعات از بين مي برد. بخاطر همين سيگنالهاي GPS مي توانند كم قدرت بوده و با اين وجد با يك آنتن چند اينچي دريافت شوند. در واقع سينگنال GPS آن قدر ضعيف هستند كه جز يارازيتهاي راديويي ذاتي زمين بحساب نمي آيند. اصلي كه در شيت اين مطلب قراردارد كه كاملا پيچيده است اماروش نگاه به آن توسط يك فرد عامي بدين گونه است. يك نويز راديويي تنها يك زنجيره متفاوت تصادفي از پالسهاي الكترونيكي است.اگر ما بخشي از كر به ظاهر تصادفي مان را با بخشي از نويزهاي زمينه مقايسه كرديم و به دنبال محدوده هايي كه در هر دو يك كار مي كردند گشتيم چه؟
ما مي توانيم سيگنال را براساس دوره زماني تقسيم كنيم در زبان GPS به chips موسوم است) وسپس تمامي دورهايي كه را كه يكسان است با X مشخص كنيم از آنجا كه هر دو سيگنال اساسا الگوهاي تصادفي هستند احتمال مي رود در نصف موارد آنها يكسان هستند و نصف موارد نيستند.
اما حال اگر يك ماهواره GPS شروع به ارسال زنجيره پالسهايي با الگوي مشابه زنجيره به ظاهر تصادفي كند آن سيگنالها هر چقدر ضعيف هم باشند موجب تقويت زمينه تصادفي الگويي كه ما باري مقايسه به كار مي بريم مي شوند. اگر ما كه به ظاهر تصادفي P.R.C گيرندمان را به راحتي حركت دهيم تا با سيگنال ماهواره يكي شود ناگهان يكساني هاي بسياري زيادي وجود خواهد داشت.
اگر ما مقايسه را چندين دوره زماني انجام دهيم نمره مان را بالاتر يا پايين تر هر چه دوره مقايسه طولاني تر باشدنمره بالاتر خواهد رفت و اين همانند يك تقويت كننده عمل مي كند.
ما بايد زمان مقايسه را برگزينيم كه هزاران يكساني را به دست دهد و از آنجايي كه مقايسه را برگزينيم كه هزاران يكساني را به دست دهد واز انجايي كه مقايسه با يك نويز زمينه اتفاقي هميشه نتيجه اي نزديك به صفر خواهد داشت اين دوره به طور موثري سيگنال ماهواره ها راهزاران بار تقويت مي كند. حال اين توضيح مقدار زيادي ساده شده اما مفهوم اساس بارز است. كد بظاهر تصادفي P.R.C به ما يك راه بسيار واضح براي تشخيص سيگنال بسيار ضعيف ارائه ميدهد. يعني نيازي به قدرتمند بودن ماهواره GPS نيست (پس ارزانتر تمام خواهند شد) وگيرنده هاي بر روي زمين ميتوانند با انتهاي بسيار كوچك كار مي كنند.
 
-چرا تمامي ماهواره ها بدين روش كار نمي كنند؟
سيگنالهاي GPS اطلاعات بسيار كمي را در خود دارند. از طرف ديگر سيگنالهاي تلويزيوني مملو از اطلاعات هستند. اصل كد بظاهر تصادفي P.R.C براساس مقايسه چندين سيكل يك سيگنال است. در مقايسه با سيگنال تلويزيوني اين مقايسه بسيار كند و مزاحم است سيستم براي استفاده د رتلويزيون به اندازه كافي سريع نيست.
P.R.C كد به ظاهر تصادفي امكان كنترل راهيابي به سيستم ماهواره اي را به وزارت دفاع مي دهد. دلايل ديگري وجود دارد كه سيستم براساس كد بظاهر تصادفي عمل مي كند. يكي اينكه امكان كنترل دسترسي به سيستم ماهواره اي را به وزارت دفاع مي دهد. در زمان جنگ آنها مي توانند كه را عوض كرده و از استفاده سيستم توسط دشمن جلوگيري كنند.حتي درزمان صلح نيز وزارت دفاع بعضي از انحصارات رادر سيستم ايجاد مي كند دو نوع جداگانه از كد به ظاهر تصادفي وجوددارد.يكي C/A است و ديگري P.C/A كدي است كه تمام گيرنده هاي غيرنظامي از آن استفاده مي كنند. فركانس آن از كد P پايين تر است. و بنابراين داراي دقت كمتر ي است كد P مي تواند مخفي شود تا فقط استفاده كننده هاي نظامي قادر به دستيابي به آن باشند. به علاوه پارازيت انداختن بر روي كد P تقريبا غير ممكن است.
حتي ممكن است وزارت دفاع دقت حاضر كد C/A با استفاده از حالت عمليات موسوم به مقبوليت انتخابي و يا S/A كاهش دهد.
تصور مي شد كه كد P كه بر روي موج حاملي با فركانس ده برابر فركانس موج حاوي كار مي كند ذاتا سيگنال دقيق تري براي اندازه گيري GPS است اما طرحهاي گيرنده هاي جديد به چندين دليل پيچيده ثابت مي كند كه عملا هيچ تفاوتي دردقت اندازه گيري با دوكد C/A ,P وجود ندارد.
S/A اساسا يك روش براي ايجاد خطاي بارز ساعت د رماهواره است. هنگام به كارگيري آن بزرگترين منبع خطا در سيستم GPS خواهد بود.
فايده ديگر استفاده از طرح كد P.R.S اين است كه تمامي ماهواره هاي سيستم مي توانند بدون تداخل به هم از فركانس يكساني استفاده كنند. هر ماهواره كد به ظاهر تصادفي مشخص خود را دارند. پس تفاوت بين آنها فقط مسئله استفاده از كه درست طي روند مقايسه درگيرنده است. از آنجا كه تمامي ارسالها با قدرت كم است هيچ ماهواره اي بر ديگران اثر بيشتر نخواهد داشت.
 
-فصل هفتم
GPS براي نقشه برداري:
نقشه برداران چندين سال از GPS استفاده كردند و حال براي محاسبه موقعيتها تا حد cm از آن بهره مي گيرند تكنيك آنها توسعه GPS تفاضلي است. اين اندازه گيري هاي فوق دقيق معمولا براساس حداقل 15 دقيقه دريافت اطلاعات GPS در يك موقعيت ثابت است همچنين اطلاعات يك نقطه مرجع يادستگاه نشانه واستفاده از يك برنامه كامپيوتري پيچيده است.
با يك گيرنده GPS نقشه برداري يك نقشه بردار مي تواند كار يك تيم كامل را در كسري از زمان لازم با تكنيكهاي مرسوم انجام دهد.ديگر نيازي نيست تا اعضا به بالاي كره بروند تا يك خط ديد به يك قسمت مشخص را ايجاد كنند.
را از دستيابي به چنين دقتي براين استوار است كه اگر ما يك گيرنده GPS را د رروي زمين در مكاني شناخته شده قرا ردهيم مي توانيم از آن براي يافتن دقيق خطاهايي كه در اطلاعات ماهواره اي وجود دارد استفاده كنيم. اين گيرنده همچون يك نقطه مرجع ثابت عمل كند.
گيرنده ميتواند يك پيام تصحيح خطا به هر گيرنده GPS ديگري كه درمحدوده محل باشد ارسال كند و آنها مي توانند از پيام ميزان خطا براي تصحيح جوابهاي تعيين موقعيتشان استفاده كنند.
اين راه بدين دليل به كار مي آيد كه ماهواره ها در چنان ارتفاعي قرا ردارند كه هر خطاي اندازه گيري شده توسط يك گيرنده دقيقا براي گيرنده ديگري در محل مشابه يكسان خواهد بود.
به خاطر سادگي سيگنال GPS اين عامل منفرد تصحيحي درعمل مراقب تمامي خطاهاي ممكن در سيستم است چه علت آن ساعت گيرنده باشد و چه ساعت ماهواره وموقعيت ماهواره و يا تاخيرات يونسفري . اتمسفري.
پيام خطايي كه گيرنده مرجع به ساير گيرنده ها ارسال مي كند مي تواند چندين شكل داشته باشد تكنيك اصلي ارسال پيام خطا به ساير گيرنده ها توسط مسافت سنجي است. كه بعد اين پيام همراه با اطلاعات موقعيت محاسبه شده پردازش مي شود تا موقعيت تغيير يافته تعيين شود.
 
-مرحله هشتم
گيرنده هاي متوالي:
تمامي گيرنده هاي GPS بايد اطلاعات را حداقل از 4 ماهواره دريافت كنند تا يك موقعيت دقيق را محاسبه كنند. گيرنده هاي متوالي از يك كانال استفاده مي كنند و آنرا از ماهواره اي به ماهواره ديگر حركت مي دهند تا اطلاعات راجمع آوري كنند. آنها معمولا كمتر پيچيده اند و بنابراين ارزانتر وانرژي كمتري مصرف مي كنند. متاسفانه توالي مي تواند در تعيين موقعيت وقفه ايجاد كند ودقت آن را محدود كند.
 
-گيرنده هاي كم مصرف تك كاناله
اين گيرنده ها به صورت قابل حمل ساخته شده اند و با باطريهاي كوچك كار مي كنند براي محدود كردن مصرف انرژي ممكن است صفحه خواندن آنها در دقيقه 1 يا 2 بار روشن شود و بقيه مدت خاموش بماند براي استعمال مشخص مانند كوهنوردي و يا قايق سواري در قايق كوچك نوع درون باطري بهترين راه حل است. احتمالا دقت آنها بيشتر از گيرنده هاي نوع LORAN بهتر است و در هر كجاي جهان قابل استفاده است عيب اصلي آنهادقت كمشان ارائه محدود اطلاعات وناتواني در اندازه گيري سرعت است از آنجا كه سيستم بدين اندازه گيري ها قطع مي شود تداوم لازم براي سرعت دقيق ندارد. گيرنده هاي تك كاناله مانند گيرنده هاي بالا اين سيستمها از يك كانال براي تمام اندازه گيري هاي ماهاره استفاده مي كنند.
اما برخلاف آنها گيرنده هاي تك كاناله استاندارد محدوديت انرژي ندارند و مي تواند به طور مداوم روشن باشد. اين بدان معني است كه آنها ميتوانند كمي دقيق تر باشند و تا زماني كه بشقاب سريع و يا تغييرات حالت وجود نداشته باشد مي توانند سرعت را اندازه گيري بگيرند.
به علاوه به دليل فني عدم ثبات ساعت گيرنده مستقيما بردقت اندازه گيري سرعت آنها تاثير ميگذارد.بعضي از گيرنده هاي ارزان از ساعتهاي ارازن براي كاهش قيمت استفاده مي كنند و نتيجه مقدار سرعتي را مي دهد كه نمي توان به آن اطمينان كرد.
 
-گيرنده هاي تك كاناله مخابراتي چندگانه سريع
اين طرح بسيار شيبه گيرنده اهي تك كاناله متوالي است كه در بالا ذكر شد اما سريعتر از يك ماهواره به ماهواره ديگر حركت مي كند. مزيت آن اين است كه در حالي كه پيام اطلاعاتي ماهواره اي را بررسي ميكند مي تواند اندازه گيري مي كند .پس مي تواند به صورت مدام عمل كند. ضمنا نسبت به كم دقتي ساعت كمتر حساس است.
متاسفانه اين روش به مدارات پيچيده تر نياز دارد واين مسئله به گرانتر شدن آن تا حد يك گيرنده دوكاناله متوالي مي شود كه انعطاف پذيرتر و دقيق تر از اين گيرنده است.
 
-گيرنده دوكاناله متوالي:
اضافه كردن كانال دوم به گيرنده GPS ظرفيت آن را به طور قابل ملاحظه اي بالا مي برد. يكي اين است كه مستقيما نسبت سيگنال به نويز S/N را دو برابر مي كند اين بدان معني است كه مي تواند تحت شرايط بدتر روي سيگنالها قفل كند و مي تواند ماهواره هاي نزديكتر به افق را بگيرد.
از آنجا كه اين كانالها ميتواند دائما اطلاعات موقعيت را بررسي كند در حالي كه كانال ديگر مشغول گرفتن ماهواره بعدي است. يك گيرنده دوكاناله هيچوقت مجبور به قطع عمليات ناوبري نيست و اندازه گيري هاي سرعت مي تواند دقيتقتر باشد. در واقع يك گيرنده دوكاناله خوب ميتواند يك استراتژي محاسباتي اتخاذ كند كه هر گونه عدم دقتي كه ساعت گيرنده در اندازه گيري سرعت به وجود مي آورد را از بين ببرد.
عيب يك گيرنده دوكاناله گران بودن آن است و انرژي بيشتر به كارمي برد به طور جالب توجهي بعضي از گيرنده هاي جديدچنان استفاده وسيعي از مدارات مجتمع ميكنند كه افزايش قيمت بخاطر اضافه كردن كانال دوم نسبت به قيمت يك ساعت خوب چندان زياد نيست.
 
-گيرنده هاي مداوم
گيرنده هايي كه بتوانند 4 ماهواره يا بيشتر را بررسي كنند مي توانند تعيين موقعيت و سرعت آن را ارائه دهند اين مساله براي بكارگيري حركت زياد و يا دقت زياد ارزشمند است پس از آنها معمولا براي نقشه برداري ومقاصد علمي استفاده ميشود.
علاوه بر مزيت وتوانايي در اندازه گيري مداوم موقعيت اين گيرنده هاي چند كاناله ميت وانند GDOP را نيز از بين ببرند به جاي تكيه بر يك محاسبه كه در آن 4 ماهواره براي بهترين حالت تعيين موقعيت شوند بعضي از اين سيستمها بر روي تمامي ماهواره هاي موجود در فضاي محل ارتباط برقرار مي كنند تا به كمترين مقدار GDOP دست يابند.
با 4كانال يك گيرنده مي تواند نسبت به سيگنال به نويز را نسبت به گيرنده دوكاناله به دو برابر ونسبت به گيرنده يك كاناله به 4 برابر افزايش دهد. با مقايسه كانالها با هم مي توان هر انحراف درون كانالي Interchannel biases كه بتواند دقت آن تاثير گذارد را از بين برد عيب اين نوع سيستمها ابعاد، قيمت و مصرف انرژي آنهاست.
 
-مباني دروسنجي
مقدمه:
دورسنجي راميتوان به عنوان مشاهده پديده هاي پهنه زمين و يا گردآوري اطلاعات درباره آن با ابزاري مجزا از فاصله نسبتا دور معرفي كرد. واژه دورسنجي را جغرافيادانان سازمان پژوهشي نيروي دريايي امريكا در دهه 1960 ميلادي همزمان با شروع به كارگيري ماهواره هاي جاسوسي در جهت اهداف غير نظامي ابداع كردند. دورسنجي اغلب مترادف با كاربرد ماهواره هاي مصنوعي تلقي مي گردد و در اين زمينه مي توان به كتابهاي زيباي نوين به تصاوير ماهواره لندست landsat از مناطق مختلف پهنه زمين اشاره كرد ويا تصاوير ماهواره اي كه اغلب براي پيش بيني وضع هوا بر روي صفحه تلويزيون نمايش داده مي شود. ماهواره نقش به سزايي در دورسنجي ايفا مي كنند. نكته حائز اهميت اينكه فعاليت دورسنجي نه تنها به قبل از ظهور اولين ماهواره مصنوعي بلكه به مدت مديدي قبل از پرتاب آن به فضا باز ميگردد.روش بسياري براي گردآوري داده هاي دريافتي از راه دور هست كه نه تنها مربوط به ماهواره ها نمي شود بلكه در زمانهاي طولاني پيش از روي كار آمدن ماهواره ها نيز استفاده مي شد.براي نمونه بنيان علوم نجوم براساس داده هاي دورسنجي پايه گذاري شده است.
نظريه عكس برداري از پهنه زمين از طريق سكويي مشرف بر‌آن از سوي بالان سواران در قرن 19 جدا شد.
اولين عكس از يك بالون در دهكده Petit Bicetre حوالي پاريش در سال 1859 ميلادي گرفته شد.
فن عكس برداري هوايي با هواپيماهاي شناسايي نظامي در طول جنگ جهاني اول و دوم توسعه پيدا كرد وسپس با اختراع وتوسعه سيستمهاي را دار وسيستمهاي حرارتي مادون قرمز بخصوص در جنگ جهاني دوم شكل جديدتري به خود گرفت.
بعضي از ابزارهاي ساده تر بخصوص دوربين كه در دورسنجي به كار گرفته مي شود به سالهاي قبل از ظهور ماهواره مصنوعي باز مي گردد. هر نوع عكس برداري مي تواند به عنوان نمونه اي از كاربرد دورسنجي تلقي گردد.مباني و اصول دوربين هاي پين هول(نوعي دوربين كه به جاي عدس از سوراخ كوچك استفاده مي كند) ونيز دوربينهاي مخفي قرنها پيش ساخته شده است و فرايند عكس برداري براي ثبت دائمي تصاوير بر روي فيلم يا كاغذ به اوايل قرن 19 باز ميگردد. اگر دورسنجي به عنوان ابزاري جهت اكستاب اطلاعات درباره موضوعي خاص بدون تماس فيزيكي با آن تلقي گردد و تقريبا استفاده از هر نوع عكس برداري در موارد علمي يا حرفه اي ممكن است به عنوان نمونه اي از كاربرد دورسنجي به حساب مي ايد.
براي چندين دهه نقشه برداري اي فراواني از طريق تفسير عكس هاي هوايي حاصل از پروازهاي كم ارتفاع با استفاده از هواپيماهاي سبك صورت گرفته و نيز از روشهاي پيچيده فتوگرامتري در اين قبيل كارها استفاده شده است شايان ذكر است كه علاوه بر عكس برداري معمولي از ابزار وروشهاي مهم ديگري نيز در كاربرد دور سنجي استفاده ميشود. به عنوان مثال از عكس برداري مادون قرمز به جاي استفاده از عكس برداري در طول نور مرئي مي توان نام برد.عكس برداري مادون قرمز رنگي كه به صورت ابزاري با كاربرد نظامي وعمليات شناسايي توسعه پيدا كرده بود اكنون در مطالعات علمي و شناخت وضعيت گياهان جايگاه ارزشمندي پيدا كرده است د رحال حاضر ترجيحا مي توان از اسكنرهاي چند طيفي به جاي دوربني استفاده كرد. اسكنرهاي فوق كه از طيفهاي الكترومغناطيسي تشكيل يافته اند در حد ميكروموج وهمين طور در حد طيف نورمرئي قرمز نزديك انعكاس مادون قرمز مياني انعكاس، و سرانجام مادون قرمز حرارتي كارايي دارند. از سنجندهاي فعال كه براساس اصول را دار پايه گذار شده اند و خود منبع انرژي هستند نيز مي تواند استفاده نمود. بايد توجه داشت كه اين اسكنرها به طور كلي بارادارهاي نامبردي وديگر انواع را دارها متفاوت است.
باري جستجو وارسال اطلاعات بجز به كارگيري امواج الكترومغناطيسي روشهاي ديگر نيز به عنوان ناقل اطلاعات در فعاليتهاي دورسنجي وجود دارد. يكي از آنها استفاده از امواج ماوراي صورت است كه مسافتهاي زيادي رادر جو طي نمي كند بلكه كارايي بسيار بالايي درون آب دارند و مسافت طولاني را با تغيير بسيار جزئي طي مي كنند.اين خصوصيت باعث كاربرد وسيع آنها در عمق سنجي رودخانه ها و درياها براي جستجوي لاشه كشتيها و هواپيماها كه در آب مدفون شده اند، جهت بازرس سازه ها ولوله كشيها زير آبي و يا جستجوي انواع ماهيان و آنريان وهمين ور مقاصد مخابرايت در زير دريا گرديده است.
در رسنجي فقط مربوط به توليد وتفسير داده ها به صورت تصوير نيست بلكه براي نمونه داده هاي مربوط به فشار
مطالعات محلي                                       دسته بندي ابرها
منابع آبي                                              اقليم شناسي :          
تسهيلات امور حمل ونقل                          نمايش وضعيت اتمسفر
منابع آبي:                                             البدو سطحي
آبهاي سطحي،ذخيره آب وآلودگي آب پديده پيشروي كوير
آبهاي زيرزميني                                      بلاياي طبيعي:
نقشه برداري ازميزان برف ويخ                    سيل و زمين لزره
مطالعات سيارات                  آتشفشان و آتش سوزي جنگلها و معادن زيرزميني
                                                          زمين تعزه
-كاربرد داده هاي دور سنجي
مقدمه:
داده هاي دور سنجي رامي توان دربسياري ازكاربردهاي علمي استفاده كرد. بطوركلي همه اين كاربردها به منابع زمين مربوط مي شود. براي دقت بيشتر و نيز به دليل اينكه كاربردهاي دورسنجي بسيارمتفاوتند ودستيابي به آنها نيز مشكل است،دراين بخش اين كاربردها رابه 7 دسته عمده تقسيم مي كنيم. كه موضوع مورد بحث هر كدام در نظام حرفه اي تخصصي خود مورد توجه قرار مي گيرد. اين دسته بندي ها شاملند.
-اتمسفر
-زمين كره
-زيست كره
-آب كره
-كاربردهاي زيستي محيطي و
-كاربرد سيستمهاي گردآوري داده ها
سيستم دسته بندي فوق كاملاَ رضايت بخش نيست وبعضي از كاربردها نظير كارتورگرافي كه اهميت خاصي دارددر اينجا گنجانده نشده است واين به دليل همپوش روشها واندازه گيري مشابه كاربردها با يكديگرند. از آنجا كه داده هاي دور سنجي كاربردهاي گسترده اي دارند،دراين بخش به تعداد معدودي ازآنها به صورت اجمالي التفا مي شود.
-كاربردها داده اي دور سنجي در اتمسفر
-ماهواره هاي هواشناسي براي گزارش وپيش بيني وضع هوا
هوا شناس به سرعت در حال تغييراست اين اطلاعات بايد تا آنجا كه ممكن است به كرات جمع آوري شوند.ماهواره ها براي تأمين اين گونه داده ها بدليل پوشش وسيع و دسترسي فوري به داده هاي آنها در نوع خود بي نظيرند. براي موفقيت درپيش بيني وضع هوا در كوتاه مدت،بخصوص براي بيش بيني جابجايي و توسعه بارندگي در6 ساعت آينده ارائه يك گزارش مناسب ازشرايط جاري وضع هوا ضروري است در اين خصوص داده هاي تصاوير ماهواره اي كه دقت و جزئيات رضايت بخش را براي پيش بيني كوتاه مدت هوا تأمين مي كنند اهميت ويژه اي دارند. داده هاي تصويري امكان انجام مطالعات سينوپتيكي از وضعيت اتمسفري را فراهم مي آورند و مي تواند پيش بيني وضع هوا براساس درك فيزيكي اتمسفر وهمچنين تجارب گذشته رفتار اتمسفر را ممكن سازد.
هوا شناسان از سال 1960 به منظور انجام تحليل سينوپتيكي و سيستمهاي كوچك مقياس آب و هوايي استفاده هاي زيادي از داده هاي ماهواره هوا شناسي را به عمل آورده اند.اهميت و كاربرد داده هاي ماهواره اي به دلايل زيرروبه افزايش است .
1-تداوم توسعه وبهبود تجهيزات ماهواره اي
2-وابستگي مكاني زياد به ايستگاههاي هواشناس در پي كاهش تعداد ايستگاههاي هواشناسي در اقيانوس كه اندازه گيري سطحي و بالايي اتمسفر راانجام مي دهند.
درواقع در مناطقي كه انواع مشاهدات سطحي و بالايي اتمسفر، اندك بوده يا وجود ندارد داده هاي ماهواره اي اغلب شواهد مربوط به سيستم آب و هوايي جاري يا آينده را تأمين مي كنند.
درحال حاضر مشاهدات ماهواره اي به طورمنظم در تهيه گزارش وضع هوا وپيش بيني هواشناسي همگام بااندازه گيريهاي انجام شده در ايستگاههاي زميني،كشتيها ،هواپيماها و تجهيزات بالن استفاده مي شودبه طور معمول ماهواره هاي هواشناسي تصاوير باند نورمرئي و باندوباند مادون قرمز توليد مي كننداين تصاويررا معمولاَبراي گزارش وضعيت هوا از طريق تلويزيون به نمايش مي گذارند.اهميت نسبي مشاهدات ماهواره اي به شرايط آب و هوايي بستگي دارند. هركارشناس ماهربايد درك بسيار خوبي ازروابط اشكال والگوهاي نقشه هاي حرارتي،فشار،رطوبت و وضعيت هوايا عدم سيستمهاي آب وهوايي داشته باشد.اگرجه رابط منحصر به فردي بين هرسيستم ابري وتوزيع متغيرهاي اصلي وجود ندارد،ولي روابط بين آنها بسيار خوب تعريف شده است.بدين معني كه كارشناسي مي تواندنقشه هاي تحليلي را تهيه كند به گونه اي كه متناسب باسيستمهاي ابري و براساس داده هاي ماهواره اي باشد.
گزارش وضعيت كنوني وضع هوا يك تحليل به هنگام به منظور آگاهي يافتن از پديده هاي جوي مهم محلي و منطقه اي است كه بر اساس تلفيق مشاهدات وداده هاي ماهواره ها،رادارهاي زميني و گزارش شبكه هاي فشرده زميني جمع آوري شده از طريق ماهواره هاصورت مي پذيرد.تمايل به پيش بيني وضعيت كنوني هوابراساس فن آوري دور سنجي پاسخي براي نيازهاي انسان به داشتن اطلاعات سريع جهت اجتناب از بلاياي طبيعي ومديديت آنها ونيز تهيه الگوهاي اتمسفر مي باشد. پيش رفت حاصل دراعلام خطر وقوع سيلابهاي ناگهاني وگردبادهاي مهيب و يا بررسي ميزان پراكندگي انتشار ذرات راديو اكتيو دراثر سوانح اتمي،مبين نياز فوري به اطلاعات هواشناسي است
-        تعيين تغييرات دما با افزايش ارتفاع از طريق ماهواره ها :
-        داده هاي ماهواره هواشناسي به بصورت تصويري قادر به نمايش شده و گستردگي سيستهاي ابري وهمچنين تعيين موقعيت آنهاست. به هر حال اينگونه داده هاي تصويري بايد ازسوي كارشناسان مجرب تقسيم گرددلذا مي توان با تعيين شاخصهاي ضروري،ميدانهاي تقريباَ افقي فشار، باد،حرارت و رطوبت سطوح مختلف تروپوسفر رابه نقشه كشيد .از آنجا كه مدار ماهواره هيا بسيار بالاتر از منطقه اتمسفر تحت نفوذ تغييرات آب و هوايي است وبا توجه به اين كه شاخصهاي مورد نياز مستقيماَ اندازه گيري نمي شوند. بنابراين روشهاي كسب اطلاعات در مورد خود اتمسفر محدوديتهاي دارد. در حال حاضر امكان به دست آوردن قدرت تفكيك عمودي مورد نياز پروفيلهاي حرارتي وبادها ازماهواره هاي هواشناسي وجود ندارد.
نه تنها اندازه،موقعيت و شكل مناطق ابري را مي توان بابررسي و روانشناسي نسبي و بافت تصويري به دست آورد. بلكه براي كسب اطلاعات ساختار عمودي ابرها مي توان از تصاوير باند مرئي و مادون قرمز ماهواره ها استفاده كرد. در حالي كه روستايي ابرها در هر تصويرباند مرئي به شدت روشنايي نور خورشيد خصوصاَ انعكاس پذيري ،موقعيت نسبي ابرها،خورشيد و راديومتر بستگي دارد روشنايي ابرها در هر تصوير مادون قرمز نياز به حرارت سطح انتشار بستگي دارد بطوري كه هر چه تصوير روشنتر باشد قسمت فوقاني ابر سردتر است . هر تصوير مادون قرمز در بخشي از طيف امواج الكترومغناطيسي به دست مي آيد كه اتمسفر در اين ناحيه طيفي تقريباَ نورگذران است.بنابراين تابش متصاعد ازابرها وسطح زمين تقريباَ بدون اثر و دخالت اتمسفر به ماهواره خواهد رسيد. توزيع عمودي حرارت اتمسفري را مي توان با اندازه گيري تابش در بخشي از طيف الكترو مغناطيسي كه اتمسفر جذب مي كند استنتاج كرد. اگر توزيع عمودي حرارت مشخص باشد توزيع بخار آب استنتاج خواهد گرديد. به هر حال از نظر فني انجام اين اندزاه گيريها مشكل است تغييرات حرارتي با انجام اندازه گيري هاي انتشار نوري در طول موجهاي مختلف كه قدرت جذب اتمسفر متفاوتي دارند به دست مي آيد.
معني هاي نيمرخ يا حرارتي بصورت ميانگين حرارت لايه هاي بين2-5 .1 km هستند كه ازداده هاي سيستم TOVS از پوشش زميني به فاصله شبكه اي 250 وياKM 500 به دست مي آيد. پروفيلهاي رطوبتي اين داده ها از نيز مي توان تهيه كرد.مقايسه اين پروفيلها با محاسبات راديو سوندها اختلافي حدود  رانشان مي دهد. عوامل محدود كننده محاسبه پروفيلها شامل موارد زيرند:
-اندازه گيري هاي پردازش نشده و خام مربوط به لايه بهاي عميق
-تأثيري كه ابرها برروي لايه هاي مختلف اتمسفر مي گذارند
-پوشش جهاني كه در چندين ساعت صورت مي گيرد
-به دست آوردن مقدار حرارت و باد در اطراف جبهه هاي اتمسفري
-شاخص خطاي اندازه گيري هاي ماهواره اي
-اندازه گيري سرعت باد
-تضمين لايه تروپوسفر از طريق حركات باد
بعضي ابرها همراه جريان باد حركت مي كنند. اگر موقعيت جغرافيايي اين ابرها با مشاهده دو تصوير متوالي ماهواره اي تعيين گردند از اين جابجايي آنها مي توان براي تعيين سرعت باد در سطحي كه ابر وجود دارد استفاده كرد. اين الگوي ساده به طورروزانه اساس استخراج مشاهدات مربوط به چندين هزار نمونه باد را از طريق داده هاي ماهواره هاي دما و رطوبت درارتفاع مختلف اتمسفر نيز به طور منظم ازطريق سارمانهاي هواشناسي سرتاسردنيا گردآوري مي شوند. عمليات فوق با استفاده ازموشك و بالونهاي حاوي مجموعه از دستگاههاي قابل جايگزيني گردآوري مي شوند. كه در فواصل معيني به طرف فضا پرتاب مي شوند انجام مي گيرد. همچنين اطلاعات علمي قابل توجهي در مورد لايه هاي فوقاني اتمسفر زمين با استفاده از روشهاي امواج ماوراي صوتي جمع آوري مي شود كه از ايستگاههاي زميني واز دستگاههاي نصب شده برروي ماهواره عمل مي كنند كمي نزديك به زمين ازروشهاي صوتي استفاده مي شود.
هنگام مشاهده پهنه زمين وبررسي حوادث واقع برروي آن انواع مختلف دستگاهها وسكوها براي ثبت انرژي تابش درطول موجهاي مختلف به كار گرفته مي شوند. منشاء اين انرژي تابش ممكن است خورشيد،انرژي بازتابي ازسطح زمين و يا انرژي توليد شدة دستگاههاي دور سنجي باشد كه به سوي زمين ارسال مي گردد وازآن بازتاب مي يابد.
اقدامهاي اوليه وانگيزه اساس كه منجر به برنامه هي فضايي گرديد به مسائل نظامي مربوط مي شود. امكان انجام عكس برداري هواي تحقيقاَبه دوران جنگ جهاني اول باز مي گردد در حال كه در طول جنگ جهاني دوم عكس هاي هوايي به دست آمده از پروازهاي شناسايي كه اغلب نيز خطر ساز بودند ازاهميت ويژه اي برخوردار بود.از طرفي استفاده ازفيلم مادون قرمز درعكس برداري امكان تشخيص اجسام استتارشده ازفضارافراهم مي آورد. ترديدي نيست كه بدون انگيزه هاي نظامي ودفاعي، برنامه هاي ماهواره اي دور سنجي كه بعد از جنگ جهاني دوم پي ريزي شده بود خيلي كمتر از آنچه كه امروز مشاهده آن هستيم توسعه مي يافت. به نظر مي رسد كه هر توسعه وپيش رفتي در برنامه هاي ماهواره اي غير نظامي صورت گرفته،مديون توسعه و پيش رفت و ضرورت آن دربرنامه هاي نظامي و دفاعي بوده است. همان گونه كه قبلاَ اشاره شد واژه دور سنجي دراوايل سالهاي 1960م مصادف با توسعه فنون نظامي و موشكي براي اهداف نظامي جنگ جهاني دوم مطرح شد و در همين سالها دور سنجي نظامي جاي خود را به اهداف غير نظامي واگذار كرد. تاريخچه دورسنجي ممكن است به راحتي به دو دوره تقسيم گردد.
1-دوره قبل ازعصر فضا
2- دوره بعد از عصرفضا
تمايزهاي موجود بين اين دو دوره درجدولي كه براساس مطالعات كون ودر سال 1983گردآوري شده به صورت خلاصه درجدول 1 آورده شده است .
علم دور سنجي فن جديدي نيست و درواقع ازسال 1960 م نيز كارهاي قابل توجهي دراين زمينه صورت پذيرفته بود. درآن زمان اين فن به صورت امروزي معرفي نشده بود قبلاَ به تلاشهاي پژوهشگران با استفاده ازبادون درقرن 19 و فعاليتهاي نظامي صورت پذيرفت. ازآن جمله هواپيما جاسوسي در سال 1962 توسعه بيافته بودن كه به عنوان مثال توانايي شناسايي تأسيسات پايگاهاي موشكي روسيه در كشور كوبا را داشتند.
از جمله ماهواره هاي نظامي كه به هواپرتاب شده بودند تعدادي جهت ارسال داده ها باارزش هواشناسي براي اهداف دفاعي وتعدادي نيز به منظور شناسايي تأسيسات دشمن ورديابي تحركات آنها به كارگرفته مي شد.در دوران صلح بين جنگ جهاني اول ودوم پيش رفتهاي قابل ملاحظه اي در خصوص كاربرد عكسهاي هوايي پس از آن باستان شناسان نيز اقدام به فرآوري ودرك توانايي آن نمودند. دانش دورسنجي درمراحل ابتدايي حداقل به عنوان زمينه اي جديد براي تفسير عكسهاي هوايي تلقي ولي با اختراع ماهواره ها مصنوعي اين دانش ابعاد تازه اي پيدا كرد.اولين عكس فضاي اززمين دراويل دهه 1960 گرفته شد.بشر قبلاَ قادر به مطالعه بخش كوچكي از پهنه زمين بودوبدين وسيله تقشه ها را بازحمات فراوان با استفاده بازچندين مشاهده محلي تهيه مي كرد.امريكا درسال 1972 اولين ماهواره منابع زميني خود را به نام ERTS-1 به فضا پرتاب كرد كه بعداَ به Landsat-2 تغييرنام يافت با ارسال اولين داده هاي اين ماهواره كره زمين ناگهان به صورت يكپارچه درآمد به طوري كه عوارض بزرگتر درمعرض ديد همگان قرار گرفت وانسان را شيفته خود كرد. ازاين به بعد چينن تصور مي شد كه دور سنجي توانايي حل تقريباَ هرگونه مسئله ممكن درعلوم زيست محيطي را خواهد داشت . درابتدا اعتماد فراواني به اين علم در اذهان پديد آمد وهمچنين امكان فروش بيش از حد اين سيستم جديد فراهم شد.ولي بعداَ اين جلب اعتماد به دوره جديدي از نگراني وابهامات امكان فروش تبديل شد. زماني كه معلوم شد دركنار اطلاعات ارزشمندي كه ممكن است به دست آيد مشكلات اساس رانيز به همراه خواهد داشت. امروز روش واقع بينانه همان درك اين واقعيت است كه دورسنجي ماهواره اي ابزار مفيدي براي ارتقاء دانش و فهم انواع علوم زيست محيطي،مهندس وسائل انساني در خصوص منابع مرسوم اطلاعات از طريق عكس برداري هوايي ومشاهدات زميني فراهم كند.
دوره قبل از عصر فضا (1860-1960)        
1-وجود فقط يك نوع دستگاه وشروع دورسنجي به روش عكس برداري
2-تكيه زياد به تحليل انساني تصاوير بازرشده
3- استفاده وسيع ازكليد هاي تفسيرعكسها
4-ارتباط نسبتاَ خوب در سنجي با مسائل نظامي و غير نظامي
5-مشكلات اندك براي كاربران غير حرفه ا ي
6-كاربرد چند منظوري به ميزان اندك
7-تجهيزات ساده وارزان قابل اجراء ونگهداري براي متخصصان منابع طبيعي
عصر فضا( 1960به بعد)
1- وجود انواع دستگاهها وشروع برداشت انواع داده هاي دورسنجي
2- تكيه زياد به تحليلهاي كامپيوتري وفنون پردارش جهت كيفيت تصاوير
3- كاهش استفاده ازكليدهاي تفسير عكسها
4- ارتباط نسبتاَكم دورسنجي بامسائل نظامي و غيرنظامي
5- مشكلات زياد براي كاربران غير حرفه اي
6- كاربرد وسيع چند منظوره
7- تجهيزات پيچيده وگران به طوري كه قابل اجراء ونگهداري براي متخصصات منابع طبيعي نبود
8- اهميت بسيار زياد تجديد پذيري داده ها جهت كاربردهاي منابع طبيعي.حفاظت محيط زيست،سيستم اطلاعات منابع جهاني ومشكلات وابسته به رفتارهاي طيفي،پيچيدگي ساختاري منطقه اي ويا تعهدات ناشي ازقدرت ابزاري يا اقتصادي 9- خودداري و مقاومت شديد در پذيرش فن آوري 9- ادامه خودداري و مقاومت شددي در پذيرش فن آوري از طرف كاربران بالقوه اطلاعات دورسنجي
براساس طول موج تابيش الكترومغناطيسي كه مورد استفاده قرا رميگرد تقسيم بندي كرد. يعني طول موجهاي نور مرئي مادون قرمز حرارت يو سرانجام امواج راديويي. ثانيا تقسيم بند يرا به راحتي مي توان بارساس نوع سنجنده ها يبه كار گرفته شده انجام داد.به طوري كه سيستم سنجنده هاي غير فعال و فعال به آساني از هم قابل تميز باشند. در هر سنجنره غير فعال دستگاههاي دورسنجي هر گونه تشعشع ورودي را دريافت وسپس امواجي با طول موج خاصي را انتخاب مي كنند در هر سيستم فعال دستگاههاي دورسنجي خود منبع انتشار را امواجند آن را به سوي هدفي خاص ارسال مي دارند امواج بازتابي را دريافت و سپس اطلاعات لازم را از علائم بازگشتي استخراج مي كحنند.ثالثا در مورد دورسنجي ماهواره اي بايد يك يا دو نكته را مورد توجه قرارداد.
به برنامه هاي انواع ماهواره هاي سرنشين را به علت اينكه اغلب افكار عمومي را تسخير كردها ند اشاره شده است. ايالت متحده امريكا و روسيه سالها مديدي برنامه هاي ماهواره با سرنشين را كه مجهز به دوربينهاي عكس برداري بودند هدايت كردهاند گر چه مامورتيها ماهواره هاي سرنشين دار مهيجتر و تماشيي تر از بدون سرنشين است.
اماالزاما دوره ماموريت آن كوتاهترو ميزان اطلاعات مفيد باشد در مقايسه با نوع بدون سرنشين كمتر است. در اين ميان ماهواره هاي بدون سرنشين تفكيك بين انواع ماهواره هايي كه حول مهر قطبي يا نزديك به آن در گردش هستند ونيز ماهواره هاي زمني آهنگ اهمتي خاصي دارند. د رنظر بگيريد كه ماهواره اي با رجم m د رمدار دايره اي شكلي به شعاع r اطراف كره زمني كه خود جرم m را داراست د رحال گردش است. ماهواره فوق نيروي گريز از مركزي معادل GMM/R را متحمل شده است كه باعث ايجاد شتاب مي شود و ماهواره حول مدار خود با سرعت زاويه اي W خواهد گشت. بنابراين براساس قانون دوم حركت نيوتن بنابراين تناوب گردش ماهواره طبق معادله زير محاسبه مي شود:
از انجا حعه ثابت اند تناوب گردش ماهواره فقط به شعاع مدار بستگي دارد. شرط آن ماهواره از سطح زمين به اندازه كافي فاصله داشته باشد تا مقاومت هوا د رقبال آن ناچيز گردد. ماهواره هاي دورسنجي را معمولا در مداري نزديك مدار قطبي در حدود 800 الي 900Km بالاي سطح زمين قرار مي دهند. در چنين ارتفاعي ماهواره فوق تناوبي حدود 90-100 دقيقه خواهد داشت. براي مداري با شعاع بزرگتر اين تناوب بيشتر خواهد بود. به طوري كه براي كره ماه كه تناوب 28 ساعت يا يك روز داشته باشد. اين شعاع كه تقريبا 42250 Km است مربوط به ارتفاعي حدود 35900 Km بالاي سطح زمين است اگر مداري با اين شعاع انتخاب كنيم و به جاي مدار قطبي مداري استوايي داشته باشيم و همچنين حركت ماهواره در اين مدار با چرخش زمين يكسان باشد در چنين وضعيتي ماهواره به صورت عمودي در نقطه اي از سطح زمني ثابت باقي خواهد ماند مدار فوق به نام مدار ثابت يا زمين آهنگ شناخته شده است.
كاربرد دور سنجي
باستان شناسي وانسان شناسي          مطالعات سواحل:
كارتوگرافي                         فرسايش ساحلي ، افزايش سواحل، عمق سنجي دريا
زمين شناسي                      فاضلاب ،گزارش آلودگي گرمايي وشيميايي
نقشه برداري                       اقيانوس نگاري
منابع معدني                       دماي سطحي
كاربري اراضي                     ژئوييد
نقشه برداري خاك               توپوگرافي كف دريا
سلامتي كشت           انتشار جريان آب و امواج
رطوبت و تبخير خاك            نقشه برداري از ميزان يخ درياها
پيش بيني محصول               گزارش آلودگي نفتي دريا
مراتع و زندگي و وحش         اب وهوا شناس
جنگل وجنگلداري               رديابي سيستمهاي آب وهوايي
جنگل كار يو جنگل زايي باران اسيدي و آفات          پيش بيني وضعيت آب و هوا
مهندس سازه                               ژرفا سنجي جهت تعيين پروفيل اتمسفري
8- اهميت جزئي تجديد پذيري داده ها جهت كاربردهاي منابع طبيعي،حفاظت محيط زيست،سيستم اطلاعات منابع جهاني ومشكلات وابسته به رفتارهاي طيفي وپيچيدگي ساختار هاي منطقه اي ي اتعهدات ناشي ازطراحي تسهيلات اقتصادي
 
 
 
                         
                                     
هواشناس تشكيل مي دهد .
ابرهاي كوچك به احتمال زياد با جريان باد حركت مي كنند ولي اينگونه ابرها عموماَبوسيله راديو مترهاي ماهواره اي غير قابل تشخيص و كوچك اند.به علاوه ممكن است طول عمر آنها كوتاهتر از نيم ساعت باشد كه معادل فاصله زماني بين دوتصوير متوالي ضبط شده با هر ماهواره زمين آهنگ هواشناسي است.در نتيجه از ابرهاي بزرگتر و بيشتر اوقات از ابرهايي به اندازه بين k m 10-100 كه قابل تشخيص براي راديو مترها باشد استفاده مي گردد.هرچه فاصله برداشت يك جفت تصويري بيشتر باشدجابجايي بيشتري را موجب مي شود در نتيجه از دقت فني بالاتري برخوردار خواهد شد.دقت به دست آمده باروش ماهواره اي در سطوح پاييني در مقايسه با اندازه گيريهاي راديو سوني دقتي در حدود  دارد.به هر حال در سطوح بالااختلاف پراكندگي در سرعت بادهاي اندازگيري شده بوسيله ماهواره ها و سوني ها ضرورت دارد.براي اين منظور فقط اطلاعات اندازه گيري تابش مربوط به قسمت فوقاني ابر است كه مي تواند ازماهواره به دست آيد. از اندازه گير تابش قمست فوقاني ابر ممكن است حرارت قسمت بالايي ابر استنباط گرددودر نتيجه بر اساس تغييرات حرارتي نسبت به ارتفاع مي توان ارتفاع فوقاني ابررااستخراج كرد.اين فرايند ممكن است باعث خط شود بخصوص اگر به طور كامل تيره نباشد.از اين روقدرت تراگسيلندگي ابرهاي سيروس بايد تخميل زده شود تا بتوان راتفاع مناسب ابر را به دست آورد.در بعضي ازمواقع ازتحصيصات تجربي استفاده مي شودولي ماهواره METEOSAT يك باند بخار آب دارد كه كاهش اين خطاها كمك مي كند.
-كاربرد داده هاي دور سنجي در زمين كره
-اطلاعات زمين شناختي از طريق تابش الكترو مغناطيس
برخي از سنجنده هاي دور سنجي در طيف الكترومغناطيسي داده هاي كوتاهترين طول موج اشعه گاما را به دست مي آورند.طيف سنج،اشعه گاما محيط اطراف راديومتر را مي سنجد و مي تواند داده هايي را از تركيبات خاك در هنگام مشخص بودن مقدار رطوبت خاك يا بر عكس به دست آورد ويا داده هايي را از تركيبات خاك در هنگام مشخص بودن تركيبات خاك بدست آورد.درسيستمهاي جديد داده هاي جمع آوري شده رقومي مي توانند در تهيه نقشه كامپيوتري محيطهاي خاكي و صخره اي هر منطقه داراي پوشش گياهي جهت تعيين درصدتعيين درصد نسبي لورانيوم پتاسيم و توريم مورد استفاده قرار گيرند.
سنجندهاي دور سنجي داده هايي رادر طول موجهاي بلندتر از طول موجهاي اشعه گاما نيز كسب مي كنند كه معمولاَ براي توليد خروجي به صورت تصوير به كار گرفته مي شود.معمولي ترين سنجنده الكترومغناطيسي دوربين عكسبرداري هوايي است. قدرت تفكيك بالا وسادگي اين سنجنده ها با محدوديت پوشش طيفي آن تعادل خوبي را ايجاد مي كند. محدوده طيفي اين سنجنده از نزديك طيف ماوراي بنفش شروع مي شود و به سمت نورمرئي مي رود وتا نزديك مادون قرمز ادامه مي يابد.
روش متداول در تهيه نقشه هاي زمين شناسي تاكنون به صورت گردش به دور زمين به صورتسوراه يا پياده در جستجوي برون زدگي هاي سنگي بوده است. در بيشتر موارد برونزدگيها توزيع پراكندگي دارند و اغلب به صورت متفرق در مناطق غير قابل دسترسي وجود دارند .به نقشه كشيدن منطقه وسيعي با چنين خصوصيتي غالباَبه ساله كار صحرايي نياز دارد. اگر زمين شناسان با مجموعه اي از عكس هاي هوايي كه در آن برونزدگيه و نيز ساختار زمين شناسي آشكار باشد به منطقه مورد مطالعه بردند اين فراينده مي تواند با سرعت هر چه بيشتر واقتصادي تر انجام گردد. اين عكسها دهها سال اساس مشاهدات عيني باري عمليات نقشته گشي و تشخيص واحدهاي زمين شناسي مربوط به سنگها را تشكيل مي دادندو بنابراين زمين شناسان توانايي تشخيص سريع هر واحد زمين شناسي را در ناحيه مورد نظر پيدا خواهند كرد و به جاي برزسي در مناطق مختلف روي زمين موقعيت واحدها را مي توانند از روي عكسها قياس كنند.براي به نقشه در آوردن جزئيات زمين شناختي به عكسها هوايي با قدرت تفكيك بالانياز است در ضمن اين عكسه محدوديت ذاتي نظير تغييرات بتون خاكستري زمينه هكس از مركز به حاشيه و به هم ريختگي هندسي دارد.اين به هم ريختگي هندسي موردمطالعه بويژه در زمين شناسي با ارزشند چرا كه مقياس عوارض زمين شناسي وروند ساختهاي تغييرشكل يافتته و بالاخره شبكه آبراهه ها اغلب صدهاKm وسعت داردند كه درحد واندازه پوشش داده ها تصوير ي ماهواره اي هستند.ارزش عمده تصاوير ماهواره اي براي زمين شناسان و كاربرد آنهادر مطالعات زمين شناسي پوشش وديد منطقه اي است كه با استفاده از صحنه هاي ماهواره اي منفردو تهيه موزاييك آنها در كنار هم منطقه وسيعي از سطح زمين در معرض ديد قرارمي گيرد.اين گونه پوشش وديد منطقه اي به طول مثال امكان بررسي و مطالعه بخش وسيعي از پوسته قاره اي را تحت تأثير پديده هاي يخچالي قرار گرفته بصورت سطح يكپارچه كه روي آن عوارض مختلف يخچالي كه از نظر مكاني و منشاء تشكيل مشتركند فراهم مي سازد بدين ترتيب مي توان ايجاد رسوبات شني محيطهاي بياباني رانيز به منشاء تشكيل آنها ونقش عوارض تغيير شكل دهنده سطح زمين ونيز اثرات اقليمي پيوند داد.
بخصوص تصاوير ماهواره اي LANDSAT براي جداسازي وتفكيك پديده هاي خطي كه از نظر ساختار زمين شناسي مهم اندبخصوص تشخيص داده شده اند وسعت خطوط گسلها و شكستگي ها اغلب بعد از رديابي آنها درروي زمين ويا از طريق عكسهاي هوايي بصورت نادرست تشخيص داده شده اند حتي زمانيكه عكسهاي هنايي مجاوريا كنار هم قرار مي دهيم به علت تفاوت روشنايي و شرايط سطحي عكسها به كنارهم اينگونه پديده هاي خطي اغلب ناپديدو محو مي شوند.با استفاده از تصاويرماهواره اي روند اين پديده هاي خطي را مي توان سر طول عوارض مختلف زميني و حتي عوارضي كه داراي پوشش گياهي هستند دنبال كرد.در بيشترموارد اينگونه پديده هابصورت اثرات سطحي خطوط كسلي وزونهاي شكستگي شناسايي شده اند.اين اثرلا نقش تعيين كننده اي در چگونگي الگوي توپوگرافي،شبكه زهكش وپوشش گياهي منطقه دارد كه عامل كليد در فرايند شناسايي پديده هاي فوق بشمار مي آيند.اهميت شناسايي و تشخيص اين پديده هاي خطي در آن است كه آنها اغلب سيستمهاي شكستگي عمده را كه منجربه وقوع زمين لرزه مي گردديا نقش حمل كننده در تمركز وتشكيل مواد معدني بصورت توده ونهشته هاي معدني در گذشته رادارند،تبيين و شناسايي مي كنند.
هدف اصلي تهيه نقشه هاي زمني شناسي تشخيص انواع مختلف سنگها و مناطق دگرسان شده است به طور كلي بيشتر سنگهاي رسوبي را نمي توان به طور مستقيم در تصاويرماهواره اي تشخيص داد.عدم تشخيص اين كونا سنگها به علت محدوديت قدرت تفكيك فضايي و فقدان خصوصيات معصوبه به فرد سنگهاست.تشخيص انواع مختلف سنگها معمولاَاز طريق نوع كاني و تركيبات شيميايي و اندازه دانه ها ميسر است همين طور امكان تعيين سن واحدهاي مختلف زمين شناسي با استفادده از داده هاي دور سنجي بطور مستقيم وجود واحدهاي مختلف زمين شناسي با استفاده از داده هاي دور سنجي به طور مستقيم وجود ندارد.مگر آنكه با واحدهاي زمين شناسي موجود در تصوير كه سن معلوم دارند مقايسه وسن يابي شوند.درشرايط استثنايي سنگهاي معين را رضنمون گسترده اي دارند،مي توان با استفاده از خصوصيات طيفي و الگوهاي مشخصي توپوگرافي آنها تشخيص داد،ولي بايددر نظر داشت كه پوششهاي خاكي وگياهي مانع تشخيص سنگها مي شوند.
-اطلاعات زمين شناختي از طريق طيف حرارتي
-تهيه نقشه هاي حرارتي
كاربرد تصاويرحرارتي در تهيه نقشه هاي زمين شناختي بر اساس اين واقعيت نباشده است كه سنگهاي غير متفلفل گرما ار بهتر از خاكهاي نرم انتقال مي دهند.بنابراين سنگهاي متفلفل آنومالي حرارتي يكسان در تصاوير برداشت شده درشب ازخودشان نمي دهند و در واقع ممكن است بعداز بارندگي درآنها آنومالي سرد ناشي ازرطوبت موجود توليد شود.اوآنومالي بسيار شديد كه بوسيله انواع سنگها توليد مي شود امكان تشخيص برونزگيهاي بسيار كوچك رديابي واحدهاي سنگي بيرون زده باريك رافراهم مي آورد.حتي مي توان براساس نوع خاك،سنگهاي موجود درزير پوشش خاك راتشخيص داد.وجود خاكهاي شني وسست امكان شناسايي سنگها را cm 20 زيرپوشش خاكي را مي دهد ولي در خاكهاي مرطوب رسي تشخيص سنگها مسير نيست شناسايي هر نوع سنگ اصولاَبراساس كنترل صحرايي ونيز بر پايه ساختار وبافت آن قرار دارد كه به خصوصيات مشتركي كه آن نوع سنگ بخصوص از خودنشان مي دهد وابسته است.در تئوري براي شناسايي نوع سنگ از خصوصيت حرارتي يعني شدت گرم شدن يا سرد شدن نوع بخصوص سنگ در شب ويابه طورمستقيم ازرديابي باند مادون قرمز حرارتي استفاده مي شود ولي در عمل استفاده از اين فن در حال تكوين است
-زمين شناسي مهندس
برخلاف مطالعات هيدرولوژي يا اكتشاف معدني بررسيهاي زمين شناسي مهندسي اغلب محدود به m5 بالاي سطح زمين مي گردد.از آنجايي كه اسكند خطي مادون قرمز حرارتي در مناطق سطحي زمين بسيارتأثيرپذير و حساس مي باشد در بسياري از مطالعات زمين شناسي مهندسي نظير تشخيص مواد طبيعي براي پي ريزيهاي ساختماني ،حفاريها،ساختمان سازي واهداف زهكشي،كاربرداين اسكندروبه افزايش است.تراكم مواد وميزان رطوبت زميني،دو عامل غالب و موثر درايجاد اختلاف تونهاي خاكستري درتصاويرحرارتي هستند سنگهاي واقع درزيرسطح زمين ممكن است با استفاده از عوامل شناسايي نظيرتغييرات گياهي،الگوهاي توپوگرافي ،تغييرات خاكها،تمركز رطوبت و تفاوت كافي ها تقسيم گردد. تاآنجا كه به اندازه ذرات يا درجه بندي آنها مربوط است درسطوحي كه مواد نرم ناپيوسته دارند. هر چه مواد سطحي درشتر باشند.تونهاي خاكستري روشنتري را در تصوير به وجود مي آورند. همچنين هر چه درجه فشردگي موادسطحي بيشتر باشد. تونهاي روشنتري توليد مي گردد.
-مطالعات زمين گرمايي و آتشفشاني
تهيه نقششه هاي زمين گرمايي با استفاده از داده هاي اسكند،معمولاَبراي انجام مطالعات اكتشاف انرژي ژوترمال كه قسمتي از برنامه بررسي منابع انرژي است ويا براي كنترل آتشفشاني به كارمي رود.
نقشته هاي ژئوترال معمولاَازمناطق كوهستاني تهيه مي گردند و اغلب براي مقاصدكنترل و مديريت مورد نياز است.بنابراين تصحيح هندي دقيق اينگونه نقشه ها ضرورت دارد در تصحيح هندسي داده هاي مدل ارتفاع رقومي يا DTM اطلاعاتي را مورد اصلاح اينگونه داده هاي چند قسمتي نيز مي گردد.به علاوه اطلاعات ديگري نظير شيب،جهت شيب وارتفاع را مي توان از يك مدلDTM استخراج كرد و مي توان ازتلفيق اطلاعات با داده هاي اسكند MSS وبررسي اثرات مختلف ناشي از تابش خورشيدي ،رطوبت خاك و گياهان،براي اصلاح اطلاعات منطقه استفاده كرد.
هرنقشه حرارت سطحي از داده هاي سنجنده مادون قرمز حرارتي درشبانه دست مي آيد.انجام كاليبراسيون داده هاي اين سنجنده مشكل است و معمولاَبا استفاده ازداده هاي اندازه گيري شده زميني ومنبع مرجع سنجنده MSS موجود در داخل ماهواره انجام مي گيرد.مشكل اصلي عدم وجود معيار استاندارد شده اي براي اثرات اتمسفر در شب است .به هر حال فاصله بين سنجنده و موضوع مورد نظردر روي زمين را مي توتان با استفاده ازشاخصهاي تعيين موقعيت و داده هاي DTM محاسبه كرد كه امكان بين تفات نسبي طول سيم و تفاوت حرارتي را برقرار مي كنند اگر چه داده هاي واقعي زميني اهميت زيادي دارند ولي تحليل اثرات طول سير استنباط بهتري از اثرات اتمسفري خواهند داد. در عين حال كه ممكن است اين اثرات اتمسفر ازناحيه اي به ناحيه اي ديگه متفاوت باشد.حرارت سطحي به دست آمده از داده هاي مادون قرمز حرارتي ،نتيجه تركيب جريان گرماي اعماق زمين سرايت جريانهاي ديگرنظير حرارت هوا،حرارت خورشيدي وغيره است .اگر داده هاي مورد استفاده مربوط به ارتفاع و جهت شيب از DTM استخراج شده باشند ممكن است حذف گردند. شيب و جهت شيب زمين از عناصر اصلي انتقال حرارتي ناشي ازتوپوگرافي و گرماي خورشيدي است .معمولاَدر نيمكره شمالي طرف جنوب شيب گرمند از طرف شمال شيب است و اختلاف حرارتي در اين قسمتها حتي در داده هاي مادون قرمز حرارتي پيش از طلوع آفتاب به خوبي مشاهده مي شوند.تصحيح حرارتي وضيعيت توپوگرافي اين گونه داده هاي مادون قرمز حرارتي برداش شده در شب ممكن است به بزرگي  باشد.
تفاوت انتشار سطحي بين عناصر به شرايط پوشش زمين ارتباط مستقيم دارد كه خود مي تواند يكي ديگر از مشكلات ارزيابي داده هاي مادون قرمز حرارتي باشد اين تفاوتها در هنگام تحليل داده ها بايد در نظر گرفته شوند.يك نقشه پوششي زميني ممكن است براساس خصوصيب طيفي عناصر گرد آوري شدده تهيه شود حرارت سطحي ممكن است با شناسايي مناطق غير گياهي موجود در نقشه پوششي زميني به دست آيد.بدليل پوشش گياهي داده هاي حرارتي سطحي معمولاَ توزيع پراكنده ضعيفي دارند.درصورتي كه فرض كنيم الگوي توزيع كامل حرارتي سطحي شامل توزيع حرارت زير سطحي نيز باشد كه معمولاَ بوسيله ساختار زمين شناسي ناحيه كنترل مي شود در نتيجه بايد يك تحليل آماري جهت الحاق داده اي حرارت زميني پراكنده صورت پذيرت تاروندحرارت سطحي كه معمولاَ به دليل تغييرات بسيار حرارتي محو مي گردند مشخص مي شود گرچه با تلفيق داده هاي قرمز مادون قرمز حرارتي باداده هاي ديگر اطلاعات مفيد بيشتري را مي توان استنتاج كرد كه منجر به درك بيشتري از ناحيه مي گردد. بنابراين اطلاعات بارزشده دور سنجي را مي توان به همراه مجموعه داده هاي گوناگون نظير داه هيا زمين شناسي ماژئو فيزيك شيمي در كامپيوتر به هم آميخت و پردازش كرد .سپس داده هاي دورسنجي را مي توان به همراه ديگر داده هاي اندازگيري شده از راه دور ويا داده هايي را كه به طور مستقيم به دست آمده اند جهت مقاصد حفاري براي مكانيابي منابع ژئوترمال مورد استفاده قرار داد.
-تشخيص آتش سوزيهاي معادل رو باز وزيرزميني زغال سنگ خود اشتغال بودن،يكي از چندين مشكل معادل ذغال سنگ است . حرارت اوليه در معدن ودر انبار معدن،بعضاَمنجر به بروز آتش سوزي مي شود، اين حادثه مي تواند هم در استخراج و هم در توليد و روي هم رفته براي كيفيت زغال سنگ زيان آور است به نحوي كه مي توان حادثه آفرين باشد. نمونه هاي زيادي از اينگونه حوادث منجر به زخمي شدن يا مرگ افراد در اثر جراحات حاصل از آتش سوزي و يا مسموم شدن افراد در اثر انتشار گازهاي سعي شده است .بنابراين مهار وشناسايي نواحي مستعد براي آتش سوزي يا خود اشتغالي دراولين فرصت ممكن از اهميت بالايي برخوردار است و بنايراين بايد نهايت تلاش و تمهيدات لازم صورت گيرد تا وقوع اينگونه حوادث جلوگيري شود.شيوه متداول كنترل و مهار خود اشتغالي ذغال سنگ استفاده باز دستگاههاي مقاوم در برابر برق است تاحد امكان بايد حرارت نقاط زيادي در معدن يا معدن اندازه گيري شوند تا يك نقشه خطوط هم دما تهيه گردد. با استفاده ازاين اطلاعات مناطقي كه حرارت نسبتاَ بالاتري دارند مشخص وسپس مي توان ،ناطق خود اشتغالي را تعيين كرد.به حال اين روش تا حدودي فرضي است بخصوص اگر داده هاي نقاط پراكنده باشند .اسكندهاي خطي مادون قرمز جايگزين بسيار جالبي براي زريستورها هستند. اين اسكندها درون نزديكي به منبع حرارتي توانايي مثبت تغييرات بسيار كم حرارتي ار دارند.در مورد آتش سوزي زير زميني حرارت توليد شده از سوختن زغال سنگ لزوماَبه سطح سرايت نمي كند ولي بخش بالاي معدن در اثر جريان همرفتي گرم خواهد شدو در نتيجه داده هاي مادون قرمز حرارتي آنومالي حرارتي آن را تشخيص مي دهند.
-اخذ اطلاعات زمين شناسي از داده هاي راداري
درطول موجهاي دورتر از محدوده مادون قرمز الكترومغناطيسي،دستگاههاي متفاوت رادار عمل مي كنند.رادرا خود منبع انرژي را تأمين مي كندودرنتيجه مي تواند داده هاي رادر شب وروز جمع آوري كند. ازآنجا كه رادار از طول موجهاي بلند استفاده بمي كندو به طور كلي توانايي جمع آوري داده ها ازميان پوشش ابري را دارد وبه همين دليل درتهيه نقشه از محيطهاي مرطوب استوايي كه عموماَداراي پوشش ابري دائم هستند بسيار با ارزش است به نظر رمي رسد رادار سيستم براي اكتشاف مصاللح ساختماني نظير شن و سنگريزه و مكانيابي براي احداث ساختمان باشد. رادارها براي تشخيص ونيز به نقشه كشيدن ديگر عوامل زيست محيطي نيز به كار گرفته كي شود.يكي از كاربردهاي اصلي رادارتهيه نقشه هاي زمين شناسي ماژئوفولوژي،خاكشناسي،اكولوژي،كاربرداراخي،كشاورزي وبالاخره نقشه هاي گيا شناس تهيه كرد. تصاوير راداري پديده هاي خطواره اي را ازنظر هنديب بارز مي سازند.خطواره ها عوارض سطحي هستند كه شكستگي ها ،شكافها وديگرپديده ها خطي زمين شناختي را بيان مي كنند،اين پديده ها ممكن است در هرجا از سطح زمين به طرف پايين واحتمالاَ تا عمقهاي زياد ادامه داشته باشند.نتايج ودگرساني سنگها ونهشته هيا معدني به طور كسترده اي اغلب در سطح زمين نمايان هستند وممكن است د تصاويرماهواره اي تشخيص داده شوند. با تقسيم مختلف ماهواره LANDSAT MSS ,TM مي توان اطلاعاتي را كه در هر ناندقابل استخراج يا استنباط نيست به دست آورد،به طورمثال با اين فن مي توان لايه زنگ زده اكسيد آهن از سطح ذخاير دگرسان شده معدني را مي پوشانند تشخيص داد
اخذ اطلاعات زمين شناسي ازداده هاي عمليات صحرايي
مغناطيس سنج هوايي به طور كلي كاربردي ترين سنجنده مورد استفاده در كارهاي صحريي بالقوه است. اززمان آغاز كار با اين سنجنده ميليونهاkm ازداده هاي مغناطيسي در مناطق خشكي ودريا در سطح جهاني به دست آمده است.
سنجنده ضعيف تر ازاين نوع كه در كارهاي صحرايي مورد استفاده قرار مي گيرد،كه هوايي است ثقل سنج مي تواند اطلاعات در مورد زمين شناسي ساختماني وسنگ شناسي را دراعماق بيشتري نسبت به سنجنده مغناطيس سنج ارائه دهد.بخصوص در شرايطي كه مغناطيس سنج در كسب داده ها در زمان برخوردبه خطوط نيروي برق وحصارهاي فلزي محدوديت دارد.ازطرفي بايد در نظرداشت كه ثقل سنج هوايي به هواپيما وديگر ملزومات نياز دارد كه پرهزينه است. 
 
 


[1] -واحدي است عمومي شامل توف هاي سبزرنگ توده اي وشيل.اين واحد بين ميگون وشهر ستانك بروترد دارد
[2] -اين واحد بر روي توف هاي سبز گراينده به آبي به حالت توده اي همراه با شيل هاي واحد قرار دارد. اين واحد در دره سولقان ،ورديج، جاده كرج چالوس و شمال فرحزاد برون زد دارد.
[3] -محسن پوركرماني، سهيلا بوذري، محمدهاشم امامي
 
[4] -اين واحد گسترش وسيعي در محدوده كوچكتر توچال دارد:
اين واحد شامل سنگ گچ همراه بامارن است:
وشامل تناوبي از شيل وتوف است
سازند اليكا بخش دولوميتي
 


Label
نظرات در مورد:زمین شناسی البرز

نام شما:
نظر شما:
افزودن نظر



ورود به سايت | ثبت نام كاربر


صفحه نخست | نقشه سایت
تمامی حقوق این سایت سایت متعلق به سایت DocIran.COM می باشد
طراحی شده توسط پورتال فراتك